بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 241

حارث! كوتاه‌بينانه نگريستى نه عميق و زيركانه، و سرگردان ماندى. تو نه حق را شناخته‌اى تا بدانى اهل‌حق چه كسان‌اند و نه باطل را تا بدانى پيروان آن‌چه مردمان‌اند.[1]

4- 2. مراء يا جدالگرى‌

يكى ديگر از بدترين و مخرّب‌ترين آفت‌هاى مناظره‌ها و گفتگوهاى علمى، «جدال و مراء» است.

بته ميان تعريف اصطلاحى مراء و جدال تفاوت‌هايى وجود دارد كه در كتاب‌هاى اخلاقى مورد بررسى قرار گرفته است.[2]در عين‌حال، اين دو در بسيارى از موارد به يك معنا به كار مى‌روند و ما نيز در اينجا آنها را به معناى واحدى. كه آن عبارت است از «پيكار لفظى و ستيزه در كلام، براى چيره‌شدن بر طرف مقابل و ساكت كردن او»[3]

كسى كه داراى روحيه مراء و جدال است، همواره در پى به كرسى‌نشاندن سخن خود است، هرچند باطل بودن آن براى او آشكار شود. مراء كننده، در حقيقت خبر از خودخواهى، غرور، تكبر و خودپسندى خويشتن مى‌دهد. او با رفتارش در برابر حق موضع‌گيرى كرده و خود را در زمره اهل‌باطل و حق‌ستيزان قرار داده است. مراء كننده گمان مى‌كند كه اعتراف به اشتباه موجب از دست رفتن منزلت و موقعيت اجتماعى او مى‌شود؛ در حالى‌كه اگر نيك بنگرد، خواهد ديد كه چنين نيست؛ بلكه‌

[1]- يا حارثُ انَّك نَظَرْتَ تَحتَك و لم تَنْظُر فوقَك فحِرتَ انَّك لَم تَعرِفِ الحقَّ فَتَعْرِفَ اهلَه و لم تَعْرِف الباطلَ فَتَعْرِفَ مَن اتاه.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، كلمات قصار، شماره 262، ص 409)؛ گفتنى است اين گفتگو در منابع مختلف به صورت‌هاى ديگرى نيز نقل شده است؛ اما همه آنها حاوى همين حقيقت هستند كه نبايد اشخاص و شخصيت‌ها را معيار حق و باطل قرار داد. براى نمونه، در بحار الانوار( ج 22، باب 37، ص 105، حديث 64)، اين روايت چنين نقل شده است: يا حارُ انِكَ نَظَرْتَ تحتَك و لم تَنْظر فوقَك جِزْتَ عن الحق، انِ الحقَ و الباطلَ لايُعرفان بالناس و لكن اعْرِف الحقُّ باتباع من اتبعه و الباطل باجتناب من اجتنبه؛ و شهيد مطهرى اين روايت را از روضة الواعظين، ص 31، به اين صورت نقل مى‌كند: انكَ لمَلبُوسٌ عليك، انَّ الحقَ و الباطلَ لايُعرفان باقدارِ الرجالِ اعْرِف الحقَ تَعْرفْ اهلَه و اعرِفِ الباطلَ تَعْرِف اهله.( مجموعه آثار، ج 16، جاذبه و دافعه على7)

[2]-« مراء» در مقايسه با« جدال» معنايى گسترده‌تر دارد. مراء در معناى پيكار كلامى و رد و بدل كردن سخن به‌كار مى‌رود؛ ولى فقط به امور اعتقادى و دينى محدود نمى‌شود؛ بلكه تمام امور را در بر مى‌گيرد. همچنين در مراء، شخص سخنى را گفته و طرف مقابل به خرده‌گيرى و اعتراض لب مى‌گشايد؛ ولى‌در جدال نيازى به اين نيست كه شخص جدال شونده سخن آغاز كند؛ بلكه چه بسا دانستن عقايد او موجب آغاز جدال شود. نكته ديگر اينكه در مراء شخص، قصد خودنمايى و انگيزه كوچك‌كردن طرف مقابل را دارد؛ ازاين‌رو، تا طرف مقابل سخن نگويد او نمى‌تواند وارد مراء شود؛ اما در جدال، شخص قصد دارد فساد مطلب علمى طرف مقابل را به او بفهماند؛ بنابراين، نيازى نيست كه شخص مقابل، سخن بگويد.( مجتبى تهرانى، اخلاق الاهى، آفات زبان، بخش يكم، ص 182)

[3]- همان


صفحه 242

كسانى كه تلاش مى‌كنند تا حرف‌هاى اشتباه خود را به هر قيمتى، توجيه نمايند و بر اشتباهاتشان سرپوش نهند، اعتماد ديگران را از خود سلب مى‌كنند و نتيجه اين سلب اعتماد، اين مى‌شود كه سخنان درست و صحيح آنان نيز مورد توجه ديگران قرار نمى‌گيرد.

