پرسش
1. اخلاق جنسى را تعريف و مهمترين مسائل آن را بيان كنيد.
2. ديدگاه تفريطى در باره غريزه جنسى را ذكر و نقد نماييد.
3. دو دليل از ادله ديدگاه افراطى فرويد و فرويديسم را در باره غريزه جنسى بيان و نقد نماييد.
4. ديدگاه اسلام را در باره غريزه جنسى به طور دقيق توضيح دهيد.
5. ديدگاه خود را در باره نسبىگرايى در اخلاق جنسى، به صورت مستدل توضيح دهيد.
6. مهمترين عوامل شهوتپرستى و شهوترانى را ذكر كنيد.
7. مكتب لذتگرايى حسى را نقد كنيد.
8. پيامدهاى سوء فردى، اجتماعى و دينى تجرد را بشماريد.
9. ويژگىهاى همسر شايسته را بيان كرده و براى هر كدام از آنها يك مستَند قرآنى يا حديثى بياوريد.
10. فلسفه حجاب در اسلام را به اختصار بيان كنيد ديدگاه خود را در اين زمينه شرح دهيد.
براى پژوهش
1. با توجه به مسئله تجسم اعمال در روز قيامت، با مراجعه به احاديث مربوطه در باره شيوه و شكل تجسم اخروى رذايلى مانند چشمچرانى، بدحجابى، بىغيرتى، زنا، لواط و ساير رذايل مربوط به مسائل جنسى تحقيق كنيد.
2. اپيكور (271- 342 ق. م) از فيلسوفان يونان باستان و از طراحان و مدافعان نظريه لذتگرايى در يك تقسيمبندى لذتها را به سه دسته كلىتقسيم مىكند:[1]لذتهاى طبيعى و ضرورى؛ لذتهاى طبيعى و غيرضرورى؛ لذتهاى غيرطبيعى و غيرضرورى.
لذتهاى طبيعى و ضرورى به لذتهايى گفته مىشود كه لازمه زندگى انسانىاند؛ به اين معنا كه نه تنها مقتضاى طبيعت آدمىاند، بلكه برخوردارى از آنها شرط بقا و ادامه حيات اوست. براى نمونه لذتهايى مانند خوردن، نوشيدن، خوابيدن، و به هنگام سرما خود را
[1]- بنگريد به: ژان برن، فلسفه اپيكور، ترجمه ابوالقاسم پورحسينى، ص 116- 111؛ اميل بريه، تاريخ فلسفه در دوره انتشارفرهنگ يونانى و دوره رومى، ترجمه عليمراد داودى، ج 2، ص 122 و 123؛ ژكس، فلسفه اخلاق( حكمت عملى)، ترجمه ابوالقاسم پورحسينى، ص 43 و 44
پوشانيدن، از جمله لذتهايى هستند كه هر انسانى به مقتضاى طبيعتش به آنها گرايش دارد و افزون بر آن، شرط زنده ماندن انسان نيز هستند؛ البته ضرورى بودن اين دسته از لذتها تا آنجاست كه واقعاً شرط زنده ماندن انسان باشند. تحصيل اين دسته از لذتها امرى لازم و ضرورى است و به همين دليل انجام كارهايى كه به تحقق آنها بينجامد نيز ضرورى و حتمى خواهد بود. لذتهاى طبيعى و غيرضرورى به لذتهايى گفته مىشود كه هر چند براى حواس طبيعى ما دلپذيرند؛ اما لذتهايى زايد و غيرضرورىاند. اين نوع از لذتها، معلول و مولود توجهى است كه انسان به تنوعطلبى دارد؛ مثلًا بهتر خوردن و بهتر نوشيدن از جمله لذتهايى هستند كه هر چند مقتضاى طبيعت انساناند، اما حيات آدمى وابسته به آنها نيست. لذت جنسى نيز در همين دسته جاى مىگيرد. اپيكور در باره لذت جنسى مىگويد: «رابطه جنسى هرگز براى كسى فايدهاى نداشته و اگر ضررى نرسانده از يارى بخت بوده است.»