اگر خلوص را معيار محاسبه لذات مىدانيم، آيا خالصتر از لذتهاى اخروى مىتوان لذتى پيدا كرد؟
ثانياً، بنتام معتقد است اصالت با لذتهاى فردى است و لذتهاى اجتماعى صرفاً وسيله و ابزارى براى تأمين لذتهاى فردى هستند. هدف، منفعت شخصى است، اما معيار، منفعت عمومى و لذت اكثرى. اما پرسش اين است كه در جايى كه لذتهاى فردى از راه لذتهاى اجتماعى تأمين نمىشود، معيار صواب و خطا چيست؟ اگر گفته شود، چون هدف (يعنى لذت شخصى) تأمين مىشود، ارزشمند است؛ اشكال مىشود كه پس آن معيار (تأمين لذتهاى عمومى) كليت ندارد. و اگر گفته شود كه آن كار، به اين دليل كه معيار كار خوب را ندارد، ارزشمند نيست، اشكال مىشود كه يك كار، با آنكه هدف ما را تأمين كرده است باز هم متصف به خوبى نمىشود.
از سويى ديگر، ممكن است يك كارى صرفاً در خدمت لذتهاى اجتماعى و منافع عمومى باشد و هيچ لذت و نفعى به حال شخص نداشته باشد، مثل كسى كه به هنگام مرگ همه دارايى خود را در راه اجتماع وقف مىكند؛ بر اساس نظر بنتام چنين كارى، ارزش اخلاقى ندارد!
5- 2. غيرت
«غيرت» اصطلاحاً به معناى كوشش در محافظت از چيزهايى است كه محافظت از آنها لازم است.
غيرت، يكى از شريفترين فضايل اخلاقى است. البته، نبايد آن را به غيرت در مسائل جنسى و ناموسى منحصر دانست؛ بلكه در مسائل دينى و تربيت فرزندان و مسائل مالى و امثال آن نيز جريان دارد.[1]اين فضيلت، از نتايج و لوازم فضيلت شجاعت و بزرگمنشى است؛ يعنى سرچشمه اين فضيلت در بزرگى و قوتنفس و شجاعت فرد است. اميرمؤمنان7در اينباره مىفرمايد:
ثمره و ميوه شجاعت، غيرت است.[2]
بزرگان اخلاق گفتهاند كسى كه اين فضيلت را نداشته باشد، از مردان نيست.[3]امام صادق7مىفرمايد:
غيّور يكى از اوصاف خداوند است و به سبب همين صفت و ويژگى است كه فواحش و زشتىهاى درونى و بيرونى را تحريم كرده است.[4]
[1]- براى توضيح بيشتر در اينباره، بنگريد به: محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 274- 266؛ و همچنينمحمود اكبرى، غيرتمندى و آسيبها، ص 90- 51
[2]- ثمرةُ الشجاعةِ الغيرةُ.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ص 1، فصل 23، ص 321، حديث 34)
[3]- محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 265
[4]- همان
مولاى متقيان7نيز مىفرمايند:
خداوند براى مؤمن غيرت مىورزد، پس بايد مؤمن نيز غيرت بورزد، و هر كسى كه غيرت نورزد، قلبش واژگون شده است.[1]
غيرت به معناى عام، ريشه در فطرت انسانى دارد. انسان، فطرتاً به گونهاى آفريده شده است كه از امور مورد احترامش، مانند زن، فرزند، مقام، ثروت و امثال آن، محافظت مىكند. البته اين دفاع گاهى پسنديده است و آن زمانى است كه دفاع او حق و براى حق باشد و گاهى نيز مذموم و ناپسند است و آن زمانى است كه دفاع او باطل و براى باطل باشد. اسلام نيز اصل اين حكم فطرى را پذيرفته و كوشيده است تا جهت الهى به آن داده، از هوا و هوس و انگيزههاى باطل و نادرست پاكش سازد.[2]
