بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 162

در پاسخ به اين استدلال مى‌توان گفت:[1]اولًا، اين ادعا كه ريشه بيمارى‌هاى روحى و روانى بشر، ايجاد محدوديت‌هاى جنسى است، ادعايى بى‌دليل است؛ ثانياً، آزادى همه‌جانبه در ارضاى غرايز جنسى نه تنها موجب دستيابى به سعادت و نجات از بيمارى‌هاى روانى نخواهد شد، كه آشفتگى‌هاى روحى و روانى شديدترى را در پى خواهد داشت و رشد اين گونه بيمارى‌ها را مى‌توان به وضوح در افراد و جوامعى كه در ارضاى غريزه جنسى محدوديتى ندارند يا محدوديت كمترى دارند مشاهده كرد.

استدلال دوم‌

تجربه نشان داده است كه انسان نسبت به چيزى كه منع شود، حريص‌تر مى‌شود؛ بنا بر اين، ممانعت از ارضاى اين غريزه، نتيجه‌اى جز شعله‌ورتر شدن آتش آن نخواهد داشت. اگر مى‌خواهيم بشر، براى هميشه از وسوسه‌ها و دغدغه‌هاى جنسى رهايى يابد، بايد او را در ارضاى غريزه جنسى‌اش، كاملًا آزاد گذارده و هر گونه قيد و بندى را از پيش روى او برداريم.

در پاسخ بايد گفت: اولًا، پذيرش اين اصل كه «هر گونه ممنوعيتى حرص‌آور است و نتيجه عكس مى‌دهد» مستلزم آن است كه بسيارى از قوانين و مقررات اجتماعى، از جمله مقررات راهنمايى و رانندگى، كه محدوديت‌ها و محروميت‌هايى را براى رفت و آمد وضع مى‌كنند، برچيده شوند؛ زيرا حرص‌آورند و نتيجه عكس مى‌دهند!

ثانياً، در همان جوامعى كه آزادى جنسى وجود دارد، هر چند ممكن است از حيث نگاه به جنس مخالف، ارضا شده و تحت فشار روحى قرار نداشته باشند، اما آمار نشان مى‌دهد كه بيشتر جوانان، در همان جوامع، براى ارتباط جنسى، خود را تحت فشار مى‌بينند. نبايد از روحيه تنوع‌طلبى بشر غافل بود.

مگر جز اين است كه در جوامع غربى آمار انحرافات و ناهنجارى‌هاى جنسى روز به روز افزايش مى‌يابد.

به تعبير شهيد مطهرى‌[2]اينان ميان اشباع غريزه و سركوب نكردن آن از يك طرف، و آزادى جنسى و رها كردن بى قيد و شرط آن از طرف ديگر، خلط كردند. حقيقت آن است كه اگر كسى مى‌خواهد غريزه جنسى خود را به درستى اشباع كند، راهى جز عفت و تقوا و پذيرش مقررات الهى ندارد. در سايه تقواى الهى است كه مى‌توان از هيجان‌هاى بيجا و احساس محروميت‌هايى كه از اين هيجان‌هاى بى‌جا پديد مى‌آيد جلوگيرى كرد. آنچه لازم است و هرگز نبايد از آن غفلت ورزيد اين‌

[1]- بنگريد به: احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، اخلاق اسلامى، ص 241

