و بايد در نظافت دكان و بدن و جامهاش بكوشد.
بر محتسب است كه شب و روز غفلتا دكانهاى آنان را بازرسى كند و اگر خمى سرگشاده يا كوزهاى كثيف ببيند، يا مشاهده كند كه آب دريا را به آب چاه مىآميزد تأديبش كند و آبها را بيرون ريزد و دكانش را ببندد تا ديگران پند گيرند.
مسافرانى كه آبهاى مختلف را ديده و آشاميدهاند بر اين معنى اتفاق دارند كه آبى بهتر از آب نيل نيست و به گفته بعضى سبكتر از آب فرات است.
بر محتسب است كه بر سقايانى كه به مشك و دلو آب مىفروشند مردى امين برگمارد تا در ساختن مشك فقط پوستى كه با صمغ عربى[1]كاملا دباغى شده و مدتى مانده باشد به كار برند و مواد ديگرى كه آب يعنى ماده زندگى را حفظ مىكند استعمال نكنند و نيز پوست استر و پوست كثيف و نيز آستر مشكهاى مستعمل به كار نبرند. و قربه (نوعى مشك) را جز با چرم مصرى يا سلفه (؟) يمانى نسازند.
محتسب بايد سقايان و صاحبان مشك را فرمان دهد كه چون به رودخانه درآيند از جاهاى كثيف دور شوند و آنگاه آب بردارند، و اجازه ندهد كه از جاهاى نزديك به ساحل كه آبشخور است يا نزديك مجراى حمام است آب بردارند، بلكه بالاتر روند.
اگر سقايى مشك تازهاى داشته باشد بايد مدتى به استخرهاى آسياب و جايگاه روغنگيرى و مانند آنها آب ببرد و به وسيله آن آب آشاميدنى نفروشد، زيرا به سبب دباغت و داشتن قطران مزه و رنگ و بوى آن متغير مىشود. اما چون تغير زايل شد محتسب اجازه دهد كه آب آشاميدنى بفروشد.
سقايان بايد در گردن ستوران زنگ و پارههاى آهن و مس ببندند تا به
[1]- متن: القرظ اليمانى. ر ك: به حاشيه صفحه 221( باب 63)
هنگام گذشتن از بازار طنينانداز شود و اشخاص نابينا و ناآگاه و بچهها دور شوند و مكاريان و سپرسازان[1]و باربران هيزم و خاك و گل نيز چنين كنند، و محتسب ايشان را بدين كار موظف بدارد.
بر محتسب است كه بر گازرانى كه پارچههاى مردم را مىشويند مراقبت كند تا جامهها را در آبى كه در آن قليا و آهك و نطرون (بوره سفيد)- كه آن را «مقه» خوانند- ريخته و جوشانده باشند نشويند، زيرا اين كار به جامه زيان مىزند و آن را مىپوساند و سبب توليد شپش مىشود. و نيز جامه را روى چوب يا با چوب نفشارند، و مرتكبان را تأديب كند.
منع از آغاليدن قوچها بر يكديگر و جنگانيدن خروسها و به آواز درآوردن بلدرچين و مانند آنها
بسيارى از مردمان مىدانند كه آغاليدن قوچ و خروس و مانند آنها بر يكديگر نارواست. اين جانداران از جمله جانداران ستيزهجو هستند.
گوشتشان حلال است اما كشتن آنها حلال نيست مانند قوچ سروزن و خروس جنگى و بلدرچين آوازخوان[2]و جز آن. و بيشتر مردم چنين حيواناتى را نگاه مىدارند و آنها را بر دشمنى و ستيزه پرورش مىكنند و چه بسا اين كار سبب ايجاد فتنه و نزاع و تشويش و پارگى جامهها مىشود و اراذل را بر مىانگيزد، تا آنجا كه دستهها تشكيل مىدهند و سرانجام به كارهاى زشت و نارواى ديگر كه حرام است دست مىيازند.
ازاينرو بر تو، اى محتسب، لازم است كه در اينباره حكم كنى و
[1]- متن: التراسين، ظاهرا مراد سپرسازان و حملكنندگان آنها بر ستور هستند.
[2]- متن: السمان الصباح. و سمان يا سمانى بلدرچين يا كرك است و آن پرندهاى معروف است و به سبب آواز خاصى كه دارد و صوت بدبده از آن شنيده مىشود بدبده نيز مىنامند. ر ك: فرهنگ فارسى دكتر معين، ذيل كرك.
