بخشهاى احتجاجات پيامبر اكرم6
بخش اول احتجاجى كه پيامبر اكرم6با مشركان و كفار و ساير مدعيان باطل نموده
1- تفسير امام حسن عسكرى (ع)-وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَامير المؤمنين (ع) فرمودوَ قالُوايعنى يهود و نصارى.
يهودان گفتند داخل بهشت نمىشود مگر كسى كه يهودى باشد«أَوْ نَصارى»و نصرانيان گفتند هرگز داخل بهشت نخواهد شد مگر كسى كه نصرانى باشد امير المؤمنين (ع) فرمود: ديگران چيز ديگرى گفتند، طبيعيها گفتند اشياء ابتدا ندارند و از قديم بودهاند هر كه معتقد بر خلاف اين اعتقاد باشد اشتباه كرده و گمراه است مشركان عرب گفتند: بتهاى ما خدايند مخالف عقيده ما گمراه است خداوند مىفرمايدتِلْكَ أَمانِيُّهُمْاين آرزوئى است كه آنها دارند بگو به آنها دليلى بر اعتقاد خود بياورند اگر راست مىگويند.
خدمت امام صادق (ع) سخن از بحث و مناظره دينى شد كه پيامبر اكرم و ائمه
:از اين كار نهى كردهاند فرمود بطور كلى نهى كردهاند آنچه مورد نهى قرار گرفته جدال و بحث و مناظرهايست كه از طريق احسن نباشد اين آيه را توجه نمىكنيد كه مىفرمايدوَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُجدال با اهل كتاب نكنيد مگر از طريق احسن. و اين آيه ديگرادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ».
پس جدال از طريق احسن را دانشمندان جزء دين قرار دادهاند ولى جدال غير از اين راه حرام است و خداوند آن را بر شيعيان ما حرام نموده چگونه خداوند مطلق بحث و مناظره را حرام مىكند با اينكه مىفرمايدوَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ.
خداوند در اين آيه نشانه صحت و درستى ادعا را دليل و برهان قرار داده مگر مىتوان دليل آورد جز در موقع بحث و مناظره از راه احسن.
يكنفر گفت يا ابن رسول الله جدال از راه صحيح و غير صحيح كدام است؟
فرمود اما جدالى صحيح نيست كه با ياوهسرائى به بحث بپردازى او دليلى باطل اقامه نمايد ولى تو با دليلى كه خداوند به حق در مقابل او قرار داده باطلش را رد نكنى فقط انكار كنى حرف او را يا منكر يك واقعيت و ادعاى صحيحى بشوى كه او كمك براى اثبات ادعاى باطل خود گرفته از ترس اينكه مبادا اين واقعيت تو را در ادعايت مغلوب نمايد چون نمىدانى چگونه از چنگ او رهائى يابى اين چنين مناظرهاى بر شيعيان ما حرام است كه موجب تشويش خاطر ضعفاى برادران خود شوند و ياوهسرايان فرصت يابند زيرا ياوهسرايان و مدعيان باطل ضعف او را دليل بر صحت مدعاى باطل خود مىگيرند و ضعيفان از برادرانتان در چنين گير و دارى دلگير مىشوند چون مىبينند اعتقاد صحيح آنها در چنگ يك ياوهسرا تضعيف گرديد.
اما مناظره احسن همان مناظرهايست كه خداوند پيامبرش را مامور مىكند تا با كسانى كه منكر قيامت و حشر و نشرند بنمايد خداوند از قول آنها نقل مىكند:وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌبراى ما مثلى زد ولى آفرينش خود را فراموش كرده بود. گفت چه كس اين استخوان پوسيده را زنده مىكند.