[2]- مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى، ص 50- 48


صفحه 163

است كه انسان بايد همه غرايز و استعدادهاى خدادادى خود را پرورش دهد و نبايد هيچ كدام را ناديده گيرد؛ اما اين را هم بايد بداند كه حد و مرز هر غريزه‌اى را نگه دارد و هرگز نبايد به بهانه پرورش غريزه جنسى، ساير غرايز و قوا و استعدادهاى خود را ناديده بگيرد. يكى از تفاوت‌هاى انسان با حيوان اين است كه در بسيارى از غرايز و اميال انسان، دو نوع ميل ممكن است پديد آيد: اميال صادق و اميال كاذب. حالات طبيعى غرايز و اميال را مى‌توان اشباع كرد؛ اما حالات كاذب آنها را هرگز نمى‌توان ارضا نمود. اشتباه اصلى فرويد و فرويديسم اين بود كه براى جلوگيرى از سركوبى غريزه جنسى، آزادى بى‌حد و حصر جنسى را پيشنهاد دادند. غافل از اينكه بى‌نهايت‌خواهى نيز يكى از اميال و خواسته‌هاى فطرى انسان است. انسان به گونه‌اى آفريده شده است كه در همه زمينه‌ها اگر شرايط مساعدى را بيابد، به هيچ حدى قانع نمى‌شود. اگر انسان در اين زمينه‌ها مانند حيوانات ظرفيت محدود و پايان‌پذيرى مى‌داشت، هرگز نيازى به مقررات سياسى و اقتصادى و جنسى پيدا نمى‌كرد. از نظر اخلاقى نيز احتياجى به اخلاق سياسى و اجتماعى و اقتصادى و جنسى نداشت؛ همان ظرفيت محدود طبيعى، خود به خود همه مشكلات را حل مى‌كرد. «اما همچنانكه از مقررات و اخلاق محدودكننده در روابط اجتماعى و امور اقتصادى و از عفت و تقواى سياسى و اجتماعى گريزى نيست، از مقررات و اخلاق محدودكننده جنسى و از عفت و تقواى جنسى نيز گريزى نمى‌باشد.»[1]

حضرت امام خمينى قدس سره، در باره نامحدود خواهى قوه شهويه و سيرى‌ناپذيرى آن مى‌فرمايد:

قوه شهويه در انسان طورى است كه اگر زن‌هاى يك شهر، به فرض محال، به دست او بيايد، باز متوجه زن‌هاى شهر ديگر است؛ و اگر از يك مملكت نصيبش شد، متوجه مملكت ديگر است. و هميشه آنچه ندارد مى‌خواهد. با اينكه اينها كه گفته شد فرضى است محال و خيالى است خام، با وجود اين تنور شهوت باز فروزان است و انسان به آرزوى خود نرسيده .... هر كس منكر است مراجعه به حال خود كند و به حال اهل اين عالم از قبيل سلاطين و متمولين و صاحبان قدرت و حشمت، آن وقت خود تصديق ما را مى‌كند.[2]

استدلال سوم‌

خالق انسان، غرايز مختلف را بى‌جهت در نهاد او قرار نداده است و اين غرايز را براى ارضا و اشباع در اختيار انسان قرار داده است و نه براى سركوبى؛ بنا بر اين، ايجاد محدوديت در برابر ارضاى غرايز، از جمله غريزه جنسى، خلاف هدف آفرينش است.

[1]- همان، ص 50

[2]- سيدروح‌اللّه خمينى( امام)، شرح چهل حديث، ص 19


صفحه 164

در پاسخ اين استدلال نيز بايد گفت: اولًا، پذيرش اين استدلال، به معناى هرج و مرج كامل اجتماعى و اخلاقى است. بر اساس اين استدلال، اگر سربازى با شنيدن نخستين انفجار و با شليك شدن نخستين گلوله از ميدان نبرد فرار كند و در دادگاه نظامى علت فرار خود را تبعيت از دستور طبيعت و عمل به خواسته غريزه «صيانت از خود» بداند، نه تنها بايد دفاعيه او مورد پذيرش هيئت منصفه قرار گيرد؛ بلكه به دليل عمل به مقتضاى غريزه صيانت از خود، بايد مورد تشويق ديگران نيز قرار گيرد! و يا كسى كه مثلًا در اثر ازدحام جمعيت، عصبى مى‌شود، هرگز نبايد خشم خود را فرو خورد؛ بلكه بايد بلافاصله دستور روان‌شناسى جديد را به ياد بياورد و بى‌گناه‌ترين عابر را براى اقناع غريزه تجاوزكار خود به باد كتك بگيرد و ساير تماشاچيان نيز هرگز نبايد مانع او شوند؛ بلكه به دليل اينكه بر اساس دستور طبيعت احساسات خود را اقناع كرده است مورد تشويق نيز قرار گيرد؛[1]