ممكن است گفته شود كه غيرت همان حسادت است؛ ولى حق آن است كه غيرت و حسادت، دو صفت كاملًا متفاوتاند. غيرت از فضايل اخلاقى است و حسادت از رذايل اخلاقى. منشأ حسادت خودخواهى است، در حالى كه غيرت، ريشه در احساسات اجتماعى و نوعدوستانه دارد. حسادت از غرايز و احساسات شخصى سرچشمه مىگيرد؛ ولى غيرت متوجه ديگران است. غيرت جنسى، «نوعى پاسبانى است كه آفرينش براى مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است.»[3]به تعبير ديگر، غيرت مأموريتى است از سوى خداوند به مردان تا از آلودگى نسل بشر به فساد و انحراف و آلودگىهاى جنسى جلوگيرى نمايند. اگر مردان در حفظ محل نگهدارى بذر انسانى، غيرت نمىورزيدند، رابطه نسلها از يكديگر گسسته مىشد و در آن صورت نه هيچ فرزندى پدر خود را مىشناخت و نه هيچ پدرى مىدانست كه فرزند او كيست. حاصل اين گسست، چيزى جز تزلزل و در نهايت فروپاشى نظام اجتماعى نمىبود. برخى از عالمان اخلاق، در تفاوت اين دو صفت اخلاقى گفتهاند: «حسد عبارت است از تمناى زوال نعمت از برادران مُسلم خود از نعمتهايى كه صلاح او
[1]- انَّ اللَّهَ يَغارُّ للمُؤمن، فَلْيَغَرْ و مَن لا يَغارُ فانَّه مَنْكُوسُ القَلب.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 79، ص 115، باب 84، روايت 6)
[2]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 4، ص 420، ذيل آيه 76- 71 سوره نساء
[3]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار،( حجاب)، ج 19، ص 414 و 415
باشد ... و اگر زوال چيزى را از كسى خواهد كه صلاح او نباشد او را غيرت گويند.»؛[1]«حسد آرزويى است منفى كه آدم حسود نسبت به ديگران مىورزد؛ اما غيرت يك خواست و آرزوى مثبت است نسبت به ديگران».[2]
ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا غيرت جنسى مختص مردان است و در زنان تعبيه نشده است. در پاسخ بايد گفت، هر چند در زنان نيز علاقه به حفظ نسل وجود دارد و آنان نيز فطرتاً خواهان حفظ نسل هستند، اما براى اين كار نيازى به وجود يك پاسبان درونى و محافظ فطرى به نام غيرت ندارند؛ زيرا انتساب فرزندان به مادران هميشه مشخص و معلوم است و هرگز هيچ مادرى در اينكه فلان بچه از اوست، ترديد نخواهد كرد.[3]
ممكن است گفته شود كه اگر غيرت امرى فطرى و درونى است، پس چرا عدهاى از مردان هيچ نگرانىاى از سوءاستفاده جنسى ديگران از همسرانشان ندارند و حتى بعضاً از توجه شهوانى ساير مردان به همسرشان لذت هم مىبرند؟ در پاسخ بايد گفت: ويژگى امور فطرى اين است كه اگر به آنها توجه نشود و به خواستههاى آنها عمل نشود، كم كم تأثير خود را از دست خواهند داد. به هر ميزانى كه انسان از فضايل اخلاقى فاصله بگيرد و در شهوات و خواستههاى نفسانى و حيوانى خود فرو رود، به همان ميزان نيز اين ميل فطرى در او رنگ مىبازد. اما اگر به خواستههاى آنها توجه شود و با امور خلاف مقتضاى آنها مبارزه شود، پايههاى آنها نيز تقويت مىشود. به همين دليل است كه مىبينيم انسانهاى خودساخته و وارسته نه تنها نسبت به ناموس خود غيرت مىورزند، بلكه هرگز حاضر نيستند به ناموس ديگران نيز تجاوز كنند. به تعبير على7: «غيرتمند هرگز زنا نكند.»[4]كسى كه به حفظ ناموس خود حساس باشد، هرگز به ناموس ديگران تجاوز نخواهد كرد. افزون بر اين، افراد خودساخته و غيرتمند، نه تنها خود به ناموس هيچ كس تجاوز نمىكنند؛ بلكه هرگز نمىتوانند شاهد تجاوز ديگران به ناموس هيچ انسانى شوند.
