[ «آدمى مخفى است در زير زبان»]
289-
«آدمى مخفى است در زير زبان
اين زبان پرده است بر درگاه جان
مستفاد است از مضمون كلام مولاى متقيان على-7-:
تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لسَانه [1][1].
شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 421، 313
قَالَ الْاحْنَفُ حَتْفُ الرَّجُلِ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ [2][2].
عيون الاخبار، طبع مصر، ج 1، ص 431 [ص 51 احاديث مثنوى]
[با يقين بخشش افزون مى شود]
290-
«گفت پيغمبر كه هر كه از يقين
داند او پاداش خود در يوم دين
كه يكى را ده عوض مىآيدش
هر زمان جود دگرگون زايدش
مقصود روايت ذيل است:
مَنْ ايْقَنَ بالْخَلَف جَادَ بالْعَطيَّة[3].
كه در «مجموعه امثال» جزء احاديث نبوى و در نهج البلاغه منسوب به مولاى متقيان على-7- ذكر شده است. شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 308 [3] [ص 51 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] نهج البلاغه ص 545
[2]
قَالَ الصَّادقُ7: قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ7: الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لسَانه فَزنْ كَلَامَكَ وَ اعْرضْهُ عَلَى الْعَقْل فَإنْ كَانَ للَّه وَ في اللَّه فَتَكَلَّمْ به وَ إنْ كَانَ غَيْرَ ذَلكَ فَالسُّكُوتُ أَوْلَى الْخَبَرَ.
مستدركالوسائل ج 9 ص 22 باب 101 ح 10094.
امام صادق از اميرالمؤمنين8نقل مىكند كه فرمود: آدمى در پشت زبانش پنهان گشته است پس سخنت را بسنج و بر خرد عرضه كن آنگاه اگر براى خدا و در مسير او بود سخن بگو و اگر جز آن بود سكوت سزاوارترين خبر است.
[3] شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 333 ح 134. من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 416.
[1]- سخن گوييد تا شناخته شويد، زيرا انسان در زير زبانش پنهان است.
[2]- احنف گفته است: مرگ هر كس در زير زبانش پنهان است.( زبان سرخ سر سبز مىدهد بر باد!)
[3]- كسى كه به دريافت پاداش[ الهى] و جايگزين مطمئن گردد، رغبتش در جود و بخشش بيشتر مىشود.
[جز خدا كس ز اوليا آگاه نيست]
291-
«صد هزاران پادشاهان نهان
سر فرازانند ز آن سوى جهان
نامشان از رشك حق پنهان بماند
هر گدايى نامشان را بر نخواند
مستفاد است از مضمون حديث: [1]
اوْليَائى تَحْتَ قبَابي لَا يَعْرفُهُمْ غَيْري[1].
احياء العلوم، ج 4، ص 256، كشف المحجوب هجويرى طبع لنينگراد، ص 7 [ص 52 احاديث مثنوى]
[ «متّحد جانهاى مردان خداست»]
292-
«روح او با روح شه در اصل خويش
پيش از اين تن بود هم پيوند و خويش
مقتبس است از مفاد اين حديث: [2]
الْارْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَمَا تَعَارَفَ منْهَا ائْتَلَفَ وَ مَا تَنَاكَرَ منْهَا اخْتَلَفَ[2].
مسلم، ج 8، ص 41، بخارى، ج 2، ص 147، مسند احمد، ج 2، ص 295، 527 جامع صغير، ج 1، ص 121، احياء العلوم، ج 2، ص 111. [ص 52 احاديث مثنوى]
[نقض كننده تصميمهاى ما خداست]
293-
«هست دست راست اينجا ظنِّ راست
كاو بداند نيك و بد را كز كجاست
______________________________ [1]
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ عَنْ آبَائه عَنْ عَليٍّ:قَالَ: إنَّ اللَّهَ أَخْفَى أَرْبَعَةً في أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رضَاهُ في طَاعَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ طَاعَته فَرُبَّمَا وَافَقَ رضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ في مَعْصيَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ مَعْصيَته فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ (مَعْصيَتَهُ) وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى إجَابَتَهُ في دَعْوَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ دُعَائه فَرُبَّمَا وَافَقَ إجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى وَليَّهُ في عبَاده فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ عَبْداً منْ عَبيد اللَّه فَرُبَّمَا يَكُونُ وَليَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ.