ثانياً، اين سخن كه خداوند غرايز را بى‌جهت به ما نداده است و هرگز نبايد هيچ يك از آنها را ناديده گرفت، سخن درستى است؛ اما غرايز انسان منحصر در غريزه جنسى نيست؛ بلكه انسان داراى غرايز و اميال بسيار متعدد و متنوعى است و افزون بر اين ارضاى همه قوا و آزادى مطلق دادن به همه آنها هرگز امكان ندارد. پس يا بايد برخى از آنها را سركوب كرده و به طور كلى ناديده گرفت كه اين خلاف حكمت و هدف آفرينش است و يا بايد آنها را تعديل كرده و با ايجاد قيود و شرايطى براى هر كدام، همه آنها را به گونه‌اى ارضا كرد كه اگر بخواهيم رفتارى حكيمانه و مطابق با هدف آفرينش داشته باشيم، به نظر مى‌رسد در برخورد با قوا هيچ راهى جز اين نداريم.

2- 3. ديدگاه معتدل‌

غريزه جنسى از ديدگاه اسلام، يكى از بزرگ‌ترين نعمت‌هاى الهى و حكيمانه‌ترين وسيله‌اى است كه تداوم زندگى بشر و بقاى نوع انسانى را تضمين مى‌كند. اسلام نه تنها ميان «معنويت» و «بهره‌مندى از لذات جنسى» منافاتى نمى‌بيند، بلكه بهره‌مندى مشروع از اين غريزه را شرط تكامل معنوى انسان و يكى از بهترين اسباب و وسايل وصول به سعادت واقعى مى‌داند. به تعبير زيباى مولوى:

چون عدو نبود جهاد آمد محال‌

شهوتت نبود، نباشد امتثال‌

صبر نبود چون نباشد ميل تو

خصم چون نبود، چه حاجت خيل تو؟

[1]- ژ. آ. هدفيلد، روان‌شناسى و اخلاق، ترجمه على پريور، ص 169


صفحه 165

هين مكن خود را خصى، رهبان مشو

زانكه عفت، هست شهوت را گرو

بى هوا، نهى از هوا ممكن نبود

غازيى بر مردگان نتوان نمود

پيامبر اسلام و ساير اولياى دين همواره با رهبانيت و رياضت‌هاى افراطى براى مبارزه با غريزه جنسى و امثال آن مخالفت كرده و به صراحت اعلام داشته‌اند كه: «لا رَهبانيةَ فى الاسلام‌.»

از ترهب نهى كردست آن رسول‌

بدعتى چون درگرفتى اى فضول‌

... در ميان امت مرحوم باش‌

سنت احمد مَهِل محكوم باش‌

... حق ز هر جنسى چو زوجين آفريد

پس نتايج شد ز جمعيت پديد

روزى سه نفر از زنان مدينه به حضور پيامبر اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند. يكى گفت:

شوهر من گوشت نمى‌خورد. ديگرى گفت: شوهر من از بوى‌خوش پرهيز مى‌كند، و سومى گفت:

شوهرم تمايلى به معاشرت با من ندارد. پيامبر اكرم6از شنيدن اين سخنان، به شدت ناراحت شد و بى درنگ، در حالى‌كه از شدت خشم ردايش بر زمين كشيده مى‌شد، از خانه به مسجد آمد و بالاى منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند، فرمود: چرا برخى از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوى‌خوش و معاشرت با زنان اجتناب مى‌كنند. همانا من خودم هم گوشت مى‌خورم و هم بوى‌خوش استعمال مى‌كنم و هم با زنان معاشرت دارم. هر كس از سنت من اعراض كند از من نيست.[1]اصولًا، بر اساس آيات قرآن،[2]محبت همسران به يكديگر، يكى از نشانه‌هاى خداوند است.

همين روحيه رهبانيت و رياضيت‌هاى جنسى در ميان برخى از زنان نيز نفوذ كرده بود كه ائمه اطهار به شدت با آن مبارزه كردند. گفتگويى كه ميان امام باقر7و يكى از زنان مسلمان مدافع رهبانيت صورت گرفته، خواندنى است. اين گفتگو را امام رضا7چنين نقل كرده است:[3]زنى به محضر امام باقر7رسيد و عرض كرد: من متبتله هستم.

