بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 233

سبزتر زود آتش نمى‌گيرد.

در تهيه جارو نيز بايد همه آن را از ليف (پوسته خرما و مانند آن) بسازند نه آنكه خاكه ليف در آن بياكنند و آن را بدوزند و خريدار چنين پندارد كه همه‌اش ليف است و به هنگام جارو كردن از هم بپاشد و محتويات آن بيرون ريزد، و بدين‌سان به مشترى ضرر رسد!

محتسب بايد بر صمغ‌سازان (قيرفروشان؟)[1]نيز مردى ثقه بگمارد و آنان را به خداى بزرگ سوگند دهد كه در زفت خاك اره و ريگ و رب زيتون (؟) نياميزند. زفت خشك را با نان سوخته نيز مى‌آميزند. محتسب بايد در اين امر مراقبت كند.

سقايان به آب كوزه و مشك و دلو

كسانى كه آب كوزه مى‌فروشند بايد خم‌هاى خود را تميز كنند و آنها را بپوشانند و چون اندكى چرك در آن گرد آيد بشويند. كوزه‌ها را نيز بشويند و هر روز با ريزه سفال شكسته و اشنان بمالند و دود بخور بدهند، چه دهانهاى مردم آنها را متغير و بدبو مى‌كند. و نيز به آب شيرين رودخانه آبهاى شور نياميزند كه تقلب است.

كوزه بايد متوسط باشد و دهانه آن نيز نه تنگ باشد نه گشاده، و بايد كوزه‌ها را بياويزد تا هوا بدانها برخورد و خنك كند، و هركسى را از كوزه‌اى كه فراخور حال اوست آب دهد و اگر رئيسى يا بزرگى نزد او بيايد كوزه تازه‌اى كه كسى از آن آب نياشاميده باشد بدو دهد.

شايسته است كه پوششهايى از برگ خرما براى پوشاندن خم‌ها برگيرد، و نگذارد كه كسى از خم آب بياشامد يا دستش را در آن فرو برد،

[1]- متن: زفات است صيغه مبالغه زفت، و زفت صمغ دارويى كه از گياهان به دست مى‌آيد و ضماد مى‌كنند و نيز به قير معدنى كه در تداوى جهت ماليدن روى پوست به كار مى‌رود اطلاق مى‌شود. ر ك: فرهنگ فارسى معين.


صفحه 234

و بايد در نظافت دكان و بدن و جامه‌اش بكوشد.

بر محتسب است كه شب و روز غفلتا دكانهاى آنان را بازرسى كند و اگر خمى سرگشاده يا كوزه‌اى كثيف ببيند، يا مشاهده كند كه آب دريا را به آب چاه مى‌آميزد تأديبش كند و آبها را بيرون ريزد و دكانش را ببندد تا ديگران پند گيرند.

مسافرانى كه آبهاى مختلف را ديده و آشاميده‌اند بر اين معنى اتفاق دارند كه آبى بهتر از آب نيل نيست و به گفته بعضى سبكتر از آب فرات است.

بر محتسب است كه بر سقايانى كه به مشك و دلو آب مى‌فروشند مردى امين برگمارد تا در ساختن مشك فقط پوستى كه با صمغ عربى‌[1]كاملا دباغى شده و مدتى مانده باشد به كار برند و مواد ديگرى كه آب يعنى ماده زندگى را حفظ مى‌كند استعمال نكنند و نيز پوست استر و پوست كثيف و نيز آستر مشكهاى مستعمل به كار نبرند. و قربه (نوعى مشك) را جز با چرم مصرى يا سلفه (؟) يمانى نسازند.

محتسب بايد سقايان و صاحبان مشك را فرمان دهد كه چون به رودخانه درآيند از جاهاى كثيف دور شوند و آنگاه آب بردارند، و اجازه ندهد كه از جاهاى نزديك به ساحل كه آبشخور است يا نزديك مجراى حمام است آب بردارند، بلكه بالاتر روند.

اگر سقايى مشك تازه‌اى داشته باشد بايد مدتى به استخرهاى آسياب و جايگاه روغنگيرى و مانند آنها آب ببرد و به وسيله آن آب آشاميدنى نفروشد، زيرا به سبب دباغت و داشتن قطران مزه و رنگ و بوى آن متغير مى‌شود. اما چون تغير زايل شد محتسب اجازه دهد كه آب آشاميدنى بفروشد.

