(دفتر دوم)
[گر چه تنهايى حذر كن از بَدان]
252-
«خلوت از اغيار بايد نى ز يار
پوستين بهر دى آمد نى بهار
ظاهراً مستفاد است از مضمون حديث ذيل: [1]
الْوَحْدَةُ خَيْرٌ من جَليس السَّوْء و الْجَليسُ الصَّالحُ خَيْرٌ منَ الْوَحْدَة[1]،
جامع صغير، ج 2، ص 196، و كنوز الحقائق، ص 149 (به حذف جمله اول) احياء العلوم، ج 2، ص 120.
اتحاف السّادة المتّقين، ج 6، ص 203 بحثى درباره اين روايت و انتساب آن به حضرت رسول6و سلم دارد.
[ص 41 احاديث مثنوى]
[هست مؤمن بهر مؤمن آينه]
253-
«چون كه مؤمن آينه مؤمن بود
روى او ز آلودگى ايمن بود
يار، آيينه است جان را در حَزَن
در رخ آيينه اى جان دَم مزن
اشاره بدين حديث است: [2]
المُؤْمنُ مرْآةُ الْمُؤْمن[2].
[3] جامع صغير، ج 2، ص 183، كنوز الحقائق، ص 136
الْمُؤْمنُ مرْآةُ الْمُؤْمن و الْمُؤْمنُ اخُو الْمُؤْمن يَكُفُّ عَلَيْه ضَيْعَتَهُ وَ يَحُوطُهُ منْ وَرَائه[3].
جامع صغير، ج 2، ص 183.
الْمُؤْمنُ مرْآةُ اخيه الْمُؤْمن[4].
كنوز الحقائق، ص 136
______________________________ [1]
عَن النَّبيِّ6أَنَّهُ قَالَ: ... يَا أَبَا ذَر، الْجَليسُ الصَّالحُ خَيْرٌ منَ الْوَحْدَة، و الْوَحْدَةُ خَيْرٌ منَ الْجَليس السَّوْء
در سفارشات پيامبر اكرم6به ابوذر آمده است: اى ابوذر، زيستن با افراد خوب و صالح بهتر از تنها زيستن است و در مقايسه با داشتن همنشين بد تنها زيستن، بهتر است.
امالى شيخ طوسى ص 535 الباب 19 و مستدرك الوسائل ج 8 ص 338.
[2]
عَن النَّبيِّ6قَالَ: الْمُؤْمنُ مرْآةُ أَخيه يُميطُ عَنْهُ الْأَذَى.
وسائل الشيعة ج 12 ص 210 باب 122- باب وجوب أداء حق المؤمن و ... ح 16108 پيامبر اكرم6فرمودند: مؤمن آينه برادر مؤمن خويش است، و هر گونه آزار و ناشايستى را از او پاك مىسازد (دور مىكند).
عَنْ جَعْفَر بْن مُحَمَّدٍ عَنْ أَبيه عَنْ جَدِّه عَليِّ بْن الْحُسَيْن عَنْ أَبيه عَنْ عَليِّ بْن أَبي طَالبٍ:قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6: الْمُؤْمنُ مرْآةٌ لأَخيه الْمُؤْمن يَنْصَحُهُ إذَا غَابَ عَنْهُ وَ يَميطُ عَنْهُ مَا يَكْرَهُ إذَا شَهدَ وَ يُوَسِّعُ لَهُ في الْمَجْلس.
جعفريات ص 197 و مستدرك الوسائل ج 8 ص 320 باب 4.
امام صادق از پدر و اجداد خويش از رسول خدا6نقل مىكند كه فرمودند: مؤمن به منزله آينه است براى برادر مؤمن خويش، در نبودش خيرخواه اوست و در حضورش هر آنچه ناپسندش باشد از او دور سازد و جايش را مىگستراند (در مجالس احترامش را پاس مىدارد).