امام: منظورت از تبتل چيست؟

[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، كتاب النكاح، باب كراهية الرهبانية و ترك الباه، ص 496، حديث 5

[2]- روم( 30): 25- 20

[3]- انَّ امرأةً سألتْ اباجعفر فقالت: اصَلَحَك اللَّهُ انّى مُتبَّتلة فقال لها: و ما التَّبتُّلُ عندك؟ قالتْ لااريد التزويجَ ابداً. قال و لِمَ؟ قالت: التَمِسُ فى‌ذلك الفضلَ، فقال: انصَرِفِى. فلو كان فى ذلك فَضْلٌ لكانْت فاطمةُ3احقَّ به منك انَّه ليس احدٌ يَسبِقُها الى الفضل.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، ابواب النكاح، باب 1، ص 219، حديث 13)


صفحه 166

زن: هرگز قصد ازدواج ندارم و مى‌خواهم به صورت مجرد زندگى كنم.

امام: چرا؟

زن: مى‌خواهم به معنويت و فضيلت دست يابم.

امام: دست از اين كارها بردار. اگر تجرد فضيلت بود، فاطمه زهرا3سرور زنان عالم، سزاوارتر به اين كار بود.

از سوى ديگر، اسلام با ديدگاه فرويدى نيز به شدت مخالف بوده، افسارگسيختگى و بى‌بند و بارى جنسى را به شدت نهى كرده است. اصولًا در اسلام شهوت‌پرستى و شهوت‌خواهى، به طور مطلق، اعم از شهوت جنسى، شهوت مقام، شهوت مال، شهوت شكم و امثال آن، مذموم و منفور است.

منطق اسلام اين نيست كه به صورت نامحدود و بدون هيچ قيد و بندى، اجازه فعاليت به غرايز انسانى بدهد. اشاره به مضامين برخى از رواياتِ بسيارى كه در اين زمنيه در مجامع روايى ما وجود دارد[1]ديدگاه اسلام را در باره نحوه برخورد با شهوات نفسانى، به ويژه شهوت جنسى، به خوبى نشان مى‌دهد: «كسى كه بر شهوتش غالب شود، عقلش آشكار مى‌شود.»[2]«پيروى از خواهش‌هاى نفسانى، نتيجه‌اى جز هلاكت و نابودى نفس انسانى در پى ندارد.»[3]«بردگى شهوت بدترين بردگى‌ها و خوارترين اسارت‌هاست. كسى كه در چنگال‌هاى بى‌رحم و سيرى‌ناپذير شهوت گرفتار شود راهى براى نجات و رهايى ندارد.»[4]«كسى كه در ميدان مبارزه با شهوت مغلوب و زمينگير شود، از بردگان و اسيران خوارتر و فرومايه‌تر است.»[5]«شهوت و غضب، دشمن‌ترين دشمنان انسان‌اند؛ كسى كه بر اين دو دشمن غلبه كند و آنها را تحت تسلط خود درآورد، به هدف خواهد رسيد.»[6]«اگر مى‌خواهى از آفات در امان باشى، خويشتن را از تسليم شدن در برابر شهوات بازدار.»[7]«ترك شهوت‌ها برترين‌

[1]- در اينجا مى‌كوشيم كه تنها برخى از روايات موجود در كتاب غرر الحكم و درر الكلم مرحوم عبدالواحد الآمدى، را كه‌گزيده‌اى از كلمات امام على7است، ذكر نماييم

[2]- مَن غَلَبَ شهوتَه ظَهَرَ عقلُه.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، فصل 77، ص 164، حديث 308)

[3]- مَن اطاعَ نفسَه فى شهواتِها فقد اعانَها على هَلَكَتِها.( همان، ج 1، فصل 3، ص 140، حديث 214)

[4]- عَبدُ الشَّهوةِ اسيرٌ لايَنفَكُّ اسرُه.( همان، ج 2، فصل 55، ص 40، حديث 15)؛ مولوى در اين‌باره مى‌گويد:« هر كه در شهوت‌فرو شد برنخاست.»