وسائلالشيعة ج 1 ص 116 باب 28 ح 291.
امام باقر7از پدرانش از حضرت على7نقل مىكند كه فرمودند: به يقين خداوند متعال چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است: رضايت و خوشنوديش را در فرمانبرداريش نهفته است پس هيچ يك از طاعاتش را كوچك نشمر، چه بسا همان با رضايتش قرين باشد و تو ندانى.
و خشمش را در نافرمانيش نهفته است پس هيچگاه معصيتى را كوچك نشمر، چه بسا همان با خشمش قرين باشد و تو ندانى.
و اجابت و قبولش را در دعايش پنهان كرده پس هيچگاه دعايى را كوچك نشمر، چه بسا همان با اجابتش قرين باشد و تو ندانى.
و دوستش را در ميان بندگانش پنهان كرده پس هيچگاه كسى را كوچك نشمر، چه بسا همان ولى و دوست خدا باشد و تو ندانى.
[2]
قَالَ النَّبيُّ6: الْارْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَمَا تَعَارَفَ منْهَا ائْتَلَفَ وَ مَا تَنَاكَرَ منْهَا اخْتَلَفَ.
من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 380
[1]- حديث قدسى: دوستان من زير سقف و گنبدهاى خاص من به سر مىبرند و كسى جز من از آنان خبر ندارد.
[2]- ارواح به منزله تجمعى از لشكريانند. هر كدامشان با هم آشنا باشند بينشان الفت و انس برقرار مىشود و آنان كه ناآشنايند از هم دور مىشوند.
نيزه گردانى است اى نيزه كه تُو
راست مىگردى گهى گاهى دو تُو
با گفته مولاى متقيان على7مناسبت دارد:
عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بفَسْخ الْعَزَائم وَ حَلِّ الْعُقُود وَ نَقْض الْهمَم[1].
[1] شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 350 [ص 52 احاديث مثنوى]
[نور مؤمن آتش جهنم را خاموش مى كند]
294-
«مصطفى فرمود از گفت جحيم
كاو به مؤمن لابه گر گردد ز بيم
گويدش بگذر ز من اى شاه، زود
هين كه نورت سوز نارم را ربود
اشاره است به حديث ذيل: [2]
تَقُولُ النَّارُ للْمُؤْمنِ يَوْمَ الْقيَامَة: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ أَطْفَأَ نُورُكَ لَهَبي[2].
جامع صغير، ج 1، ص 132
انَّ الْمُؤْمنَ اذَا وَضَعَ قَدَمَهُ عَلَى الصِّرَاط يَقُولُ النَّارُ جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ اطْفَأَ نُورُك نَاري[3].
شرح تعرف، ج 2، ص 177 [ص 52 احاديث مثنوى]
[ «اين سخا شاخى است از سرو بهشت»]
295-
«اين سخا شاخى است از سرو بهشت
واى او كز كف چنين شاخى بهشت
______________________________ [1] نهج البلاغه ص 511 ح 250 شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 84
[2]
تَقُولُ النَّارُ للْمُؤْمنينَ يَوْمَ الْقيَامَة: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ أَطْفَأَ نُورُكَ لَهَبي (1).
بحار الانوار ج 8 ص 249 باب 24 جامع صغير، ج 1، ص 132 (1) آتش جهنم خطاب به مؤمنان مىگويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعلهام را خاموش مىكند.
قَالَ النَّبيُّ6إذَا مَرَّ الْمُؤْمنَ عَلَى الصِّرَاط فَيَقُولُ:" بسْم اللَّه الرَّحْمَن الرَّحيم" طُفيَتْ لَهَبُ النِّيرَان وَ تَقُولُ: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَإنَّ نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبي.
مستدرك الوسائل ج 4 ص 388 باب 45.
