بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 177

[مركب او6زين و پالانى نداشت‌]

285-

«النَّبىُّ قد رَكب معْرَوْريا

وَ النَّبىُّ قيلَ سافَر ماشيا

اشاره است به روايات ذيل: [1]

عَنْ جَابر بْن سَمُرَةَ قَالَ اتىَ النَّبىُّ بفَرَسٍ معْرَوْرىّ فَرَكبَهُ حينَ انْصَرَفَ منْ جنَازَة ابْن الدَّحْدَاح وَ نَحْنُ نَمْشى حَوْلَهُ‌[1].

مسلم، ج 3، ص 60

كان يزور قباء راكبا و ماشيا

[2]مسند احمد، ج 2، ص 5 مسلم، ج 4، ص 127

صَلَّى رَسُولُ اللَّه عَلَى ابْن الدَّحْدَاح ثُمَّ اتىَ بفَرَسٍ عُرْىٍ فَعَقَلَهُ رَجُلٌ فَرَكبَهُ فَجَعَلَ يَتَوَقَّصُ وَ نَحْنُ نَتْبعُهُ نَسْعَى خَلْفَهُ‌[3].

مسند احمد، ج 5، ص 59 و با اختلاف مختصر ص 99

كَانَ يَرْكبُ الْحمَارَ عُرْيَاناً لَيْسَ عَلَيْه شَيْ‌ءٌ[4].

جامع صغير، ج 2، ص 116، كنوز الحقائق، ص 140 [2] [ص 48 احاديث مثنوى‌]

[از «اگر كردن» حذر بايد نمود]

286-

«تا نگردى تو گرفتار اگر

كه اگر اين كردمى يا آن دگر

كز اگر گفتن رسول با وفاق‌

منع كرد و گفت هست آن از نفاق‌

اشاره به حديث ذيل است:

ايَّاكُمْ وَ اللَّوَّ فَانَّ اللَّوَّ يَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَان‌[5].

مسند احمد، ج 2، ص 366، كنوز الحقائق، ص 43

[3] الْمُؤْمنُ الْقَوىُّ خَيْرٌ وَ احَبُّ الَى اللَّه منَ الْمُؤْمن الضَّعيف وَ فى كُلٍّ خَيْرٌ احْرصْ عَلى‌ مَا

______________________________ [1]

كَانَ النَّبِيُّ6يَرْقَعُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ يَحْلُبُ شَاتَهُ وَ يَأْكُلُ مَعَ الْعَبْدِ وَ يَجْلِسُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ وَ يُرْدِفُ وَ لَا يَمْنَعُهُ الْحَيَاءُ أَنْ يَحْمِلَ حَاجَةً مِنَ السُّوقِ إِلَى أَهْلِهِ وَ يُصَافِحُ الْغَنِيَّ وَ الْفَقِيرَ وَ لَا يَنْزِعُ يَدَهُ مِنْ يَدِ أَحَدٍ حَتَّى يَنْزِعَهَا هُوَ وَ يُسَلِّمُ عَلَى مَنِ اسْتَقْبَلَهُ مِنْ غَنِيٍّ وَ فَقِيرٍ وَ كَبِيرٍ وَ صَغِيرٍ وَ لَا يُحَقِّرُ مَا دُعِيَ إِلَيْهِ ....

وسائل‌الشيعة ج 5 ص 54 باب 29- ح 5886.

رسول خدا6همواره لباس خويش را پينه مى‌زد، كفشش را اصلاح مى‌كرد، از گوسفندش شير مى‌دوشيد، با بردگان غذا مى‌خورد، بر زمين مى‌نشست، بر الاغ سوار مى‌شد، و (گاه) شخص ديگر را هم سوار مى‌كرد، شرم و حيا سبب نمى‌شد كه احتياجات منزل را خود حمل نكند، با دارا و ندار دست مى‌داد و دست خويش ازو بر نمى‌كشيد تا او خود دست بردارد، بر هر كه با او روبرو مى‌شد، غنىّ و فقير، بزرگ و كوچك، سلام مى‌كرد، هرگز چيزى را كه بدان دعوت مى‌شد كوچك نمى‌شمرد و ...