البته در مواردى مشاهده مىشود كه غيرت از حد خودش تجاوز مىكند و به حكم «هر چيزى كه از حدّ خود تجاوز نمايد، به ضدش تبديل مىشود»[5]به ضد خودش تبديل مىشود. يعنى غيرت كه از
[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 347
[2]- محمود اكبرى، غيرتمندى و آسيبها، ص 19
[3]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار،( حجاب)، ج 19، ص 415
[4]- ما زَنى غَيورٌ قَطُّ.( نهج البلاغه، حكمت 305، ص 417)
[5]- كلُّ شىٍ جَاوَزَ حَدَّه انِعَكَس ضِدَّه
فضايل اخلاقى است، اگر از حدش تجاوز كند، تبديل به رذيلهاى اخلاقى خواهد شد. غيرتورزى بىجا و افراطى، به سوءظن و بدگمانى نسبت به همسر كشيده مىشود كه آثار بسيار بدى را در پى دارد. امامعلى7مىفرمايد:
از غيرت نابجا بپرهيز؛ چرا كه اين كار درستكار را به نادرستى و پاكدامن را به بدگمانى خواهد كشاند.[1]
5- 3. حجاب و ترك خودآرايى در انظار عمومى
و به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را [از نگاه هوسآلود] فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را، جز آن مقدار كه نمايان است، آشكار ننمايند، و [اطراف] روسرىهاى خود را بر سينه خود افكنند [تا گردن و سينه با آن پوشانده شود]، و زينت خود را آشكار نسازند؛ مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان همكيششان، يا بردگانشان [كنيزانشان] يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راهرفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينتِ پنهانىشان دانسته شود [و صداى خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد]. و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤمنان تا رستگار شويد.[2]
اى پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرىهاى بلند] خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است؛ [و اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنان سر زده توبه كنند] خداوند همواره آمرزنده و رحيم است.[3]
يكى ديگر از فضايل اخلاقى در عرصه اخلاق جنسى، «حجاب و پوشش زنان» است. البته، اين مسئله اختصاصى به زنان نداشته و شامل مردان نيز مىشود؛ اما نوع پوشش زنان به دليل ساختار خاص جسمانىشان، مورد تأكيد بيشتر قرار گرفته است. در باره حجاب مسائل بسيارى قابل طرح است كه در جاى خود نيز لازم است مورد بحث و بررسى قرار گيرند و بزرگان دينى ما نيز در دهههاى اخير، به دليل مخالفتهايى كه از سوى برخى افراد، با اين حكم اسلامى شده است، در اينباره آثار
[1]- ايّاكَ و التَّغايُر فى غَيرِ مَوضِعِ غيرةٍ، فانَّ ذلك يَدعُوا الصَّحيحةَ الى السُّقمِ و البَرِيئَةَ الى الرَّيبِ.( نهج البلاغه، نامه 31، ص 307)
[2]- وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إلّاما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إلّالِبُعُولَتِهِنَّ أوْ آبائِهِنَّ أوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أوْ أبْنائِهِنَّ أوْ أبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أوْ إخْوانِهِنَّ أوْ بَنى إخْوانِهِنَّ أوْ بَنى أخَواتِهِنَّ أوْ نِسائِهِنَّ أوْ ما مَلَكَتْ أيْمانُهُنَّ أوِ التّابِعينَ غَيْرِ اولى اْلإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إلَى اللَّهِ جَميعاً أيُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.( نور( 24): 31)
[3]- يا أيُّها النَّبِىُّ قُلْ لأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابيبِهِنَّ ذلِكَ أدْنى أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحيماً
ارزشمندى از خود بر جاى گذاشته و بسيارى از جوانب اين حقيقت اسلامى را آشكار ساختهاند كه در اين ميان مىتوان به كتاب بسيار ارزشمند استاد شهيد مرتضى مطهرى اشاره كرد،[1]كه با بيانى مستدل و منطقى به دفاع از اين حكم اسلامى و تبيين ابعاد آن پرداخته است. ما در اين نوشتار نه امكان پرداختن همه جانبه به اين موضوع را داريم و نه چنين كارى با هدف اين نوشتار سازگار است؛ بنا براين صرفاً به توضيحى مختصر در باره فلسفه حجاب از ديدگاه اسلام بسنده كرده، خوانندگان عزيز را به مطالعه كتابهاى مربوط ارجاع مىدهيم.