خداوند در رد او مىفرمايد بگو يا محمديُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ. الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَخداوند از پيامبرش مىخواهد كه با ياوهسرا به مناظره پردازد آن كسى كه مىگويد چگونه ممكن است زنده شوند اين استخوانها با اينكه پوسيده است خداوند مىفرمايد بگو آن كسى كه ابتدا آنها را آفريده آيا عاجز است كسى كه از هيچ آنها را آفريده دو مرتبه استخوان پوسيده را زنده كند. آفرينش اول كه هيچ بود به نظر خودتان سختتر است از اعاده آن؟ سپس مىفرمايدالَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراًيعنى وقتى آتش گرم را در دل درخت سبز و تازه پنهان كند و بعد خارج نمايد با اين كار مىفهماند كه او بر اعاده چيزى كه كهنه است قادرتر است سپس مىفرمايدأَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُيعنى وقتى آفرينش آسمانها و زمين در نظر شما مشكلتر و بعيدتر باشد از برگشت دادن پوسيدهها چگونه آفرينش آنچه به نظرتان مشكلتر است مىپذيرند ولى آنچه سادهتر است كه برگشت موجودات پوسيده و كهنه است نمىپذيرند.
امام صادق (ع) فرمود اينست جدال احسن زيرا بهانه كفار را قطع و شبهه آنها را بر طرف مىنمايد. اما جدال غير احسن به اينست كه حقى را انكار نمائى چون نمىتوانى تميز دهى بين آن و باطلى را كه ادعا مىكند اين جدال حرام است زيرا تو نيز مانند او هستى او يك واقعيت را انكار نموده و تو واقعيت ديگرى را.
حضرت امام حسن عسكرى (ع) فرمود روزى مردى در حضور حضرت صادق (ع) عرض كرد آيا پيامبر اكرم6مناظره هم كردهاند آن جناب فرمود هر گمانى در باره پيامبر اكرم6مىبرى گمان مخالفت با دستور خدا مبر مگر نخواندهاى كه خداوند در اين آيه مىفرمايد:وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ.
با آنها به بهترين روش مناظره كن و در اين آيه مىفرمايد:
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ.
در جواب كسى كه مثال براى پيامبر زده بود و استخوان پوسيده را مىگفت چگونه زنده مىشود. تو خيال مىكنى پيامبر اكرم بر خلاف دستور خدا جوابى كه او به او فرموده است نگفته؟ پدرم حضرت باقر از جدم زين العابدين (ع) و ايشان از سيد الشهداء و آن جناب از
امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) نقل كرد كه روزى معتقدين پنج مذهب و مسلك خدمت پيامبر اكرم اجتماع كردند يهودان و نصرانيان و طبيعى مذهبان و مانويان و مشركين عرب.
يهوديان گفتند ما معتقديم كه عزير پسر خدا است آمدهايم در اين مورد با شما مناظره كنيم اگر در اين اعتقاد تابع ما شوى بواسطه سبقت زمانى كه داريم بر تو مقدم هستيم و اگر مخالفت نمائى با تو به بحث و مناظره مىپردازيم.
نصرانيان مدعى شدند كه عيسى مسيح پسر خدا است و با او متحد است گفتند ما آمدهايم ببينيم در اين مورد شما چه عقيده دارى اگر قبول كنى تابع ما خواهى بود و در صورت مخالفت با تو مناظره مىكنيم. ثنويها (پيروان مانى) گفتند نور و ظلمت تدبير جهان را مىكنند اگر اين را قبول نمائى تابع مائى و در صورت مخالفت با هم بحث مىكنيم.
طبيعى مذهبان گفتند اشياء ازلى بودهاند و تا ابد خواهند بود كسى آنها را بوجود نياورده براى مناظره با شما آمدهايم در صورتى كه عقيده ما را قبول كنى سبقت ما موجب فضيلت ما مىشود و در صورت مخالفت با هم مناظره خواهيم كرد.
مشركين عرب گفتند ما بتها را خداى خود مىدانيم آمدهايم با شما مناظره كنيم اگر تابع ما شوى ما مقدم هستيم و اگر مخالفت كنى به بحث مىپردازيم.
پيامبر اكرم6فرمود من ايمان به خداى يكتا دارم كه او را شريكى نيست و كافرم به بتها و هر معبودى جز او، خداوند مرا براى مژده و تهديد تمام جهانيان فرستاده و حجت براى همه قرار داده به زودى اعتقاد هر يك از شما را رد مىكنم و اعتقاد پوشالى را به گردنش مىآويزم در اين موقع رو به جانب يهوديان نموده فرمود ميخواهيد بدون دليل عقيده شما را بپذيرم گفتند نه. فرمود پس به چه دليل عزير را پسر خدا مىدانيد.