عَنِ النَّبِيِّ6أَنَّهُ كَانَ يَأْتِي قُبَا رَاكِباً وَ مَاشِياً فَيُصَلِّي فِيهِ رَكْعَتَيْنِ.

مستدرك‌الوسائل ج 3 ص 428 باب 47- ح 3931 مسند احمد، ج 2، ص 5، مسلم، ج 4، ص 127 پيامبر6به مسجد قبا گاهى سواره و گاهى قدم زنان حاضر مى‌شد و دو ركعت در آن نماز مى‌خواند.

[2] مناقب ابن شهرآشوب ج 1 ص 145 با اندك تفاوت‌

[3]

قَالَ6: مَثَلُ الْمُؤْمن الْقَويِّ كَالنَّخْلَة وَ مَثَلُ الْمُؤْمن الضَّعيف كَخَامَة الزَّرْع.

جامع‌الأخبار 183 رسول خدا6مى‌فرمايد: مؤمن قوى همانند درخت خرماست و مؤمن ضعيف مانند برگ نازك زراعت است.

[1]- از جابر بن سمره نقل شده است كه براى باز گشت پيامبر6از تشييع جنازه ابن دحداح، اسب بدون زينى را آماده كردند. پيامبر6بر آن سوار شد و ما در كنارش قدم زنان مى‌رفتيم.

[2]- پيامبر(6) به مسجد قبا گاهى سواره و گاهى قدم زنان حاضر مى‌شد.

[3]- پس از آن كه رسول خدا6بر جنازه ابن دحداح نماز خواند اسب بدون زينى را حاضر كردند. يك نفر زانويش را گرفت تا آن حضرت سوار شد. اسب، خيزهاى كوتاه بر مى‌داشت و ما قدم زنان به دنبال مى‌رفتيم.

[4]- پيامبر6بر پشت الاغ بدون پالان. سوار مى‌شد و برايش عادى بود.

[5]- از« اگر كردن» بپرهيزيد، زيرا فتح باب اعمال شيطانى است.


صفحه 178

يَنْفَعُكَ وَ اسْتَعنْ باللَّه وَ لَا تَعْجزْ وَ انْ اصابَكَ شَيْ‌ءٌ فَلَا تَقُلْ لَوْ انِّي فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَ كَذَا وَ لكنْ قُلْ قَدَرُ اللَّه وَ مَا شَاءَ فَعَلَ فَانَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَان‌[1].

مسلم، ج 8، ص 56 [ص 49 احاديث مثنوى‌]

[بهترين اعطاى حق خُلق نكوست‌]

287-

«من نديدم در جهان جُست و جو

هيچ اهلّيت به از خوى نكو

مستفاد است از مضمون اين روايت: [1]

خَيْرُ مَا اعْطىَ النَّاسُ خُلْقٌ حَسَنٌ‌[2].

جامع صغير، ج 2، ص 9 و نظير آن روايات ذيل است:

انَّ النَّاسَ لَمْ يُعْطُوا شَيْئاً خَيْراً منْ خُلْقٍ حَسَنٍ‌[3].

جامع صغير، ج 1، ص 85

خَيْرُ النَّاس احْسَنُهُمْ خُلْقاً[4].

جامع صغير، ج 2، ص 8

خَيْرُ مَا أُعْطىَ الرَّجُلُ الْمُؤْمنُ خُلْقٌ حَسَنٌ وَ شَرُّ مَا أُعْطيَ الرَّجُلُ قَلْبُ سُوءٍ في صُورَةٍ حَسَنَةٍ[5].

جامع صغير، ج 2، ص 10 [ص 50 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

قَالَ النَّبيُّ6: مَا منْ شَيْ‌ءٍ أَثْقَلُ في الْميزَان منْ خُلْقٍ حَسَنٍ.