اسلام با تشريع حكم حجاب خواسته است كه:[2]
اولًا، به بهداشت روانى زنان و مردان كمك كند؛ زيرا اگر ميان زن و مرد حريمى وجود نداشته باشد و زنان همه زيبايىهاى خود را در منظر مردان قرار دهند، اين كار، از سويى آرامش روحى و روانى مردان را به هم مىريزد و مردان همواره در انديشه اشباع اين عطش روحى و روانىاى هستند كه با مشاهده زنان برهنه و بى حجاب پديد مىآيد. از سويى ديگر مردان براى ارضاى تقاضاهاى جنسى تحريكشده خود، دست به هر كارى خواهند زد و آرامش و امنيت را از زنان خواهند گرفت؛
ثانياً، روابط خانوادگى را استوار كند و از فروپاشى نظام خانواده جلوگيرى نمايد. آزادى جنسى و بىحجابى زنان در جامعه، موجب سستشدن پايههاى روابط خانوادگى خواهد شد. در آن صورت، زن و مرد به جاى آنكه موجب آرامش و آسايش يكديگر شوند، بيشتر به مثابه دو دشمن و رقيب در برابر ارضاى آزادانه غريزه جنسى جلوه مىكنند؛
ثالثاً، شخصيت و كرامت زن را تأمين كند و او را از يك شخصيت ابزارى به شخصيتى مستقل تبديل نمايد؛ زنان بىحجاب، در حقيقت خود را بهعنوان ابزارى براى تأمين نگاههاى آلوده مردان قرار مىدهند. زنان بىحجاب، براىخود بهعنوان يك انسان، ارزشى قائل نيستند؛ بلكه نهايت ارزش خود را جلب توجه جنسى ديگران مىدانند.
رابعاً، حريم اجتماع را از بىعفتى و آلودگىهاى جنسى نگهدارد. اگر حريم اجتماع از نگاهها و روابط آلوده جنسى حفظ شود، در آن صورت بهتر مىتواند به هدف خود نائل شود. بىحجابى موجب مىشود محيط اجتماع كه محيط كار و تلاش است، به محيطى براى ارضاى خواستههاى جنسى و اميال شهوانى تبديل شود.
[1]- مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19،( حجاب)
[2]- براى توضيح بيشتر، بنگريد به: همان، ص 433 به بعد
پرسش
1. اخلاق جنسى را تعريف و مهمترين مسائل آن را بيان كنيد.
2. ديدگاه تفريطى در باره غريزه جنسى را ذكر و نقد نماييد.
3. دو دليل از ادله ديدگاه افراطى فرويد و فرويديسم را در باره غريزه جنسى بيان و نقد نماييد.
4. ديدگاه اسلام را در باره غريزه جنسى به طور دقيق توضيح دهيد.
5. ديدگاه خود را در باره نسبىگرايى در اخلاق جنسى، به صورت مستدل توضيح دهيد.
6. مهمترين عوامل شهوتپرستى و شهوترانى را ذكر كنيد.
7. مكتب لذتگرايى حسى را نقد كنيد.
8. پيامدهاى سوء فردى، اجتماعى و دينى تجرد را بشماريد.
9. ويژگىهاى همسر شايسته را بيان كرده و براى هر كدام از آنها يك مستَند قرآنى يا حديثى بياوريد.
