بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 113

حُبُّكَ لِلشَّيْ‌ءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ [1][1].

مسند احمد، ج 5، ص 194؛ احياء العلوم؛ ج 3، ص 25، جامع صغير، ج 1، ص 145، كنوز الحقائق، ص 56. [ص 25 احاديث مثنوى‌]

[مى‌نگنجد حق مگر در قلب پاك‌]

192-

گفت پيغمبر كه حق فرموده است‌

من نگنجم در خُم بالا و پست‌

در زمين و آسمان و عرش نيز

من نگنجم اين يقين دان اى عزيز

در دل مؤمن بگنجم اى عجب‌

گر مرا جويى در آن دلها طلب‌

مقصود اين حديث است [2]:

لَمْ يَسُعْنِي ارْضِى وَ لَا سَمَائِى وَ وَسِعَنى قَلْبُ عَبْدِى الْمُؤْمِنِ اللَّيِّنُ الْوَادِعُ‌[2].

احياء العلوم، ج 3 ص 12

لَا يَسَعُنِى ارْضِى وَ لَا سَمَائِى وَ يَسَعُنِى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ‌[3].

عوارف المعارف سهروردى. حاشيه احياء العلوم ج 2، ص 250 نيز رجوع كنيد به:

اتحاف السادة المتقين، ج 7، ص 234 كه اقوال محدثين را در صحت و سقم اين روايت نقل كرده است.

[ص 26 احاديث مثنوى‌] نظير آن گفته فيثاغورس حكيم است: لَيْسَ لِلَّهِ تَعَالَى فِى الْارْضِ مَوْضِعٌ اوْلَى بِهِ مِنَ النَّفْسِ الطَّاهِرَةِ. (در روى زمين جايى براى خدا شايسته‌تر از جان پاك نيست.) مختار الحكم، طبع مادريد، ص 63 [ص 1114 شرح مثنوى‌]

______________________________ [1] من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 380 باب و من ألفاظ رسول الله6الموجزة ح 5814- و كشف الغمة ج 1 ص 144

[2]

و في الحديث القُدْسِي يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لا يَسَعُنِي أَرْضِي وَ لَا سَمَائِي وَ لَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ.

(در حديث قدسى آمده است: زمين و آسمان من توان جاى دادن مرا در خود ندارند، اما قلب بنده مؤمن من، چنين گنجايشى را دارد).

عوالي اللآلي ج 4 ص 7 ح 7-

[1]- اگر به چيزى علاقه شديد پيدا كردى آن علاقه، قدرت تشخيص را از تو مى‌گيرد( و كور و كرت مى‌كند.)

[2]- زمين و آسمان من توان جاى دادن مرا در خود ندارند. اما قلب بنده من- آن كس كه مؤمن، آرام و مطمئن است- چنين گنجايشى را دارد.

[3]- زمين و آسمان من گنجايش جاى دادن مرا در خود ندارند اما قلب بنده مؤمن من چنين گنجايشى را دارد.


صفحه 114

[ «مهر من بر خشم پيشى گرفته است»]

193-

زان كه اين دمها چه گر نالايق است‌

رحمت من بر غضب هم سابق است‌

اشاره بدين حديث است [1]:

قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي‌[1].

كنوز الحقائق، ص 89 مسند احمد، ج 2، ص 242، 258، 397، مسلم، ج 8 ص 95.

انَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ الْخَلْقَ كَتَبَ بِيَدِهِ عَلَى نَفْسِهِ انَّ رَحْمَتِي تَغَلَّبَ غَضَبِي‌[2].

جامع صغير، ج 1، ص 72

كَتَبَ رَبُّكُم عَلَى نَفْسِهِ بِيَدِهِ قَبْلَ انْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ رَحْمَتِي سَبَقَتْ غَضَبِي‌[3].

