اگر اين مسائل روشن نشود ما مجبوريم در عمل نوعى از مالكيت را بپذيريم و وقتى
نوع خاصى از مالكيت را پذيرفتيم طبيعتاً توابع آن را هم خواهيم پذيرفت و آهسته
آهسته نظام را متحول خواهيم كرد. يا امروز يك سياست خواهيم داشت و با هر نوع مالكيت
نسبتاً بزرگ مخالفت خواهيم كرد و فردا بدون هر گونه قيد و بندى همه گونه مالكيت را
خواهيم پذيرفت و اين بى ثباتى هم آثار سوء خود را برجاى خواهد گذاشت. همين مثال را
در زمينه الگوى مصرف، الگوى سرمايه گذارى، الگوى بانكدارى، الگوى تأمين بودجه هاى
دولتى و در همه زمينه ها مى توانيم مطرح كنيم و اهميت مسئله را درك كنيم. پس تأكيد
مى كنم كه از نظر بنده مهم ترين چالش در مقابل انقلاب ما و نظام ما همين چالش فكرى
است كه بايد با همت همگى دست اندركاران تفكر و انديشه، چه در حوزه و چه در دانشگاه،
حل و فصل شود و ان شاءالله حل و فصل خواهد شد.
دفتر چهارم : تأملى بر درس «انقلاب اسلامى» در دانشگاه ها
درس عمومى «انقلاب اسلامى» و آزمون هاى فراروى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
اشاره
اين گفتار با تمركز بر مسائل مربوط به «درس عمومى انقلاب اسلامى»، ابتدا «اهداف و
مقاصد» مورد نظر در درس مزبور را مورد پرسش قرار مى دهد و سپس به «محورها و موضوعات
اصلى» كه در درس مزبور بايد مورد مطالعه قرار گيرند اشاره مى نمايد. آنگاه با
يادآورى اين كه نمى توان حوادث گذشته انقلاب را از چشم ديدگاه هاى رايج امروز توضيح
داد، از «معضل دين گرايى» و دين خواهى در انقلاب اسلامى به عنوان يك معضل جديد در
عرصه نظريه پردازى ياد مى كند. پس از آن شعارگرايى و توجه به ابعاد «تبليغى» در اين
درس را نادرست شمرده و دورشدن درس از «مسائل اصلى» و باقى ماندن «ابهام ها» را
نكوهش مى نمايد و بدين سان «شناخت» علمى اصل پديده انقلاب مقدم بر توجه به مسائل
«ايدئولوژيك» و ارزشى تلقى مى گردد. در فراز ديگر، پرداختن به «اهداف جهانى» و اصول
آرمانى مورد تأمل قرار گرفته و قالب يا روش پرداختن به چنين آرمان هايى مورد پرسش
واقع مى شود و سپس با تأكيد بر اين كه «غرب ستيزى» امروزه به نوعى «مد روز و امر
رايج» تبديل شده است، خاطر نشان مى كند كه تبيين «آينده جمهورى اسلامى» و يا توضيح
همه مشكلات سياسى، اجتماعى و اقتصادى پس از انقلاب را نمى توان از دو واحد درس
دانشگاهى انتظار داشت. سرانجام، تأكيد بر ضرورت تفكيك ميان «رخداد» انقلاب و
«تحولات» پس از انقلاب و لزوم تكيه درس بر تحقيق و پژوهش مستمر مورد اشاره قرار
گرفته و بر ضرورت ايجاد فضاى انتقادى در درس تأكيد مى شود.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس عمومى «انقلاب اسلامى» و آزمون هاى فراروى
صادق زيباكلام[1]
حسين عظيمى[2]
به نظر شما ارائه بحث انقلاب اسلامى، به عنوان يكى از دروس عمومى، در دانشگاه ها
دچار چه مشكلات و نارسايى هايى است و اصولا در طرح و عرضه اين مبحث، به لحاظ محتوا
و هدف، بايد چه ويژگى هايى را مدنظر قرار داد؟
زيباكلام: ابتدا بايد ببينيم كه درطرح اين درس و تنظيم سرفصل هاى آن چه اهدافى را
مى خواهيم دنبال كنيم و چه مقاصدى مورد توجه ماست; آيا مى خواهيم كار
ايدئولوژيك كنيم؟ آيا مى خواهيم نظريه پردازى كنيم؟ آيا انقلاب به عنوان يك مفهوم