گفتند چون او تورات را براى بنى اسرائيل بعد از كهنه شدن زنده كرد. اين كار را فقط از آن جهت نموده كه پسر خدا است.
پيامبر اكرم6فرمود چه شد كه عزير پسر خدا گرديد و موسى كه تورات را آورد پسر خدا نشد با آن معجزاتى كه داشت اگر عزير بواسطه زنده كردن تورات پسر خدا باشد موسى به اين مقام شايستهتر است در صورتى كه ارج نهادن و احترام گذاشتن خدا به عزير بواسطه اين كار موجب فرزندى شود موقعيت و مقام موسى كه از او بالاتر است بايد مقامى بالاتر از
فرزندى براى او بوجود آورد.
اگر منظور شما از فرزندى همان زايمان باشد كه در فرزندان خود مشاهده مىكنيد كه از مادر متولد مىشوند با نزديكى پدر و مادر اين عقيده كفر است و خدا را تشبيه به مخلوق نمودهايد و صفات موجودات را به او دادهايد در اين صورت بايد او خود نيز آفريده شده باشد و او را خالق و صانعى باشد.
گفتند منظورمان اين نيست زيرا چنين عقيدهاى همان طور كه تذكر دادى كفر است ولى ما معتقديم پسر خدا است به اين معنى كه داراى چنين مقام و موقعيتى است گرچه ولادت و زايمان هم در بين نباشد چنانچه دانشمندان ما يكى را كه مىخواهند بر ديگرى امتياز بخشند و او را احترام نمايند مىگويند پسر من است بدون اينكه ولادت در كار باشد و با هم نسبت و خويشاوندى ندارند عزير را نيز خداوند بواسطه مقامش فرزند خود گرفت نه اينكه از او متولد شده باشد.
پيامبر اكرم فرمود در اين صورت چنانچه قبلا توضيح دادم موسى به اين مقام از او شايستهتر است اين اعتراف بيشتر موجب رسوائى و مغلوب شدن شما مىگردد علاوه بر اينكه استدلال شما موجب مىشود مقامى بالاتر از فرزندى را نيز بپذيريد زيرا گفتيد بزرگان شما يك نفر اجنبى را كه با او خويشاوندى ندارند از روى احترام مىگويند فرزند من است. آنها به اجنبى ديگرى هم مىگويند اين برادر من است و يا بزرگتر و پدر من است و يا آقا و سرور من است تمام اين انتسابها از جهت احترام و عظمت است هر چه بيشتر احترام داشته باشد مقامى بالاتر مىدهند.
در اين صورت بايد موسى برادر يا بزرگتر يا پدر و سرور خدا باشد زيرا او را از عزير بيشتر محترم مىدارد به اين مقام مفتخرش مىنمايد و مىگويد سرورم يا آقاى من عمو جان يا فرمانرواى من شما تجويز مىكنيد موسى برادر يا بزرگتر يا عمو و رئيس يا سيد و آقا و امير خدا باشد.
يهودان در جواب فروماندند گفتند ما را مهلت ده تا در اين مورد انديشه كنيم و جواب تهيه نمائيم فرمود شما مهلت داريد مشروط بر اينكه انصاف را از دست ندهيد تا خدا هدايتتان نمايد.
در اين موقع روى به نصرانيان آورد فرمود شما معتقديد كه خداى قديم با عيسى مسيح متحد گشته كه پسر او است از اين عقيده منظورتان چيست؟ مىگوئيد ذات قديم و ازلى خدا بواسطه اتحاد با عيسى كه مخلوق است او هم مخلوق شده يا عيسى كه آفريدهايست و سابقه عدم و نبودن داشته بواسطه اتصال به خدا قديم و ازلى شده است يا منظورتان از اين اتحاد اينست كه خداوند او را مزيت و مرتبهاى داده كه به هيچ كس اين مقام را نداده.
