بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 242

كسانى كه تلاش مى‌كنند تا حرف‌هاى اشتباه خود را به هر قيمتى، توجيه نمايند و بر اشتباهاتشان سرپوش نهند، اعتماد ديگران را از خود سلب مى‌كنند و نتيجه اين سلب اعتماد، اين مى‌شود كه سخنان درست و صحيح آنان نيز مورد توجه ديگران قرار نمى‌گيرد.

به هر روى، طرفين بحث همواره بايد مواظب باشند كه بحث و گفتگوى آنان به مراء و جدال بى‌حاصل كشيده نشود. در روايات فراوانى از مراء و جدال به شدت نهى شده است. اولياى دين تأكيد كرده‌اند كه مراء و جدال، حتى در جاهايى كه حق به جانب جدال‌كننده باشد، با ايمان واقعى در تعارض و تضاد است. پيامبر اكرم6در اين‌باره مى‌فرمايد:

هيچ كسى به كمال حقيقت ايمان نمى‌رسد مگر اينكه از مراء خوددارى كند، حتى اگر حق با او باشد.[1]

امام على7در نكوهش مراء و ستيزه‌جويى علمى مى‌فرمايد:

از مراء و دشمنى در گفتار بپرهيزيد؛ چراكه اين‌دو، دل‌ها را نسبت به برادران بيمار مى‌كند و دورويى و نفاق بر روى آنها مى‌رويد.[2]

امام صادق7مى‌فرمايد:[3]مراء از چهار حالت بيرون نيست: يا در باره موضوعى است كه هر دو طرف حقيقت آن را مى‌دانند، كه در اين‌صورت كار آنان جز رسوايى طرفين و ضايع شدن آن موضوع، پيامدى نخواهد داشت؛ و يا در باره موضوعى است كه هيچ يك از طرفين حقيقت آن را نمى‌داند؛ روشن است كه در اين صورت جهل و نادانى خود را آشكار كرده و از حماقت خويش خبر داده‌اند؛ و يا آنكه در باره موضوعى است كه فقط يك طرف حقيقت آن را مى‌داند كه در اين‌صورت، كسى كه حقيقت موضوع را مى‌داند و در عين‌حال، به مراء با كسى كه نسبت به موضوع جاهل است مى‌پردازد

[1]- لايَستَكْمِلُ عبدٌ حقيقةَ الايمانِ حَتَّى يَدَعَ المِراءَ و ان كان مُحِقاً.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 17، ص 138، حديث 53)

[2]- ايّاكم و المراءُ و خصومة فانَّهما يَمْرُضانِ القلوبَ على الاخوان و يُنْبِتُ عليهما النفاقُ.( محمد بن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 2، ص 330، روايت 1)

[3]- امام صادق7: المراءُ لايَخْلُو من اربعةِ اوجُه: امّا ان تَتَمارى انت و صاحبُك فيما تعلمان، فقد تَرَكْتما بذلك النصيحةَ و طَلَبْتماالفَضيحةَ و اضَعْتُما ذلك العلمَ او تَجهلانه فأَظْهَرْتُما جَهلًا و خاصَمْتُما جهلًا و اما تَعْلَمه انت فَظَلَمْتَ صاحِبَك بِطَلَبِ عَثرَتِهِ او يَعْلَمُه صاحِبُك فَتَرَكْتَ حُرمَتَه و لم‌تَنْزِله منزِلَتَه و هذا كلُّه محالٌ، فَمَنْ انصَفَ و قَبِل الحقَّ و تَرَكَ المماراةَ فقد اوْثَقَ ايمانَه واحْسَنَ صُحْبَةَ دينهِ وصان عقلَه.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 17، ص 135، حديث 32)


صفحه 243

با برملاكردن خطاهاى علمى و اخلاقى طرف مقابل به او ظلم كرده است؛ و كسى كه به‌رغم جهلش نسبت به حقيقت موضوع به مراء با عالم به آن موضوع مى‌پردازد، خبر از حق‌ناشناسى و حرمت‌شكنى خود نسبت به علم و عالم داده است.


صفحه 244

پرسش‌

1. در مناظره‌ها و گفتگوهاى علمى بايد به دنبال چه اهدافى باشيم؟ توضيح دهيد.