بحارالأنوار ج 68 ص 383 باب 92.

رسول خدا6فرمود: هيچ چيزى در ميزان عدل الهى سنگينتر از اخلاق نيكو نيست.

عَن الرِّضَا عَنْ آبَائه:قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6: الْمُؤْمنُ هَيِّنٌ لَيِّنٌ سَمحٌ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ وَ الْكَافرُ فَظٌ غَليظٌ لَهُ خُلْقٌ سَيِّئٌ وَ فيه جَبَريَّةٌ.

بحارالأنوار ج 68 ص 391 باب 92.

امام رضا7از پدرانش از رسول خدا6نقل مى‌كند كه فرمودند: مؤمن نرمخو، آسان‌گير و خوش‌اخلاق است و كافر تندخو، سختگير، بداخلاق و در او زورگويى است.

قَالَ أَبُو عَبْد اللَّه7أَكْمَلُ النَّاس عَقْلًا أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً.

كافى ج 1 ص 23 امام صادق7فرمودند: كامل‌ترين مردم از نظر عقل و خرد، خوش‌اخلاقترين آنان مى‌باشد.

عَنْ أَبي جَعْفَرٍ7قَالَ إنَّ أَكْمَلَ الْمُؤْمنينَ إيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً.

كافى ج 2 ص 99 امام باقر7فرمودند: كامل‌ترين مردم از نظر ايمان، خوش‌اخلاقترين آنان مى‌باشد.

قَالَ رَسُولُ اللَّه6أَحْسَنُ النَّاس إيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَلْطَفُهُمْ بأَهْله وَ أَنَا أَلْطَفُكُمْ بأَهْلي.

وسائل‌الشيعة ج 12 ص 153 باب 104 رسول خدا6فرمود: بهترين شما از نظر ايمان، بهترين شما از نظر اخلاق و مهربانترين شما نسبت به خانواده‌اش مى‌باشد و من نسبت به خانواده‌ام مهربانتر از شمايم.

[1]- مؤمنى كه از اراده قوى برخوردار است بر مؤمن سست اراده رجحان دارد و نزد خدا نيز محبوب‌تر است. به هر كارى كه از آن برايت اميد خير و منفعت هست، حريص باش در عين حال از خدا يارى بطلب و عجز و ناتوانى از خود نشان نده. در صورتى كه مصيبتى به تو روى آورد نگو اگر چنين و چنان مى‌كردم اين اتفاق نمى‌افتاد. بلكه بگو تقدير و مشيت الهى چنين بوده است.« اگر كردن» فتح باب اعمال شيطانى است.

[2]- بهترين عطيّه الهى براى مردم خُلق نيكوست.

[3]- بهترين چيزى كه به مردم عطا شده است خُلق نيكوست.

[4]- بهترين مردم كسى است كه خُلقش نيكوتر باشد.

[5]- بهترين چيزى كه به مؤمن عطا شده خُلق نيكوست. و بدترين چيزى كه به كسى داده‌اند باطن زشتى است كه در ظاهرى زيبا پوشيده باشد.


صفحه 179

[نور حق را پرده‌ها در پرده‌هاست‌]

288-

«زان كه هفصد پرده دارد نور حق‌

پرده‌هاى نور دان، چندين طبق‌

اشاره است به روايتى كه در باره حجب نورانى و ظلمانى نقل شده و چون در باره عدد حجب روايات مختلف است همه آنها را در اينجا مى‌آوريم: [1]

للَّه دُونَ الْعَرْش سَبْعُونَ حجَاباً لَوْ دَنَوْنَا منْ احَدهَا لَاحْرَقَتْنَا سُبُحَاتُ وَجْه رَبِّنَا[1].

نهايه ابن اثير، طبع مصر، ج 2، ص 141، فائق زمخشرى، طبع حيدرآباد، ج 1، ص 280.

انَّ للَّه سَبْعينَ الْفَ حجَابٍ منْ نُورٍ وَ ظُلْمَةٍ لَوْ كَشَفَهَا لَاحْتَرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهه مَا انْتَهى‌ الَيْه بَصَرُهُ‌[2].

