بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 116

[هان! بپوشانيد چشمان از حرام‌]

196-

«لوله‌ها بر بند و پُردارش ز خُم‌

گفت غَضُّوا عَنْ هَوَى ابصارَكُم‌

مقتبس از اين حديث است: [1]

اضْمَنُوا لي ستّاً منْ أَنْفُسكُمْ أَضْمَنْ لَكُمُ الْجَنَّةَ اصْدُقُوا إذَا حَدَّثْتُمْ وَ أَوْفُوا إذَا وَعَدْتُمْ وَ أَدُّوا إذَا ائْتُمنْتُمْ وَ احْفَظُوا فُرُوجَكُمْ وَ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ كُفُّوا أَيْديَكُمْ‌[1].

مسند احمد، ج 5، ص 322، جامع صغير، ج 1، ص 43 [ص 27 احاديث مثنوى‌]

[ «ربِّ سَلِّم» هست ذكر مصطفى6]

197-

«زن مُصلّا باز كرده از نياز

رَبّ سَلِّمْ ورد كرده در نماز

رَبّ سَلّم مأخوذ است از حديث ذيل:

الصِّرَاطُ كَحَدِّ السَّيْف اوْ كَحَدِّ الشَّعْرَة وَ انَّ الْمَلائكَةَ يُنْجُونَ الْمُؤْمنينَ وَ الْمُؤْمنَات وَ انَّ جبْرئيلَ (ع) لَآخذٌ بحُجْزَتى وَ انِّى لَاقُولُ يَا رَبِّ سَلِّمْ سَلِّمْ.

(صراط و پل چينَوَد چون دم شمشير و يا به باريكى موى است. و فرشتگان زنان و مردان مؤمن را رهايى مى‌دهند. و جبرئيل دست در كمرگاه من استوار دارد و من مى‌گويم پروردگارا، سلامت دار، سلامت دار.) احياء العلوم، طبع مصر، ج 4، ص 377 [ص 1141 شرح مثنوى‌]

[ديدن مؤمن بُوَد از نور حق‌]

198-

«اى همه يَنْظُر بنُور اللّه شده‌

از بر حق بهر بخشش آمده‌

مستند آن در ذيل شماره 102 مذكور است [2] [ص 14 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

قال رسول الله6: اضْمَنُوا لي ستّاً منْ أَنْفُسكُمْ أَضْمَنْ لَكُمُ الْجَنَّةَ اصْدُقُوا إذَا حَدَّثْتُمْ وَ أَوْفُوا إذَا وَعَدْتُمْ وَ أَدُّوا إذَا ائْتُمنْتُمْ وَ احْفَظُوا فُرُوجَكُمْ وَ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ كُفُّوا أَيْديَكُمْ.

بحار الأنوار ج 74 ص 172 باب 7- ما جمع من مفردات كلمات الرسول‌

[2] اشاره است بدين حديث:

قَالَ رَسُولُ اللَّه ص اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهُ يَنْظُرُ بنُور اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ (1).

الكافي ج 1 ص 218 و جامع صغير، ج 1، ص 8 و از مولاى متقيان على-7- روايت كرده‌اند:

اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمنينَ فَإنَّ اللَّهَ تَعالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسنَتهم (2).

وسائل‌الشيعة ج 12 ص 38- باب 20 استحباب توقي فراسة المؤمن ح 15581- و شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 387 كَانَ ابُو الدَّرْدَاء يَقُولُ الْمُؤْمنُ مَنْ يَنْظُرُ بنُور اللَّه منْ وَرَاء ستْرٍ رَقيقٍ (3). احياء العلوم، ج 3 ص 18 [ص 14 احاديث مثنوى‌] (1) از تيز بينى مؤمن حذر كنيد زيرا با نور خداى- عزّ و جلّ- مى‌بيند.

(2) گمان و برداشت اهل ايمان را جدّى بگيريد زيرا خداوند متعال حقيقت را بر زبان آنان جارى مى‌كند.

(3) ابو دردا مى‌گفت: مؤمن كسى است كه از وراى پرده‌اى نازك، با نور خدا مى‌بيند.