رسول خدا6فرمود: هنگاميكه مؤمن بر صراط عبور كند و بگويد:" بسْم اللَّه الرَّحْمَن الرَّحيم" شراره آتش [جهنم] خاموش شود [آتش به مؤمن خطاب كند:] از اينجا بگذر كه بحقيقت نور تو شعلهام را خاموش كرده است.
[1]- از آنجا خداى سبحان را شناختم كه مىبينم ارادهها، پيمانها و تصميمات( بندگان خدا) فسخ، لغو و شكسته مىشود.
[2]- آتش جهنم خطاب به مؤمن مىگويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعلهام را خاموش مىكند.
[3]- وقتى مؤمن قدم در صراط مىگذارد آتش جهنم خطاب به او مىگويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعلهام را خاموش مىكند.
مقتبس است از اين روايت: [1]
السَّخَاءُ شَجَرَةٌ مِنْ اشْجَارِ الْجَنَّةِ اغْصَانُهَا مُتَدَلِّيَاتٌ فِي الدُّنْيا فَمَنْ اخَذَ بِغُصْنٍ مِنْهَا قَادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ الَى الْجَنَّةِ وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ مِنْ شَجَرِ النَّارِ اغْصَانُهَا مُتَدَلِّيَاتٌ فِي الدُّنْيَا فَمَنْ اخَذَ بِغُصْنٍ مِنْ اغْصَانِهَا قَادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ الَي النَّار[1].
جامع صغير، ج 2، ص 36، احياء العلوم، ج 3، ص 168، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 414 با اختلاف در تعبير. [ص 53 احاديث مثنوى]
[مخلصان باشند دايم در خطر]
296-
«زان كه مخلص در خطر باشد ز دام
تا ز خود خالص نگردد او تمام
اشاره است به جمله: [2]
وَ الْمُخْلِصُونَ عَلَى خَطَرٍ عَظِيمٍ[2].
كه در شرح خواجه ايّوب حديث نبوى و در اتحاف السّادة المتقين، ج 9، ص 243 منسوب به سهل بن عبد الله تسترى ذكر شده است.
[ص 53 احاديث مثنوى]
[گشت محروم آن كه را شرم و حياست]
297-
«زاب هر آلوده كاو پنهان شود
الْحَيَاءُ يَمْنَعُ الْايمان بود
در حاشيه عبد اللطيف عبّاسى بر مثنوى (نسخه خطى متعلق به كتاب خانه ملى) و حاشيه مثنوى چاپ علاء الدوله ذكر شده كه:
الْحَيَاءُ يَمْنَعُ منَ الْايمَان[3].
حديث است ولى مأخذ
______________________________ [1]
عَن الرِّضَا7: السَّخَاءُ شَجَرَةٌ في الْجَنَّة أَغْصَانُهَا في الدُّنْيَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بغُصْنٍ منْهَا أَدَّتْهُ إلَى الْجَنَّة وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ في النَّار أَغْصَانُهَا في الدُّنْيَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بغُصْنٍ منْ أَغْصَانهَا أَدَّتْهُ إلَى النَّار أَعَاذَنَا اللَّهُ وَ إيَّاكُمْ منَ النَّار.
مستدركالوسائل ج 7 ص 14 باب 2 ح 7513 فقهالرضا7ج 362 ص 97. با اختلاف در تعبير در جامع صغير، ج 2، ص 36، احياء العلوم، ج 3، ص 168، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 414.
سخا درختى در بهشت است و شاخههايش در همين دنيا است. كسى كه به شاخهاى از آن تمسك جويد او را به بهشت مىرساند. اما بخل درختى در جهنم است و شاخههاى آن نيز در دنيا آويزان است. هر كس به شاخهاى از آن تمسك جويد سرانجام او را به جهنم مىكشاند. خدا ما و شما را از آتش جهنم پناه دهد.
[2] اشاره است به آيه 82 و 83 سوره ص:
قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ.
ابليس گفت: پس به عزّتت قسم همه آدميان را فريب دهم جز آن بندگانت كه خالص گرديدهاند. (مُخْلَصين يعنى كسانيكه خداوند متعال آنان را خالص گردانيده است)
عَنْ رَسُول اللَّه6الْعُلَمَاءُ كُلُّهُمْ هَلْكَى إلَّا الْعَاملُونَ وَ الْعَاملُونَ كُلُّهُمْ هَلْكَى إلَّا الْمُخْلصُونَ وَ الْمُخْلصُونَ عَلَى خَطَر.