[1]«اگر به لذايذ ونوسى[2]گوشه چشمى دارى و قوانين و اخلاق را زير پا نمىگذارى و به جسم خود آسيب نمىرسانى و لاغر و نحيف نمىشوى و سلامت خود را از دست نمىدهى، هر چه مىخواهى بكن؛ اما بدان كه پرهيز از تمام اين عيوب بسى مشكل است و با ونوس، همين اندازه كه چيزى از دست ندهى كار مهمىكردهاى.»[3]در باره ارضا يا عدم ارضاى اين نوع تمايلات، بايد نخست اين پرسش را مطرح كرد كه اگر آنها را برآورده كنم يا نكنم چه پيامدى خواهد داشت. اپيكور معتقد است كه مىتوان از اين دسته از لذتها، به طور معتدل و با ميانهروى استفاده كرد و تأكيد مىكند كه بايد از افراط و تفريط در استفاده از آنها به شدت پرهيز نمود. بنابراين، نه بايد به طور كلى از اين گونه لذتها چشم پوشيد و از آنها اجتناب كرد و نه بايد در برخوردارى از آنها زيادهروى كرد. اعتدال و ميانهروى در استفاده از آنها خيرِ اخلاقى است و تعطيل و ناديده گرفتن آنها يا زيادهروى در استفاده از آنها، شر اخلاقى است.
لذتهاى غيرطبيعى و غيرضرورى به لذتهايى گفته مىشود كه نه مقتضاى طبيعت انسان هستند و نه لازمه حيات او؛ بلكه لذتهايى بيهوده و عبثاند. اين نوع اميال، مولود «گمان» و
[1]- برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريابندرى، ج 1، ص 355
[2]- ونوس، الهه عشق در اساطير يونانى است
[3]- لوچانو دِكر شِنتزو، فيلسوفان بزرگ يونان باستان، ترجمه عباس باقرى، ص 340
«پندار» است. لذتهايى مانند لذت جاه و مقام و لذت شهرت از اين دسته بهشمار مىآيند.
اگر انسان مقام نداشته باشد و يا داراى شهرت نباشد، نه امرى خلاف طبيعتش رخ داده است و نه زندگى او به مخاطره مىافتد. اين نوع تمايلات را بايد به طور كلى رها كرد و هرگز نبايد برآورده ساخت؛ زيرا منشأ چشم و همچشمى مىشوند و به جاى تأمين خوشى و لذت بر آلام و دردها و رنجهاى روحى و روانى انسان مىافزايند؛ بنا بر اين «بر توست كه زندگانى كنى بدون رنج و بخوابى بر تشكِ كاهى تا اينكه مضطرب و آشفته باشى و تكيه زنى بر تخت طلا و ميز فاخر.»[1]
در باره لذتگرايى اپيكور و تقسيمبندى او از لذتها بيشتر تحقيق و مطالعه كرده و مشخص نماييد كه آيا مىتوان از ديدگاه اسلام اينگونه لذتگرايى را پذيرفت يا نه؟ و آيا بر فرض پذيرش تقسيمبندى اپيكورى، آيا لذت جنسى، همانگونه كه اپيكور مىگويد، در طبقه لذتهاى طبيعى غيرضرورى جاى مىگيرد؟[2]
3. شوپنهاور، فيلسوف مشهور آلمانى، در باره ازدواج مىگويد:
بدفرجامترين ازدواجها آن است كه از روى عشق انجام گيرد .... نيمِ كتابهايى كه در باره ازدواج نوشته شده است بيهوده است؛ براى آنكه اين كتابها به جاى آنكه ازدواج را براى حفظ نوع بدانند، بهر همكارى و دوستى مىدانند؛ ازدواجهايى كه به دستور پدر و مادر به خاطر ثروت و مقام انجام مىگيرد، غالباً از ازدواجهاى عشقى بادوامتر و سعادتمندتر است.[3]
ضمن تحقيق در باره فلسفه ازدواج از ديدگاه اسلام، ديدگاه شوپنهاور را در اينباره نقد و بررسى كنيد.