در موارد شبههآلود از دانش خود يارى جويى، زيرا خاموشى در برابر بدعت، خرسندى به آن است و بازنداشتن از آن همانند فرمان دادن به ارتكاب بدعت است. و بايد كوشش تو از براى خدايى باشد كه شنوا و بيناست «و هر چه در آسمان و زمين و در ميانه آنها و در زير خاك است از آن اوست»[1]
اما شرح اين سخنان به درازا مىكشد، زيرا كارهاى ناروا قابل شمارش نيست و به همين اندازه بسنده مىكنيم، و از خدا مىخواهيم كه ما را يارى و توفيق دهد تا از همه اين امور در امان باشيم. وى شايسته آن است كه از او اطاعت كنند و گناهان را مىبخشايد.
پايان
[1]- عين آيه كه در متن آمده چنين است:\i« لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى\E( قرآن، سوره 20« طه» آيه 6).
يادداشتها
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
يادداشتهائى بر چاپ دوم
ص نوزده، س 5 حسبت- اصطلاح حسبت در متنهاى فارسى نيز در همين معنى يا نزديك به آن به كار رفته است. در قصص قرآن مجيد (برگرفته از تفسير سورآبادى) چنين آمده: چون گفت (ابراهيم) مر پدر خويش را و گروه او را: چيست اين تنديسها كه شما بر آن و بر پرستيدن آن ايستادگانايد؟ و آن آن بود كه پدر وى آزر بت كردى و آن را پرستيدى. ابراهيم بر وى حسبت كرد، گفت: اين چرا مىپرستى؟ ... (ص 256)
معنى حسبت و شرايط و وظايف محتسب در باب اول از همين كتاب حاضر به تفصيل آمده است، اما براى تكميل سخن نظر تهانوى را نيز در اينجا مىآورم: احتساب و حسبت در لغت به معنى شمردن و حساب است، و احتساب به معنى انكار و حسبت به معنى تدبير نيز آمده، و در شرع اسلام امر به معروف است هنگامى كه ترك معروف آشكار شود، و نهى از منكر است هنگامى كه عمل به منكر ظاهر گردد. آنگاه حسبت در شريعت عامّ است و هر چيز مشروعى را كه براى خدا انجام مىشود مانند اذان، امامت، اداى شهادت و امور بسيار ديگر را دربرمىگيرد، و از اين روست كه گفتهاند: قضاء بابى از بابهاى حسبت است. اما حسبت در عرف به امورى اختصاص دارد يكى از آنها بيرون ريختن شرابها، دوم شكستن سازهاى زهى (همچون عود و طنبور)، سوم اصلاح جادّهها (ترجمه از كشّاف اصطلاحات الفنون) و نيز رجوع شود به لغتنامه دهخدا ذيل حسبت (وظايف محتسب) و تاريخ تمدن اسلامى، تأليف جرجى زيدان، ج 1، ص 189- 191 و دستور الكاتب، فصل 16 از صنف اول از مرتبه سوم و فهرست موضوعى آن، ج 1، چاپ روسيّه، و تاريخ بخارا، ص 31 و مجله بررسيهاى تاريخى سال سوم، ش 5، و سازمان ادارى حكومت صفوى ترجمه مسعود رجبنيا و اصطلاحات ديوانى، تأليف حسن انورى، ص 226 و 229
خواجه نظام الملك طوسى در سيرالملوك (سياستنامه) نيز به وظايف و صفات محتسب اشارتى دارد: «همچنين به هر شهرى محتسبى بايد گماشت، تا ترازوها و نرخها راست مىدارد و خريد و فروختها مىداند، تا اندر آن راستى رود؛ و هر متاعى از اطراف آرند و در بازارها فروشند، احتياط تمام كند تا غشى و خيانتى نكنند، و سنگها راست دارند، و امر معروف و نهى منكر به جاى آرند. و پادشاه و گماشتگان بايد كه دست او قوى دارند، كه يكى از قاعده مملكت و نتيجه عدل اين است، و اگر جز اين كنند، درويشان در رنج افتند، و مردم بازارها چنانكه خواهند خرند و چنانكه خواهند فروشند و فضله جوى مستولى شوند، و فسق آشكارا شود و كار شريعت بىرونق گردد. و هميشه اين كار يكى از خواص را فرمودندى يا خادمى را يا پير تركى را، تا هيچ محابا نكردى و خاص و عام از او بترسيدندى. همه كارها بر انصاف بودى و قواعد اسلام محكم (تصحيح جعفر شعار، ص 63- 64).
ص بيست، س 3 تعيين بها براى كالاها- اين حكم محلّ تأمل است. رجوع شود به صفحه 49 كتاب و يادداشت مربوط به همان صفحه.
ص بيست و يك س 19 نهاية الرتبة ...- اين كتاب به تحقيق دكتر بازالعرينى، به وسيله لجنة التأليف، مصر، در سال 1956 م. چاپ شده است. رجوع شود به مقالات و بررسيها، سال 1354 شمسى، ش 21 و 22، ص 202.