[1]- اگر انجام اين شش چيز را نسبت به خود تضمين كنيد، من هم بهشت را برايتان تضمين مى‌كنم: وقتى سخن مى‌گوييد صادق باشيد. وقتى وعده‌اى مى‌دهيد به آن وفا كنيد. وقتى امانتى را مى‌پذيريد آن را( به صاحبش) برگردانيد. اندامهاى خود را( از فحشا) حفظ كنيد. چشمانتان را( از محرّمات) بپوشانيد و دستهايتان را( از تجاوز و تعدّى) باز داريد.


صفحه 117

[يافت موسى آتشى امّا ز وحى!]

199-

«رفت موسى كاتش آرد او به دست‌

آتشى ديد او كه از آتش پرست‌

ريشه اين مضمون روايتى است كه ابو القاسم محمود بن عمر زمخشرى نقل مى‌كند: [1]

كُنْ لمَا لَا تَرْجُو ارْجَى منْكَ لمَا تَرْجُو فَانَّ مُوسَى ذَهَبَ يَقْتَبسُ النَّارَ فَكَلَّمَهُ الْمَلكُ الْجَبَّارُ

(بدانچه اميد ندارى اميدوارتر باش از آن چه اميد دارى، زيرا موسى رفت كه آتش بياورد و خداى جبار با او سخن گفت.) ربيع الابرار، باب الطّمع و الرجّاء.

[ص 1162 شرح مثنوى‌]

[برد عيسى را خدا در آسمان‌]

200-

«جَست عيسى تا رهد از دشمنان‌

بُردش آن جَستن به چارم آسمان‌

عيسى7با حواريان در خانه‌اى بود كه يهوداى اسْخَريوطى با جمعى از يهود وارد شدند. يهوداى اسخريوطى از ياران عيسى بود. به نشانه و علامتى كه با يهود مقرّر داشته بود، عيسى را بوسيد. يهوديان عيسى را گرفتند و به حكم كاهنان ردايى سرخ در او پوشيدند و تاجى از خار بر سرش نهادند. و سپس به دارش آويختند. او پس از دفن زنده شد و خويش را به حواريان نمود. مطابق روايات اسلامى شَبَه عيسى بر شمعون افتاد و او را به جاى عيسى به دار آويختند و خدا عيسى را به آسمان برد. انجيل متى، اصحاح 26، 27، تاريخ طبرى، طبع مصر، ج 2، ص 24- 23 [ص 1162 شرح مثنوى‌]

[خاك خواهى رو سوى توده‌ى كلان!]

201-

«فَازْن بالْحُرَّه پى اين شد مَثَل‌

فَاسْرق الدُّرَه بدين شد منتَقَل‌

اشاره است به مَثَل: اذَا زَنَيْتَ فَازْن بحُرَّةٍ وَ اذَا سَرَقْتَ فَاسْرقْ دُرَّةً (اگر پليد كارى مى‌كنى با آزاد زنان كن و اگر مى‌دزدى مرواريد يكتا بدزد.) مجموعه امثال، نسخه خطى متعلق به جناب آقاى همايى. نظير آن در پارسى: اگر خاك بر مى‌دارى از توده كلان بردار.

[ص 1168 شرح مثنوى‌]

______________________________ [1] از حديث زير مى‌توان اين مطلب را استفاده كرد:

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه عَنْ أَبيه عَنْ جَدِّه:قَالَ: قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ7: كُنْ لمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى منْكَ لمَا تَرْجُو فَإنَّ مُوسَى بْنَ عمْرَانَ7خَرَجَ يَقْتَبسُ لأَهْله نَاراً فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجَعَ نَبيّاً مُرْسَلًا وَ خَرَجَتْ مَلكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ7وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعزَّ لفرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمنينَ.

(بدانچه اميد ندارى اميدوارتر باش از آن چه اميد دارى، زيرا موسى7رفت كه براى خانواده خويش آتش بياورد و خداى متعال با او سخن گفت با عنوان پيامبر مُرْسَل مراجعت كرد. ملكه سبا (كافر از مملكت خويش) بيرون آمد ليكن مسلمان شد و همراه سليمان گشت. ساحران براى مقابله با موسى7در پى عزت نزد فرعون بيرون آمدند ولى با ايمان باز گشتند).