4. سرچشمه اخلاق جنسى مخصوص مرد و زن چيست؟ چرا و چگونه صفت حيا و عفت در زن پيدا شد؟ به چه دليل مردان نسبت به زنان خود غيرت مىورزند؟ چرا مسائلى مانند كشف عورت، فحشا، ازدواج با محارم و امثال آن حرام و ناپسند دانسته شدهاند؟ آيا مىتوان گفت
[1]- ژان برن، فلسفه اپيكور، ترجمه ابوالقاسم پور حسينى، ص 113
[2]- براى آشنايى بيشتر با ديدگاه اخلاقى اپيكور و نقد و بررسى آن، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، فصل لذتگرايى
[3]- ويل دورانت، تاريخ فلسفه، ترجمه عباس زرياب، ص 287
زشتى و حرمت اين مسائل، امرى فطرى است؟
5. در باره علل و عوامل چشمچرانى مردان تحقيق كنيد.
براى مطالعه بيشتر
1. مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، (اخلاق جنسى)، ج 19، تهران: صدرا، چاپ دوم، 1379.
2. غيرتمندى و آسيبها، محمود اكبرى، قم: گلستان ادب، 1381.
3. اخلاق و رفتارهاى جنسى، يوسف غلامى، قم، نشر معارف، 1384.
4. مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، (حجاب)، ج 19، تهران: صدرا، چاپ دوم، 1379.
فصل هفتم: اخلاق سياست
(اخلاق زمامدارى)
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. ضمن آشنايى با ديدگاه اسلام در باره رابطه اخلاق و سياست، توانايى نقد ديدگاههاى رقيب را كسب نمايد؛
2. در انتخاب مسئولان حكومتى به معيارهاى اخلاقى توجه ويژه نمايد؛
3. ضمن آشنايى با وظايف اخلاقى حاكمانِ حكومت اسلامى در قبال مردم، توانايى نقد اخلاقى عملكرد حاكمان را كسب نمايد؛
4. ضمن آشنايى با وظايف اخلاقى مردم در قبال حاكمان و مسئولانِ حكومت اسلامى، نسبت به انجام آن وظايف ترغيب شود.
سفيد
1. جايگاه و اهميت
يكى از مهمترين ابعاد زندگى هر انسانى، زندگى سياسى اوست. هيچ كس نمىتواند به طور كلى، خود را از سياست و امور سياسى جدا كند. حتى كسى كه تصميم مىگيرد در امور سياسى دخالت نكند، در حقيقت، تصميمى سياسى گرفته است! سياست جزء جدايىناپذير زندگى هر شخصى است. هر يك از ما، چه بخواهيم و چه نخواهيم، درگير مسائل سياسى هستيم و در بسيارى از مواقع رفتارهاى سياسى انجام مىدهيم و در زمانهاى خاص نيز لازم است تصميماتى سياسى اتخاذ كنيم. به همين دليل، همواره در زندگى سياسىخود با پرسشهايى مواجه هستيم. پرسشهايى از اين دست كه معيار تصميمگيرىهاى سياسى ما چيست؟ يا چه بايد باشد؟ آيا اخلاقاً مجاز هستيم كسى را به كار بگماريم يا انتخاب كنيم كه بهرغم تخصص بالا، از تعهد كافى به ارزشها برخوردار نيست؟ ما بهعنوان شهروندان و افراد عادى اين جامعه، در قبال دولتمردان و سياستمداران چه وظايفى را بر عهده داريم؟