مجموعه ورام ج 2 ص 118.
از رسول خدا6نقل شده است كه فرمودند: دانايان همه به هلاكت مىرسند جز عمل كنندگان، عمل كنندگان همه به هلاكت مىرسند جز افراد با اخلاص، افراد با اخلاص هر لحظه در معرض خطرند. (چون ممكن است اخلاص خود را از دست دهند و چه خطرى بالاتر از اين)
[1]- سخا درختى از درختان بهشت است و شاخههايش در همين دنيا آويزان است. كسى كه به شاخهاى از آن تمسك جويد او را به بهشت مىرساند. اما بخل درختى از درختان جهنم است و شاخههاى آن نيز در دنيا آويزان است. هر كس به شاخهاى از آن تمسك جويد سرانجام او را به جهنم مىكشاند.
[2]- افراد با اخلاص هر لحظه در معرض خطرهاى بزرگند.( چون ممكن است اخلاص خود را از دست دهند و چه خطرى بالاتر از اين)
[3]- حيا مانع از( دست يابى به) ايمان است.
آن به دست نيامد و نزديك بدان گفته امير مؤمنان على-7- است:
قُرنَت الْهَيْبَةُ بالْخَيْبَة وَ الْحَيَاءُ بالْحرْمَان[1].
[1] شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 131 و از عايشه نقل كردهاند:
نعْمَ النِّسَاءُ نسَاءُ الْانْصَار لَمْ يَمْنَعْهُنَّ الْحَيَاءُ انْ يَتَفَقَّهْنَ في الدِّين[2].
بخارى، ج 1، ص 24 و در حديث آمده است:
الْحَيَاءُ منَ الْايمَان[3].
كافى ج 2 ص 106 مسلم، ج 1، ص 46، بخارى، ج 1، ص 8 كه مضمون آن مخالف است با جملهاى كه به عنوان حديث ذكر كردهاند.
[ص 53 احاديث مثنوى]
[كرد شبلى دوستان را امتحان]
298-
«اين چنين ذو النون مصرى را فتاد
كاندر او شور و جنون نو بزاد
مأخذ آن قصهاى است كه در لمع ابو نصر سرّاج، صفحه 50 و در رساله قشيريه، ص 86 و ص 146 و در كشف المحجوب، ص 404 و در احياء العلوم، ج 4، ص 53 و در كيمياى سعادت و نيز در تذكرة الاولياء، ج 2، ص 163 نقل شده و ما آن را از كتاب كيمياى سعادت در اينجا مىآوريم:
شبلى را در بيمارستان باز داشته بودند كه ديوانه است. قومى نزد او شدند گفت كيستيد؟ گفتند دوست داران توييم. سنگ بر ايشان انداختن گرفت. بگريختند. گفت دروغ گفتيد اگر دوستان بوديد بر بلاى من صبر كرديد.
[ص 53 قصص مثنوى]
______________________________ [1] نهج البلاغه ص 471 ح 21 شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 131
[1]- ترس( از اقدام به كارها) با نوميدى قرين است و حيا با محروميت.
[2]- بهترين زنان، زنان انصارند زيرا حيا مانع از دين شناسى آنان نشده است.
[3]- حيا جزئى از ايمان است.
[ «دوست همچون زر، بلا چون آتش است»]
299-
«دوست همچون زر بلا چون آتش است
زرِّ خالص در دل آتش خوش است
مستفاد است از حديث ذيل: [1]
انَّ اللَّهَ تَعَالىَ يُجَرِّبُ عَبْدَهُ بالْبَلَاء كَمَا يُجَرِّبُ احَدُكُمْ ذَهَبَهُ بالنَّار فَمنْهُمْ مَنْ يَخْرُجُ كَالذَّهب الابْريز لَا يَرْبَدُّ وَ منْهُمْ دُونَ ذلكَ وَ منْهُمْ مَنْ يَخْرُجُ اسْوَدُ مُحْتَرقاً[1].
