ديدگاه اصيل اسلامى در باره موضوعات مطرح شده باشند، استادان نيز مىتوانند به اصل متن بسنده كرده و از ورود به مباحث داخل كادر و مطالعات مقايسهاى و تطبيقى بپرهيزند؛ هر چند توصيه اينجانب به استادان عزيز اين است كه دستكم در برخى موارد با طرح ديدگاههاى رقيب، دانشجويان را به تفكر و تدبر تشويق كنند و بدين وسيله موجبات تقويت قدرت استدلال اخلاقى آنان را فراهم سازند؛ زيرا اگر بتوانيم استدلال اخلاقى فراگيران خود را تقويت كنيم و آنان را به تفكر و تأمل در مسائل اخلاقى عادت دهيم، به مراتب سودمندتر از آن است كه فهرستى بلند از فضايل و رذايل اخلاقى را به آنان معرفى كنيم. تقويت قدرت استدلال اخلاقى به مثابه ارائه فن ماهيگيرى به فراگيران است و ارائه توصيفى فضايل و رذايل به منزله ارائه ماهى صيد شده به آنان. روشن است استاد موفق كسى است كه بتواند در فرصت اندكى كه در اختيار دارد، استدلال اخلاقى دانشجويان را تقويت كرده و تور ماهيگيرى بهدست آنان دهد و نه ماهى آماده.
6. باز هم مشتاقانه و بىصبرانه منتظر ديدگاههاى انتقادى و اصلاحى استادان گرانمايه و دانشجويان عزيز خواهم بود.
پيشاپيش از همه عزيزانى كه با طرح ديدگاههاى خود موجب اصلاح كاستىهاى اين اثر مىشوند، صميمانه سپاسگزارم. از خداى بزرگ مىخواهم كه همه ما را در فهم و گسترش معارف الاهى و عمل به آنها يارى رساند.
احمدحسين شريفى
قم- تابستان 1385
مقدمه: معناشناسى و جايگاه اخلاق كاربردى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
1. معناشناسى اخلاق و علم اخلاق
واژه «اخلاق» جمع «خلق» است كه در لغت به معناى «سرشت و سجيه» آمده است؛ اعم از سجاياى نيكو و پسنديده، مانند راستگويى و پاكدامنى، يا سجاياى زشت و ناپسند، مانند دروغگويى و آلودهدامنى. در عموم كتابهاى لغوى، اين واژه با واژه «خَلق» همريشه شمرده شده است. خُلق زيبا به معناى بهرهمندى از سرشت و سجيهاى زيبا و پسنديده و خَلق زيبا به معناى داشتن آفرينش و ظاهرى زيبا و اندامى موزون و هماهنگ است.[1]
دانشمندانِ اخلاق اين واژه را در معانى پرشمارى به كار بردهاند. رايجترين معناى اصطلاحى «اخلاق» در ميان انديشمندان اسلامى عبارت است از: «صفات و ويژگىهاى پايدار در نفس كه موجب مىشوند كارهايى متناسب با آن صفات، به طور خودجوش و بدون نياز به تفكر و تأمل، از انسان صادر شود.»[2]
ابو على مِسكَويه، در تعريف اخلاق مىگويد:
اخلاق حالتى نفسانى است كه بدون نياز به تفكر و تأمل، آدمى را به سمت انجام كار حركت مىدهد.[3]
[1]- بنگريد به: محمد مرتضى الزبيدى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 6، ص 337؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج 4، ص 194؛ اسماعيل بن حماد الجوهرى، الصحاح، تحقيق احمد عبدالغفور عطار، ج 4، ص 1471؛ و همچنين بنگريد به: شيخ عباس قمى، سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، ج 2، باب الخاء بعده اللام، ص 676
[2]- بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 67، باب 59، ص 372، ذيل حديث 18؛ محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، تصحيح علىاكبر غفارى، ج 5، ص 95
[3]- ابو على مسكويه، كيمياى سعادت( ترجمه طهارة الاعراق)، ترجمه ميرزا ابوطالبزنجانى، تصحيح ابوالقاسم امامى، ص 57 و 58
اگر اين حالت نفسانى به گونهاى باشد كه كارهاى زيبا و پسنديده از آن صادر شود، آن را «اخلاق خوب» (اخلاق فضيلت) نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر گردد، آن را «اخلاق بد» (اخلاق رذيلت) گويند.