مرصاد العباد، چاپ تهران 1312 شمسى، ص 57، اشعة اللمعات، چاپ ايران، ص 77- 78 با اين اختلاف:

لَاحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهه.

انَّ بَيْنَ اللَّه وَ بَيْنَ خَلْقه سَبْعينَ الْفَ حجَابٍ‌[3].

فَعَبَرَ رَسُولُ اللَّه صَلّى اللَّه عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ حَتَّى انْتَهَى الَي الْحُجُب وَ الْحُجُبُ خَمْسَمائَة حجَابٍ منَ الْحجَاب الَى الْحجَاب خَمْسَمائَة عَامٍ.

انَّ للَّه سَبْعاً وَ سَبْعينَ حجَاباً منْ نُورٍ لَوْ كَشَفَ عَنْ وَجْهه لَاحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهه مَا ادْرَكَهُ بَصَرُهُ وَ في روَايَةٍ سَبْعَمائَة حجَابٍ وَ في اخْرى‌ سَبْعينَ الْفَ حجَابٍ‌[4].

وافى فيض، طبع ايران، ج 1، ص 89 [ص 50 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

أَنَّ للَّه سَبْعينَ أَلْف حجَابٍ لَوْ كَشَفَهَا لَأحْرقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهه مَا انْتَهَى إلَيْه بَصَرُه.

بحارالأنوار ج 73 ص 100.

براستى تا عرش خداوندى هفتاد هزار پرده بر كشيده شده است، اگر آشكارش كند هيبت و عظمت انوار الهى تا آنجا را كه چشم كار كند بسوزاند.

... فقال جبرئيل: إن بين الله و بين خلقه سبعون [تسعون‌] ألف حجاب و أقرب الخلق إلى الله أنا و إسرافيل و بيننا و بينه أربعة حجب حجاب من نور و حجاب من ظلمة و حجاب من الغمام و حجاب من الماء.

تفسيرالقمي ج 2 ص 10.

امام صادق7در بيانى مى‌فرمايد: ... جبرئيل گفت: بين خدا و خلقش هفتاد هزار حجاب قرار دارد. نزديكترين خلق به خدا من و اسرافيل هستيم و بين ما و او چهار گونه حجاب است: حجاب نور، حجاب ظلمت، حجابى از ابر و حجابى از آب.

[1]- تا عرش خداوندى هفتاد پرده بر كشيده شده است. اگر به يكى از آنها نزديك شويم هيبت و عظمت انوار الهى ما را مى‌سوزاند.

[2]- خداوند هفتاد هزار پرده نور و ظلمت دارد. اگر آنها را كنار زند عظمت و هيبتش تا آنجا را كه چشم كار كند مى‌سوزاند.

[3]- بين خدا و خلقش هفتاد هزار پرده وجود دارد.

[4]- رسول خدا6همچنان مى‌رفت تا به انتهاى پرده‌ها رسيد. عدد پرده‌ها به پانصد مى‌رسد. و فاصله بين هر يك پانصد سال راه است.

خداوند هفتاد و هفت پرده از نور دارد. اگر پرده‌ها را كنار زند عظمت و هيبتش تا آنجا را كه چشم كار كند مى‌سوزاند.( در يك روايت پرده و در روايت ديگر هفتاد هزار پرده نيز آمده است.)


صفحه 180

[ «آدمى مخفى است در زير زبان»]

289-

«آدمى مخفى است در زير زبان‌

اين زبان پرده است بر درگاه جان‌

مستفاد است از مضمون كلام مولاى متقيان على-7-:

تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لسَانه [1][1].

شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 421، 313

قَالَ الْاحْنَفُ حَتْفُ الرَّجُلِ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ [2][2].