[3] بحارالأنوار ج 71 ص 270 باب 16
[1]- در مقايسه با داشتن همنشين بد تنها زيستن، خوب است همان طورى كه در مقايسه با داشتن همنشين خوب، تنها زيستن بد است.
[2]- مؤمن آينه مؤمن است.
[3]- مؤمن آينه مؤمن است، مؤمن برادر مؤمن است، با او معيشتش را سامان مىبخشد و در پناهش محفوظ مىماند.
[4]- مؤمن براى برادر مؤمنش به منزله آينه است.
انَّ احَدَكُمْ مرْآةُ اخيه فَاذَا رَأَى به اذىً فَلْيُمطْهُ عَنْهُ[1].
جامع صغير، ج 1، ص 86 [ص 41 احاديث مثنوى]
[خواب عالم ذكر و بيدارى بُوَد]
254-
«خواب، بيدارى است چون با دانش است
واى بيدارى كه با نادان نشست!
مقتبس است از مضمون اين حديث [1]:
نَوْمُ الْعَالم عبَادَةٌ وَ نَفَسُهُ تَسْبيحٌ[2].
كنوز الحقائق، ص 140
نَوْمٌ عَلَى علْمٍ خَيْرٌ منْ صَلَاةٍ عَلَى جَهْلٍ[3].
جامع صغير، ج 2، ص 187، كنوز الحقائق، ص 140 [ص 42 احاديث مثنوى]
[حق جميلش دان و مشتاق جمال]
255-
«او جميل است و مُحبٌّ للْجَمال
كَى جوان نو گزيند پير زال
اشاره است بدين حديث [2]:
انَّ اللَّهَ جَميلٌ يُحبُّ الْجَمَالَ [3][4].
مسلم، ج 1، ص 65، جامع صغير، ج 1، ص 68، مستدرك حاكم، ج
______________________________ [1]
عَنْ رَسُولُ اللَّه6: ... يَا عَليُّ نَوْمُ الْعَالم أَفْضَلُ منْ عبَادَة الْعَابد يَا عَليُّ رَكْعَتَيْن يُصَلِّيهمَا الْعَالمُ أَفْضَلُ منْ أَلْف رَكْعَةٍ يُصَلِّيهَا الْعَابدُ
. من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 365 باب النوادر.
از رسول خدا6نقل شده است كه به على7فرمودند: خواب دانشمند برتر از عبادت عابد است و دو ركعت نمازى كه شخص دانشمند بخواند بهتر از هزار ركعت نمازى است كه عابد بخواند.
[2]
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ7: إنَّ اللَّهَ جَميلٌ يُحبُّ الْجَمَالَ وَ يُحبُّ أَنْ يَرَى أَثَرَ النِّعْمَة عَلَى عَبْده.
كافى ج 6 ص 438 باب التجمل و إظهار النعمة.
خداوند متعال زيباست و زيبايى را دوست دارد. و مىخواهد كه اثر نعمتش را در بندهاش ببيند
[3] مكارم الأخلاق ص 96
[1]- هر يك از شما براى ديگرى مانند آينه هستيد و از اين طريق بايد به شناسايى و رفع عيب و نقصهاى خود بپردازيد.
[2]- خواب عالم، عبادت و نفس كشيدنش( در خواب) تسبيح است.(: گفتن سبحان اللّه).
[3]- خوابِ عالِمانه، از نمازِ جاهلانه، بهتر است.
[4]- خدا، زيباست و زيبايى را دوست دارد.
1، ص 26، احياء العلوم، ج 4، ص 212، تلبيس ابليس، طبع مصر، ص 201، كنوز الحقائق، ص 25.
انَّ اللَّهَ تَعَالَى جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ وَ يُحِبُّ انْ يَرَى اثَرَ نِعْمَتِهِ عَلى عَبْدِهِ وَ يُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُسَ[1].
