باب پنجاه و هشتم در حسبت بر دوكسازان
دوكسازان بايد معروف به امانت و ديانت و پاكدامنى و صلاح باشند چه دادوستد ايشان بيشتر با زنان است. و محتسب نبايد به كسى كه صفات مذكور را ندارد اجازه دوكسازى دهد، و بايد مراقبت كند كه در ساختن دوك فقط چوب ساسم (درختى سياه يا آبنوس) و مشابه آن به كار برند تا فورا نشكند، و نيز مسى كه در آن استعمال مىشود بايد مس زرد كوبيده (مضروب) باشد. و بهترين مس دوك آن است كه هفتاد دوك يك رطل باشد اما خرجى (وسط) هر هشتاد دوك يك رطل است. و بايد در دادوستد با زنان و جز ايشان خدا را در نظر گيرند.
باب پنجاه و نهم در حسبت بر حنافروشان و تقلب ايشان
شايسته است كه محتسب مردى را كه به حناسازى آشنا باشد و تقلب و تدليس حنا را بداند بر حنافروشان بگمارد تا حناى سالم بىعيب بسازند و ريگ و آرد درشت[1]بدان نياميزند. حناى تقلبى را كه به ريگ و روغن كتان آميخته باشند با غربال كردن مىتوان شناخت، زيرا آرد و ريگ به روى غربال مىآيد، و نيز مىتوانند از هركدام از حناى سالم و مغشوش يك پياله برگيرند و جداگانه وزن كنند، مغشوش سنگينتر خواهد بود.
[1]- متن: الجريش، و جريش نمك خوش ناكرده است( منتهى الارب) در اقرب الموارد آمده: جريش نمكى است كه پاكيزه نشده و شكننده باشد گويى پارهاى از آن پاره ديگر را حك مىكند و نيز به معنى آرد غليظ( درشت) است.
باب شصتم در حسبت بر شانهسازان
بايد مراقبت شود كه شانهسازان شانههاى مردانه و زنانه را از چوب شمشاد رو مىسازند كه بهترين چوب براى شانه است، و چوب تر (سبز) نباشد، زيرا پس از ساختن شانه و خشك شدن كج مىشود و مىشكند.
بهترين شانه از ذبل[1]ساخته مىشود و اگر شانه را به جاى چوب شمشاد از چوب نارنج و جز آن بسازند در موقع شانه زدن رشتههايى (اليافى) از چوب به وجود آمده موى انسان را مىكند.
شانهسازان بايد در ساختن شانه دقت كنند و با درفش (ابزار آهنى كفشگر كه بدان چرم را سوراخ كند) مىتوان آزمايش كرد، چه درفش تنها در چوب سالم فرو مىرود و تحدب شانه كه سبب نازكى دهانه و در نتيجه نازكى دندانه مىشود بهتر است.
[1]- ذبل به فتح اول استخوانهاى پشت جانورى دريايى است كه از آن دستبند و شانه زنان مىسازند( اقرب الموارد).
باب شصت و يكم در حسبت بر سازندگان روغن كنجد و روغن كتان
بر محتسب است كه مردى را كه ثقه و آشنا به روغنكشى باشد بر سازندگان روغن بگمارد تا پيش از گرفتن روغن، كنجد را بشويند و تميز كنند و بريان كنند و بكوبند تا پوستهاش جدا شود آنگاه آرد كنند. و كسى را اجازه ندهد كه بىشستن پايش به روغنكشى بپردازد و بايد جامهاى با آستينهاى تنگ بپوشد چه ممكن است عرق كند و از قطرات آن بر روغن بريزد و دهانبند بزند كه به هنگام سخن گفتن آب دهنش در خمير روغن كنجد نيفتد.
محتسب بايد آنان را موظف بدارد كه در همه احوال پاكيزگى و طهارت را رعايت كنند و پس از تهيه خمير با حصيرهايى روى آن را بپوشند. و نيز محتسب بايد سبوهاى روغن را وزن كند بخصوص به هنگام تابستان كه وزن آنها كم مىشود. ميزان سبوى روغن 4/ 1 26 رطل مصرى است.
بر محتسب است كه روغنگيران كتان را نيز مراقبت كند تا پيش از
فشردن دانه كتان آن را بريان بكنند تا بويش ظاهر شود و هرگاه به صورت خام بفشارند بويش ظاهر نمىشود، و معمولا روغن كتان را با روغن شيرين (الزيت الحلو) تدليس مىكنند.