به هر روى، طرفين بحث همواره بايد مواظب باشند كه بحث و گفتگوى آنان به مراء و جدال بى‌حاصل كشيده نشود. در روايات فراوانى از مراء و جدال به شدت نهى شده است. اولياى دين تأكيد كرده‌اند كه مراء و جدال، حتى در جاهايى كه حق به جانب جدال‌كننده باشد، با ايمان واقعى در تعارض و تضاد است. پيامبر اكرم6در اين‌باره مى‌فرمايد:

هيچ كسى به كمال حقيقت ايمان نمى‌رسد مگر اينكه از مراء خوددارى كند، حتى اگر حق با او باشد.[1]

امام على7در نكوهش مراء و ستيزه‌جويى علمى مى‌فرمايد:

از مراء و دشمنى در گفتار بپرهيزيد؛ چراكه اين‌دو، دل‌ها را نسبت به برادران بيمار مى‌كند و دورويى و نفاق بر روى آنها مى‌رويد.[2]

امام صادق7مى‌فرمايد:[3]مراء از چهار حالت بيرون نيست: يا در باره موضوعى است كه هر دو طرف حقيقت آن را مى‌دانند، كه در اين‌صورت كار آنان جز رسوايى طرفين و ضايع شدن آن موضوع، پيامدى نخواهد داشت؛ و يا در باره موضوعى است كه هيچ يك از طرفين حقيقت آن را نمى‌داند؛ روشن است كه در اين صورت جهل و نادانى خود را آشكار كرده و از حماقت خويش خبر داده‌اند؛ و يا آنكه در باره موضوعى است كه فقط يك طرف حقيقت آن را مى‌داند كه در اين‌صورت، كسى كه حقيقت موضوع را مى‌داند و در عين‌حال، به مراء با كسى كه نسبت به موضوع جاهل است مى‌پردازد

[1]- لايَستَكْمِلُ عبدٌ حقيقةَ الايمانِ حَتَّى يَدَعَ المِراءَ و ان كان مُحِقاً.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 17، ص 138، حديث 53)

[2]- ايّاكم و المراءُ و خصومة فانَّهما يَمْرُضانِ القلوبَ على الاخوان و يُنْبِتُ عليهما النفاقُ.( محمد بن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 2، ص 330، روايت 1)

[3]- امام صادق7: المراءُ لايَخْلُو من اربعةِ اوجُه: امّا ان تَتَمارى انت و صاحبُك فيما تعلمان، فقد تَرَكْتما بذلك النصيحةَ و طَلَبْتماالفَضيحةَ و اضَعْتُما ذلك العلمَ او تَجهلانه فأَظْهَرْتُما جَهلًا و خاصَمْتُما جهلًا و اما تَعْلَمه انت فَظَلَمْتَ صاحِبَك بِطَلَبِ عَثرَتِهِ او يَعْلَمُه صاحِبُك فَتَرَكْتَ حُرمَتَه و لم‌تَنْزِله منزِلَتَه و هذا كلُّه محالٌ، فَمَنْ انصَفَ و قَبِل الحقَّ و تَرَكَ المماراةَ فقد اوْثَقَ ايمانَه واحْسَنَ صُحْبَةَ دينهِ وصان عقلَه.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 17، ص 135، حديث 32)


صفحه 243

با برملاكردن خطاهاى علمى و اخلاقى طرف مقابل به او ظلم كرده است؛ و كسى كه به‌رغم جهلش نسبت به حقيقت موضوع به مراء با عالم به آن موضوع مى‌پردازد، خبر از حق‌ناشناسى و حرمت‌شكنى خود نسبت به علم و عالم داده است.


صفحه 244

پرسش‌

1. در مناظره‌ها و گفتگوهاى علمى بايد به دنبال چه اهدافى باشيم؟ توضيح دهيد.

2. آداب اخلاقى مناظره علمى را ذكر كرده، هر كدام را به اختصار توضيح دهيد.

3. مراء را تعريف كرده و بگوييد كه منشأ اين رذيله اخلاقى چيست؟

براى مطالعه بيشتر

1. گفتگوى تمدن‌ها در قرآن و سنت، محمد محمدى رى‌شهرى، ترجمه محمدعلى سلطانى، قم:

دارالحديث، 1379.

2. مقدمه‌اى بر گفتگوى تمدن‌ها از ديدگاه اسلام، على قائمى، تهران: سازمان ملى جوانان، 1380.

(به ويژه بخش نهم اين كتاب تحت عنوان «ضوابط و شرايط گفتگو»)

3. گفتگو و تفاهم در قرآن كريم، محمدحسين فضل‌اللَّه، ترجمه حسين ميردامادى، تهران: مركز بين‌المللى گفتگوى تمدن‌ها و انتشارات هرمس، 1380.