احياء العلوم، ج 4، ص 205، اتحاف السادة المتقين، ج 9، ص 523 با ذكر اسناد و وجوه روايت.
و در حاشيه عبد اللطيف بدين صورت ذكر شده است:
الْبَلَاءُ للْولاء كَمَا اللَّهَبُ للذَّهَب[2].
[ص 54 احاديث مثنوى]
[عبد عبد عارفان را قصّههاست]
300-
«گفت شاهى شيخ را اندر سخن
چيزى از بخشش ز من درخواست كن
مأخذ آن قصهاى است كه شهرستانى در ملل و نحل، طبع مصر، حاشيه ملل و نحل ابن حزم، ج 3، ص 71 از ديو جانس نقل كرده و در اخبار الحكماء قفطى، طبع مصر، ص 135 به سقراط نسبت داده شده و هجويرى در كشف المحجوب ص 23 بدين گونه آورده است:
درويشى را با ملكى ملاقات افتاد. ملك گفت حاجتى بخواه. گفت من از بنده بندگان خود حاجت نخواهم. گفت اين چگونه باشد؟ گفت مرا دو بندهاند كه هر دو خداوندان تواند: يكى حرص و ديگر طول امل.
و ابو سعد آبى در كتاب نثر الدّر اين حكايت را بدين صورت روايت مىكند:
______________________________ [1]
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: إنَّ أَشَدَّ النَّاس بَلَاءً الْأَنْبيَاءُ، ثُمَّ الَّذينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ.
كافى ج 2 ص 252 ح 1.
امام صادق7مىفرمايد: در بين مردم، شديدترين بلاها براى پيامبران است پس از آنان كسانى كه در رديف بعد قرار دارند سپس رديفهاى بعد.
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: إنَّ للَّه عَزَّ وَ جَلَّ عبَاداً في الْأَرْض منْ خَالص عبَاده مَا يُنْزلُ منَ السَّمَاء تُحْفَةً إلَى الْأَرْض إلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إلَى غَيْرهمْ وَ لَا بَليَّةً إلَّا صَرَفَهَا إلَيْهمْ.
كافى ج 2 ص 253 ح 5 امام صادق7مىفرمايد: خداوند عزيز و متعال در ميان بندگانش در زمين افراد خالصى دارد كه هيچ تحفه گرانبهايى را نفرستد جز آنكه از دسترس آنان دور گرداند و به ديگران برساند. و هيچ بلايى را نفرستد جز آنكه متوجه آنان سازد.
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7أَنَّهُ قَالَ وَ عنْدَهُ سَديرٌ إنَّ اللَّهَ إذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بالْبَلَاء غَتّاً وَ إنَّا وَ إيَّاكُمْ يَا سَديرُ لَنُصْبحُ به وَ نُمْسي.
كافى ج 2 ص 253 ح 6 امام صادق7هنگامى كه يكى از يارانش به نام سدير نزدش بود فرمود: براستى وقتى خدا بندهاى را دوست بدارد خوب در بلا فرو مىبردش. و ما و شما اى سدير هر صبح و شام در آن بسر مىبريم.
[1]- خداوند متعال بندهاش را با بلا مىآزمايد همان طورى كه شما طلا را با حرارت دادن مىآزماييد. بين شما كسانى هستند كه از بوته آزمايش همچون طلاى خالص بيرون مىآيند. گروه ديگر در درجه پايينتر هستند و عده ديگرى همچنان تيره و سياه در حال سوختند.
[2]- دوست خدا شدن بلا كشيدن دارد. همان طورى كه طلا ناگزير از حرارت ديدن است.
بَعَثَ مَلكٌ الَى عَابدٍ مَا لَكَ لَا تَخْدمْنى وَ انْتَ عَبْدى فَقَالَ لَو اعْتَبَرْتَ لَعَلمْتَ انَّكَ عَبْدٌ لعَبْدى لانِّى لَا أَتَّبعُ الْهَوى فَهُوَ عَبْدى وَ انْتَ تَتَّبعُ الْهَوى فَانْتَ عَبْدُهُ[1].