خوردن روغن كاجيره (قرطم)[1]به زنان باردار مضر است و موهايشان را مىريزد، اما برخى از فروشندگان كاجيره را به روغن پاكيزه و روغن كنجد كه در بازار رايج و گران قيمت باشند مىآميزند، چنانكه قبلا اشاره كرديم.
[1]- قرطم به معنى كاجيره( گياه) است، از دانههاى اين گياه روغنى استخراج مىشود كه داراى اثر مسهلى است، و از گلبرگهاى آن ماده رنگى به نام زردج استخراج مىكنند. ر ك: فرهنگ فارسى معين.
باب شصت و دوم در حسبت بر غربالسازان
شايسته است كه محتسب مردى را كه به انواع تقلبات غربالسازان آشناست بديشان برگمارد. غربالگر بايد موى ميته به كار نبرد، و علامت اين نوع مو آن است كه زبر و شكننده است. و نيز مو را به حال طبيعى بى آنكه رنگ كرده باشند در غربال استعمال كند، اما برخى زاج كبود (يا زاج سرخ) و جز آن را برمىگيرند و آن را بر آتش مىگذارند، آنگاه موى را در آن مىاندازند و بدينسان موقتا با دوام مىشود، اما سپس از هم مىگسلد. اين عمل تدليس است.
محتسب بايد آنان را سوگند دهد كه غربال را از پوست حيوان تذكيه شده بسازند نه از پوست ميته، و قبل از سوراخ كردن پوست، آن را بشويند و تميز كنند.
باب شصت و سوم در حسبت بر دباغان و مشكسازان
شايسته است كه محتسب مردى ثقه و آشنا به كار دباغى بر دباغان برگمارد و آنان را به خداى بزرگ سوگند دهد كه پوست را با آرد گندم و نخاله دباغت نكنند و در آستر اسقاط (؟) همان پوستى را به كار برند كه در رويه آنها مصرف مىكنند.
نبايد كه پوست بز را جز به قرظ يمانى (صمغ عربى)[1]دباغت كنند و بايد صمغ را هموزن پوست بگيرند، زيرا چنانكه اشاره كردهايم وزن صد پوست كوچك چهل رطل مصرى و وزن صد پوست بزرگ در حدود شصت رطل است و هرچه افزونتر باشد بر صمغ نيز بايد افزود مگر آنكه برحسب شماره پوستها باشد.
[1]- متن: قرظ يمانى، و آن صمغ عربى است كه به نام اقاقيا( جز اقاقياى معمولى) نيز خوانده مىشود.( فرهنگ فارسى معين) برگ سلم( به فتح اول و دوم) كه بدان دباغت كنند، كرت، كيكر، پوست ساقه آن قهوهاى رنگ است.
ر ك: اقرب الموارد و فرهنگ فارسى معين.
ترتيب دباغت اين است كه هر دسته را در حوض آن همراه با صمغ يمانى معتدل سه روز مىخيسانند، آنگاه به حوض ديگر كه به همان اندازه صمغ داشته باشد مىبرند و چهار بار پياپى چنين مىكنند تا پيه و چربى آن تميز شود. و گاه به تقلب سه بار مىكنند و در بار سوم مازو مىزنند كه به پوست زيانبخش است و آن را تباه مىكند. و نشانه پوست تقلبى اين است كه در برابر آفتاب سياه مىشود.
دباغت در تابستان بهتر از زمستان است و به كار بردن مازو و قرظ مصرى پوست را معيوب مىكند. و در حوضى كه دويست عدد پوست انداخته باشند حداقل دو تن بايد كار كنند. در پوست گاو نيز نبايد كه ميته را به دباغت شده بياميزند.
مشكسازان بايد فقط پوست تذكيه شده به كار برند و پوست ميته مصرف نكنند و كسانى كه بنا به سفارش ايشان مشك مىسازند بايد روش تهيه را بدانند و همه وسايل لازم را داشته باشند. و محتسب بايد غفلتا دكانهاى ايشان را بازرسى كند. مشكى كه از پوست ذبيحه مىسازند درخشان و زرد مىنمايد، اما آنچه از پوست ميته باشد مايل به سياه است و از بوى و زبرى نيز مىتوان شناخت، و در پوست ميته بناچار اندكى از موها مىماند، زيرا نمىتوانند به هنگام تهيه مشك همه موها را با استره بپيرايند، و نيز پوست ميته پس از خشك شدن شكاف مىخورد.
محتسب بايد مراقبت كند كه مشكهاى بزرگ را از سه تكه (طاقه) و متوسط را از دو تكه و كوچك را از يك تكه بسازند، و تكهها ستبر و سالم و بىوصله باشد و هركه خلاف كند تأديب و تعزيرش كند.