انَّ اللَّهَ تَعَالَى جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ سَخِىّ يُحِبُّ السَّخَاءَ نَظِيفٌ يُحِبُّ النِّظَافَةَ[2].
جامع صغير، ج 1، ص 68 [ص 42 احاديث مثنوى]
[يار بهر يار چون آيينه است]
256-
آينه جان نيست الّا روىِ يار
روى آن يارى كه باشد زان ديار
مستند آن در شماره «253» مذكور گرديد [1].
[رؤيت ماه و خليفهى مسلمين]
257-
يك حكايت بشنو اى گوهر شناس
تا بدانى تو عيان را از قياس
ماهِ روزه گشت در عهد عمر
بر سر كوهى دويدند آن نفر
ظاهراً مأخذ آن روايت ذيل است:
عَنْ انَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ كُنَّا مَعَ عُمَرَ بَيْنَ مَكّةَ وَ مَدِينَةَ وَ تَرَاءَينَا الْهِلَالَ وَ كُنْتُ رَجُلًا حَدِيدَ الْبَصَرِ فَرَأَيْتُهُ وَ لَيْسَ احَدٌ يَزْعَمُ انَّهُ رَآهُ غَيْرِى قَالَ فَجَعَلْتُ اقُولُ لِعُمَرَ أَ مَا تَرَاهُ فَجَعَلَ لَا يَرَاهُ قَالَ يَقُولُ عُمَرُ سَأَرَاهُ وَ انَا مُسْتَلْقٍ عَلَى فِرَاشِى[3]. صحيح مسلم، ج 8، ص 163 [ص 43 قصص مثنوى]
______________________________ [1] اشاره بدين حديث است:
عَنِ النَّبِيِّ6قَالَ: الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ أَخِيهِ يُمِيطُ عَنْهُ الْأَذَى.
وسائل الشيعة ج 12 ص 210 باب 122- باب وجوب أداء حق المؤمن و ... ح 16108.
پيامبر اكرم6فرمودند: مؤمن آينه برادر مؤمن خويش است، و هر گونه آزار و ناشايستى را از او پاك مىسازد (دور مىكند).
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ:قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6: الْمُؤْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ يَنْصَحُهُ إِذَا غَابَ عَنْهُ وَ يَمِيطُ عَنْهُ مَا يَكْرَهُ إِذَا شَهِدَ وَ يُوَسِّعُ لَهُ فِي الْمَجْلِسِ
. جعفريات ص 197 و مستدرك الوسائل ج 8 ص 320 باب 4.
امام صادق از پدر و اجداد خويش از رسول خدا6نقل مىكند كه فرمودند: مؤمن به منزله آينه است براى برادر مؤمن خويش، در نبودش خيرخواه اوست و در حضورش هر آنچه ناپسندش باشد از او دور سازد و جايش را مىگستراند (در مجالس احترامش را پاس مىدارد).
المُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ[4].
بحارالأنوار ج 71 ص 270 باب 16 جامع صغير، ج 2، ص 183، كنوز الحقائق، ص 136
الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ و الْمُؤْمِنُ اخُو الْمُؤْمِنِ يَكُفُّ عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ وَ يَحُوطُهُ مِنْ وَرَائِهِ[5].
جامع صغير، ج 2، ص 183.
الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ اخِيهِ الْمُؤْمِنِ[6].
كنوز الحقائق، ص 136.
[1]- خداوند متعال زيباست و زيبايى را دوست دارد. و مىخواهد كه اثر نعمتش را در بندهاش ببيند. و از كسانى كه فاقد نعمتش هستند، و نيز از كسانى كه به نداشتن نعمت تظاهر مىكنند، ناخشنود است.
[2]- خداوند متعال زيباست و زيبايى را دوست دارد. نيز سخى است و نظيف؛ و سخاوت و نظافت را دوست دارد.