(Concept)براى ما مطرح است؟ آيا مى خواهيم راجع به انقلاب اسلامى به عنوان يك پديده
كلى (Islamic Revolution) صحبت كنيم، يا مى خواهيم راجع به آنچه در ايران اتفاق
افتاده (The Islamic Revolution) گفتگو كنيم؟ از منظر سياسى مى خواهيم به انقلاب
بنگريم، يا از منظر فلسفى، يا اين كه بحث هاى روش شناختى در پيش رو خواهيم داشت؟
بنابراين ابتدا بايد روشن كنيم كه چه مى خواهيم و به دنبال چه چيز هستيم؟ و هدف ما
در اين درس، رسيدن به چه نتايجى است؟ بنده و امثال بنده به عنوان يك مدرس و عرضه
كننده دانشگاهى، زمانى كارمان ضرورت پيدا مى كند كه در چارچوب آن هدف يا اهداف
بتوانيم قرار گيريم. بنده معتقدم كه هدف نهايى و غايى اين درس بايستى آشنايى يا
شناساندن و معرفى انقلاب اسلامى ايران باشد. دو واحد درس ريشه هاى انقلاب اسلامى مى
بايست به دنبال پاسخ به پرسش هايى نظير اين باشد كه: در جريان انقلاب چه اتفاقى رخ
داد؟ نارضايتى مردم از شاه ريشه در چه مسائلى داشت؟ آيا وضع
[1]دكتراى علوم سياسى، عضو هيأت علمى دانشگاه تهران.
[2]دكتراى اقتصاد، رئيس تحصيلات تكميلى دانشگاه آزاد.
اقتصادى مملكت خراب شده بود؟ آيا سياست هاى ويژه اى در زمان شاه در تعارض با طبع
فرهنگى مردم به اجرا در آمد؟ على رغم وجود نيروهاى سياسى ديگر با قدمت تاريخى
بيشتر، چگونه شد كه مذهب و نيروهاى مذهبى، رهبرى انقلاب را به دست گرفتند؟ و چگونه
شد كه يك روحانى 80 ساله بدون داشتن حزب و تشكيلات و سازمان دهى، رهبرى انقلاب را
به دست گرفت و بقيه نيروهاى سياسى، خاضعانه رهبرى ايشان را پذيرفتند و همه اقشار
مختلف، اعم از سنتى و مدرن، تحت رهبرى ايشان قرار گرفتند؟
ما نمى توانيم و نبايد تلقى امروزمان از مسائل را بر پديده هاى سال 57 تحميل
كنيم; يعنى رويدادهاى آن سال را متناسب با امروز و پسند امروزيان تفسير كنيم. به هر
حال، بازگشت به رويدادهاى آن دوره و بيان آن تحولات، ممكن است بيان نكاتى را به
همراه داشته باشد كه امروز مورد پسند واقع نشود. نبايد به خاطر اين تغييرات و اين
مسائل، انقلاب اسلامى را مثله كرده، به دانشجو آموزش دهيم. در اين درس، اين سؤال
اساسى مى بايستى مورد بحث قرار گيرد كه چرا على رغم آن كه حاكميت پهلوى ها سكولار
بود و در عصر رضا شاه و در يكى دو دهه اوليه رژيم شاه مذهب و نيروهاى مذهبى نقش
چندانى در مبارزه عليه رژيم نداشتند، چرا و چگونه شد كه در دهه 1350 مذهب و بازگشت
به مذهب آنچنان در روند تحولات سياسى و اجتماعى ايران پررنگ شد كه همه جريانات ديگر
را تحت الشعاع خود قرار داد; به نحوى كه نيروهاى مذهبى قادر شدند رهبرى مبارزه و
نهايتاً انقلاب را به دست گيرند. درس انقلاب اسلامى نبايد از موضع خاص بحث ها و
ذهنيت هاى رايج امروز، دنبال شود. همچنان كه تا اين فرآيند همان گونه كه رخ داده
بررسى نشود، نمى توان توضيح داد كه امام چگونه ظهور كرد و روحانيت چگونه توانست
رهبرى را برعهده گيرد; مگر اين كه به طرح شعارها و بحث هاى شعارگونه بسنده كنيم.
بايد حقيقتاً پرسيد، چگونه دانشگاهى كه اساساً در آن نامى و يادى از مذهب و مذهب
خواهى نبود، پس از حدود چهل سال، 80 ـ 90 درصد از دانشجويان آن اسلام خواه مى شوند.