كافى ج 5 ص 83 باب الرزق من حيث لا يحتسب ح 3.


صفحه 118

[مردمان هستند بر دين ملوك‌]

202-

«خوى شاهان در رعيّت جا كند

چرخ اخضر خاك را خضرا كند

مقتبس است از مضمون اين خبر:

النَّاسُ عَلَى دين مُلُوكهمْ‌

[1].

كه:

عَلَى دين مَليكهمْ‌

. [1] نيز روايت شده و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 95) آن را از موضوعات مى‌شمارد.

[ص 28 احاديث مثنوى‌]

[با زلال نهر جوها شد زلال‌]

203-

«شه چو حوضى دان و هر سو لوله‌ها

وز همه آب روان چون دوله‌ها چون كه آب جمله از حوضى است پاك‌

هر يكى آبى دهد خوش ذوقناك‌

ور در آن حوض آب شور است و پليد

هر يكى لوله همان آرد پديد

مأخوذ است از گفته‌

مولاى متّقيان على-7-:

الْمَلكُ كَالنَّهْر الْعَظيْم تَسْتَمدُّ منْهُ الْجَدَاولُ فَإنْ كَانَ عَذْبَاً عَذُبَتْ وَ إنْ كَانَ ملْحاً مَلُحَتْ‌[2].

شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 541

مَثَلُ الامَام كَمَثَل عَيْنٍ عَظيمَةٍ صَافيَةٍ طَيِّبَةٍ الْمَاءُ يَجْرى منْهَا الَى نَهْرٍ عَظيمٍ فَيَخُوضُ النَّاسُ النَّهْرَ فَيُكَدِّرُونَهُ وَ يَعُودُ عَلَيْهمْ صَفْوَ الْعَيْن فَانْ كَانَ الْكَدَرُ منْ قَبْل الْعَيْن فَسَدَ النَّهْرُ[3].

ابو مسلم خولانى، حلية الاولياء، ج 2، ص 126 [ص 28 احاديث مثنوى‌] ... شيخ عطار در شرح حال شقيق بلخى گويد: هارون گفت زيادت كن گفت (شقيق بلخى) تو چشمه‌اى و عُمّال، جويها. اگر چشمه روشن بود به تيرگى جويها زيان ندارد.

______________________________ [1] و در كشف الغمة ج 2 ص 21 در شرح حال امام حسين7به عنوان حديث و مَثَل نقل شده است‌

[1]- مردم از دين فرمانروايانشان تبعيت مى‌كنند.

[2]- زمام دار مانند نهر بزرگى است با جويهايى كه از آن مدد مى‌گيرند. اگر آب نهر گوارا باشد، آب جويها نيز گوارايند. اما اگر آب نهر شور باشد آب جويها هم شور خواهد بود.

[3]- امام مانند چشمه‌اى است پر آب، زلال و گوارا كه به نهر بزرگى جارى شده باشد. آمد و رفت مردم در درون نهر هر چند گل آلودش مى‌كند اما چون چشمه، زلال است آب نهر هم زلال خواهد شد. آلودگى نهر آن گاه( هميشگى و نگران كننده) است كه آب از سر چشمه گل آلود باشد.


صفحه 119

اگر چشمه تاريك بود به روشنى جوى هيچ اميد نباشد. تذكرة الاولياء، طبع ليدن، ج 2، ص 199.

بدين شكل هم روايت شده است: «وَ قَالَ عُمَرُ بْنُ عَبْد الْعَزيز لرَجُلٍ قَدمَ عَلَيْه منْ نَاحيَةٍ كَيْفَ رَأَيْتَ عُمَّالَنَا فيكُمْ فَقَالَ يَا أَميرَ الْمُؤْمنينَ اذَا طَابَت الْعُيُونُ عَذُبَت الْانْهَارُ.» عمر عبد العزيز به شخصى كه از يكى از نواحى كشور نزد او آمده بود، گفت چگونه يافتى مأموران ما را در ميان خودتان؟ گفت هر گاه چشمه‌ها خوش و پاك باشد جويها نيز گوار است. الحكمة الخالدة (جاويدان خرد) طبع مصر، ص 178، نيز، ربيع الابرار، باب الجَوَابات الْمُسْكته.