2. آداب اخلاقى مناظره علمى را ذكر كرده، هر كدام را به اختصار توضيح دهيد.

3. مراء را تعريف كرده و بگوييد كه منشأ اين رذيله اخلاقى چيست؟

براى مطالعه بيشتر

1. گفتگوى تمدن‌ها در قرآن و سنت، محمد محمدى رى‌شهرى، ترجمه محمدعلى سلطانى، قم:

دارالحديث، 1379.

2. مقدمه‌اى بر گفتگوى تمدن‌ها از ديدگاه اسلام، على قائمى، تهران: سازمان ملى جوانان، 1380.

(به ويژه بخش نهم اين كتاب تحت عنوان «ضوابط و شرايط گفتگو»)

3. گفتگو و تفاهم در قرآن كريم، محمدحسين فضل‌اللَّه، ترجمه حسين ميردامادى، تهران: مركز بين‌المللى گفتگوى تمدن‌ها و انتشارات هرمس، 1380.


صفحه 245

كتابنامه: فارسى- عربى- انگليسى‌


صفحه 246

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 247

كتابنامه‌

1. آذربايجانى، مسعود، «ضعف و قوت انگيزه در پژوهش»، دوفصلنامه‌پژوهش‌، 1383، پيش‌شماره اول.

2. آريان‌پور، ا. ح.،پژوهش‌، تهران: اميركبير، چهارم، 1362.

3. آريان‌پور، ا. ح.،فرويديسم‌، تهران: شركت سهامى كتاب‌هاى جيبى، دوم، 1357.

4. ابن اثير، عزالدين،الكامل فى التاريخ‌، بيروت: دار احياء التراث العربى، 1408 ه. ق.

5. ابن أبى الحديد،شرح نهج البلاغه‌، قم: مكتبه آيةاللَّه المرعشى النجفى، الثانيه، 1387 ه. ق.

6. ابن خلدون، عبدالرحمن،تاريخ ابن خلدون‌، بيروت: دار الكتب العلمية، 1413 ه. ق.

7. ابن سينا،الالهيات من كتاب الشفاء، تحقيق حسن حسن‌زاده آملى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1376.

8. ابن منظور،لسان العرب‌، بيروت: دار احياء التراث العربى، 1416 ه. ق.

9. ابن اثير، عزالدين،اسد الغابة فى معرفة الصحابة، بى‌جا: المكتبه الاسلاميه، بى‌تا.

10. استور، آنتونى،فرويد، ترجمه حسن مرندى، تهران: طرح نو، 1375.

11. اسفنديارى، محمد،بعد اجتماعى اسلام‌، قم: نشر خرم، 1375.

12. اسفنديارى، محمد، «درك كردن و رد كردن»،آينه پژوهش‌، سال پنجم، شماره اول، خرداد و تير 1373.

13. اسلامى، حسن، «امر به معروف و نهى از منكر»،دانشنامه امام على‌، ج 6، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380.

14. اسلامى، سيدحسن،اخلاق نقد، قم: نشر معارف، 1383.

15. اسلامى، سيدحسن،امام، اخلاق، سياست‌، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام‌خمينى قدس سره، 1381.


صفحه 248

16. اكبرى، محمود،غيرت‌مندى و آسيب‌ها، قم: گلستان ادب، 1381.

17. الآمدى، عبدالواحد،غرر الحكم و درر الكلم‌، بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1407.

18. البلازرى، محمد بن يحيى،انساب الاشراف‌، بيروت: دار الفكر، 1417.

19. الجوهرى، اسماعيل بن حماد،الصحاح‌، تحقيق احمد عبدالغفور عطار، بيروت: دار العلم للملايين، الرابعة، 1990 م.

20. الحاكم النيسابورى،المستدرك على الصحيحين‌، تحقيق مصطفى‌عبدالقادر عطا، بيروت: دارالكتب العلميه، بى‌تا.

21. الحداد، احمد بن عبدالعزيز،اخلاق النبى فى القرآن و السنه‌، بى‌جا: دار الغرب الاسلامى، الثانيه، 1419 ه. ق.

22. الحر العاملى، محمد بن حسن،وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، بيروت: مؤسسة آل‌البيت لاحياء التراث، 1412 ه. ق.

