بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 226

زيرا رنگش تغيير مى‌يابد و چون چيزى ترش بر آن بريزند زرد مى‌شود. اما اگر روناس كمياب باشد دو سوم از آن را با يك سوم بقم به كار برند.

نى سياه را با آب آهن‌[1]و قلقند رنگ مى‌كنند. و بايد آبهايى كه در رنگرزى به كار مى‌برند پاك باشد، زيرا مردم از آن حصيرها براى مسجد برمى‌گيرند تا بدان نماز خوانند، و از بافتن حصير از الياف كتان خوب استفاده كنند، و مادام كه الياف حصيرى را خوب در يكديگر نفشرده‌اند آن را قطع نكنند، زيرا نى‌ها مى‌خشكد و مانند غربال مى‌شود.

حصير شامل خانه‌هايى است: بالاترش صد خانه و پس از آن نود و هشتاد و هفتاد خانه است.

كركر را مراقبتى نيست‌[2].

نداكنندگان براى فروش كالا نبايد بخس كنند و از نزد خود براى خريداران غريب چيزى بر بها بيفزايند، و هرآنچه بازرگان تعيين مى‌كند آن را بگويند و از پول كالا پس از فروش چيزى برنگيرند.

[1]- متن:« ماء الحديد»، و آن آب آهن‌دار است.

[2]- متن: و الكركر فلا اعتبار به(؟).


صفحه 227

باب شصت و هفتم در حسبت بر كاه‌فروشان‌

محتسب بايد مراقبت كند كه كاه‌فروشان كاه باقلا و شبدر و جلبان‌[1]و عدس و ريشه‌هاى گندم (برايب) را در كاه گندم نياميزند، و به خداى بزرگ سوگندشان دهد كه بر مسلمانان تدليس نكنند و جوالهاى تورى آنان معمولى و به وزن 250 رطل مصرى باشد و چون جوال‌ها را از مراكب؟ پر مى‌كنند به جاى ديگر نبرند تا از آن بكاهند و در تورهاى كوچكترى بريزند و آنگاه به معرض دادوستد گذارند. هركه چنين كند بايد تأديب و تعزيرش كنند.

[1]- جلبان به ضم اول گياهى است شبيه به كرسنه و آن را در بعضى نقاط مانند باقلاى تر پزند و با نمك خورند و گاهى هم آرد كنند و از آن نان پزند و تازه آن را نيز ناپخته خورند. خلر هم گويند.( فرهنگ فارسى معين).


صفحه 228

باب شصت و هشتم در حسبت بر چوب‌فروشان و الوارفروشان‌[1]

شايسته است كه محتسب مردى ثقه را بر چوب‌فروشان بگمارد تا وضع آنان را به وى خبر دهد، و بايد مراقبت كند كه از بچه (صغير) و محجور چوب نخرند، و نيز چوب وقفى متعلق به جامع و مسجد و جز آن را خريدارى نكنند. هرگاه كسى الوار درخت خرما را خريدارى كند و آنها را به شكل مربع و جز آن ببرد به مشترى نبايد بگويد كه هريك از تخته‌ها را جداگانه خريده است، اين عمل حرام و قابل تأديب است.

[1]ابن اخوه، محمد بن محمد، آيين شهردارى / ترجمه، 1جلد، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، بنگاه ترجمه و نشر كتاب - تهران، چاپ: دوم، 1360.


صفحه 229

باب شصت و نهم در حسبت بر نجاران و چوب‌بران و بنايان و كارگران و گچ‌كاران و چگونگى تقلب و تدليس آنان‌

بر محتسب است كه مردى ثقه و امين و آشنا به كار هريك از ايشان برگمارد. بسيارى از صنعتگران مزد معينى را كه روزانه است مى‌پذيرند اما بامداد دير مى‌آيند و عصر زودتر بازمى‌گردند، محتسب بايد از اين كار منع كند.