اگر مىگوئيد خداى قديم آفريده شده است اين ادعاى باطلى است زيرا ذات قديم و ازلى محال است كه دگرگون شود و آفريده گردد اگر بگوئيد عيسى قديم و ازلى شده است اين هم محال است زيرا آفريده شده نيز محال است كه قديم و ازلى شود اگر بگوئيد منظور از اتحاد اينست كه او را مزيتى بخشيده و از بين مردم ممتازش نموده شما خود معترف شديد كه عيسى آفريده شده است و اين مقام و موقعيت نيز قبلا نبوده بعد پيدا شده زيرا وقتى عيسى آفريده شده باشد و مقامى كه به او داده است نيز بعد بوجود آمده باشد هر دو مىشوند محدث و مخلوق اين مخالف ادعائى است كه اول كرديد.
نصرانيان گفتند وقتى خداوند به دست عيسى آن معجزات را آشكار نموده از جهت مقام و موقعيت او را فرزند خود خواند.
پيامبر اكرم فرمود شنيديد كه در جواب يهود چه گفتم بعد همان فرمايش خود را تكرار كرد همه سكوت كردند مگر يك نفر كه گفت مگر شما معتقد نيستيد كه ابراهيم خليل الله است آن جناب قبول كرد گفت پس چه اشكالى دارد كه ما بگوئيم عيسى پسر خدا است.
پيامبر اكرم فرمود اين دو با هم شباهت ندارند زيرا وقتى مىگوئيم ابراهيم خليل الله است يا لفظ خليل از خله به معنى احتياج و فقر گرفته شده. مىگوئيم او محتاج و فقير در خانه خدا است و از ديگران بىنياز است اين معنى آشكار است همان موقعى كه خواستند او را در آتش اندازند و در منجنيق قرار دادند خداوند به جبرئيل دستور داد كه بندهام ابراهيم را درياب در وسط آسمان با ابراهيم ملاقات كرده گفت هر دستورى دارى بگو كه مرا براى يارى تو فرستادهاند در جواب جبرئيل گفت خدا كافى است و خوب نگهبانى است من پناه به ديگرى نمىبرم و فقط به او عرض حاجت مىكنم او را خليل خود ناميد كه از ديگران بىنياز و محتاج و فقير درب خانه اوست اگر خليل را از خله بگيريم كه معنيش اينست كه بر
امورى از اسرار اطلاع دارد كه ديگرى مطلع نيست اين مقام موجب تشبيه خدا به خلق نمىشود. چنانچه مىبينيد كه به هر يك از اين دو معنى وقتى محتاج و دل بسته به او نباشد خليلش نيست يا وقتى عالم به اسرارش نباشد باز خليل او نخواهد بود ولى كسى كه فرزند شخصى باشد و از او بوجود آمده گرچه به او اهانت نمايد و او را از خودش دور كند باز هم فرزند اوست زيرا فرزندى ثابت است از اين گذشته در صورتى كه شما مقايسه كنيد خليل بودن را با فرزند بودن و بگوييد عيسى پسر خدا است لازم است همين مقام را به موسى نيز بدهيد زيرا معجزات موسى كمتر از عيسى نبوده و با اين معنى بايد بگوئيد ميتوان گفت سرور و عمو و فرمانروا و امير خدا هستند چنانچه به يهودان گفتم.
در اين موقع يكى از نصرانيان به ديگرى گفت در كتابهاى آسمانى هست كه عيسى گفته ميروم پيش پدرم فرمود اگر شما به آن كتاب معتقد هستيد در آنجا گفته مىروم پيش پدر شما و خودم پس بايد تمام كسانى كه مخاطب عيسى در اين سخن بودهاند پسر خدا باشند به همان دليل كه عيسى پسر خدا است علاوه بر اين اگر دليل شما نوشته آن كتاب باشد ديگر استدلال قبل كه گفتيد بواسطه امتياز و مقام بود كه اين سمت را خدا به او داده باطل مىشود زيرا گفتيد اين فرزندى از جهت احترام و موقعيت عيسى بوده خودتان مىدانيد كه موقعيت عيسى را آنهائى كه عيسى به ايشان گفت مىروم پيش پدر خود و شما نداشتيد مقام فرزندى اختصاص به عيسى پيدا نمىكند با اينكه شما گفتار عيسى را بر خلاف منظورش تفسير كرديد شايد منظورش اين بوده كه مىروم پيش آدم كه پدر من و شما است همچنين نوح پيامبر- منظور عيسى غير از اين هم نبوده نصرانيان ساكت شدند گفتند تاكنون دچار چنين استدلال و مناظرهاى نشده بوديم اجازه بده بيشتر در اين باره فكر كنيم.