و حكيم سنايى مضمون اين حكايت را در ابيات ذيل گنجانيده است:
حرص و شهوت خواجگان را شاه و ما را بندهاند
بنگر اندر ما و ايشان گرْت نايد باورى
پس تو گويى اين گُرُه را چاكرى كن چون كنند
بندگان بندگان را پادشاهان چاكرى
و حكيم نظامى در بيان احوال سقراط با اسكندر مضمون اين حكايت را بدين گونه آورده است:
دگر باره پرسيد از او شهريار
كه تو كيستى من كيم در شمار
چنين داد پاسخ سخن گوى پير
كه فرمان دهم من تو فرمان پذير
برآشفت شه زان حديث درست
نهانى سخن را ازو باز جست
خردمند پاسخ چنين داد باز
كه بر شه گشايم دَر بسته باز
مرا بندهاى هست نامش هوى
دل من بدان بنده فرمانروا
تو آنى كه آن بنده را بندهاى
پرستار ما را پرستندهاى
شه از رأى داناى باريك بين
ز خجلت سر افكنده شد بر زمين
اسكندر نامه نظامى، طبع تهران 1316، ص 595 شيخ عطّار اين حكايت را به صورت ذيل منظوم ساخته است:
ژندهاى پوشيده مىشد پير راه
ناگهان او را بديد آن پادشاه
گفت من به يا تو هان اى ژنده پوش
گفت پير اى بىخبر تن زن خموش
گر چه ما را خود ستودن راه نيست
آن كه او خود را ستود آگاه نيست
ليك چون شد واجبم چون من يكى
به ز چون تو صد هزاران بىشكى
زان كه جانت ذوق آن نشناخته است
نفس تو از تو خرى بر ساخته است
و آنگهى بر تو نشستهاى امير
تو شده در زير بار او اسير
بر سرت افسار كرده روز و شب
تو به افسار اوفتاده در طلب
هر چه فرمايد تو را اى هيچ كس
كام و ناكام آن توانى كرد و بس
ليك چون من سرّ دين بشناختم
نفس را همچون خر خود ساختم
چون خرم شد نفس، بنشستم بر او
نفس سگ بر توست و من هستم بر او
[1]- پادشاهى عابدى را احضار كرد و گفت تو كه از بندگان ما هستى چرا به خدمت حاضر نمىشوى؟ گفت اگر خوب بنگرى در مىيابى( قضيه بر عكس است) تو بنده بنده منى. براى اين كه من با تبعيت نكردن از هوس آن را بنده خود كردهام و تو با تبعيت كردن از آن، بنده او شدهاى.
چون خر ما بر تو مىگردد سوار
چون منى بهتر ز چون تو صد هزار
منطق الطير و امير حسينى هروى اين داستان را در زاد المسافرين به نظم آورده و اين گفت و گو را ميانه يكى از حكماى يونان و اسكندر پنداشته است. زاد المسافرين، چاپ تهران، ص 57- 54 [ص 53 قصص مثنوى]
[هست اهل صدق آگاه از قلوب]
301-
«بندگان خاص علّام الغيوب
در جهان جان جواسيس القُلُوب [1]
عبد اللطيف عبّاسى اشاره مىداند بدين عبارت:
احْذَرُوهُمْ فَانَّهُمْ جَوَاسِيسُ الْقُلُوبِ[1].
كه به عقيده او حديث است و در شرح تعرّف، ج 1، ص 68 اين جمله منسوب است به ابو عبد اللّه انطاكى به صورت ذيل:
قَالَ ابُو عَبْدُ اللَّهِ الْانْطَاكِىُّ اذَا جَالَسْتُمْ اهْلَ الصِّدْقِ فَجالِسُوهُمْ بِالصِّدْقِ فَانَّهُمْ جَوَاسِيسُ الْقُلُوبِ يَدْخُلُونَ فِي اسْرَارِكُمْ وَ يَخْرُجُونَ مِنْ هِمَمِكُمْ[2].
[ص 55 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] از احاديث ذيل مىتوان اين موضوع را استفاده نمود:
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ7في قَوْل اللَّه تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَقَالَ: هُمُ الْأَئمَّةُ:قَالَ رَسُولُ اللَّه6اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهُ يَنْظُرُ بنُور اللَّه في قَوْلهإِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ.