برخى از بنايان و نجاران و روغنگران (نقاشان) كارى را كه كارفرما پيشنهاد مى‌كند در نظر وى سبك و كوچك نشان مى‌دهند تا بدان راغب شود.

چون راغب شد و بدان آغاز كرد به هزينه‌اى بيش از آنچه پيش‌بينى شده است نيازمند مى‌شود و متضرر مى‌گردد و گاهى فقير و مقروض مى‌شود تا آنجا كه قبل از پايان يافتن بنا اجبارا آن را مى‌فروشد، اين كار آزار بزرگى است.

محتسب بايد به وسيله سوگند دادن و پند دادن و ترسانيدن اين‌گونه صنعتگران ايشان را از اين قبيل كارها بازدارد.


صفحه 230

اگر بنايان از تخته‌هايى كه به عنوان پايه و ستون‌[1]اجاره گرفته مى‌شود چيزى قطع كنند بايد خسارت آن را بپردازند، و محتسب علاوه بر اعتذار بايد تأديبشان كند.

كارگرانى كه معروف به «رقاص»[2]هستند بايد تنبان‌[3]پوشند تا هنگامى كه به بالا و پايين در حركت‌اند شرم آنان پوشيده ماند.

چوب‌بران بايد براى بريدن هر قطعه چوب سه تن با يكديگر يارى كنند: يكى منشار را تيز كند و دو تن ديگر به نوبت به بريدن مشغول شوند و به تناوب يكى از آنها بياسايد.

محتسب بايد بنايان را به خدا سوگند دهد كه از گچ‌فروشان رشوه و هديه نگيرند تا گچ ناپخته و بد را بپذيرند و در نتيجه به كارفرما ضرر زنند! نشانه پختگى گچ اين است كه در كوره پيش از كوبيدن زرد مى‌نمايد و چون با آب بياميزند و به كار برند زود خشك مى‌شود.

و ساروج‌فروشان نبايد جز ساروج «طوابقى» ساروج ديگرى به مردم فروشند و نبايد مواد ديگر در آن بياميزند و بايد به وزن بفروشند، و يك قنطار ساروج 140 رطل است.

سفيدكاران نيز به هنگام سفيد كردن جايى ساروج را به اندازه به گچ سفيد بياميزند تا به آسانى به ديوار ماليده شود و گچ از ديوار نيفتد، و بايد گچ سفيد را بيازمايند تا نفع كارفرما حفظ شود.

اما نجارانى كه آهن مسمار در مى‌سازند، محتسب بايد مردى ديندار و كاردان بر آنان بگمارد، زيرا كارى بس مهم است و حفظ اموال و صيانت‌

[1]- آيا مراد داربست است؟

[2]- متن: المعروفين بالرقاصين، و ظاهرا مراد ناوه‌كش‌ها و كارگرانى هستند كه در عمارت بالا و پايين مى‌روند.

[3]- متن: لباس التبايين، و تبايين ظاهرا جمع تبان است كه معرب تنبان فارسى است.


صفحه 231

حريم بدان بستگى دارد. پس در كار آنها بايد مراقبت شود تا علاوه بر كليد كليد ديگرى نسازند مگر آنكه متعلق به دو تن شريك باشد و سازنده معروف به پاكدامنى باشد.

محتسب بايد نقاشان را نيز به خداى بزرگ سوگند دهد كه در نقاشى خيانت نكنند، خواه در چيزهايى كه خود آماده مى‌سازند يا به سفارش مردم براى آنان كار مى‌كنند. بايد آنچه را به مردم مى‌فروشند سه بار نقاشى كنند (روغن زنند) و پيش آفتاب گذارند تا قبل از دادن به صاحبانش كاملا آفتاب خورده باشد، زيرا چه بسا يك بار يا دو بار روغن مى‌زنند و بمحض اينكه مختصر آب يا رطوبت بدان مى‌رسد فاسد مى‌شود.