عيون الاخبار، طبع مصر، ج 1، ص 431 [ص 51 احاديث مثنوى‌]

[با يقين بخشش افزون مى شود]

290-

«گفت پيغمبر كه هر كه از يقين‌

داند او پاداش خود در يوم دين‌

كه يكى را ده عوض مى‌آيدش‌

هر زمان جود دگرگون زايدش‌

مقصود روايت ذيل است:

مَنْ ايْقَنَ بالْخَلَف جَادَ بالْعَطيَّة[3].

كه در «مجموعه امثال» جزء احاديث نبوى و در نهج البلاغه منسوب به مولاى متقيان على-7- ذكر شده است. شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 308 [3] [ص 51 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1] نهج البلاغه ص 545

[2]

قَالَ الصَّادقُ7: قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ7: الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لسَانه فَزنْ كَلَامَكَ وَ اعْرضْهُ عَلَى الْعَقْل فَإنْ كَانَ للَّه وَ في اللَّه فَتَكَلَّمْ به وَ إنْ كَانَ غَيْرَ ذَلكَ فَالسُّكُوتُ أَوْلَى الْخَبَرَ.

مستدرك‌الوسائل ج 9 ص 22 باب 101 ح 10094.

امام صادق از اميرالمؤمنين8نقل مى‌كند كه فرمود: آدمى در پشت زبانش پنهان گشته است پس سخنت را بسنج و بر خرد عرضه كن آنگاه اگر براى خدا و در مسير او بود سخن بگو و اگر جز آن بود سكوت سزاوارترين خبر است.

[3] شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 333 ح 134. من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 416.

[1]- سخن گوييد تا شناخته شويد، زيرا انسان در زير زبانش پنهان است.

[2]- احنف گفته است: مرگ هر كس در زير زبانش پنهان است.( زبان سرخ سر سبز مى‌دهد بر باد!)

[3]- كسى كه به دريافت پاداش‌[ الهى‌] و جايگزين مطمئن گردد، رغبتش در جود و بخشش بيشتر مى‌شود.


صفحه 181

[جز خدا كس ز اوليا آگاه نيست‌]

291-

«صد هزاران پادشاهان نهان‌

سر فرازانند ز آن سوى جهان‌

نامشان از رشك حق پنهان بماند

هر گدايى نامشان را بر نخواند

مستفاد است از مضمون حديث: [1]

اوْليَائى تَحْتَ قبَابي لَا يَعْرفُهُمْ غَيْري‌[1].

احياء العلوم، ج 4، ص 256، كشف المحجوب هجويرى طبع لنينگراد، ص 7 [ص 52 احاديث مثنوى‌]

[ «متّحد جانهاى مردان خداست»]

292-

«روح او با روح شه در اصل خويش‌

پيش از اين تن بود هم پيوند و خويش‌

مقتبس است از مفاد اين حديث: [2]

الْارْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَمَا تَعَارَفَ منْهَا ائْتَلَفَ وَ مَا تَنَاكَرَ منْهَا اخْتَلَفَ‌[2].

مسلم، ج 8، ص 41، بخارى، ج 2، ص 147، مسند احمد، ج 2، ص 295، 527 جامع صغير، ج 1، ص 121، احياء العلوم، ج 2، ص 111. [ص 52 احاديث مثنوى‌]

[نقض كننده تصميمهاى ما خداست‌]

293-

«هست دست راست اينجا ظنِّ راست‌

كاو بداند نيك و بد را كز كجاست‌

______________________________ [1]

عَنْ أَبي جَعْفَرٍ عَنْ آبَائه عَنْ عَليٍّ:قَالَ: إنَّ اللَّهَ أَخْفَى أَرْبَعَةً في أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رضَاهُ في طَاعَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ طَاعَته فَرُبَّمَا وَافَقَ رضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ في مَعْصيَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ مَعْصيَته فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ (مَعْصيَتَهُ) وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى إجَابَتَهُ في دَعْوَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ دُعَائه فَرُبَّمَا وَافَقَ إجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى وَليَّهُ في عبَاده فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ عَبْداً منْ عَبيد اللَّه فَرُبَّمَا يَكُونُ وَليَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ.