يكى از معضلات عظيمى كه انقلاب اسلامى براى علوم سياسى و نظريه پردازى ايجاد
كرده، بُعد اسلامى و بُعد دينى انقلاب است. پيش از اين، انقلاب كبير فرانسه، انقلاب
اكتبر شوروى، انقلاب هايى در چين، الجزاير، كوبا و... رخ داده بود; هيچ جنبش سياسى
ـ اجتماعى اى نبوده كه به نام دين و به نام خدا اتفاق افتاده باشد; خواه در غرب يا
در بلوك سوسياليست و يا كشورهاى جهان سوم. در ايران هم اگر جبهه ملى، يا حزب توده
يا مثلا مهندس بازرگان رهبرى
انقلاب را به دست مى گرفتند، باز چندان معضلى پديدار نمى گشت. زيرا صرف اين كه رژيم
پيشين مشروعيت خود را از دست مى دهد و انقلاب رخ مى دهد، پديده عجيبى نيست. مشكل
اين است كه بفهميم اين پديده دين گرايى و دين خواهى از كجا پيدا شد؟ تفاوت ماهوى
اين انقلاب با ديگر انقلاب ها در همين است. آن انقلاب ها نهايتاً صحبت از سوسياليسم
و جامعه بى طبقه مى كنند. ولى در اينجا سخن اين است كه چطور شد جنبش ضد شاه، دينى
شد، در حالى كه زمانى حزب توده، يا جبهه ملى، يا... در رأس حركت هاى اجتماعى قرار
داشتند؟ اين كه بگوييم فراماسون ها و دزدها حاكم بودند و امام آمدند و چه كردند،
چيزى را توضيح نمى دهد; امام در سال 42 هم حركت كردند، ولى هيچ اتفاقى نيفتاد،
ايشان را گرفتند و تبعيد كردند. پس در اين 15 سال بين سال هاى 1342 تا 1357 تحولاتى
رخ داده كه بايد تبيين شود. بنابراين بايد سعى كنيم آنچه را كه در عالم خارج و در
عالم واقعيت، حادثه و واقعه انقلاب بوده براى نسل جديد بازگو كنيم و نبايستى به جاى
واقعيات انقلاب اسلامى يك مشت شعار و تبليغات و بحث هاى ايدئولوژيك به دانشجويان
ارائه دهيم. امروزه اگر شيوه اى براى سنجش اين كه ظرف اين سال هاى گذشته، ارائه درس
انقلاب اسلامى در دانشگاه ها موفق بوده يا نه وجود مى داشت، آنگاه مى توانستيم به
عمق فاجعه پى ببريم.
اين را هم بيفزايم كه در حوزه بحث نظرى انقلاب، تخصص ها و حوزه هاى مطالعاتى
بسيارى پديد آمده، ولى نبايد خيلى مبهوت اين تخصص ها شد و تصور كرد كه ممكن است همه
اين ها به درد عرضه در درس انقلاب اسلامى بخورد. بايد مسئله اصلى را از ياد نبرد;
اين كه پديده اى معيّن يعنى انقلاب اسلامى 57 را مى خواهيم در كلاس درس توضيح دهيم
و جوان دانشجو و نسل جديد را با آنچه در تاريخ كشورش اتفاق افتاده آشنا كنيم. گاهى
دانشجو مى پرسد: آيا رخ دادن انقلاب اسلامى، يك برنامه خارجى نبوده!؟ اين بدان معنا
است كه ما در بديهيات و ابتدايى ترين مسائل مربوط به معرفى انقلاب مشكل داريم.
آنگاه استادى مى آيد و بحث از توحيد و نبوت و معاد را محتواى بحثش از انقلاب اسلامى
قرار مى دهد. يا استاد ديگرى توضيح و تبيين تاريخچه فراماسونرى و ويژگى هاى آن را
مبناى توضيح انقلاب اسلامى قرار مى دهد. در حالى كه ابهامات اساسى دانشجو بدون پاسخ
باقى مى ماند. اين سؤال كه چرا آمريكايى هايى كه در ويتنام آن گونه عمل كردند، در
اينجا يك گلوله هم شليك نكردند و هيچ اقدامى براى حفظ شاه نكردند، اگر بدون پاسخ و
مبهم بماند، همين ابهام نطفه شكل گيرى فرضيه توطئه را در ذهن دانشجو پديد مى آورد و
ذهنيت او را به بيراهه مى كشد.