در اين موقع پيامبر اكرم به جانب طبيعى مذهبان متوجه شده فرمود شما را چه واداشته كه معتقد شديد موجودات ازلى هستند و پيوسته خواهند بود گفتند هر چه را ببينيم قبول داريم ما براى اشياء آفرينندهاى نمىبينيم به همين جهت مىگوئيم از ازل بودهاند و چون پايان و فنا براى آنها مشاهده نمىكنيم معتقد مىشويم كه هميشه خواهند بود.
پيامبر اكرم6فرمود شما قديم بودن اشياء و بودن آنها را تا ابد مشاهده كردهايد؟
اگر بگوئيد اين قسمت را مشاهده كردهايد براى خود ثابت نمودهايد كه هميشه از قديم
به همين صورت و با همين عقل و درك بودهايد و هميشه خواهيد بود در صورتى كه چنين ادعائى بكنيد ادعائى بر خلاف واقعيت كردهايد و تمام جهان شما را تكذيب مىكنند.
گفتند ما قديم بودن اشياء و باقى ماندن آنها را تا ابد مشاهده نكردهايم. فرمود پس چرا حكم به قديم بودن و بقاى ابدى مىكنيد به دليل اينكه شما شاهد حدوث و بوجود آمدن و فانى شدن آنها نبودهايد و از كجا ادعاى شما مىتواند بهتر باشد از ادعاى كسانى كه مثل شما شاهد حدوث و فناى اشياء نبودهاند و مدعى هستند كه موجودات آفريده شدهاند و فانى خواهند شد به دليل اينكه شاهد قديم بودن و باقى بودن آنها نبودهاند فرمود مگر شما نمىبينيد كه شب و روز يكى پس از ديگرى مىآيد گفتند چرا.
پرسيد شما عقيده داريد كه پيوسته همين طور بوده و خواهند بود گفتند آرى. فرمود شما جايز مىدانيد كه شب و روز با هم جمع شوند گفتند نه فرمود در اين صورت يكى از آن دو از ديگرى جدا شده و جلوتر بوده و دومى پس از او آمده گفتند همين طور است.
فرمود پس شما اعتراف كرديد كه يكى از شب و روز كه جلوتر بوده است پديدار گشته و قبلا نبوده با اينكه پيدايش آنها را مشاهده نكردهايد پس چرا انكار قدرت پروردگار را در آفرينش موجودات مىنمائيد.
آنگاه فرمود اين پرسش مرا پاسخ دهيد آيا شب و روز گذشته را ابتدا و انتهائى است يا متناهى نيستند اگر مدعى شويد متناهى نيستند بايد قبول كنيد كه يك غير متناهى به شما رسيده و منتهى به زمان شما گرديده با اينكه اول ندارد و اگر[1]قبول كنيد متناهى است پس اعتراف كردهايد خدا بوده است و شب و روز هيچ كدام وجود نداشتهاند. گفتند همين طور است فرمود شما كه مدعى بوديد عالم قديم است و پديدار نگشته با اينكه توجه به معنى حادث بودن عالم كه اقرار كرديد داشتيد و معنى قديم را نيز متوجه هستيد.
فرمود اين اشياء و موجودات كه مىبينيم به يك ديگر احتياج دارند زيرا نمىتوانند قوام و وجود داشته باشند مگر با اتصال به اشياء ديگرى چنانچه در ساختمان مشاهده مىكنيد كه
[1]زيرا ممكن نيست چيزى از يك طرف متناهى باشد و از طرف ديگر بىانتها همين كه يك سر به ما رسيد و منتهى شد بايد مبدئى داشته باشد.