[5]- عَبدُ الشهوةُ اذلُّ مِن عبدِ الرِّق.( همان، ج 2، فصل 55، ص 40، حديث 13)

[6]- اعدى عدوٍ لَلمرءِ غَضَبُه و شهوتُه فَمَنْ ملكهما بما عَلَت عظمت درجتُه بَلَغَ غايتَه.( همان، ج 1، فصل 8، ص 204، حديث 443)

[7]- امنَعْ نفسَك من الشهواتِ تَسلم من الآفات.( همان، ج 2، فصل 77، ص 224، حديث 1268)


صفحه 167

عبادت و زيباترين عادت است.»[1]«با خواهش‌هاى نفسانى در تضاد باشيد؛ همچون تضاد دو ضد با يكديگر و با آنها پيكار كنيد؛ مانند پيكار دشمن با دشمن.»[2]«از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان و هجوم بر معاصى مى‌كشاند.»[3]«پيروى از شهوات، دين را به نابودى مى‌كشاند.»[4]«انسان نادان، برده شهوت.»[5]و «عاقل، دشمن شهوت است.»[6]«شيرينى شهوت را ننگ رسوايى از ميان مى‌برد.»[7]«كسى كه شهوت او فزونى يابد جوانمردى او كم مى‌شود.»[8]«كسى كه مشتاق بهشت باشد بايد شهوت‌پرستى را فراموش كند.»[9]«حكمت و دانش در قلبى كه جاى شهوت‌پرستى است ساكن نمى‌شود.»[10]«هنگامى كه چشم، مظاهر شهوت را ببيند، عقل از مشاهده عاقبت كار باز مى‌ماند.»[11]به هر حال، شهوت‌طلبى و شهوت‌رانى بدترين آفت معنويت و سير و سلوك الهى است.

گر امروز آتش شهوت بكشتى بى‌گمان رستى‌

وگرنه تف آن آتش تو را هيزم كند فردا[12]

زشت‌ها را خوب بنمايد شره‌

نيست چون شهوت بتر ز آفات ره‌

صد هزاران نام خوش را كرد ننگ‌

صد هزاران زيركان را كرد رنگ‌[13]

[1]- تَركُ الشهواتِ افضلُ عبادةِ و اجمَلُ عادةٍ.( همان، ج 1، فصل 23، ص 314، حديث 65)

[2]- ضادُّوا الشهوةَ مُضادةَ الضدِ ضدَّه و حارِبُوها مُحارَبَة العدوّ العدوَّ.( همان، ج 1، فصل 45، ص 421، حديث 40)

[3]- اهجُرُوا الشهواتِ فانَّها تَقُودُكم الى ركوبِ الذنوبِ و التَّهجُّمِ على السيئاتِ.( همان، ج 1، فصل 3، ص 146، حديث 28)

[4]- طاعةُ الشهوةِ تُفسِدُ الدين.( همان، ج 2، فصل 47، ص 10، حديث 3)

[5]- الجاهلُ عبدُ الشهوةِ.( همان، ج 1، فصل 1، ص 28، حديث 504)

[6]- العاقلُ عدوُّ الشهوةِ.( همان، ج 1، فصل 1، ص 28، حديث 503)

[7]- حلاوةُ الشهوةِ يَنْغُصُها عارُ الفضيحةِ.( همان، ج 1، فصل 28، ص 343، حديث 19)

[8]- مَن زادتْ شهوَتُه قَلَّتْ مُرُوَتُه.( همان، ج 2، فصل 77، ص 168، حديث 377)

[9]- مَن اشتاقَ الى الجنةِ سَلا عن الشهواتِ.( همان، ج 2، فصل 77، ص 201، حديث 936)

[10]- لا تَسْكُن الحكمةُ قلباً مع حُبِّ شهوةٍ.( همان، ج 2، فصل 86، ص 369، حديث 479)

[11]. اذا ابصَرَتْ عينُ الشهوةِ عَمِى القلبُ عن العاقبةِ.( همان، ج 1، فصل 16، ص 279، حديث 89)

[12]. سنائى غزنوى، ديوان اشعار، ص 60.