جامع صغير، ج 2، ص 89 [ص 26 احاديث مثنوى‌]

[ «او ز يك تصديق صدّيقى شده»]

194-

«چشم احمد بر ابو بكرى زده‌

او ز يك تصديق صدّيقى شده‌

مستفاد است از روايت ذيل:

و چون پيغمبر-7- از معراج باز آمد مكيان را خبر داد. ابو جهل شادى كرد كه بر دروغ زنى محمّد راه يافتيم. و گفت يا محمّد تا اكنون ما را خبر مى‌دادى كه جبرئيل از آسمان به من مى‌آيد و ما تو را استوار نمى‌داشتيم. اكنون عجب‌تر از اين آوردى كه مى‌گويى من به آسمان رفتم به شبى و باز آمدم. ما تو را چگونه استوار داريم؟ و چون‌

______________________________ [1]

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى كَتَبَ كِتَاباً بِيَدِهِ لِنَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِينَ وَ وَضَعَهُ تَحْتَ الْعَرْشِ فِيهِ: رَحْمَتِي سَبَقَتْ غَضَبِي.

(رسول خدا6فرمودند: خداى متعال كتابى را با قلم قدرتش براى خودش قبل از آفريدن آسمانها و زمين‌ها نوشت و در زير عرش جاى داد، در آن نوشته شده: «رحمت من بر غضبم پيشى گرفته است»).

روضة الواعظين ج 2 ص 503

عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ الْجَزَرِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ نَبِيّاً مِنْ أَنْبِيَائِهِ إِلَى قَوْمِهِ وَ أَوْحَى إِلَيْهِ أَنْ قُلْ لِقَوْمِكَ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِ قَرْيَةٍ وَ لَا أُنَاسٍ كَانُوا عَلَى طَاعَتِي فَأَصَابَهُمْ فِيهَا سَرَّاءُ فَتَحَوَّلُوا عَمَّا أُحِبُّ إِلَى مَا أَكْرَهُ إِلَّا تَحَوَّلْتُ لَهُمْ عَمَّا يُحِبُّونَ إِلَى مَا يَكْرَهُونَ وَ لَيْسَ مِنْ أَهْلِ قَرْيَةٍ وَ لَا أَهْلِ بَيْتٍ كَانُوا عَلَى مَعْصِيَتِي فَأَصَابَهُمْ فِيهَا ضَرَّاءُ فَتَحَوَّلُوا عَمَّا أَكْرَهُ إِلَى مَا أُحِبُّ إِلَّا تَحَوَّلْتُ لَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُونَ إِلَى مَا يُحِبُّونَ وَ قُلْ لَهُمْ: إِنَّ رَحْمَتِي سَبَقَتْ غَضَبِي فَلَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَتِي فَإِنَّهُ لَا يَتَعَاظَمُ عِنْدِي ذَنْبٌ أَغْفِرُهُ وَ قُلْ لَهُمْ: لَا يَتَعَرَّضُوا مُعَانِدِينَ لِسَخَطِي وَ لَا يَسْتَخِفُّوا بِأَوْلِيَائِي فَإِنَّ لِي سَطَوَاتٍ عِنْدَ غَضَبِي لَا يَقُومُ لَهَا شَيْ‌ءٌ مِنْ خَلْقِي.

كافى ج 2 ص 274 باب الذنوب ح 25

[1]- خداى- عزّ و جلّ- فرمود رحمت من بر غضبم پيشى گرفته است.

[2]- خداوند متعال به هنگام آفريدن مخلوقات، با دست خويش به خودش نوشت: قطعاً رحمت من بر غضبم غالب مى‌شود.

[3]- پروردگارتان قبل از آن كه شما را بيافريند با دست خويش به خودش نوشته است قطعاً رحمت من بر غضبم غلبه كرده است.