انديشمندان مسلمان و غيرمسلمان، براى «علم اخلاق» نيز تعاريف گونهگونى برشمردهاند. از ميان اين تعاريف به نظر مىرسد جامعترين تعريف اين است كه بگوييم علم اخلاق علمى است كه با معرفى و شناساندن انواع خوبىها و بدىها، راههاى كسب خوبىها و رفع و دفع بدىها را به ما مىآموزد.[1]يعنى هم بُعد شناختى و معرفتى دارد و هم بُعد عملى و رفتارى. علم اخلاق، همانند فلسفه و علوم عقلىِ محض نيست كه صرفاً بُعد عقلانى و نظرى انسان را تقويت كند؛ بلكه هدف اصلى آن، آموزش شيوه رفتار است.
2. انواع پژوهشهاى اخلاقى
امروزه محققان و انديشمندان علوم مختلف، پژوهشها و تحقيقات متنوعى در باره اخلاق سامان دادهاند، در اين راستا مىتوان سه حوزه پژوهشى و مطالعاتى را از يكديگر بازشناخت:[2]مطالعات توصيفى، مطالعات هنجارى و مطالعات تحليلى يا فرااخلاقى. به اين اعتبار مىتوان اخلاق را نيز به سهگونه تقسيم كرد كه در ذيل به توضيح و تبيين آنها مىپردازيم:
2- 1. اخلاق توصيفى
اخلاق توصيفى، همان گونه كه از نامش پيدا است، به توصيف و معرفىِ اخلاقياتِ افراد، گروهها و جوامع مختلف مىپردازد. در پژوهشهاى توصيفى، صرفاً در پى توصيف و گزارش از اخلاقيات خاصى هستيم. اينگونه پژوهش با روش تاريخى و نقلى صورت مىگيرد و هدف از آن صرفاً آشنايى با نوع رفتار اخلاقى فرد يا جامعهاى خاص است و نه تحليل عقلى و فلسفىِ اخلاقيات گزارش شده و يا توصيه و ترغيب افراد به عمل بر طبق آنها و يا اجتناب از آنها. اين مطالعات را معمولًا، جامعهشناسان، مردمشناسان و مورخان صورت مىدهند.
[1]- بنگريد به: محمدتقى مصباح، فلسفه اخلاق، تحقيق و نگارش احمد حسين شريفى، ص 18؛ محمدمهدى نراقى، جامعالسعادات، ج 1، ص 15- 9؛ محمدرضا مدرسى، فلسفه اخلاق، ص 17
[2]- براى توضيحات بيشتر، بنگريد به: ويليام كى. فرانكنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادى صادقى، ص 25 و 26؛ محسن جوادى، مسئله بايد و هست، ص 18- 15؛ محمدتقى مصباح، فلسفه اخلاق، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، ص 23- 17
2- 2. اخلاق هنجارى
اين بخش از مطالعات و پژوهشهاى اخلاقى كه «اخلاق دستورى» نيز ناميده شده است، به بررسى افعالِ اختيارى انسان و صفات حاصل شده از آنها، از حيث خوبى يا بدى و بايستگى يا نبايستگى، مىپردازد. به بيان ديگر، موضوع بحث در اين گونه پژوهش، افعال اختيارىِ انسان و صفات درونى حاصل شده از افعال اختيارى است، نه ديدگاههاى افراد، گروهها، اقوام و يا اديانى خاص. به همين دليل، روش بحث در اين نوع پژوهش، روش استدلالى و عقلى است و نه روش تجربى و تاريخى.