سقايان بايد در گردن ستوران زنگ و پاره‌هاى آهن و مس ببندند تا به‌

[1]- متن: القرظ اليمانى. ر ك: به حاشيه صفحه 221( باب 63)


صفحه 235

هنگام گذشتن از بازار طنين‌انداز شود و اشخاص نابينا و ناآگاه و بچه‌ها دور شوند و مكاريان و سپرسازان‌[1]و باربران هيزم و خاك و گل نيز چنين كنند، و محتسب ايشان را بدين كار موظف بدارد.

بر محتسب است كه بر گازرانى كه پارچه‌هاى مردم را مى‌شويند مراقبت كند تا جامه‌ها را در آبى كه در آن قليا و آهك و نطرون (بوره سفيد)- كه آن را «مقه» خوانند- ريخته و جوشانده باشند نشويند، زيرا اين كار به جامه زيان مى‌زند و آن را مى‌پوساند و سبب توليد شپش مى‌شود. و نيز جامه را روى چوب يا با چوب نفشارند، و مرتكبان را تأديب كند.

منع از آغاليدن قوچ‌ها بر يكديگر و جنگانيدن خروسها و به آواز درآوردن بلدرچين و مانند آنها

بسيارى از مردمان مى‌دانند كه آغاليدن قوچ و خروس و مانند آنها بر يكديگر نارواست. اين جانداران از جمله جانداران ستيزه‌جو هستند.

گوشتشان حلال است اما كشتن آنها حلال نيست مانند قوچ سروزن و خروس جنگى و بلدرچين آوازخوان‌[2]و جز آن. و بيشتر مردم چنين حيواناتى را نگاه مى‌دارند و آنها را بر دشمنى و ستيزه پرورش مى‌كنند و چه بسا اين كار سبب ايجاد فتنه و نزاع و تشويش و پارگى جامه‌ها مى‌شود و اراذل را بر مى‌انگيزد، تا آنجا كه دسته‌ها تشكيل مى‌دهند و سرانجام به كارهاى زشت و نارواى ديگر كه حرام است دست مى‌يازند.

ازاين‌رو بر تو، اى محتسب، لازم است كه در اين‌باره حكم كنى و

[1]- متن: التراسين، ظاهرا مراد سپرسازان و حمل‌كنندگان آنها بر ستور هستند.

[2]- متن: السمان الصباح. و سمان يا سمانى بلدرچين يا كرك است و آن پرنده‌اى معروف است و به سبب آواز خاصى كه دارد و صوت بدبده از آن شنيده مى‌شود بدبده نيز مى‌نامند. ر ك: فرهنگ فارسى دكتر معين، ذيل كرك.


صفحه 236

در موارد شبهه‌آلود از دانش خود يارى جويى، زيرا خاموشى در برابر بدعت، خرسندى به آن است و بازنداشتن از آن همانند فرمان دادن به ارتكاب بدعت است. و بايد كوشش تو از براى خدايى باشد كه شنوا و بيناست «و هر چه در آسمان و زمين و در ميانه آنها و در زير خاك است از آن اوست»[1]

اما شرح اين سخنان به درازا مى‌كشد، زيرا كارهاى ناروا قابل شمارش نيست و به همين اندازه بسنده مى‌كنيم، و از خدا مى‌خواهيم كه ما را يارى و توفيق دهد تا از همه اين امور در امان باشيم. وى شايسته آن است كه از او اطاعت كنند و گناهان را مى‌بخشايد.

پايان‌

[1]- عين آيه كه در متن آمده چنين است:\i« لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‌\E( قرآن، سوره 20« طه» آيه 6).


صفحه 237

يادداشتها


صفحه 238

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 239

يادداشتهائى بر چاپ دوم‌

ص نوزده، س 5 حسبت- اصطلاح حسبت در متن‌هاى فارسى نيز در همين معنى يا نزديك به آن به كار رفته است. در قصص قرآن مجيد (برگرفته از تفسير سورآبادى) چنين آمده: چون گفت (ابراهيم) مر پدر خويش را و گروه او را: چيست اين تنديسها كه شما بر آن و بر پرستيدن آن ايستادگان‌ايد؟ و آن آن بود كه پدر وى آزر بت كردى و آن را پرستيدى. ابراهيم بر وى حسبت كرد، گفت: اين چرا مى‌پرستى؟ ... (ص 256)