صفحه 115

پيغمبر را-7- تكذيب كرد به نزديك ابو بكر رفت و گفت نه تو را گفتم كه اين يار تو دروغ زن است. گفت چه گفت؟ گفت مى‌گويد دوش به آسمان رفتم و هفت آسمان بديدم و باز آمدم. ابو بكر بو جهل را- عليه اللّعنة- متّهم داشت و مصطفى را متّهم نداشت و گفت هر چه او گويد راست گويد انْ كَانَ قَالَ هَذَا فَقَدْ صَدَقَ ... [نيز مراجعه شود به رديف 179]. (به اختصار) شرح تعرف، طبع لكنهو، ج 2، ص 35 [ص 27 احاديث مثنوى‌]

[بشنو از مجنون و بيمارى يار]

195-

«لَيْتَنى كُنْتُ طَبيباً حاذقاً

كُنْتُ امْشى نَحْوَ لَيلَى سابقاً

مأخوذ است از ابيات ذيل كه به مجنون بنى عامر نسبت مى‌دهند:

يَقُولُونَ لَيْلَى بالْعرَاق مَريضَةٌ

فَمَا لَكَ لَا تَضْنَى وَ انْتَ صَديقٌ‌

سَقَى اللَّهُ مَرْضىً بالْعرَاق فَانَّنى‌

عَلَى كُلِّ مَرْضىً بالْعرَاق شَفيقُ‌

فَانْ تَكُ لَيْلَى بالْعرَاق مَريضَةٌ

فَانِّىَ فى بَحْر الْحُتُوف غَريقُ‌

اهيمُ باقْطَار الْبلاد وَ عَرْضهَا

وَ مَا لى الى لَيْلَى الْغَدَاةَ طَريق‌[1]

ديوان مجنون، طبع بمبئى، ص 25

يَقُولُونَ لَيْلَى بالْعرَاق مَريضَةٌ

فَيَا لَيْتَنى كُنْتُ الطَّبيبَ الْمُدَاويَا[2]

همان كتاب ص 8 [ص 27 قصص مثنوى‌]

[1]- مى‌گويند ليلى در عراق بيمار شده است. پس چرا تو( اى مجنون) كه دم از عشق به او مى‌زنى بيمار و همدرد وى نشده‌اى؟ خداوند همه بيماران عراق را شفا دهد. من دل سوز يكايك آنها هستم. اگر ليلى در عراق دچار بيمارى شده است، من نيز در درياى مرگ چاره‌اى جز غرق شدن ندارم. همه جاى سرزمينها را زير پا گذاشته‌ام اما همچنان سر گشته‌ام. زيرا هنوز راهى به كوى ليلى نيافتم.

[2]- مى‌گويند ليلى در عراق بيمار شده است. اى كاش پزشكى معالج بودم تا بر سر بالينش حاضر مى‌شدم!


صفحه 116

[هان! بپوشانيد چشمان از حرام‌]

196-

«لوله‌ها بر بند و پُردارش ز خُم‌

گفت غَضُّوا عَنْ هَوَى ابصارَكُم‌

مقتبس از اين حديث است: [1]

اضْمَنُوا لي ستّاً منْ أَنْفُسكُمْ أَضْمَنْ لَكُمُ الْجَنَّةَ اصْدُقُوا إذَا حَدَّثْتُمْ وَ أَوْفُوا إذَا وَعَدْتُمْ وَ أَدُّوا إذَا ائْتُمنْتُمْ وَ احْفَظُوا فُرُوجَكُمْ وَ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ كُفُّوا أَيْديَكُمْ‌[1].

مسند احمد، ج 5، ص 322، جامع صغير، ج 1، ص 43 [ص 27 احاديث مثنوى‌]

[ «ربِّ سَلِّم» هست ذكر مصطفى6]

197-

«زن مُصلّا باز كرده از نياز

رَبّ سَلِّمْ ورد كرده در نماز

رَبّ سَلّم مأخوذ است از حديث ذيل:

الصِّرَاطُ كَحَدِّ السَّيْف اوْ كَحَدِّ الشَّعْرَة وَ انَّ الْمَلائكَةَ يُنْجُونَ الْمُؤْمنينَ وَ الْمُؤْمنَات وَ انَّ جبْرئيلَ (ع) لَآخذٌ بحُجْزَتى وَ انِّى لَاقُولُ يَا رَبِّ سَلِّمْ سَلِّمْ.