[13]. جلال الدين محمد بلخى، مثنوى و معنوى، دفتر پنجم، ابيات 1369 و 1370.


صفحه 168

خلاصه آنكه منطق اسلام در برابر قوا و غرايز انسانى به‌ويژه قواى شهوانى را مى‌توان در اين بيان حكيمانه امام خمينى قدس سره عارف و اخلاقى بزرگ روزگار حاضر و همه روزگاران، مشاهده كرد:

بدان كه قوه شهوت از قواى شريفه‌اى است كه حق تعالى به حيوان و انسان مرحمت فرموده براى حفظ شخص خود و بقاى آن در عالم طبيعت و براى ابقاى نوع و حفظ آن. و اگر انسان اين قوه را نداشت به واسطه مُحَلّلات خارجيه و داخليه، به اسرع اوقات، رو به فنا و زوال مى‌گذاشت و تحصيل بدل ما يتحلل نمى‌كرد. و چون تحصيل سعادت ابدى بى‌بقاى در عالم دنيا و اقامه در نشئه طبيعت صورت نگيرد، سعادت ابدى انسان و حيات شريف ملكوتى او مرهون منت اين قوه شريفه است. و نيز اين قوه را مدخليت تام و دخالت كامل است در تشكيل عائله شريفه و نظام مدينه فاضله و تربيت نفوس ناقصه. پس علاوه بر آنكه سعادت خود انسان وابسته به اين قوه است، سعادت بنى نوع هم پيوند به اين مائده آسمانى است. و اين قوه در وقتى كفيل اين سعادات شخصيه و نوعيه است كه از حدود اعتدال، تخطى و تجاوز نكند، و از تحت موازين عقليه و الهيه خارج نشود؛ زيرا با خروج آن از حد خود و به جانب افراط و تفريط رفتن، علاوه بر آنكه سعادات مذكوره را تحصيل نكند، مايه شقاوت و بدبختى خود و بنى نوع خود شود. چه بسا با شهوترانى چند روز يا چند ساعت، نظام يك عائله شريفه از هم گسسته شده، و طرح بدبختى و بيچارگى آنها تا ابد ريخته شود. و چه بسا از عنان گسيختگى اين قوه، شرافت خود انسان و عائله شريفه او دستخوش باد فنا شود.[1]

بنا بر اين، از ديدگاه اسلام، قواى شهوانى و مخصوصاً غريزه جنسى نه علت تامه شقاوت است و نه علت تامه سعادت، بلكه خوب يا بد بودن آنها، از نظر اخلاقى، بستگى به نوع رفتار ما با آنها دارد.[2]باز هم در اينجا، به سخن حكيمانه امام خمينى قدس سره توجه كنيد كه در اين‌باره مى‌فرمايد:

بدان كه وهم و غضب و شهوت ممكن است از جنود رحمانى باشند و موجب سعادت و خوشبختى انسان گردند، اگر آنها را تسليم عقل سليم و انبيا عظيم الشأن نمايى. و ممكن است از جنود شيطانى باشند، اگر آنها را سرخود گردانى و «وهم» را بر آن دو قوه با اطلاق عنان، حكومت دهى. و اين نيز پوشيده نماند كه هيچ يك از انبيا عظام، جلو شهوت و غضب و وهم را به طور كلى نگرفته‌اند، و هيچ داعى الى اللَّه تاكنون نگفته است بايد شهوت را به كلى كشت و نائره غضب را به كلى خاموش كرد و تدبير وهم را از دست داد؛ بلكه فرموده‌اند بايد جلو آنها را گرفت كه در تحت ميزان عقلى و قانون الهى‌

[1]- سيدروح‌اللّه خمينى( امام)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 279 و 280