معنى حسبت و شرايط و وظايف محتسب در باب اول از همين كتاب حاضر به تفصيل آمده است، اما براى تكميل سخن نظر تهانوى را نيز در اينجا مى‌آورم: احتساب و حسبت در لغت به معنى شمردن و حساب است، و احتساب به معنى انكار و حسبت به معنى تدبير نيز آمده، و در شرع اسلام امر به معروف است هنگامى كه ترك معروف آشكار شود، و نهى از منكر است هنگامى كه عمل به منكر ظاهر گردد. آنگاه حسبت در شريعت عامّ است و هر چيز مشروعى را كه براى خدا انجام مى‌شود مانند اذان، امامت، اداى شهادت و امور بسيار ديگر را دربرمى‌گيرد، و از اين روست كه گفته‌اند: قضاء بابى از بابهاى حسبت است. اما حسبت در عرف به امورى اختصاص دارد يكى از آنها بيرون ريختن شرابها، دوم شكستن سازهاى زهى (همچون عود و طنبور)، سوم اصلاح جادّه‌ها (ترجمه از كشّاف اصطلاحات الفنون) و نيز رجوع شود به لغت‌نامه دهخدا ذيل حسبت (وظايف محتسب) و تاريخ تمدن اسلامى، تأليف جرجى زيدان، ج 1، ص 189- 191 و دستور الكاتب، فصل 16 از صنف اول از مرتبه سوم و فهرست موضوعى آن، ج 1، چاپ روسيّه، و تاريخ بخارا، ص 31 و مجله بررسيهاى تاريخى سال سوم، ش 5، و سازمان ادارى حكومت صفوى ترجمه مسعود رجب‌نيا و اصطلاحات ديوانى، تأليف حسن انورى، ص 226 و 229


صفحه 240

خواجه نظام الملك طوسى در سيرالملوك (سياست‌نامه) نيز به وظايف و صفات محتسب اشارتى دارد: «همچنين به هر شهرى محتسبى بايد گماشت، تا ترازوها و نرخها راست مى‌دارد و خريد و فروختها مى‌داند، تا اندر آن راستى رود؛ و هر متاعى از اطراف آرند و در بازارها فروشند، احتياط تمام كند تا غشى و خيانتى نكنند، و سنگها راست دارند، و امر معروف و نهى منكر به جاى آرند. و پادشاه و گماشتگان بايد كه دست او قوى دارند، كه يكى از قاعده مملكت و نتيجه عدل اين است، و اگر جز اين كنند، درويشان در رنج افتند، و مردم بازارها چنانكه خواهند خرند و چنانكه خواهند فروشند و فضله جوى مستولى شوند، و فسق آشكارا شود و كار شريعت بى‌رونق گردد. و هميشه اين كار يكى از خواص را فرمودندى يا خادمى را يا پير تركى را، تا هيچ محابا نكردى و خاص و عام از او بترسيدندى. همه كارها بر انصاف بودى و قواعد اسلام محكم (تصحيح جعفر شعار، ص 63- 64).

ص بيست، س 3 تعيين بها براى كالاها- اين حكم محلّ تأمل است. رجوع شود به صفحه 49 كتاب و يادداشت مربوط به همان صفحه.

ص بيست و يك س 19 نهاية الرتبة ...- اين كتاب به تحقيق دكتر بازالعرينى، به وسيله لجنة التأليف، مصر، در سال 1956 م. چاپ شده است. رجوع شود به مقالات و بررسيها، سال 1354 شمسى، ش 21 و 22، ص 202.

ص بيست و دو، س 12 كتب مشابه- مؤلف در بيان بيشتر مطالب از آثار امام غزالى مخصوصا احياء العلوم بهره برده، و با اينهمه در حدّ خود بسيار سودمند و نفيس است، خاصّه فرقهايى كه در باب قاضى و محتسب بيان كرده، از دقت و اهميّت كافى برخوردار است. در ساير قسمتهاى كتاب هم آرا و عقايد بسيار مهمى ديده مى‌شود، از جمله آنها شرح راههاى تقلب در هر شغل و پيشه است كه آن مطالب را در جاى ديگر به هيچ وجه نمى‌توان به دست آورد (نظر استاد محترم آقاى حسن قاضى).

ص بيست و چهار س 3 كلّه‌فروش- در كتاب «مناقب» اوحدالدين كرمانى «سرپز» آمده است (ص 36 دستنويس).

ص 15، س 5- متن حديث رسول اكرم اين است: «من ارضى اللّه بسخط النّاس كفاه شرّهم، و من ارضى النّاس بسخط اللّه و كله اليهم، و من احسن فيما بينه و بين اللّه احسن اللّه فيما بينه و بين النّاس، و من اصلح سريرته اصلح اللّه علانيته، و من عمل لآخرته كفاه اللّه امر دنياه.»

ص 28، س 1- شرط اقامه نماز جمعه دست‌كم حضور 40 تن است- مؤلف شافعى است و در مذهب شافعى وجود دست كم چهل نفر براى اقامه نماز جمعه لازم است، امّا در