(صراط و پل چينَوَد چون دم شمشير و يا به باريكى موى است. و فرشتگان زنان و مردان مؤمن را رهايى مى‌دهند. و جبرئيل دست در كمرگاه من استوار دارد و من مى‌گويم پروردگارا، سلامت دار، سلامت دار.) احياء العلوم، طبع مصر، ج 4، ص 377 [ص 1141 شرح مثنوى‌]

[ديدن مؤمن بُوَد از نور حق‌]

198-

«اى همه يَنْظُر بنُور اللّه شده‌

از بر حق بهر بخشش آمده‌

مستند آن در ذيل شماره 102 مذكور است [2] [ص 14 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

قال رسول الله6: اضْمَنُوا لي ستّاً منْ أَنْفُسكُمْ أَضْمَنْ لَكُمُ الْجَنَّةَ اصْدُقُوا إذَا حَدَّثْتُمْ وَ أَوْفُوا إذَا وَعَدْتُمْ وَ أَدُّوا إذَا ائْتُمنْتُمْ وَ احْفَظُوا فُرُوجَكُمْ وَ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ كُفُّوا أَيْديَكُمْ.

بحار الأنوار ج 74 ص 172 باب 7- ما جمع من مفردات كلمات الرسول‌

[2] اشاره است بدين حديث:

قَالَ رَسُولُ اللَّه ص اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهُ يَنْظُرُ بنُور اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ (1).

الكافي ج 1 ص 218 و جامع صغير، ج 1، ص 8 و از مولاى متقيان على-7- روايت كرده‌اند:

اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمنينَ فَإنَّ اللَّهَ تَعالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسنَتهم (2).

وسائل‌الشيعة ج 12 ص 38- باب 20 استحباب توقي فراسة المؤمن ح 15581- و شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 387 كَانَ ابُو الدَّرْدَاء يَقُولُ الْمُؤْمنُ مَنْ يَنْظُرُ بنُور اللَّه منْ وَرَاء ستْرٍ رَقيقٍ (3). احياء العلوم، ج 3 ص 18 [ص 14 احاديث مثنوى‌] (1) از تيز بينى مؤمن حذر كنيد زيرا با نور خداى- عزّ و جلّ- مى‌بيند.

(2) گمان و برداشت اهل ايمان را جدّى بگيريد زيرا خداوند متعال حقيقت را بر زبان آنان جارى مى‌كند.

(3) ابو دردا مى‌گفت: مؤمن كسى است كه از وراى پرده‌اى نازك، با نور خدا مى‌بيند.

[1]- اگر انجام اين شش چيز را نسبت به خود تضمين كنيد، من هم بهشت را برايتان تضمين مى‌كنم: وقتى سخن مى‌گوييد صادق باشيد. وقتى وعده‌اى مى‌دهيد به آن وفا كنيد. وقتى امانتى را مى‌پذيريد آن را( به صاحبش) برگردانيد. اندامهاى خود را( از فحشا) حفظ كنيد. چشمانتان را( از محرّمات) بپوشانيد و دستهايتان را( از تجاوز و تعدّى) باز داريد.


صفحه 117

[يافت موسى آتشى امّا ز وحى!]

199-

«رفت موسى كاتش آرد او به دست‌

آتشى ديد او كه از آتش پرست‌

ريشه اين مضمون روايتى است كه ابو القاسم محمود بن عمر زمخشرى نقل مى‌كند: [1]

كُنْ لمَا لَا تَرْجُو ارْجَى منْكَ لمَا تَرْجُو فَانَّ مُوسَى ذَهَبَ يَقْتَبسُ النَّارَ فَكَلَّمَهُ الْمَلكُ الْجَبَّارُ

(بدانچه اميد ندارى اميدوارتر باش از آن چه اميد دارى، زيرا موسى رفت كه آتش بياورد و خداى جبار با او سخن گفت.) ربيع الابرار، باب الطّمع و الرجّاء.