[ص 1173 شرح مثنوى‌]

[داستان نحوى از قول عُبيد/ قصه‌اى ديگر ز نحويّون شنو]

204-

«آن يكى نحوى به كشتى در نشست‌

رو به كشتيبان نهاد آن خود پرست‌

مأخذ آن قصّه‌اى است كه در لطايف عبيد مذكور است. و چون به احتمال قوى آن قصّه را عبيد از روى مأخذ ديگر نقل كرده ما آن را در اينجا مى‌آوريم:

نحوى‌اى در كشتى بود، ملّاح را گفت تو علم نحو خوانده‌اى؟ گفت نه. گفت ضَيَّعْتَ نصفَ عُمركَ.[1]روز ديگر تند بادى بر آمد كشتى غرق خواست شد. ملاح او را گفت تو علم شنا آموخته‌اى، گفت نه. گفت لَقَدْ ضَيَّعتَ تَمامَ عُمركَ‌[2]. لطائف عبيد، چاپ اسلامبول، ص 117 و نظير آن حكايتى است كه زمخشرى در ربيع الابرار باب العلم و الادب روايت كرده است:

[1]- نصف عمرت را ضايع كردى.

[2]- تمام عمرت را ضايع كردى.


صفحه 120

وَقَعَ نَحْوىٌّ فى كَنيفٍ فَجَاءُوهُ بكَنَّاسَيْن فَقَالَ اطْلُبَا لى حَبْلًا دَقيقاً وَ شَدَّانى شَداً وَثيقاً وَ اجْذبَانى جَذْباً رَفيقاً فَقَالا وَ اللَّه لا نُخْرجُهُ هُوَ فَى السَّلْح الَى الْحَلْق وَ لَيْسَ يَدَعُ الْفُضُولَ‌[1].

[ص 28 قصص مثنوى‌]

[آفريدم خلق را بهر شناخت‌]

205-

«گنج مخفى بد ز پُرّى چاك كرد

خاك را تابان‌تر از افلاك كرد

مستند آن حديث قدسى ذيل است:

قَالَ دَاوُدُ عَلَيْه السَّلَامُ يَا رَبِّ لما ذَا خَلَقْتَ الْخَلْقَ قَالَ كُنْتُ كَنْزاً مَخْفياً فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لكَيْ اعْرَفَ‌

[2]. منارات السائرين، تأليف نجم الدين ابو بكر محمد بن شاهاور اسدى رازى معروف به دايه (متوفى 658) نسخه كتاب خانه ملى ملك.

در بحار الأنوار ج 84 ص 198 باب 12- با اين عبارت نقل فرموده:

قَالَ سُبْحَانَهُ: كُنْتُ كَنْزاً مَخْفياً فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لكَيْ أُعْرَفْ.

خداى پاك و منزه مى‌فرمايد: من گنجى پنهان بودم دوست داشتم شناخته شوم به همين جهت آنها را خلق كردم تا شناخته گردم) و در شرح نهج البلاعة نيز با تفاوتى آورده است.

و مؤلف اللؤلؤ المرصوع در باره آن چنين گفته است:

حَديثُ‌

كُنْتُ كَنْزاً مَخْفياً لَا اعْرَفُ فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ خَلْقاً وَ تَعَرَّفْتُ الَيْهمْ فَبى عَرَفُون.

قَالَ ابْنُ تيميَّة لَيْسَ منْ كَلَام النَّبىِّ6وَ لَا يُعْرَفُ لَهُ سَنَدٌ صَحيحٌ وَ لَا ضَعيفٌ وَ تَبعَهُ الزَّرْكَشيُّ وَ ابْنُ حَجَرٍ وَ لَكنْ مَعْنَاهُ صَحيحٌ ظَاهرٌ وَ هُوَ بَيْنَ الصُّوفيَّة دَائرٌ[3]. اللؤلؤ المرصوع، ص 61 [ص 29 احاديث مثنوى‌]

[1]- يك نفر دانشمند نحوى به چاه مستراحى افتاد. مردم دو نفر كنّاس را براى نجاتش سر چاه آوردند. نحوى( از ته چاه) اين گونه اظهار فضل مى‌كرد: طنابى باريك برايم طلبيد، سخت و محكم به بندم آريد، نرم و آرام بالايم كشيد! كنّاسان( كه از لفّاظى وى ناراحت شده بودند) گفتند هرگز نجاتش نمى‌دهيم. او تا در گلو در كثافت فرو رفته، ولى دست از فضولى بر نمى‌دارد!