وسائل‌الشيعة ج 1 ص 116 باب 28 ح 291.

امام باقر7از پدرانش از حضرت على7نقل مى‌كند كه فرمودند: به يقين خداوند متعال چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است: رضايت و خوشنوديش را در فرمانبرداريش نهفته است پس هيچ يك از طاعاتش را كوچك نشمر، چه بسا همان با رضايتش قرين باشد و تو ندانى.

و خشمش را در نافرمانيش نهفته است پس هيچگاه معصيتى را كوچك نشمر، چه بسا همان با خشمش قرين باشد و تو ندانى.

و اجابت و قبولش را در دعايش پنهان كرده پس هيچگاه دعايى را كوچك نشمر، چه بسا همان با اجابتش قرين باشد و تو ندانى.

و دوستش را در ميان بندگانش پنهان كرده پس هيچگاه كسى را كوچك نشمر، چه بسا همان ولى و دوست خدا باشد و تو ندانى.

[2]

قَالَ النَّبيُّ6: الْارْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَمَا تَعَارَفَ منْهَا ائْتَلَفَ وَ مَا تَنَاكَرَ منْهَا اخْتَلَفَ.

من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 380

[1]- حديث قدسى: دوستان من زير سقف و گنبدهاى خاص من به سر مى‌برند و كسى جز من از آنان خبر ندارد.

[2]- ارواح به منزله تجمعى از لشكريانند. هر كدامشان با هم آشنا باشند بينشان الفت و انس برقرار مى‌شود و آنان كه ناآشنايند از هم دور مى‌شوند.


صفحه 182

نيزه گردانى است اى نيزه كه تُو

راست مى‌گردى گهى گاهى دو تُو

با گفته مولاى متقيان على7مناسبت دارد:

عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بفَسْخ الْعَزَائم وَ حَلِّ الْعُقُود وَ نَقْض الْهمَم‌[1].

[1] شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 350 [ص 52 احاديث مثنوى‌]

[نور مؤمن آتش جهنم را خاموش مى كند]

294-

«مصطفى فرمود از گفت جحيم‌

كاو به مؤمن لابه گر گردد ز بيم‌

گويدش بگذر ز من اى شاه، زود

هين كه نورت سوز نارم را ربود

اشاره است به حديث ذيل: [2]

تَقُولُ النَّارُ للْمُؤْمنِ يَوْمَ الْقيَامَة: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ أَطْفَأَ نُورُكَ لَهَبي‌[2].

جامع صغير، ج 1، ص 132

انَّ الْمُؤْمنَ اذَا وَضَعَ قَدَمَهُ عَلَى الصِّرَاط يَقُولُ النَّارُ جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ اطْفَأَ نُورُك نَاري‌[3].

شرح تعرف، ج 2، ص 177 [ص 52 احاديث مثنوى‌]

[ «اين سخا شاخى است از سرو بهشت»]

295-

«اين سخا شاخى است از سرو بهشت‌

واى او كز كف چنين شاخى بهشت‌

______________________________ [1] نهج البلاغه ص 511 ح 250 شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 84

[2]

تَقُولُ النَّارُ للْمُؤْمنينَ يَوْمَ الْقيَامَة: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ أَطْفَأَ نُورُكَ لَهَبي (1).

بحار الانوار ج 8 ص 249 باب 24 جامع صغير، ج 1، ص 132 (1) آتش جهنم خطاب به مؤمنان مى‌گويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعله‌ام را خاموش مى‌كند.

قَالَ النَّبيُّ6إذَا مَرَّ الْمُؤْمنَ عَلَى الصِّرَاط فَيَقُولُ:" بسْم اللَّه الرَّحْمَن الرَّحيم" طُفيَتْ لَهَبُ النِّيرَان وَ تَقُولُ: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَإنَّ نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبي.

مستدرك الوسائل ج 4 ص 388 باب 45.