10. فلسفه حجاب در اسلام را به اختصار بيان كنيد ديدگاه خود را در اين زمينه شرح دهيد.
براى پژوهش
1. با توجه به مسئله تجسم اعمال در روز قيامت، با مراجعه به احاديث مربوطه در باره شيوه و شكل تجسم اخروى رذايلى مانند چشمچرانى، بدحجابى، بىغيرتى، زنا، لواط و ساير رذايل مربوط به مسائل جنسى تحقيق كنيد.
2. اپيكور (271- 342 ق. م) از فيلسوفان يونان باستان و از طراحان و مدافعان نظريه لذتگرايى در يك تقسيمبندى لذتها را به سه دسته كلىتقسيم مىكند:[1]لذتهاى طبيعى و ضرورى؛ لذتهاى طبيعى و غيرضرورى؛ لذتهاى غيرطبيعى و غيرضرورى.
لذتهاى طبيعى و ضرورى به لذتهايى گفته مىشود كه لازمه زندگى انسانىاند؛ به اين معنا كه نه تنها مقتضاى طبيعت آدمىاند، بلكه برخوردارى از آنها شرط بقا و ادامه حيات اوست. براى نمونه لذتهايى مانند خوردن، نوشيدن، خوابيدن، و به هنگام سرما خود را
[1]- بنگريد به: ژان برن، فلسفه اپيكور، ترجمه ابوالقاسم پورحسينى، ص 116- 111؛ اميل بريه، تاريخ فلسفه در دوره انتشارفرهنگ يونانى و دوره رومى، ترجمه عليمراد داودى، ج 2، ص 122 و 123؛ ژكس، فلسفه اخلاق( حكمت عملى)، ترجمه ابوالقاسم پورحسينى، ص 43 و 44
پوشانيدن، از جمله لذتهايى هستند كه هر انسانى به مقتضاى طبيعتش به آنها گرايش دارد و افزون بر آن، شرط زنده ماندن انسان نيز هستند؛ البته ضرورى بودن اين دسته از لذتها تا آنجاست كه واقعاً شرط زنده ماندن انسان باشند. تحصيل اين دسته از لذتها امرى لازم و ضرورى است و به همين دليل انجام كارهايى كه به تحقق آنها بينجامد نيز ضرورى و حتمى خواهد بود. لذتهاى طبيعى و غيرضرورى به لذتهايى گفته مىشود كه هر چند براى حواس طبيعى ما دلپذيرند؛ اما لذتهايى زايد و غيرضرورىاند. اين نوع از لذتها، معلول و مولود توجهى است كه انسان به تنوعطلبى دارد؛ مثلًا بهتر خوردن و بهتر نوشيدن از جمله لذتهايى هستند كه هر چند مقتضاى طبيعت انساناند، اما حيات آدمى وابسته به آنها نيست. لذت جنسى نيز در همين دسته جاى مىگيرد. اپيكور در باره لذت جنسى مىگويد: «رابطه جنسى هرگز براى كسى فايدهاى نداشته و اگر ضررى نرسانده از يارى بخت بوده است.»[1]«اگر به لذايذ ونوسى[2]گوشه چشمى دارى و قوانين و اخلاق را زير پا نمىگذارى و به جسم خود آسيب نمىرسانى و لاغر و نحيف نمىشوى و سلامت خود را از دست نمىدهى، هر چه مىخواهى بكن؛ اما بدان كه پرهيز از تمام اين عيوب بسى مشكل است و با ونوس، همين اندازه كه چيزى از دست ندهى كار مهمىكردهاى.»[3]در باره ارضا يا عدم ارضاى اين نوع تمايلات، بايد نخست اين پرسش را مطرح كرد كه اگر آنها را برآورده كنم يا نكنم چه پيامدى خواهد داشت. اپيكور معتقد است كه مىتوان از اين دسته از لذتها، به طور معتدل و با ميانهروى استفاده كرد و تأكيد مىكند كه بايد از افراط و تفريط در استفاده از آنها به شدت پرهيز نمود. بنابراين، نه بايد به طور كلى از اين گونه لذتها چشم پوشيد و از آنها اجتناب كرد و نه بايد در برخوردارى از آنها زيادهروى كرد. اعتدال و ميانهروى در استفاده از آنها خيرِ اخلاقى است و تعطيل و ناديده گرفتن آنها يا زيادهروى در استفاده از آنها، شر اخلاقى است.