صفحه 245

كتابنامه: فارسى- عربى- انگليسى‌


صفحه 246

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 247

كتابنامه‌

1. آذربايجانى، مسعود، «ضعف و قوت انگيزه در پژوهش»، دوفصلنامه‌پژوهش‌، 1383، پيش‌شماره اول.

2. آريان‌پور، ا. ح.،پژوهش‌، تهران: اميركبير، چهارم، 1362.

3. آريان‌پور، ا. ح.،فرويديسم‌، تهران: شركت سهامى كتاب‌هاى جيبى، دوم، 1357.

4. ابن اثير، عزالدين،الكامل فى التاريخ‌، بيروت: دار احياء التراث العربى، 1408 ه. ق.

5. ابن أبى الحديد،شرح نهج البلاغه‌، قم: مكتبه آيةاللَّه المرعشى النجفى، الثانيه، 1387 ه. ق.

6. ابن خلدون، عبدالرحمن،تاريخ ابن خلدون‌، بيروت: دار الكتب العلمية، 1413 ه. ق.

7. ابن سينا،الالهيات من كتاب الشفاء، تحقيق حسن حسن‌زاده آملى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1376.

8. ابن منظور،لسان العرب‌، بيروت: دار احياء التراث العربى، 1416 ه. ق.

9. ابن اثير، عزالدين،اسد الغابة فى معرفة الصحابة، بى‌جا: المكتبه الاسلاميه، بى‌تا.

10. استور، آنتونى،فرويد، ترجمه حسن مرندى، تهران: طرح نو، 1375.

11. اسفنديارى، محمد،بعد اجتماعى اسلام‌، قم: نشر خرم، 1375.

12. اسفنديارى، محمد، «درك كردن و رد كردن»،آينه پژوهش‌، سال پنجم، شماره اول، خرداد و تير 1373.

13. اسلامى، حسن، «امر به معروف و نهى از منكر»،دانشنامه امام على‌، ج 6، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380.

14. اسلامى، سيدحسن،اخلاق نقد، قم: نشر معارف، 1383.

15. اسلامى، سيدحسن،امام، اخلاق، سياست‌، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام‌خمينى قدس سره، 1381.


صفحه 248

16. اكبرى، محمود،غيرت‌مندى و آسيب‌ها، قم: گلستان ادب، 1381.

17. الآمدى، عبدالواحد،غرر الحكم و درر الكلم‌، بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1407.

18. البلازرى، محمد بن يحيى،انساب الاشراف‌، بيروت: دار الفكر، 1417.

19. الجوهرى، اسماعيل بن حماد،الصحاح‌، تحقيق احمد عبدالغفور عطار، بيروت: دار العلم للملايين، الرابعة، 1990 م.

20. الحاكم النيسابورى،المستدرك على الصحيحين‌، تحقيق مصطفى‌عبدالقادر عطا، بيروت: دارالكتب العلميه، بى‌تا.

21. الحداد، احمد بن عبدالعزيز،اخلاق النبى فى القرآن و السنه‌، بى‌جا: دار الغرب الاسلامى، الثانيه، 1419 ه. ق.

22. الحر العاملى، محمد بن حسن،وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، بيروت: مؤسسة آل‌البيت لاحياء التراث، 1412 ه. ق.

23. الدنبرگ، هرمان،فروغ خاور (زندگى، آيين و رهبانيت بودا)، ترجمه بدرالدين كتابى، تهران: اقبال، سوم، 1373.

24. الزبيدى، محمدمرتضى،تاج العروس من جواهر القاموس‌، بيروت: دار مكتبة الحياة، بى‌تا.

25. الطباطبائى، محمدحسين،الميزان فى تفسير القرآن‌، قم: جامعة المدرسين، بى‌تا.

26. الطبرى، محمد بن جرير،تاريخ الطبرى (تاريخ الامم و الرسل و الملوك)، القاهرة: مطبعة الاستقامة، 1358 ه. ق.

27. الطوسى، أبى جعفر محمد بن الحسن،تهذيب الاحكام‌، بيروت: دار التعارف للمطبوعات، 1412 ه. ق.

28. العاملى، جعفر مرتضى،الصحيح من سيرة النبى الاعظم‌، قم: جامعة المدرسين، دوم، 1402 ه. ق.

29. العسكرى، سيدمرتضى،عقائد الاسلام من القرآن الكريم‌، تهران: شركة التوحيد للنشر، 1414 ه. ق.

30. الهجويرى الغزنوى، على بن عثمان،كشف المحجوب‌، تصحيح والنتين ژوكوفسكى، تهران:

اميركبير، 1336.

31. امين، محسن،اعيان الشيعة، تحقيق حسن امين، بيروت: دار التعارف للمطبوعات، بى‌تا.

32. ايوب، سعيد،از ژرفاى فتنه‌ها، ترجمه سيدحسن اسلامى، قم: مركز بررسى‌هاى اسلامى الغدير، 1378.