[ص 1162 شرح مثنوى‌]

[برد عيسى را خدا در آسمان‌]

200-

«جَست عيسى تا رهد از دشمنان‌

بُردش آن جَستن به چارم آسمان‌

عيسى7با حواريان در خانه‌اى بود كه يهوداى اسْخَريوطى با جمعى از يهود وارد شدند. يهوداى اسخريوطى از ياران عيسى بود. به نشانه و علامتى كه با يهود مقرّر داشته بود، عيسى را بوسيد. يهوديان عيسى را گرفتند و به حكم كاهنان ردايى سرخ در او پوشيدند و تاجى از خار بر سرش نهادند. و سپس به دارش آويختند. او پس از دفن زنده شد و خويش را به حواريان نمود. مطابق روايات اسلامى شَبَه عيسى بر شمعون افتاد و او را به جاى عيسى به دار آويختند و خدا عيسى را به آسمان برد. انجيل متى، اصحاح 26، 27، تاريخ طبرى، طبع مصر، ج 2، ص 24- 23 [ص 1162 شرح مثنوى‌]

[خاك خواهى رو سوى توده‌ى كلان!]

201-

«فَازْن بالْحُرَّه پى اين شد مَثَل‌

فَاسْرق الدُّرَه بدين شد منتَقَل‌

اشاره است به مَثَل: اذَا زَنَيْتَ فَازْن بحُرَّةٍ وَ اذَا سَرَقْتَ فَاسْرقْ دُرَّةً (اگر پليد كارى مى‌كنى با آزاد زنان كن و اگر مى‌دزدى مرواريد يكتا بدزد.) مجموعه امثال، نسخه خطى متعلق به جناب آقاى همايى. نظير آن در پارسى: اگر خاك بر مى‌دارى از توده كلان بردار.

[ص 1168 شرح مثنوى‌]

______________________________ [1] از حديث زير مى‌توان اين مطلب را استفاده كرد:

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه عَنْ أَبيه عَنْ جَدِّه:قَالَ: قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ7: كُنْ لمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى منْكَ لمَا تَرْجُو فَإنَّ مُوسَى بْنَ عمْرَانَ7خَرَجَ يَقْتَبسُ لأَهْله نَاراً فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجَعَ نَبيّاً مُرْسَلًا وَ خَرَجَتْ مَلكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ7وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعزَّ لفرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمنينَ.

(بدانچه اميد ندارى اميدوارتر باش از آن چه اميد دارى، زيرا موسى7رفت كه براى خانواده خويش آتش بياورد و خداى متعال با او سخن گفت با عنوان پيامبر مُرْسَل مراجعت كرد. ملكه سبا (كافر از مملكت خويش) بيرون آمد ليكن مسلمان شد و همراه سليمان گشت. ساحران براى مقابله با موسى7در پى عزت نزد فرعون بيرون آمدند ولى با ايمان باز گشتند).

كافى ج 5 ص 83 باب الرزق من حيث لا يحتسب ح 3.


صفحه 118

[مردمان هستند بر دين ملوك‌]

202-

«خوى شاهان در رعيّت جا كند

چرخ اخضر خاك را خضرا كند

مقتبس است از مضمون اين خبر:

النَّاسُ عَلَى دين مُلُوكهمْ‌

[1].

كه:

عَلَى دين مَليكهمْ‌

. [1] نيز روايت شده و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 95) آن را از موضوعات مى‌شمارد.

[ص 28 احاديث مثنوى‌]

[با زلال نهر جوها شد زلال‌]

203-

«شه چو حوضى دان و هر سو لوله‌ها

وز همه آب روان چون دوله‌ها چون كه آب جمله از حوضى است پاك‌

هر يكى آبى دهد خوش ذوقناك‌

ور در آن حوض آب شور است و پليد

هر يكى لوله همان آرد پديد

مأخوذ است از گفته‌

مولاى متّقيان على-7-:

الْمَلكُ كَالنَّهْر الْعَظيْم تَسْتَمدُّ منْهُ الْجَدَاولُ فَإنْ كَانَ عَذْبَاً عَذُبَتْ وَ إنْ كَانَ ملْحاً مَلُحَتْ‌[2].

شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 541

مَثَلُ الامَام كَمَثَل عَيْنٍ عَظيمَةٍ صَافيَةٍ طَيِّبَةٍ الْمَاءُ يَجْرى منْهَا الَى نَهْرٍ عَظيمٍ فَيَخُوضُ النَّاسُ النَّهْرَ فَيُكَدِّرُونَهُ وَ يَعُودُ عَلَيْهمْ صَفْوَ الْعَيْن فَانْ كَانَ الْكَدَرُ منْ قَبْل الْعَيْن فَسَدَ النَّهْرُ[3].

ابو مسلم خولانى، حلية الاولياء، ج 2، ص 126 [ص 28 احاديث مثنوى‌] ... شيخ عطار در شرح حال شقيق بلخى گويد: هارون گفت زيادت كن گفت (شقيق بلخى) تو چشمه‌اى و عُمّال، جويها. اگر چشمه روشن بود به تيرگى جويها زيان ندارد.

______________________________ [1] و در كشف الغمة ج 2 ص 21 در شرح حال امام حسين7به عنوان حديث و مَثَل نقل شده است‌

[1]- مردم از دين فرمانروايانشان تبعيت مى‌كنند.

[2]- زمام دار مانند نهر بزرگى است با جويهايى كه از آن مدد مى‌گيرند. اگر آب نهر گوارا باشد، آب جويها نيز گوارايند. اما اگر آب نهر شور باشد آب جويها هم شور خواهد بود.

[3]- امام مانند چشمه‌اى است پر آب، زلال و گوارا كه به نهر بزرگى جارى شده باشد. آمد و رفت مردم در درون نهر هر چند گل آلودش مى‌كند اما چون چشمه، زلال است آب نهر هم زلال خواهد شد. آلودگى نهر آن گاه( هميشگى و نگران كننده) است كه آب از سر چشمه گل آلود باشد.


صفحه 119

اگر چشمه تاريك بود به روشنى جوى هيچ اميد نباشد. تذكرة الاولياء، طبع ليدن، ج 2، ص 199.

بدين شكل هم روايت شده است: «وَ قَالَ عُمَرُ بْنُ عَبْد الْعَزيز لرَجُلٍ قَدمَ عَلَيْه منْ نَاحيَةٍ كَيْفَ رَأَيْتَ عُمَّالَنَا فيكُمْ فَقَالَ يَا أَميرَ الْمُؤْمنينَ اذَا طَابَت الْعُيُونُ عَذُبَت الْانْهَارُ.» عمر عبد العزيز به شخصى كه از يكى از نواحى كشور نزد او آمده بود، گفت چگونه يافتى مأموران ما را در ميان خودتان؟ گفت هر گاه چشمه‌ها خوش و پاك باشد جويها نيز گوار است. الحكمة الخالدة (جاويدان خرد) طبع مصر، ص 178، نيز، ربيع الابرار، باب الجَوَابات الْمُسْكته.

[ص 1173 شرح مثنوى‌]

[داستان نحوى از قول عُبيد/ قصه‌اى ديگر ز نحويّون شنو]

204-

«آن يكى نحوى به كشتى در نشست‌

رو به كشتيبان نهاد آن خود پرست‌

مأخذ آن قصّه‌اى است كه در لطايف عبيد مذكور است. و چون به احتمال قوى آن قصّه را عبيد از روى مأخذ ديگر نقل كرده ما آن را در اينجا مى‌آوريم:

نحوى‌اى در كشتى بود، ملّاح را گفت تو علم نحو خوانده‌اى؟ گفت نه. گفت ضَيَّعْتَ نصفَ عُمركَ.[1]روز ديگر تند بادى بر آمد كشتى غرق خواست شد. ملاح او را گفت تو علم شنا آموخته‌اى، گفت نه. گفت لَقَدْ ضَيَّعتَ تَمامَ عُمركَ‌[2]. لطائف عبيد، چاپ اسلامبول، ص 117 و نظير آن حكايتى است كه زمخشرى در ربيع الابرار باب العلم و الادب روايت كرده است:

[1]- نصف عمرت را ضايع كردى.

[2]- تمام عمرت را ضايع كردى.