[2]- داود-7- گفت پروردگارا، براى چه انسانها را خلق كردى؟ وحى آمد من گنجى پنهان بودم دوست داشتم شناخته شوم به همين جهت آنها را خلق كردم تا شناخته گردم.

[3]- ابن تيميّه گفته است، حديث« گنجى مخفى بودم ناشناخته دوست داشتم شناخته شوم به همين جهت انسانها را آفريدم. و خود را به آنها شناساندم، پس به وسيله من مرا شناختند.» كلام پيامبر نيست. و سند صحيح يا ضعيفى در مورد آن نيامده است. زركشى و ابن حجر در بيان اين مطلب از ابن تيميه تبعيت كرده‌اند. اما معناى حديث صحيح و روشن است و بين صوفيّه رواج دارد.


صفحه 121

[چون كه كوبى در، به رويت وا شود]

206-

«چون در معنى زنى بازت كنند

پرِّ فكرت زن كه شهبازت كنند

اشاره است بدين عبارت: [1]

مَنْ قَرَعَ بَاباً وَ لَجَّ وَلَجَ‌[1].

كه بعضى و از جمله مولانا در دفتر سوم [3/ 4782] آن را حديث شمرده‌اند. و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 73) گويد كه حديث نيست.

[ص 29 احاديث مثنوى‌] ناظر است به گفته عبد الله بن مسعود از بزرگان صحابه (متوفّى 32): مَادُمْتَ فى صَلاةٍ فَانْتَ تَقْرَعُ بَابَ الْمَلك وَ مَنْ يَقْرَعْ بَابَ الْمَلك يُفْتَحْ لَهُ. (مادام كه در نمازى چنان است كه در سراى شاه وجود را مى‌كوبى. و كسى كه آن در را بكوبد بر روى او باز مى‌شود.) حلية الاولياء، طبع بغداد، ج 1، ص 130 نظير ديگر: مَنْ ادْمَنَ الْاسْتفْتَاحَ فُتحَتْ لَهُ الْاغْلَاقُ.

(كسى كه پيوسته جوياى گشايش باشد، قفلها به روى او باز مى‌شود.) عيون الاخبار، طبع مصر، ج 4، ص 137.

اخْلقْ بذى الصَّبْر انْ يَحْظَى بحَاجَته‌

وَ مُدْمن الْقَرْع للْابْوَاب انْ يَلجَا[2]

همان مأخذ، ج 3، ص 120 [ص 1187 شرح مثنوى‌]

______________________________ [1]

قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ عَليٌ7مَنْ قَرَعَ بَابَ اللَّه فُتحَ لَهُ.

(هركه در خانه خدا را بكوبد برايش گشوده مى‌شود). غررالحكم 193 إجابة الدعاء و موجباتها ح 3751-

في وَصيَّة النَّبيّ6لأَبي ذَرْ: يَا أَبَاذَرْ مَا دُمْتَ في الصَّلاة فَإنَّكَ تَقْرَعُ بَابَ اللَّه وَ مَنْ يُكْثرْ منْ قَرْع بَاب الْمَلك يُفْتَحْ لَهُ.

(در سفارشات پيامبر6به ابوذر آمده است: اى ابوذر تا در نمازى چنان است كه در سراى شاه وجود، خداى را مى‌كوبى. و كسى كه زياد در سراى پادشاه را بكوبد سرانجام بر وى گشوده مى‌شود.) أعلام‌الدين 192 باب وصية النبي ص لأبي ذر.

[1]- كسى كه درى را بكوبد و پا فشارى كند( سرانجام آن در به رويش) باز مى‌شود.