دولتمردان در قبال مردم جامعه خود چه الزامات اخلاقىاى دارند؟ آيا هر كسى اخلاقاً مجاز است كه خود را در معرض انتخاب مردم قرارداده و براى كسب قدرت به رقابت بپردازد؟ اصولًا آيا رقابت در عرصه سياست، كارى شايسته و پسنديده است؟ آيا در عرصه سياست، هدف مىتواند توجيهگر وسيله باشد؟ آيا مردم اخلاقاً ملزم به پيروى از همه قوانينى كه از سوى دولتمردان به تصويب مىرسد، هستند؟ آيا دولتمردان، به حكم اينكه نماينده و منتخب مردماند، اخلاقاً موظفاند به همه خواستههاى مردم، هرچند خلاف خواست خداوند باشد، جامه عمل بپوشانند؟ آيا دولتمردان كه وظيفه
توسعه اقتصادى و فرهنگى جامعه را بر عهده دارند، مىتوانند به منظور بهرهمندى جامعه از سود اقتصادى بيشتر، اقدام به عقد قرارداد با شركتها يا دولتهايى نمايند كه منافع خود را مصروف اقدامات ضد انسانى و اسلامى مىكنند؟ آيا مردم يا دولتمردان، اخلاقاً مجازند كه تصميمات سياسى خود را صرفاً بر محور سود مادى و رفاه دنيوى اتخاذ كنند؟ يا آنكه بايد منافع و مصالح اخروى را نيز در نظر بگيرند؟
اينها بخشى از پرسشهاى فراوانى است كه پاسخ دادن به آنها مبتنى بر تعيين موضع خود در باب رابطه اخلاق و سياست است. به همين دليل، يكى از بزرگترين دغدغههاى انديشمندان اخلاقى و سياسى، در طول تاريخ، همواره حل رابطه سياست و اخلاق بوده است. انديشمندان مختلف كوشيدهاند تا به اين پرسشها پاسخ دهند كه اخلاق در سياست چه نقش و جايگاهى دارد؟
آيا قلمرو اخلاق و اخلاقيات منفك و جداى از قلمرو سياست است؟ يعنى رفتارها و تصميمات سياسى، خارج از قلمرو داورىها و ارزشگذارىهاى اخلاقى بوده و سياست مسئلهاى غيراخلاقى است؟ يا آنكه سياست، مسئلهاى ضداخلاقى بوده و هر كس مىخواهد انسانى اخلاقى و وارسته باشد بهتر است به وادى سياست گام نگذارد؟ و يا آنكه اخلاق را بايد در همه امور سياسى مورد توجه قرار دهيم و بكوشيم تا همه رفتارهاى سياسى خود را بر اساس موازين اخلاقى شكل دهيم؟ يعنى اخلاق، حاكم بر سياست و رفتارهاى سياسى است؟
2. بيان ديدگاهها
در باره رابطه اخلاق و سياست ديدگاههاى متعدد و گوناگونى از سوى انديشمندان سياسى و مكاتب مختلف اخلاقى مطرح شده است. ما در اينجا به بررسى سه نظريه مهم مىپردازيم:[1]نظريه جدايى اخلاق از سياست؛ نظريه اصالت سياست و تبعيت اخلاق از سياست؛ نظريه اصالت اخلاق و تبعيت سياست از اخلاق. در اين قسمت، مىكوشيم به اختصار به معرفى و بررسى اين ديدگاهها بپردازيم.
2- 1. نظريه جدايى اخلاق از سياست
برخى از نويسندگان[2]بر اين باورند كه قلمرو اخلاق، از قلمرو سياست كاملًا جدا است. به تعبير ديگر،
[1]- برخى از نويسندگان انواع نظريات مختلف در اين باب را به چهار دسته تقسيم كردهاند. بهعنوان مثال، بنگريد به: جوليانوپونتارا،« اخلاق، سياست، انقلاب»، مترجم حميد غفارى، نامه فرهنگ، سال دوم، شماره 1 و 2، ص 105- 98
[2]- جوليانو پونتارا،« اخلاق، سياست، انقلاب»، مترجم حميد غفارى، نامه فرهنگ، سال دوم، شماره 1 و 2، ص 99