صفحه 120

وَقَعَ نَحْوىٌّ فى كَنيفٍ فَجَاءُوهُ بكَنَّاسَيْن فَقَالَ اطْلُبَا لى حَبْلًا دَقيقاً وَ شَدَّانى شَداً وَثيقاً وَ اجْذبَانى جَذْباً رَفيقاً فَقَالا وَ اللَّه لا نُخْرجُهُ هُوَ فَى السَّلْح الَى الْحَلْق وَ لَيْسَ يَدَعُ الْفُضُولَ‌[1].

[ص 28 قصص مثنوى‌]

[آفريدم خلق را بهر شناخت‌]

205-

«گنج مخفى بد ز پُرّى چاك كرد

خاك را تابان‌تر از افلاك كرد

مستند آن حديث قدسى ذيل است:

قَالَ دَاوُدُ عَلَيْه السَّلَامُ يَا رَبِّ لما ذَا خَلَقْتَ الْخَلْقَ قَالَ كُنْتُ كَنْزاً مَخْفياً فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لكَيْ اعْرَفَ‌

[2]. منارات السائرين، تأليف نجم الدين ابو بكر محمد بن شاهاور اسدى رازى معروف به دايه (متوفى 658) نسخه كتاب خانه ملى ملك.

در بحار الأنوار ج 84 ص 198 باب 12- با اين عبارت نقل فرموده:

قَالَ سُبْحَانَهُ: كُنْتُ كَنْزاً مَخْفياً فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لكَيْ أُعْرَفْ.

خداى پاك و منزه مى‌فرمايد: من گنجى پنهان بودم دوست داشتم شناخته شوم به همين جهت آنها را خلق كردم تا شناخته گردم) و در شرح نهج البلاعة نيز با تفاوتى آورده است.

و مؤلف اللؤلؤ المرصوع در باره آن چنين گفته است:

حَديثُ‌

كُنْتُ كَنْزاً مَخْفياً لَا اعْرَفُ فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ خَلْقاً وَ تَعَرَّفْتُ الَيْهمْ فَبى عَرَفُون.

قَالَ ابْنُ تيميَّة لَيْسَ منْ كَلَام النَّبىِّ6وَ لَا يُعْرَفُ لَهُ سَنَدٌ صَحيحٌ وَ لَا ضَعيفٌ وَ تَبعَهُ الزَّرْكَشيُّ وَ ابْنُ حَجَرٍ وَ لَكنْ مَعْنَاهُ صَحيحٌ ظَاهرٌ وَ هُوَ بَيْنَ الصُّوفيَّة دَائرٌ[3]. اللؤلؤ المرصوع، ص 61 [ص 29 احاديث مثنوى‌]

[1]- يك نفر دانشمند نحوى به چاه مستراحى افتاد. مردم دو نفر كنّاس را براى نجاتش سر چاه آوردند. نحوى( از ته چاه) اين گونه اظهار فضل مى‌كرد: طنابى باريك برايم طلبيد، سخت و محكم به بندم آريد، نرم و آرام بالايم كشيد! كنّاسان( كه از لفّاظى وى ناراحت شده بودند) گفتند هرگز نجاتش نمى‌دهيم. او تا در گلو در كثافت فرو رفته، ولى دست از فضولى بر نمى‌دارد!

[2]- داود-7- گفت پروردگارا، براى چه انسانها را خلق كردى؟ وحى آمد من گنجى پنهان بودم دوست داشتم شناخته شوم به همين جهت آنها را خلق كردم تا شناخته گردم.

[3]- ابن تيميّه گفته است، حديث« گنجى مخفى بودم ناشناخته دوست داشتم شناخته شوم به همين جهت انسانها را آفريدم. و خود را به آنها شناساندم، پس به وسيله من مرا شناختند.» كلام پيامبر نيست. و سند صحيح يا ضعيفى در مورد آن نيامده است. زركشى و ابن حجر در بيان اين مطلب از ابن تيميه تبعيت كرده‌اند. اما معناى حديث صحيح و روشن است و بين صوفيّه رواج دارد.