[3]- انس بن مالك نقل كرده است كه همراه با عمر، در محلى بين مكه و مدينه، توقف كرده بوديم و در صدد رؤيت هلال بر آمديم. من كه ديد چشمم قوى بود موفق به رؤيت هلال شدم، اما ديگران موفق نشدند. به عمر گفتم هلال را رؤيت نكردى؟ او در حالى كه توفيق ديدن ماه را نيافته بود گفت: به زودى وقتى رو به آسمان دراز شوم رؤيتش خواهم كرد.
[4]- مؤمن آينه مؤمن است.
[5]- مؤمن آينه مؤمن است، مؤمن برادر مؤمن است، با او معيشتش را سامان مىبخشد و در پناهش محفوظ مىماند.
[6]- مؤمن براى برادر مؤمنش به منزله آينه است.
[ «بس دعاها كان زيان است و هلاك]
258-
«بس دعاها كان زيان است و هلاك
و از كرم مىنشنود يزدان پاك
مناسب است با گفته مولاى متقيان على-7- در نهج البلاغه: [1]
وَ رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْكَ الْإجَابَةُ ليَكُونَ ذَلكَ أَعْظَمَ لأَجْر السَّائل وَ أَجْزَلَ لعَطَاء الْآمل وَ رُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّيْءَ فَلَا تُؤْتَاهُ وَ أُوتيتَ خَيْراً منْهُ عَاجلًا أَوْ آجلًا أَوْ صُرفَ عَنْكَ لمَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ فَلَرُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فيه هَلَاكُ دينكَ لَوْ أُوتيتَهُ[1]
ربيع الابرار، باب ذكر الله و الدّعاء [ص 42 احاديث مثنوى]
[اسم اعظم اهل را بايد نه غير]
259-
«گشت با عيسى يكى ابله رفيق
استخوانها ديد در حفره عميق
مأخذ آن اين اشعار است از الهى نامه عطار:
ز عيسى ابلهى درخواست يك روز
مرا نام مهين حق در آموز
مسيحش گفت تو اين را نشايى
چه خواهى آنچه با آن بر نيايى
______________________________ [1]
و من وصية له7للحسن بن علي7... ثُمَّ جَعَلَ في يَدَيْكَ مَفَاتيحَ خَزَائنه بمَا أَذنَ لَكَ فيه منْ مَسْأَلَته فَمَتَى شئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بالدُّعَاء أَبْوَابَ نعْمَته وَ اسْتَمْطَرْتَ شَآبيبَ رَحْمَتهفَلَا يُقَنِّطَنَّكَ إبْطَاءُ إجَابَته فَإنَّ الْعَطيَّةَ عَلَى قَدْر النِّيَّة وَ رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْكَ الْإجَابَةُ ليَكُونَ ذَلكَ أَعْظَمَ لأَجْر السَّائل وَ أَجْزَلَ لعَطَاء الْآمل وَ رُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّيْءَ فَلَا تُؤْتَاهُ وَ أُوتيتَ خَيْراً منْهُ عَاجلًا أَوْ آجلًا أَوْ صُرفَ عَنْكَ لمَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ فَلَرُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فيه هَلَاكُ دينكَ لَوْ أُوتيتَهُ فَلْتَكُنْ مَسْأَلَتُكَ فيمَا يَبْقَى لَكَ جَمَالُهُ وَ يُنْفَى عَنْكَ وَبَالُهُ ...