درباره رنگهايى كه مردم به آنان مى‌دهند تا استعمال كنند نيز بايد امين باشند و بازمانده را به صاحبانش برگردانند.

از كشيدن تصاوير نيز بايد ممانعت شود، زيرا رسول خدا صورتگران را لعنت كرد. در حديث آمده: «كسانى كه صورتهايى مى‌كشند در روز رستاخيز دچار عذاب الهى مى‌شوند و خدا به آنان خطاب مى‌كند كه آفريده خود را زنده كنيد».


صفحه 232

باب هفتادم‌

مشتمل بر شرحى درباره امور حسبت كه پيش از اين ياد نشده است.

برنج‌فروشان‌

بسيارى از برنج‌فروشان تقلب مى‌كنند، ازاين‌رو محتسب بايد مردى ثقه را برايشان بگمارد تا مراقبت كند كه برنج آميخته به نمك را به نام برنج خوب و سالم به مسلمانان نفروشند، زيرا مشترى از او برنج خريده است نه نمك. و نيز مراقبت كند كه در سر كيسه‌ها برنج خوب و سالم و در زير آنها خرده برنج تعبيه نكنند كه خيانت و تدليس است، و محتسب بايد مرتكبان را تأديب كند.

فروشندگان بادبزن و گوگرد و جاروب‌

بادبزن را بايد از برگ پاكيزه درخت خرما (خوص) سازند و شاخه آن بايد ستبر باشد تا نشكند و به خريدار ضرر نرسد.

در كبريت نيز بايد جز گوگرد تميز خشك به كار نبرند زيرا گوگرد


صفحه 233

سبزتر زود آتش نمى‌گيرد.

در تهيه جارو نيز بايد همه آن را از ليف (پوسته خرما و مانند آن) بسازند نه آنكه خاكه ليف در آن بياكنند و آن را بدوزند و خريدار چنين پندارد كه همه‌اش ليف است و به هنگام جارو كردن از هم بپاشد و محتويات آن بيرون ريزد، و بدين‌سان به مشترى ضرر رسد!

محتسب بايد بر صمغ‌سازان (قيرفروشان؟)[1]نيز مردى ثقه بگمارد و آنان را به خداى بزرگ سوگند دهد كه در زفت خاك اره و ريگ و رب زيتون (؟) نياميزند. زفت خشك را با نان سوخته نيز مى‌آميزند. محتسب بايد در اين امر مراقبت كند.

سقايان به آب كوزه و مشك و دلو

كسانى كه آب كوزه مى‌فروشند بايد خم‌هاى خود را تميز كنند و آنها را بپوشانند و چون اندكى چرك در آن گرد آيد بشويند. كوزه‌ها را نيز بشويند و هر روز با ريزه سفال شكسته و اشنان بمالند و دود بخور بدهند، چه دهانهاى مردم آنها را متغير و بدبو مى‌كند. و نيز به آب شيرين رودخانه آبهاى شور نياميزند كه تقلب است.

كوزه بايد متوسط باشد و دهانه آن نيز نه تنگ باشد نه گشاده، و بايد كوزه‌ها را بياويزد تا هوا بدانها برخورد و خنك كند، و هركسى را از كوزه‌اى كه فراخور حال اوست آب دهد و اگر رئيسى يا بزرگى نزد او بيايد كوزه تازه‌اى كه كسى از آن آب نياشاميده باشد بدو دهد.

شايسته است كه پوششهايى از برگ خرما براى پوشاندن خم‌ها برگيرد، و نگذارد كه كسى از خم آب بياشامد يا دستش را در آن فرو برد،

[1]- متن: زفات است صيغه مبالغه زفت، و زفت صمغ دارويى كه از گياهان به دست مى‌آيد و ضماد مى‌كنند و نيز به قير معدنى كه در تداوى جهت ماليدن روى پوست به كار مى‌رود اطلاق مى‌شود. ر ك: فرهنگ فارسى معين.