رسول خدا6فرمود: هنگاميكه مؤمن بر صراط عبور كند و بگويد:" بسْم اللَّه الرَّحْمَن الرَّحيم" شراره آتش [جهنم‌] خاموش شود [آتش به مؤمن خطاب كند:] از اينجا بگذر كه بحقيقت نور تو شعله‌ام را خاموش كرده است.

[1]- از آنجا خداى سبحان را شناختم كه مى‌بينم اراده‌ها، پيمانها و تصميمات( بندگان خدا) فسخ، لغو و شكسته مى‌شود.

[2]- آتش جهنم خطاب به مؤمن مى‌گويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعله‌ام را خاموش مى‌كند.

[3]- وقتى مؤمن قدم در صراط مى‌گذارد آتش جهنم خطاب به او مى‌گويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعله‌ام را خاموش مى‌كند.


صفحه 183

مقتبس است از اين روايت: [1]

السَّخَاءُ شَجَرَةٌ مِنْ اشْجَارِ الْجَنَّةِ اغْصَانُهَا مُتَدَلِّيَاتٌ فِي الدُّنْيا فَمَنْ اخَذَ بِغُصْنٍ مِنْهَا قَادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ الَى الْجَنَّةِ وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ مِنْ شَجَرِ النَّارِ اغْصَانُهَا مُتَدَلِّيَاتٌ فِي الدُّنْيَا فَمَنْ اخَذَ بِغُصْنٍ مِنْ اغْصَانِهَا قَادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ الَي النَّار[1].

جامع صغير، ج 2، ص 36، احياء العلوم، ج 3، ص 168، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 414 با اختلاف در تعبير. [ص 53 احاديث مثنوى‌]

[مخلصان باشند دايم در خطر]

296-

«زان كه مخلص در خطر باشد ز دام‌

تا ز خود خالص نگردد او تمام‌

اشاره است به جمله: [2]

وَ الْمُخْلِصُونَ عَلَى خَطَرٍ عَظِيمٍ‌[2].

كه در شرح خواجه ايّوب حديث نبوى و در اتحاف السّادة المتقين، ج 9، ص 243 منسوب به سهل بن عبد الله تسترى ذكر شده است.

[ص 53 احاديث مثنوى‌]

[گشت محروم آن كه را شرم و حياست‌]

297-

«زاب هر آلوده كاو پنهان شود

الْحَيَاءُ يَمْنَعُ الْايمان بود

در حاشيه عبد اللطيف عبّاسى بر مثنوى (نسخه خطى متعلق به كتاب خانه ملى) و حاشيه مثنوى چاپ علاء الدوله ذكر شده كه:

الْحَيَاءُ يَمْنَعُ منَ الْايمَان‌[3].

حديث است ولى مأخذ

______________________________ [1]

عَن الرِّضَا7: السَّخَاءُ شَجَرَةٌ في الْجَنَّة أَغْصَانُهَا في الدُّنْيَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بغُصْنٍ منْهَا أَدَّتْهُ إلَى الْجَنَّة وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ في النَّار أَغْصَانُهَا في الدُّنْيَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بغُصْنٍ منْ أَغْصَانهَا أَدَّتْهُ إلَى النَّار أَعَاذَنَا اللَّهُ وَ إيَّاكُمْ منَ النَّار.

مستدرك‌الوسائل ج 7 ص 14 باب 2 ح 7513 فقه‌الرضا7ج 362 ص 97. با اختلاف در تعبير در جامع صغير، ج 2، ص 36، احياء العلوم، ج 3، ص 168، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 414.

سخا درختى در بهشت است و شاخه‌هايش در همين دنيا است. كسى كه به شاخه‌اى از آن تمسك جويد او را به بهشت مى‌رساند. اما بخل درختى در جهنم است و شاخه‌هاى آن نيز در دنيا آويزان است. هر كس به شاخه‌اى از آن تمسك جويد سرانجام او را به جهنم مى‌كشاند. خدا ما و شما را از آتش جهنم پناه دهد.