نهجالبلاغة ص 397 نامه 31- و در ربيع الابرار، باب ذكر الله و الدّعاء بار ديگر تأكيد مىكنم كه خداوند كليدهاى خزائنش را در دست تو قرار داده، زيرا بتو اجازه داده كه از او در خواست كنى، بنا بر اين هر گاه خواستى، مىتوانى بوسيله دعا درهاى نعمت خدا را بگشائى، و باران رحمت خدا را فرود آورى. اما هرگز نبايد از تأخير در اجابت دعا مأيوس گردى زيرا بخشش به اندازه نيت است گاه مىشود كه اجابت بتأخير مىافتد تا اجر و پاداش و عطاى در خواست كننده بيشتر گردد و گاه مىشود كه در خواست ميكنى اما اجابت نمىگردد در حالى كه بهتر از آن بزودى، و يا در موعد مقررى بتو عنايت خواهد شد و يا اين كه بخاطر چيز بهترى اين خواستهات بر آورده نمىشود زيرا چه بسا چيزى را مىخواهى كه اگر بتو داده شود موجب هلاكت دين تو مىشود. روى اين اصل بايد خواسته تو هميشه چيزى باشدكه جمال و زيبائيش برايت باقى و وبال و بديش از تو رخت بربندد، مال براى تو باقى نمىماند و تو نيز براى آن باقى نخواهى ماند.
[1]- اى بسا كه اجابت دعاى تو به تأخير افتاده است براى اين كه اجر و عطايت به عنوان سايل و خواستار بيشتر و پر مايهتر گردد. و اى بسا به چيزى كه خواستهاى دست نيافتى، اما بزودى يا بعدها، بهتر از آن را به تو مىدهند و آنچه به نفع توست به تو باز مىگردد. چه بسا طالب چيزى بودهاى كه اگر به آن دست مىيافتى به نابودى دينت منجر مىشد.
بسى آن مرد سوگندش همىداد
كه مىبايد از اين نامم خبر داد
چو نام مهترش آخر، در آموخت
دلش چون شمع از آن شادى بر افروخت
مگر آن مرد روزى در بيابان
گذر مىكرد چون بادى شتابان
ميان ره گَوى پر استخوان ديد
تفكر كرد، آنجا روى آن ديد
كه از نام مهين جويد نشانى
كند از كهترين وجه امتحانى
بدان نام از خداى خويش در خواست
كه تا زنده كند آن استخوان راست
چو گفت آن نام حال آن استخوان، زود
به هم پيوست و پيدا كرد جان، زود
پديد آمد يكى شير از ميانه
كه آتش مىزد از خشمش زبانه
بزد يك پنجه و آن مرد را كشت
شكست از پنجه او مرد را، پشت
چو مُرد آنگه به زارى استخوانش
ميان ره رها كرد آن زمانش
همان گَو، كاستخوان شير نر بود
شد اكنون ز استخوان مرد پُر، زود
چو بشنيد اين سخن عيسى بر آشفت
زبان بگشاد با ياران چنين گفت
كه آنچ آن شخص را نَبْوَد سزاوار
ز حق خواهد، نباشد حق روا دار
ز حق نتوان همه چيز نكو خواست
كه جز بر قدر خود نتوان از او خواست
[ص 44 قصص مثنوى]
[اهل ايمان مانند نفس واحده هستند]
260-
«تفرقه در روح حيوانى بود
نَفْس واحد روح انسانى بود
مناسب است با حديث ذيل: [1]
الْمُؤْمنُونَ كَرَجُلٍ وَاحدٍ[1].
جامع صغير، ج 2، ص 184، كنوز الحقائق، ص 136
الْمُؤْمنُونَ كَنَفْسٍ وَاحدَةٍ[2].
كه بعضى آن را حديث انگاشتهاند. رجوع كنيد به: فيه ما فيه انتشارات دانشگاه تهران، ص 335. [ص 43 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: الْمُؤْمنُونَ في تَبَارِّهمْ وَ تَرَاحُمهمْ وَ تَعَاطُفهمْ كَمَثَل الْجَسَد إذَا اشْتَكَى تَدَاعَى لَهُ سَائرُهُ بالسَّهَر وَ الْحُمَّى.
المؤمن ص 39- باب 3- ح 92. و مستدركالوسائل ج 12 ص 424 باب 32- ح 14506-.