مهمترين نقش و كاركرد اخلاق هنجارى، ارائه نظريه و ديدگاهى معقول براى تبيين خوبى و بايستگى، يا بدى و نبايستگى يك عمل است. براى نمونه، اگر در يك نظام اخلاقى گفته مىشود «عدالت خوب است» يا «بايد عدالت ورزيد»، در اخلاق هنجارى به دنبال ملاك اين حكم و دليل آن هستند. به طور كلى، بايد گفت كه در اخلاق هنجارى به دنبال پاسخ به اين پرسشها هستند كه دليل درستى كارهاىِ درست چيست؟ معيار تمايز كار خوب و بد كدام است؟ و چرا بايد متخلق به اخلاق فاضله شد و از اخلاق رذيله پرهيز كرد؟[1]براى پاسخ به اين پرسشها، نظريهها، ديدگاههاى گوناگون و پرشمارى ارائه شده است كه در كتابهاى فلسفه اخلاق به تفصيل مورد بحث و بررسى قرار مىگيرند.
2- 3. فرا اخلاق
فرااخلاق[2]به بررسى تحليلى و فلسفى در باره مفاهيم و احكام اخلاقى مىپردازد. موضوع اين نوع پژوهش، نه رفتارهاى اخلاقى مورد قبول افراد و جوامع خاص است و نه افعال اختيارى انسان؛ بلكه مفاهيم و جملاتى است كه در اخلاق هنجارى مورد بحث قرار مىگيرند. فيلسوفى كه به اين نوع بررسى مىپردازد، دغدغه درستى يا نادرستى و حقانيت يا بطلان گزارههاى اخلاقى را ندارد. براى نمونه، دغدغه قضاوت اخلاقى ميان اين حكم كه «سقط جنين بد است» با اين حكم كه «سقط جنين خوب است» را ندارد. وظيفه اصلى او صرفاً بررسى معناى «خوب» و «بد» و تحليل گزارههاى مورد بحث است.
در فرا اخلاق، مفاهيم و احكام اخلاقى از سه جهت عمده، مورد بحث و بررسى قرار مىگيرند: از
[1]- براى آشنايى بيشتر با اخلاق هنجارى، بنگريد به:.11 -1 .p ,nagaKyllehS ,scihtEevitamroN
[2]-
1. meta- ethics
حيث معناشناختى؛ از حيث معرفتشناختى و از حيث وجودشناختى. نخستين مورد مربوط به مفاهيم اخلاقى است و حيثيت دوم و سوم ناظر به احكام و جملات اخلاقى است.[1]
3. اخلاق كاربردى
اخلاق كاربردى[2]در حقيقت زير مجموعه اخلاق هنجارى است. به تعبير ديگر، اخلاق كاربردى همان اخلاق هنجارى است؛ البته در حوزههاى خاصى از زندگى فردى و اجتماعى. هر چند، روز به روز بر تعداد اين حوزهها افزوده مىشود، به گونهاى كه امروزه كمتر فعاليتى از فعاليتهاى روزمره بشرى را مىتوان نام برد كه بهعنوان يكى از شاخههاى اخلاق كاربردى مورد بررسى قرار نگرفته باشد و يا نتوان از آن در اخلاق كاربردى بحث كرد. اخلاق كاربردى در حقيقت درصدد آن است كه كاربرد و اعمال منظم و منطقى نظريه اخلاقى را در حوزه مسائل اخلاقى خاصى نشان دهد. مباحثى مانند اخلاق دانشاندوزى و علمآموزى، اخلاق پژوهش، اخلاق نقد، اخلاق گفتگو، اخلاق محيط زيست، اخلاق سياست، اخلاق جنسى، اخلاق همسردارى و اخلاق معيشت را مىتوان از مباحث مربوط به اخلاق كاربردى به شمار آورد. اخلاق كاربردى شامل «اخلاق حرفهاى» نيز مىشود. منظور از اخلاق حرفهاى، تأمل در باره ابعاد اخلاقى مسائل و موضوعاتى است كه به مشاغل خاصى مربوط مىشود؛ مانند اخلاق پزشكى، اخلاق تجارت، اخلاق روزنامهنگارى و امثال آن.[3]گفتنى است كه يكى از دغدغههاى مهم اخلاق كاربردى، حل معضلات و تعارضات اخلاقى است. البته تنها دغدغه اخلاق كاربردى، برخلاف گمان برخى از نويسندگان، اين نيست؛ هر چند حل معضلات اخلاقى جايگاه مهمى در اخلاق كاربردى دارد.