وسائلالشيعة ج 12 ص 38 باب 20- باب استحباب توقي فراسة المؤمن ح 15579.
امام باقر7درباره گفتار خداى متعال:" به يقين در اين، نشانههايى است براى هوشياران" (سوره حجر آيه 75) فرمودند: آنها، امامان هستند. رسول خدا6در ارتباط با همين آيه فرمودند: از فراست و زيركى مؤمن بپرهيزيد كه براستى با نور خدا مىنگرد.
قَالَ النَّبيُّ6: اتَّقُوا فرَاسَةَ الْمُؤْمن فَإنَّهَا لَا تُخْطئْ.
شرحنهجالبلاغة ج 11 ص 218.
رسول خدا6فرمودند: از فراست و زيركى مؤمن بپرهيزيد كه براستى خطا ناپذير است.
وَ قَالَ عَليٌّ7: اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمنينَ فَإنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسنَتهمْ.
نهجالبلاغة ص 529 ح 309.
حضرت علي7فرمودند: از گمانهاى مؤمنين بپرهيزيد كه بيقين خداوند متعال حق را در زبان آنان قرار داده است.
و در عباراتى زيبا ديلمى در ارشاد القلوب به بيان مطلب مىپردازد:
وَ رُويَ عَنْ أُوَيْسَ رَحمَهُ اللَّهُ لَمَّا قَصَدَهُ حَيَّانُ بْنُ هرم، قَالَ لَهُ حينَ رَآهُ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَخي حَيَّانَ بْنَ هرم، فَقَالَ لَهُ: منْ أَيْنَ لَكَ مَعْرفَتي وَ لَمْ تَرَني؟ فَقَالَ لَهُ: الْمُؤْمنُ يَنْظُرُ بَنُور اللَّه.
وَ إَنَّ أَرْوَاحَ الْمُؤمنينَ تَسْأَمُ كَمَا تَسْأَمُ الْخَيْلُ وَ الْفرَاسَةُ أَنْوَارٌ سَطَعَتْ في الْقُلُوب بحَقَائق الْإيمَان وَ مَعْرفَةٌ تَمَكَّنَتْ في النُّفُوس فَصَدَرَتْ منْ حَالٍ إلَى حَالٍ حَتَّى شَهدَت الْأَشْيَاءَ منْ حَيْثُ أَشْهَدَهَا سَيِّدُهَا وَ مَوْلَاهَا فَنَطَقَتْ عَنْ ضَمَائر قَوْمٍ وَ أَمْسَكَتْ عَنْ آخَرينَ وَ الْفرَاسَةُ أَيْضًا نَتيجَةُ الْيَقين وَ طَريقُ الْمُؤْمنينَ.
وَ سُئلَ النَّبيُّ6عَنْ قَوْله تَعَالَى:فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِقَالَ: يَقْذفُ في قَلْبه نُورًا فَيَنْشَرحْ وَ يَتَوَسَّعْ.
وَ التَّفَرُّسُ منْ خَوَاصِّ أَهْل الْإيمَان، سَطَعَتْ في قَلْبه أَنْوَارٌ فَأَدْرَكَ بهَا الْمَعَانيَ. وَ مَنْ غَضَّ بَصَرَهُ عَن الْمَحَارم، وَ أَمْسَكَ نَفْسَهُ عَن الشَّهَوَات، وَ عَمَّرَ بَاطنَهُ بصَفَاء السَّريرَة وَ مُرَاقَبَة اللَّه تَعَالَى، وَ ظَاهرَهُ باتِّبَاع الْكتَاب وَ السُّنَّة، وَ لَمْ يُدْخلْ مَعدَتَهُ الْحَرَامَ، وَ حَرَسَ لسَانَهُ منَ الْكذْب وَ الْغيبَة وَ لَغْو الْقَوْل لَمْ تُحَطَّ فرَاسَتُهُ.