امام صادق7مىفرمايد: مؤمنان در نيكى، مهربانى و عطوفت نسبت به يكديگر مانند اعضاى يك بدنند كه اگر يك عضو شكوه كند ساير اعضا با بىخوابى و تب او را همراهى كنند و اظهار همدردى نمايند.
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ الْإمَام الْبَاقر7قَالَ: قَالَ جَدِّي رَسُولُ اللَّه6: أَيُّهَا النَّاسُ حَلَالي حَلَالٌ إلَى يَوْم الْقيَامَة إلَى أَنْ قَالَ: أَلَا وَ إنَّ وُدَّ الْمُؤْمن منْ أَعْظَم سَبَب الْإيمَان أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ في اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَبْغَضَ في اللَّه وَ أَعْطَى في اللَّه وَ مَنَعَ في اللَّه فَهُوَ منْ أَصْفيَاء الْمُؤْمنينَ عنْدَ اللَّه تَعَالَى أَلَا وَ إنَّ الْمُؤْمنَيْن إذَا تَحَابَّا في اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصَافَيَا في اللَّه كَانَا كَالْجَسَد الْوَاحد إذَا اشْتَكَى أَحَدُهُمَا منْ جَسَده مَوْضعاً وَجَدَ الْآخَرُ أَلَمَ ذَلكَ الْمَوْضع.
امام باقر7از رسول خدا6نقل مىكند كه فرمودند: اى مردم حلال من حلال است تا روز قيامت و حرام من حرام است تا روز قيامت ....
آگاه باشيد، براستى مهر و محبت مؤمن از بزرگترين اسباب ايمان است.
آگاه باشيد، كسى كه در راه خداى عز و جل محبت بورزد و براى خدا دشمنى كند و در راه خدا عطا كند و براى خدا باز دارد او از مؤمنان برگزيده و خالص نزد خداوند متعال است.
آگاه باشيد، هرگاه مؤمنان در راه خداى بزرگ به يكديگر عشق بورزند و صفا و صميميت در بين آنها باشد مانند يك پيكر مىگردند كه اگر يكى از عضوى شكوه كند وان ديگرى درد آن عضو را حس كند.
مستدركالوسائل ج 12 ص 217 باب 14- ح 13924.
[1]- افراد با ايمان( به سبب يكپارچگى آنان در اعتقاد به خدا) يكى به حساب مىآيند.
[2]- افراد با ايمان گويى يك جانند.( متحد جانهاى مردان خداست.)
[هر كه نور حق بر او تابيد، رَست]
261-
«چون كه حق، رَشَّ عَلَيْهمْ نُورَهُ
مفترق هرگز نگردد نور او
مستند آن در ذيل شماره (56) نقل شده است. [1] [ص 43 احاديث مثنوى]
[كن حذر از سبزههاى مزبله]
262-
«ذكر با او همچو سبزه گلخن است
بر سر مبرز گل است و سوسن است
مقتبس است از مضمون خبر ذيل: [2]
ايَّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَن[1].
كنوز الحقائق، ص 43 و شبيه بدان روايت ذيل است: [3]
نعْمَةُ الْجَاهل كَرَوْضَةٍ عَلَى مَزْبَلَةٍ[2].
و اين خبر در مجموعه امثال از شخصى به نام محمد بن محمود كه از علما و ادباى عصر خويش بوده و به زبان تازى شعر نيكو مىسروده است جزء احاديث نبوى مذكور است.
و نسخه خطى اين كتاب كه در روز شنبه 27 رجب سال 575 نوشته شده متعلق است به دانشمند محترم آقاى جلال همايى استاد فاضل دانشگاه تهران.