به طور خلاصه مىتوان گفت اخلاق كاربردى يا كاربستى، عبارت است از كاربرد و تطبيق استدلالها، اصول، ارزشها و ايدهآلهاى اخلاقى در باره رفتارهاى اخلاقى، اعم از رفتارهاى فردى و اجتماعى، با توجه ويژه به معضلات و تعارضات اخلاقى. هدف از اين نوع پژوهش نيز ارزشگذارى و ارزيابى اخلاقى و در نتيجه پذيرش يا انكار آن خط مشىها و رفتارها است. بنابراين، هر يك از
[1]- براى توضيح بيشتر در اين باره، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، فلسفه اخلاق، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، ص 23- 17
[2]-
1.
[3]-
2.:""،،..،. 1،. 08- 48
مكاتب اخلاقى، داراى اخلاق كاربردى خاص خود است. براى نمونه، اخلاق كاربردى پذيرفته مكتب سودگرايى، قدرتگرايى يا قراردادگرايى، با اخلاق كاربردى پذيرفته مكتب اخلاقى اسلام كاملًا متفاوت است؛ زيرا هر مكتبى بر اساس اصول و ضوابط اخلاقى خود به بررسى احكام اخلاقى در موارد خاص و ارائه راه حل براى موارد تعارض وظايف مىپردازد.
3- 1. اهميت و جايگاه اخلاق كاربردى
علم اخلاق يكى از ضرورىترين علوم براى انسان است. اين علم در حقيقت علم زندگى و آيين زيستن، به معناى حقيقى كلمه است. علمى است كه افزون بر بيان احكام ارزشىِ همه ابعاد فردى و اجتماعىِ زندگىآگاهانه و مختارانه ما، راههاى اتصاف به فضايل و بهرهمندى از خوبىها و دفع و رفع زشتىها را نيز نشان مىدهد. بنابراين، علم اخلاق اگر مهمترين علم نباشد، يكى از مهمترين و سرنوشتسازترين دانشهاست. امام كاظم7مىفرمايد:
لازمترين دانش براى تو، دانشى است كه تو را به صلاح قلبت راهنمايى كند و فساد آن را برايت آشكار سازد.[1]
يكى از مهمترين رسالتهاى پيامبران نيز پرورش اخلاقى مردمان و تزكيه و تهذيب جانهاى آنان بوده است[2]و در اينباره پيامبر بزرگ اسلام نيز هدف اصلى رسالت خود را به كمال رساندن خُلقهاى كريم و مَنِشهاى بزرگوارانه معرفى كرده است.[3]اخلاق نيك و زدودن زشتىها و آراستگى به خوبىها يكى از عوامل مهم بهرهمندى از سعادت دنيوى و اخروى است.
نگاهى به ميراث علمى عالمان برجسته جهان نشان مىدهد كه اخلاق و دانش اخلاق همواره مورد توجه انديشمندان خيرخواه بشر بوده است. در هر عصر و مِصرى كسانى بودهاند كه براى هدايت
[1]- ألْزَمُ العلمِ لك ما دَلَّك على صَلاحِ قَلبِك و أَظْهَرَ لك فسادَهُ.( ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، باب 101، حديث 13792)
[2]- هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُبِينٍ؛ اوست آن كس كه در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و[ آنان] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.( جمعه( 62)، 2)
گفتنى است در كتاب حاضر، در ترجمه آيات قرآن كريم، در بيشتر موارد، از دو ترجمه آيتاللَّه ناصر مكارم شيرازى و استاد محمدمهدى فولادوند استفاده شده است
[3]- بُعِثتُ لُاتَمِّمَ مكارمَ الاخلاق.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 67، باب 59، حديث 18)