23. الدنبرگ، هرمان،فروغ خاور (زندگى، آيين و رهبانيت بودا)، ترجمه بدرالدين كتابى، تهران: اقبال، سوم، 1373.

24. الزبيدى، محمدمرتضى،تاج العروس من جواهر القاموس‌، بيروت: دار مكتبة الحياة، بى‌تا.

25. الطباطبائى، محمدحسين،الميزان فى تفسير القرآن‌، قم: جامعة المدرسين، بى‌تا.

26. الطبرى، محمد بن جرير،تاريخ الطبرى (تاريخ الامم و الرسل و الملوك)، القاهرة: مطبعة الاستقامة، 1358 ه. ق.

27. الطوسى، أبى جعفر محمد بن الحسن،تهذيب الاحكام‌، بيروت: دار التعارف للمطبوعات، 1412 ه. ق.

28. العاملى، جعفر مرتضى،الصحيح من سيرة النبى الاعظم‌، قم: جامعة المدرسين، دوم، 1402 ه. ق.

29. العسكرى، سيدمرتضى،عقائد الاسلام من القرآن الكريم‌، تهران: شركة التوحيد للنشر، 1414 ه. ق.

30. الهجويرى الغزنوى، على بن عثمان،كشف المحجوب‌، تصحيح والنتين ژوكوفسكى، تهران:

اميركبير، 1336.

31. امين، محسن،اعيان الشيعة، تحقيق حسن امين، بيروت: دار التعارف للمطبوعات، بى‌تا.

32. ايوب، سعيد،از ژرفاى فتنه‌ها، ترجمه سيدحسن اسلامى، قم: مركز بررسى‌هاى اسلامى الغدير، 1378.


صفحه 249

33. باستانى پاريزى، محمدابراهيم،هزارستان‌، تهران: به‌نگار، 1370.

34. برن، ژان،فلسفه اپيكور، ترجمه ابوالقاسم پورحسينى، تهران: امير كبير، 1357.

35. بريه، اميل،تاريخ فلسفه در دوره انتشار فرهنگ يونانى و دوره رومى‌، ترجمه عليمراد داودى، تهران: دانشگاه تهران، 1356.

36. بلاغى، صدرالدين،برهان قرآن‌، تهران: اميركبير، هفتم، 1360.

37. بى. ناس، جان،تاريخ جامع اديان‌، ترجمه على‌اصغر حكمت، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، نهم، 1377.

38. پاپكين، ريچارد و آوروم استرول،كليات فلسفه‌، ترجمه و اضافات جلال‌الدين مجتبوى، تهران:

حكمت، هجدهم، 1381.

39. پوپر، كارل،اسطوره چارچوب‌، ترجمه على پايا، تهران: طرح نو، 1379.

40. پورجوادى، نصراللَّه، «انتقاد از كتاب، نه از نويسنده»،نشر دانش‌، سال چهارم، شماره چهارم، خرداد و تير 1363.

41. پور جوادى، نصراللَّه، «مالكيت معنوى»،نشر دانش‌، شماره 107، سال بيستم، شماره چهارم، زمستان 1382.

42. پونتارا، جوليانو، «اخلاق، سياست، انقلاب»، ترجمه حميد غفارى،نامه فرهنگ‌، سال دوم، شماره 1 و 2، پاييز و زمستان 1370.

43. توكلى، غلامحسين،خاستگاه دين از نگاه فرويد، تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردى، 1378.

44. تهرانى، مجتبى،اخلاق الاهى‌، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، دوم، 1381.

45. ثابت، حافظ، «در آمدى بر تربيت جنسى در نهج البلاغه»،تربيت اسلامى‌، شماره 4، زمستان 1379.

46. جلال‌الدين محمد بلخى،مثنوى معنوى‌، تهران: نگاه، پنجم، 1373.

47. جوادى آملى، عبداللَّه،تسنيم؛ تفسير قرآن كريم‌، ج 1، قم: اسراء، 1378.

48. جوادى آملى، عبداللَّه،شريعت در آينه معرفت‌، قم: رجاء، 1372.

49. جوادى، محسن،مسئله بايد و هست‌، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1375.

50. حافظ، شمس الدين محمد،ديوان اشعار.