ص بيست و دو، س 12 كتب مشابه- مؤلف در بيان بيشتر مطالب از آثار امام غزالى مخصوصا احياء العلوم بهره برده، و با اينهمه در حدّ خود بسيار سودمند و نفيس است، خاصّه فرقهايى كه در باب قاضى و محتسب بيان كرده، از دقت و اهميّت كافى برخوردار است. در ساير قسمتهاى كتاب هم آرا و عقايد بسيار مهمى ديده مىشود، از جمله آنها شرح راههاى تقلب در هر شغل و پيشه است كه آن مطالب را در جاى ديگر به هيچ وجه نمىتوان به دست آورد (نظر استاد محترم آقاى حسن قاضى).
ص بيست و چهار س 3 كلّهفروش- در كتاب «مناقب» اوحدالدين كرمانى «سرپز» آمده است (ص 36 دستنويس).
ص 15، س 5- متن حديث رسول اكرم اين است: «من ارضى اللّه بسخط النّاس كفاه شرّهم، و من ارضى النّاس بسخط اللّه و كله اليهم، و من احسن فيما بينه و بين اللّه احسن اللّه فيما بينه و بين النّاس، و من اصلح سريرته اصلح اللّه علانيته، و من عمل لآخرته كفاه اللّه امر دنياه.»
ص 28، س 1- شرط اقامه نماز جمعه دستكم حضور 40 تن است- مؤلف شافعى است و در مذهب شافعى وجود دست كم چهل نفر براى اقامه نماز جمعه لازم است، امّا در
مذهب ابو حنيفه با چهار تن نيز نماز خوانده مىشود. در مذهب شيعه اماميّه حداقل پنج نفر است با احتساب امام در اين عدد. محقق حلّى مىگويد: «الجمعة لا تجب الّا بشروط:
الاوّل السلطان العادل او من نصبه، الثانى العدد، و هو خمسة، الامام احدهم، قيل سبعة، و الاوّل اشبه» (شرايع، ص 20).
ص 48، س 3: شكستن مجسّمهها شرعا واجب است- مؤلف در صفحه 32 سطر آخر در اين باره مىگويد: «اسباب بازى بچهها مانند عكس جانداران و شبيه بتها گناه نيست» كه ظاهر عبارت با آنچه در اينجا آمده است تناقض دارد. امّا بايد دانست كه در متن عربى كتاب در مورد اوّل كلمه «تصاوير» و در مورد دوّم «الصور المصنوعة من الطّين» آمده است كه دو موضوع مختلفاند و ايرادى به نظر نمىرسد. محقق حلّى در شرايع (ص 69) مىگويد: آلات لهو مانند عود و نى و مجسّمههائى (هياكل) كه بدعت و براى پرستش است مانند صليب و بت، حرام است. و نيز مىگويد (ص 70): ساختن مجسّمهها (الصّور المجسّمه) حرام است.
ص 49، س 15 تعيين بهاى كالا- ممنوعيت تعيين نرخ كالاها براى محتسب و حتى براى امام و كاردار محلّ تأمّل است. آنچه مسلّم است غبن فاحش نبايد باشد. على عليه السّلام در نامه خود به مالك مىفرمايد: «وليكن البيع بيعا سمحا، بموازين عدل و اسعار لا تجحف بالفريقين من البائع و المبتاع» يعنى خريد و فروش بايد آسان و منصفانه و طبق موازين عدل و با قيمتهائى باشد كه به هيچيك از فروشنده و خريدار اجحاف نشود.
بههرحال اين اصل حكم است امّا چگونگى اجرا، اگر هم گاهى منع تعيين نرخ به مصلحت باشد، از موضوعات و مصاديق است و بستگى به عامل عرضه و تقاضا و عوامل اقتصادى جامعه دارد.
ص 49، روزى مىبخشد- بايد افزود: و بها مىگذارد.
ص 61، س 13 مكلف سازد- درباره تنگ كردن گذرگاه و درختكارى در شارع و نصب دكّه بزرگ و نظافت راهها و وظايف هيزمكشان در كتاب كيمياى سعادت چنين آمده است: «منكرات شاهراهها آن است كه ستون در شاهراهها بنهند و دكّان كنند چنانكه راه تنگ شود، و درخت كارند و قابول (مخارجه عمارت) بيرون آورند، چنانكه اگر كسى بر ستور بود در آنجا كوبد و خروارها بار بر؟ دد و ستور ببندند و راه تنگ گردانند، و اين نشايد الّا به قدر حاجت، چنانكه فروگيرند و با خانه نقل كنند، و بار بر ستور نهادن زيادت از آنكه طاقت دارد نشايد، و كشتن گوسفند قصابى را بر راه چنانكه مردمان را خطر بود، نشايد، بلكه بايد در دكّانى جاى آن بسازد و همچنين پوست خربزه و برف در راه افكندن و يا آب زدن چنانكه در وى خطر باشد كه پاى مردم بلغزد، همچنين هركه بر راه