[2] اشاره است به آيه 82 و 83 سوره ص:

قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ‌.

ابليس گفت: پس به عزّتت قسم همه آدميان را فريب دهم جز آن بندگانت كه خالص گرديده‌اند. (مُخْلَصين يعنى كسانيكه خداوند متعال آنان را خالص گردانيده است)

عَنْ رَسُول اللَّه6الْعُلَمَاءُ كُلُّهُمْ هَلْكَى إلَّا الْعَاملُونَ وَ الْعَاملُونَ كُلُّهُمْ هَلْكَى إلَّا الْمُخْلصُونَ وَ الْمُخْلصُونَ عَلَى خَطَر.

مجموعه ورام ج 2 ص 118.

از رسول خدا6نقل شده است كه فرمودند: دانايان همه به هلاكت مى‌رسند جز عمل كنندگان، عمل كنندگان همه به هلاكت مى‌رسند جز افراد با اخلاص، افراد با اخلاص هر لحظه در معرض خطرند. (چون ممكن است اخلاص خود را از دست دهند و چه خطرى بالاتر از اين)

[1]- سخا درختى از درختان بهشت است و شاخه‌هايش در همين دنيا آويزان است. كسى كه به شاخه‌اى از آن تمسك جويد او را به بهشت مى‌رساند. اما بخل درختى از درختان جهنم است و شاخه‌هاى آن نيز در دنيا آويزان است. هر كس به شاخه‌اى از آن تمسك جويد سرانجام او را به جهنم مى‌كشاند.

[2]- افراد با اخلاص هر لحظه در معرض خطرهاى بزرگند.( چون ممكن است اخلاص خود را از دست دهند و چه خطرى بالاتر از اين)

[3]- حيا مانع از( دست يابى به) ايمان است.


صفحه 184

آن به دست نيامد و نزديك بدان گفته امير مؤمنان على-7- است:

قُرنَت الْهَيْبَةُ بالْخَيْبَة وَ الْحَيَاءُ بالْحرْمَان‌[1].

[1] شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 131 و از عايشه نقل كرده‌اند:

نعْمَ النِّسَاءُ نسَاءُ الْانْصَار لَمْ يَمْنَعْهُنَّ الْحَيَاءُ انْ يَتَفَقَّهْنَ في الدِّين‌[2].

بخارى، ج 1، ص 24 و در حديث آمده است:

الْحَيَاءُ منَ الْايمَان‌[3].

كافى ج 2 ص 106 مسلم، ج 1، ص 46، بخارى، ج 1، ص 8 كه مضمون آن مخالف است با جمله‌اى كه به عنوان حديث ذكر كرده‌اند.

[ص 53 احاديث مثنوى‌]

[كرد شبلى دوستان را امتحان‌]

298-

«اين چنين ذو النون مصرى را فتاد

كاندر او شور و جنون نو بزاد

مأخذ آن قصه‌اى است كه در لمع ابو نصر سرّاج، صفحه 50 و در رساله قشيريه، ص 86 و ص 146 و در كشف المحجوب، ص 404 و در احياء العلوم، ج 4، ص 53 و در كيمياى سعادت و نيز در تذكرة الاولياء، ج 2، ص 163 نقل شده و ما آن را از كتاب كيمياى سعادت در اينجا مى‌آوريم:

شبلى را در بيمارستان باز داشته بودند كه ديوانه است. قومى نزد او شدند گفت كيستيد؟ گفتند دوست داران توييم. سنگ بر ايشان انداختن گرفت. بگريختند. گفت دروغ گفتيد اگر دوستان بوديد بر بلاى من صبر كرديد.

[ص 53 قصص مثنوى‌]

______________________________ [1] نهج البلاغه ص 471 ح 21 شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 131

[1]- ترس( از اقدام به كارها) با نوميدى قرين است و حيا با محروميت.

[2]- بهترين زنان، زنان انصارند زيرا حيا مانع از دين شناسى آنان نشده است.

[3]- حيا جزئى از ايمان است.