[2]- چه شايسته است انسانى كه در پناه صبر و استقامت حاجتش بر آورده شود! بسيارند كسانى كه مصرانه درهايى را كوفته‌اند و سرانجام به رويشان باز شده است.


صفحه 122

[بر مسلمان هست گل خوردن حرام‌]

207-

«پرّ فكرت شد گل آلود و گران‌

زان كه گل خوارى ترا گل شد چونان‌

.... حضرت رسول اكرم6از خوردن گل نهى فرموده است: [1]

اكْلُ الطِّين حَرَامٌ عَلَى كُلِّ مُسْلمٍ، مَنْ اكَلَ الطِّينَ فَكَانّمَا اعَانَ عَلَى قَتْل نَفْسه.

(گل خوردن بر هر مسلمانى حرام است. كسى كه گل مى‌خورد چنان است كه بر كشتن خويش همدست شود.) كنوز الحقائق، ص 18، 124، نيز رجوع شود به تحفه حكيم مؤمن، مخزن الادويه، در ذيل طين [ص 1188 شرح مثنوى‌]

[نقص انسان است: سيرى يا كه جوع‌]

208-

«چون گرسنه مى‌شوى سگ مى‌شوى‌

تند و بَد پيوند و بَد رگ مى‌شوى‌

چون شدى تو سير مردارى شوى‌

بى‌خبر بى‌پا چو ديوارى شوى‌

پس دمى مردار و ديگر دم سگى‌

چون كنى در راه شيران خوش تكى‌

اين مضمون مأخوذ است از روايت ذيل: [2] قيلَ لعَامر بْن عَبْد قيسٍ: مَا تَقُولُ فى الْانْسَان قَالَ مَا اقُولُ فى مَنْ اذَا جَاعَ ضَرَعَ وَ اذَا شَبعَ طَغَى. (عامر بن قيس را گفتند چه گويى در باره انسان؟ گفت چه بگويم در باره كسى كه چون گرسنه شود خوار و زبون گردد و چون سير شود سركشى آغازد.) مجموعه ورّام ج 1 ص 47 ربيع الابرار، باب الطّعام و الْوانه.

قَالَ رَجُل للْحَسَن يَا ابَا سَعيدٍ اذَا جُعْتُ ضَعُفْتُ وَ اذَا شَبعْتُ وَقَعَ عَلَىَّ الْهرُّ فَقَالَ يَا ابْنَ اخى هَذه الدَّارُ لَيْسَتْ تُوَافقُكَ فَاطْلُبْ دَاراً غَيْرَهَا. (مردى به حسن بصرى گفت اى ابا سعيد، چون گرسنه مى‌شوم سست و ناتوان مى‌شوم و چون سير گردم چنان است كه گربه‌اى در من افتاده است خشمگين و آماده حمله‌ام. گفت اى پسر برادر من، اين جهان در خور تو نيست. جز آن منزلى بجوى.) مجموعه ورّام ج 1 ص 75 باب العتاب، ربيع الابرار، باب الاوقات.

[ص 1189 شرح مثنوى‌]

______________________________ [1]

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه قَالَ: إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ منَ الطِّين فَحَرَّمَ أَكْلَ الطِّين عَلَى ذُرِّيَّته.

(امام صادق7مى‌فرمايد: خداوند متعال حضرت آدم7را از گل آفريده و خوردن آن را بر فرزندانش حرام كرده است). كافى ج 6 ص 265 باب أكل الطين ح 4.

وَ قَالَ النَّبيّ6: أَكْلُ الطّين حَرَامٌ عَلَى كُلّ مُسْلمٍ وَ مُسْلمَةٍ.

(رسول خدا6مى‌فرمايد: خوردن گل بر هر زن و مرد مسلمان حرام است).

طب النبي6ص 31.

[2]

قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ7: وَيْحُ ابْنُ آدَمَ أَسيرُ الْجُوع صَريعُ الشَّبَع غَرَضُ الْآفَات خَليفَةُ الْأَمْوَات‌

(حضرت على7مى‌فرمايند: واى بر فرزند آدم كه در بند گرسنگى، افتاده سيرى، هدف آفت‌ها و جانشين مرده‌ها است.) غرر الحكم ص 324 باب متفرقات أخلاقي ح 7540 و با اختصار در شرح نهج البلاغه، طبع مصر، ج 4، ص 380.