لذتهاى غيرطبيعى و غيرضرورى به لذتهايى گفته مىشود كه نه مقتضاى طبيعت انسان هستند و نه لازمه حيات او؛ بلكه لذتهايى بيهوده و عبثاند. اين نوع اميال، مولود «گمان» و
[1]- برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريابندرى، ج 1، ص 355
[2]- ونوس، الهه عشق در اساطير يونانى است
[3]- لوچانو دِكر شِنتزو، فيلسوفان بزرگ يونان باستان، ترجمه عباس باقرى، ص 340
«پندار» است. لذتهايى مانند لذت جاه و مقام و لذت شهرت از اين دسته بهشمار مىآيند.
اگر انسان مقام نداشته باشد و يا داراى شهرت نباشد، نه امرى خلاف طبيعتش رخ داده است و نه زندگى او به مخاطره مىافتد. اين نوع تمايلات را بايد به طور كلى رها كرد و هرگز نبايد برآورده ساخت؛ زيرا منشأ چشم و همچشمى مىشوند و به جاى تأمين خوشى و لذت بر آلام و دردها و رنجهاى روحى و روانى انسان مىافزايند؛ بنا بر اين «بر توست كه زندگانى كنى بدون رنج و بخوابى بر تشكِ كاهى تا اينكه مضطرب و آشفته باشى و تكيه زنى بر تخت طلا و ميز فاخر.»[1]
در باره لذتگرايى اپيكور و تقسيمبندى او از لذتها بيشتر تحقيق و مطالعه كرده و مشخص نماييد كه آيا مىتوان از ديدگاه اسلام اينگونه لذتگرايى را پذيرفت يا نه؟ و آيا بر فرض پذيرش تقسيمبندى اپيكورى، آيا لذت جنسى، همانگونه كه اپيكور مىگويد، در طبقه لذتهاى طبيعى غيرضرورى جاى مىگيرد؟[2]
3. شوپنهاور، فيلسوف مشهور آلمانى، در باره ازدواج مىگويد:
بدفرجامترين ازدواجها آن است كه از روى عشق انجام گيرد .... نيمِ كتابهايى كه در باره ازدواج نوشته شده است بيهوده است؛ براى آنكه اين كتابها به جاى آنكه ازدواج را براى حفظ نوع بدانند، بهر همكارى و دوستى مىدانند؛ ازدواجهايى كه به دستور پدر و مادر به خاطر ثروت و مقام انجام مىگيرد، غالباً از ازدواجهاى عشقى بادوامتر و سعادتمندتر است.[3]
ضمن تحقيق در باره فلسفه ازدواج از ديدگاه اسلام، ديدگاه شوپنهاور را در اينباره نقد و بررسى كنيد.
4. سرچشمه اخلاق جنسى مخصوص مرد و زن چيست؟ چرا و چگونه صفت حيا و عفت در زن پيدا شد؟ به چه دليل مردان نسبت به زنان خود غيرت مىورزند؟ چرا مسائلى مانند كشف عورت، فحشا، ازدواج با محارم و امثال آن حرام و ناپسند دانسته شدهاند؟ آيا مىتوان گفت
[1]- ژان برن، فلسفه اپيكور، ترجمه ابوالقاسم پور حسينى، ص 113
[2]- براى آشنايى بيشتر با ديدگاه اخلاقى اپيكور و نقد و بررسى آن، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، فصل لذتگرايى
[3]- ويل دورانت، تاريخ فلسفه، ترجمه عباس زرياب، ص 287