[ص 43 احاديث مثنوى]
[در دل مؤمن شود حكمت مقيم]
263-
«پس كلام پاك در دلهاى كور
مىنپايد مىرود تا اصل نور
مناسب است با سخن مولاى متقيان على-7[4]
خُذ الْحكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإنَّ الْحكْمَةَ تَكُونُ في صَدْر الْمُنَافق فَتَلَجْلَجُ في صَدْره حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إلَى صَوَاحبهَا في صَدْر الْمُؤْمن الَّذينَ يَصْلُحُونَ إذَا فَسَدَ النَّاسُ[3].
ربيع الابرار، باب العلم و الحكمة، شرح
______________________________ [1] مقتبس است از مضمون حديث ذيل:
انَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ خَلْقَهُ فى ظُلْمَةٍ فَالْقىَ عَليْهمْ منْ نُوره فَمَنْ اصَابَهُ منْ ذلكَ النُّوْر اهْتَدَى وَ مَنْ اخْطَأَهُ ضَلَّ (1).
جامع صغير، ج 1، ص 96 و فتوحات مكيَّة، ج 2، ص 81 [ص 6 احاديث مثنوى] (1) خداى متعال، خلق را در حالى كه همه جا ظلمت بود آفريد. سپس نورش را بر آنان تابانيد. از آن نور به هر كس رسيد هدايت شد و به هر كس نرسيد به گم راهى افتاد.
[2]
قَامَ رَسُولُ اللَّه ص خَطيباً فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ إيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَن. قيلَ: يَا رَسُولَ اللَّه، وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَن؟ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ في مَنْبت السَّوْء.
كافى ج 5 ص 332 ح 4.
رسول خدا6براى سخنرانى ايستاد و فرمود: اى مردم، بپرهيزيد از خَضْرَاءَ الدِّمَن، پرسيدند: خَضْرَاءَ الدِّمَن چيست؟! فرمود: زن زيباروى از خانوادهاى بد.
[3] و شبيه بدان روايت ذيل است از مجموعه ورام ج 2 ص 17:
قَالَ أَميرُالْمُؤْمنين7: نعْمَةُ الْجَاهل كَرَوْضَةٍ عَلَى مَزْبَلَةٍ
[4] در نهجالبلاغة ص 481 79-
وَ قَالَ7: خُذ الْحكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإنَّ الْحكْمَةَ تَكُونُ في صَدْر الْمُنَافق فَتَلَجْلَجُ في صَدْره حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إلَى صَوَاحبهَا في صَدْر الْمُؤْمن الَّذينَ يَصْلُحُونَ إذَا فَسَدَ النَّاسُ.
[1]- از گُل روييده در مزبله پرهيز كنيد.
[2]- نعمتى كه از سوى جاهل عطا شود همچون گل روييده در مزبله است.
( ارزش و اصالت ندارد.)
[3]- حكمت را از هر جا كه بود به دست آور( حتّى از منافق)، زيرا حكمت در سينه منافق بىقرار است و سرانجام او را رها كرده و در سينه مؤمن، كه جايگاه واقعى اوست، مستقر مستقر مىشود.
نهج البلاغة، ج 4، ص 278، [ص 44 احاديث مثنوى]
[قصّه باز سپيد و پير زن]
264-
«نه چنان بازى است كاو از شه گريخت
سوى آن كمپير كاو مىآرد بيخت
اين قصه قبل از مولانا در كتب فارسى شهرت داشته چنان كه در كشف المحجوب به طريق اشارت آمده است: و لا محاله چون باز مَلك بر ديوار سراى پيره زنى نشيند پر و بالش ببرند (ص 8).