[2]-« اصل وجود غريزه جنسى نيز همانند ميل‌ها و كشش‌هاى درونى ديگر، لازمه ساختمان روح انسان و فطرى است كه ... خود به خود، نه ارزش اخلاقى مثبت دارد و نه ارزش اخلاقى منفى، ... البته، از نظر فلسفى، هر چيزى كه بهره‌اى از وجود داشته باشد، خواه اختيارى باشد يا غير اختيارى، فى نفسه، خير است؛ ولى« خير» در اينجا اصطلاح ديگرى است و به ارزشها و خير اخلاقى ارتباطى ندارد. آنچه كه در محدوده اخلاق قرار مى‌گيرد و بار ارزشى خواهد داشت كيفيت و كميت ارضاى اين ميل و جهت اعمال آن است.»( محمد تقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقيق محمدحسين اسكندرى، ج 2، ص 239)


صفحه 169

انجام وظيفه دهند؛ زيرا اين قوا هر يك مى‌خواهند كار خود را انجام دهند و به مقصود خويش نايل شوند اگرچه مستلزم فساد و هرج و مرج هم شود. مثلًا نفس بهيمى مستغرقِ شهوتِ خود سر عنان گسيخته مى‌خواهد مقصد و مقصود خود را انجام دهد، اگرچه به زناى با محصنات در خانه كعبه باشد ....[1]

نقد نسبيت‌گرايى جنسى‌

ممكن است گفته شود[2]كه اخلاق جنسى امرى نسبى است و هيچ حد مشخص و معين و قطعى‌اى ندارد. مثلًا در جوامع غربى، حجاب زن امرى زشت و نامطلوب و حتى خلاف اخلاق و نظم اجتماعى به شمار مى‌آيد؛ ولى در جوامع اسلامى، امرى خوب و مطلوب و مطابق با اخلاق و نظم اجتماعى؛ و يا در جوامع غربى و براى غربيان، تعدد زوجات كارى بسيار زشت و نامشروع و خلاف اخلاق است؛ اما در جوامع اسلامى اينگونه نيست؛ يا در جوامع مسيحى تا چند سال پيش، طلاق امرى زشت و نكوهيده و ممنوع بود؛ اما در جوامع اسلامى، امرى مجاز است. بنابراين، اخلاق جنسى در هر منطقه‌اى و مطابق با هر فرهنگى ممكن است متفاوت باشد. پس به‌عنوان مثال نبايد لواط و همجنس‌بازى را امورى خلاف اخلاق انسانى دانست و يا زنا و فحشا را مطلقاً زشت به حساب آورد، يا حجاب را مطلقاً خوب يا بد دانست. بر اين اساس مى‌توان گفت آنچه كه يك جامعه، ناهنجارى جنسى مى‌داند در جامعه‌اى ديگر اگر جزء هنجارهاى جنسى نباشد دست كم جزء ناهنجارى‌ها نيست.

نظر شما در اين‌باره چيست؟ آيا اين نوع اختلافات را قبول داريد؟ آيا پذيرش اين نوع اختلافات را به معناى پذيرش نسبيت‌گرايى و در نتيجه تساهل و تسامح در اخلاق جنسى مى‌دانيد؟ به چه دليل؟ با توجه به انواع مختلف نسبيت‌گرايى اخلاقى، يعنى نسبيت‌گرايى توصيفى، هنجارى و فرااخلاقى،[3]اين ديدگاه را نقد و بررسى كنيد.

3. عوامل شهوت‌پرستى و شهوت‌رانى‌

با توجه به روايات پيش‌گفته، مى‌توان مهم‌ترين علل و عوامل شهوت‌پرستى و شهوت‌رانى را در امور ذيل خلاصه كرد:

[1]- سيدروح‌اللّه خمينى( امام)، شرح چهل حديث، ص 16

[2]- ديويد ال. روزنهان و مارتين اى. پى. سليگمن، آسيب‌شناسى روانى، ترجمه يحيى سيدمحمدى، ج 2، ص 179- 177

[3]- براى آشنايى بيشتر با انواع نسبيت‌گرايى اخلاقى و نقد و بررسى آنها، بنگريد به: محمدتقى مصباح‌يزدى، فلسفه اخلاق، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، ص 148- 141