صفحه 123

[تا سگت باشد گرسنه رام توست‌]

209-

«آلت اشكار خود جز سگ مدان‌

كمترك انداز سگ را استخوان‌

زان كه سگ چون سير شد سركش شود

كى سوى صيد و شكار خوش دود

در مثل است: جَوِّعْ كَلْبَكَ يَتْبَعْكَ. (سگ خويش را گرسنه دار تا دنبال تو بيايد.) سَمِّنْ كَلْبَكَ يَأْكُلْكَ. (سگ خود را سير و فربه كن تا تو را بخورد.) التمثيل و المحاضرة، طبع مصر، ص 354، مجمع الامثال.

كَالْكَلْب انْ جَاعَ لَمْ يَعْدَمْكَ بَصْبَصَةً وَ انْ يَنَلْ شَبْعَةً يَنْبَح منَ الْاشَر[1].

همان مأخذ، ص 356 [ص 1190 شرح مثنوى‌]

[بهترين داروست پرهيز از خوراك‌]

210-

«احتماها بر دواها سَرْوَر است‌

زان كه خاريدن فزونى گَراست‌

احتما اصل دوا آمد يقين‌

احتما كن قوّت جانَت ببين‌

اشاره است بدين روايت:

الْحمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاء وَ الْمَعدَةُ بَيْتُ الدَّاء وَ عَوِّدْ بَدَناً مَا تَعَوَّدَ[2][1].

سفينه البحار ج 1 ص 345 كه مؤلّف اللؤلؤ المرصوع در باره آن مى‌گويد:

قَالَ الزَّرْكَشيُ لَا اصْلَ لَهُ وَ انَّمَا هُوَ منْ كَلَام بَعْض الْاطبَّاء[3]. اللؤلؤ المرصوع، ص 73 [ص 30 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1] فقه الرضا7ص 340 باب 90- باب الطب و مكارم الأخلاق ص 362 في معالجة المريض و سفينة البحار، ج 1، ص 345 و با تفاوت‌هايى اندك نيز نقل شده است:

قَالَ النَّبيّ6: المَعدَةُ بَيْتُ الدَّاء وَ الْحمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاء وَ أَعْط كُلَّ بَدَنٍ مَا عَوَّدْتَهُ.

(پيامبر اكرم6مى‌فرمايد: معده، جايگاه درد است، پرهيز، بهترين دواست، بدن را به آنچه كه عادت داده‌اى عطا كن).

عوالي اللآلي ج 2 ص 30 ح 72.

قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ7الْمَعدَةُ بَيْتُ الْأَدْوَاء وَ الْحمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاء لَا صحَّةَ مَعَ النَّهَم.

على7مى‌فرمايد: معده، جايگاه دردهاست، پرهيز، سرآمد دواهاست و با پرخورى، صحت و سلامتى نيست).

الدعوات ص 77 فصل في خصال يستغنى بها و مستدرك الوسائل ج 16 ص 452 باب 109- باب الحمية للمريض.

عَن النَّبيِّ6قَالَ: الْمَعدَةُ بَيْتُ الدَّاء وَ الْحمْيَةُ رَأْسُ الدَّوَاء وَ أَعْط كُلَّ بَدَنٍ مَا عُوِّدَ به.

(پيامبر اكرم6مى‌فرمايد: معده، جايگاه درد است، پرهيز، سرآمد دواهاست، بدن را آنچه كه عادت دارد عطا كن).

مستدرك الوسائل ج 16 ص 453 باب 109- باب الحمية للمريض ح 205270.

[1]- مانند سگ است اگر گرسنه بماند همچنان برايت دم مى‌جنباند. اما همين كه سير شد به نشانه نافرمانى پارس مى‌كند.

[2]- پرهيز( از پر خورى) بهترين دواست.( همان طورى كه بر اثر پر خورى) معده جايگاه درد مى‌شود. بدن را به آنچه كه بايد عادت كند عادت ده.

[3]- زركشى گفته است اين حديث اصالت ندارد بلكه سخن يكى از طبيبان است.