شيخ عطار اين حكايت را به تفصيل به نظم آورده است:
مگر باز سپيد شاه برخاست
بشد تا خانه آن پير زن راست
چو ديدش پير زن برخاست از جاى
نهادش در بَر خود بند بر پاى
سبوسى او خوش اندر پيش او كرد
نهادش آب و مشتى جو فرو كرد
كجا آن طعمه بُدْ اندر خور باز
كه باز از دست شه خورد از سر ناز
كژىِّ مخلب و چنگال بديدش
بدان تا چينه برچيند بچيدش
به آخر هم نچيد آن چينه را باز
به صد سختى تپيدن كرد آغاز
همه بالش ببرّيد و پَرَش كند
كه تا با وى بماند بوك يك چند
ز هر سويى در آمد لشكر شاه
بدان سان باز را ديدند، ناگاه
به شه گفتند حال پير زن باز
كه چون سرگشته شد ز آن پير زن باز
شهش گفتا چه گويم با چنين كس
جوابش آنچه او كرده است از اين بس
و مولانا در غزليّات هم بدين قصّه به طريق اشارت فرمايد:
تو باز خاص بُدى در وثاق پير زنى
چو طبل باز شنيدى به لا مكان رفتى
و در مقالات شمس، نسخه كتاب خانه فاتح استانبول (شماره 2788) آمده است:
آخر آن باز هزار دينار بيش مىارزيد. اكنون چون به خانه كمپير زن رفت پايش بسته بود. و در ميان آن دود سياه پر و منقار بريده و دود سياه خورده.
[ص 44 قصص مثنوى]
[هست برتر مصطفى و امّتش]
265-
«دَور توست ايرا كه موسى كليم
آرزو مىبرد ز اين دَورت مُقيم
چون كه موسى رونق دور تو ديد
كاندر او صبح تجلّى مىدميد
مأخذ آن روايتى است كه طبرى در تفسير، چاپ مصر، ج 9، ص 42- 41 و حافظ ابى نعيم در دلائل النّبوّة، ج 1، ص 14 و ثعلبى در قصص الانبياء، ص 173 و ابو الفتوح در تفسير خود ج 2، ص 461، 474 به وجوه مختلف آوردهاند. و ما آن را از مأخذ اخير در اينجا نقل مىكنيم:
عبد اللَّه عباس روايت كرد از رسول- ص- كه گفت چون خداى تعالى موسى را الواح داد در الواح نگريد، گفت بار خدايا، كرامتى دادى مرا كه كس را ندادى پيش از من. خداى تعالى گفت:إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ[1][سوره اعراف آيه 144] آنچه من تو را دادم بستان و نگاه دار به جدّ و محافظت. و چنان ساز كه بر دوستى محمد- ص- پيش من آيى. موسى گفت بار خدايا، محمّد- ص- كيست؟ گفت احمد است آن كه من نام او بر عرش نقش كردهام. پيش از آن كه آسمان و زمين آفريدهام به دو هزار سال. و پيغمبر من است و حبيب من است و گزيده من از خلقان من. و او را دوستتر دارم از جمله خلقان و جمله فرشتگان. موسى گفت بار خدايا، چون محمّد را به نزديك تو اين منزلت دارد هيچ امت هستند از امّت او فاضلتر؟ گفت يا موسى فضل امّت او بر دگر امّتان چنان است كه فضل من بر خلقانم. موسى گفت بار خدايا، كاشكى من ايشان را بديدمى! گفت يا موسى تو ايشان را نبينى و اگر خواهى كه آواز ايشان بشنوى من تو را بشنوانم. گفت بار خدايا، خواهم. حقّ تعالى گفت يا امّت محمّد! جواب دادند از اصلاب آباء و ارحام امّهات و گفتند: لَبَّيْكَ الَّلهُمَّ لَبَّيْكَ إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ لَا شَريكَ [لَكَ] لَبَّيْكَ[2]انتهى به اختصار.
[ص 45 قصص مثنوى]
[1]-( خداوند به موسى فرمود:) به سبب آنچه كه به تو وحى كردم و با تو سخن گفتم برگزيده مردم شدى. پس آنچه را به تو دادهام فرا گير و از سپاس گزاران باش.
[2]- خدايا تو را اجابت مىكنم. ستايش و عطاى نعمت به تو اختصاص دارد.
حكومت مطلقه از آن تو است. تو را اجابت مىكنم ...