وَ يَنْبَغي لمَنْ جَالَسَ أَهْلَ الصِّدْق أَنْ يُعَاملَهُمْ بالصِّدْق، فَإنَّ قُلُوبَهُمْ جَوَاسيسُ الْقُلُوب، وَ يَنْبَغي السُّكُونُ مَعَهُمْ لقَوله تَعَالَى:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ، يَعْني: الْمَعْلُومَ لَهُمُ الصِّدْقُ، وَ هُمْ أَهْلُ بَيْت مُحَمَّدٍ6، وَ الدَّليلُ عَلَى صدْقهمْ قَوْلُهُ تَعَالَى:إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
وَ الْكذْبُ أَيْضًا رجْسٌ.
وَ قَالَ6: إنِّي تَاركٌّ فيكُمُ الثِّقْلَيْن مَا إنْ تَمَسَّكْتُمْ بهمَا لَنْ تَضلُّوا بَعْدي كتَابَ اللَّه وَ عتْرَتي أَهْلَ بَيْتي وَ إنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرقَا حَتَّى يَردَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.
إرشادالقلوب ج 1 ص 131.
چنين روايت شده است كه وقتى حيان ابن هرم به ديدار اويس قرنى آمد، تا چشم اويس به او افتاد گفت: سلام بر تو اى برادرم حيان ابن هرم، حيان با تعجب پرسيد: از كجا مرا شناختى با آنكه مرا نديده بودى؟! اويس در جواب فرمود: مؤمن با نور خدا مىنگرد.
... فراست و تيزبينى انواريست كه با حقايق ايمان در دلها مىتابد و عرفان و شناختيست كه در نفسها مىنشيند، از حالتى به حالتى ديگر سر برون آورد و رشد كند تا آنكه شاهد حقيقت اشياء شود [كه سرمنشأ هستى او را آگاه كرده] پس سخن از باطن و درون برخى گويد و برخى ديگر را وانهد.
فراست و تيزبينى نتيجه يقين و طريقه مؤمنان است.
از رسول خدا6درباره آيه 125 سوره انعام" آنكس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينهاش را براى پذيرش اسلام، گشاده گرداند" سؤال شد، در پاسخ فرمود: نورى در قلبش نهد پس شرح صدر پيدا كند (و آماده پذيرش حقيقت اسلام گردد) فراست از خصوصيات اهل ايمان است، انواريست كه در قلبشان تابيده و بدان حقيقت را درك كنند.
و كسى كه چشمش را از حرام پوشانيده، مهار نفس را از هوسهايش برگرفته، با صفاى درون، مراقبت و توجه به خداى بزرگ، باطنش را آباد كرده و با پيروى از قرآن و سنت، ظاهرش را آراسته، در معدهاش حرام جاى نداده، و زبانش را از دروغ، غيبت و كلام بيهوده، پاس داشته، اين شخص، فراست و تيزبينيش پايمال نشده است.
شايسته است كسى كه با اهل صدق و راستى مىنشيند با آنان با راستى معامله كند كه براستى دلهاى آنان جاسوسان قلوبند.
با آنان همواره همنشين بودن سزاوار است به دليل آيه 119 سوره توبه:" اى كسانى كه ايمان آوردهايد، تقواى الهى پيشه كنيد و با صادقان باشيد" يعنى آنان كه هميشه قرين صدق و راستىاند، يعنى: اهلبيت پيامبر6، دليل بر صدق و راستيشان كلام خداى متعال است كه در آيه 33 سوره احزاب مىفرمايد: خداوند فقط مىخواهد هر پليدى و گناه را از شما اهلبيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.
و دروغ نيز رجْس است و اهلبيت از آن دورند.
و پيامبر6فرمود: به يقين من در ميان شما دو چيز گرانبها باقى مىگذارم كه اگر به آن دو تمسك جوييد هرگز گمراه نشويد، كتاب خدا و عترت من، اهلبيت من، و آنان براستى از هم جدا نمىشوند تا در روز رستاخيز بر من وارد شوند.
[1]- از آنان( بندگان خاص) بر حذر باشيد چون جاسوس دلهايند.
[2]- ابو عبد اللّه انطاكى گفته است: هنگامى كه با اهل صدق مجالست مىكنيد از روى صداقت باشد چون ايشان جاسوس دلها هستند، به رازهاى شما دست مىيابند و تسليم مقاصد شما نمىشوند.