[عمر خود را در چه پايان بردهاى؟]
450-
«حق همىگويد چه آوردى مرا
اندر اين مُهلت كه دادم من تو را
عمر خود را در چه پايان بردهاى
قُوت و قوّت در چه فانى كردهاى
گوهر ديده كجا فرسودهاى
پنج حسّ را در كجا پالودهاى
مقتبس است از كلام مولاى متقيان على-7- كه جزء احاديث نبوى نيز آمده:
لَا يَزُولُ قَدَمُ ابن آدَمَ حَتّى يُسأَلَ عَن عُمره فيمَ افنَاهُ وَ عَن شَبَابه فيمَ ابلَاهُ وَ عَن مَاله من اينَ اكتَسَبَهُ وَ فيمَ انفَقَهُ وَ عَمَّا عَملَ فيمَا عَلمَ[1].
شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 532 [ص 85 احاديث مثنوى]
[سجده كردن را بياموز از رسول6]
451-
«بچّه بيرون آر از بيضه نماز
سر مزن چون مرغ بىتعظيم و ساز
مستفاد است از اين روايت:
[1]
نَهَانى (رَسُولُ اللَّه) عَن نَقرَةٍ كَنَقرَة الدِّيك وَ اقعَاءٍ كَإقعَاء الكَلب وَ التفَاتٍ كَالتفَات الثَّعلَب[2].
مسند احمد، ج 2، ص 311 و با تفاوت مختصر ص 265
نَهَى رَسُولُ اللَّه (صَلّى اللَّهَ عَلَيه وَ آله وَ سَلَّمَ) عَن نَقرَة الغُرَاب وَ افترَاش السَّبُع وَ ان يُوطنَ الرَّجُلُ المَكَانَ كَما يُوطنُهُ البَعيرُ[3].
مستدرك حاكم، ج 1، ص 229، جامع صغير، ج 2، ص 192 نيز رجوع كنيد به:
اللآلى المصنوعة، ج 2، ص 379، 381 [ص 86 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ:قَالَ بَيْنَا رَسُولُ اللَّه6جَالسٌ في الْمَسْجد إذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقَامَ يُصَلِّي فَلَمْ يُتمَّ رُكُوعَهُ وَ لَا سُجُودَهُ فَقَالَ ص نَقَرَ كَنَقْر الْغُرَاب لَئنْ مَاتَ هَذَا وَ هَكَذَا صَلَاتُهُ- لَيَمُوتَنَّ عَلَى غَيْر ديني.
از امام باقر7منقول است كه مىفرمايد: روزى رسول خدا6در مسجد نشسته بود مردى وارد شد و به نماز ايستاد و ركوع و سجدهاش را تند و ناقص انجام مىداد، رسول خدا6فرمودند: مانند كلاغ نوك بر زمين زد؛ اگر اين شخص بميرد و نمازش اينگونه باشد به غير دين من مرده است.
فروع كافى، ج 3، ص 268، ح 6
[1]-( روز قيامت) آدمى قدم از قدم بر نمىدارد مگر اين كه از او سؤال مىشود عمرش را چگونه پايان برده و جوانيش را در چه صرف كرده است. ثروتش را از كجا به دست آورده و در چه راهى هزينه كرده است. و عملش نسبت به آنچه آموخته است چگونه بوده است.
[2]- رسول خدا6از انجام سه چيز( در نماز) مرا نهى كرد: اول اين كه سجدهام با شتاب باشد همچون نوك زدن خروس. دوم اين كه به شكل و هيئت سگ بنشينم. و سوم اين كه مانند روباه به اين طرف و آن طرف روى برگردانم.
[3]- رسول خدا6نهى كرد: از اين كه كسى در نماز سجدهاش با عجله باشد مانند نوك زدن كلاغ. با آرنج روى زمين پهن شود همچون درندگان. و در جاى خود زمينگير شود مانند شتر.
[عاقل و جاهل كجا يكسان بود؟]
452-
«راست فرموده است با ما مصطفى
قطب و شاهنشاه و درياى صفا
كان چه جاهل ديد خواهد عاقبت
عاقلان بينند اوّل مَرتبت
مناسب است با گفته امير مؤمنان على-7-:
اوَّلُ رَأى العَاقل آخرُ رَأى الجَاهل[1].
شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 93، ح 356.
و يوسف بن احمد مولوى آن را اشاره بدين حديث مىپندارد كه در امالى شيخ طوسى، ص: 530 و مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 112، ح 13664 و جامع صغير، ج 2، ص 97 مىتوان ديد:
عَنْ أَبي ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه6و سلم»: اْلْكَيِّسُ (منَ النَّاس) مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَ عَملَ لمَا بَعْدَ الْمَوْت وَ الْعَاجزُ مَن اتَّبَعَ نَفْسَهُ هَوَاهَا وَ تَمَنَّى عَلَى اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ الْأَمَانيَ
[2].
[1]- رأى عاقل در ابتداى كار همان است كه جاهل در انتهاى كار به آن مىرسد
[2]- كسى كه هوشيار است مالك نفسش مىشود و براى پس از مرگ به عمل( صالح) مىپردازد. اما كسى كه ضعيف و ناتوان است به پيروى از هواهاى نفسانى پرداخته و درخواستش از خداوند رسيدن به آرزوهاى نفسانى است.
[ «حزم چه بوَد بد گمانى در جهان»]
453-
«حزم چه بوَد بد گمانى در جهان
دم به دم بيند بلاى ناگهان
اشاره است به حديثى كه در ذيل شماره (394) مذكور افتاد. [1] [ص 86 احاديث مثنوى]
[ «حق همىگويد نظرمان بر دل است»]
454-
«حق همىگويد نظرمان بر دل است
نيست بر صورت كه آن آب و گل است
اشاره است به حديثى كه در ذيل شماره (316) ذكر كرديم. [2] [ص 87 احاديث مثنوى]
[ «دل نظرگاه خدا وان گاه كور!»]
455-
«دل نباشد غير آن درياى نور
دل نظرگاه خدا وان گاه كور
به ذيل شماره (316) رجودع كنيد. [3] [ص 87 احاديث مثنوى]
[نيست آگه جز خدا بر اوليا]
456-
«در قباب حق شدند آن دم همه
در كدامين روضه رفتند آن رمه
مستفاد است از لفظ و مضمون حديثى كه در ذيل شماره (291) نوشته شده است. [4] [ص 87 احاديث مثنوى]
[حبّ اشيا كور سازد كر كند]
457-
«كورى عشق است اين كورىّ من
حُبّ يُعمى و يُصمّ است اى حَسَن
مقتبس است از حديثى كه در ذيل شماره (191) مذكور گرديد. [5] [ص 87 احاديث مثنوى]
[نور چشم مصطفى باشد نماز]
458-
«خوى دارم در نماز آن التفات
معنى قُرّةُ عَينى في الصَّلاة
______________________________ [1] اشاره است بدين خبر:
الحَزمُ سُوءُ الظَّنِّ (1).
جامع صغير، ج 1، ص 150، كنوز الحقائق، ص 58 كه در مجمع الامثال (ص 175) منسوب است به أكثم بن صيفى.
و در نامه امير المؤمنين على7به فرزندش امام حسن7چنين آمده است:
وَ لا يَغْلبَنَّ عَلَيْكَ سُوءُ الظَّنِّ فَإنَّهُ لا يَدَعُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَليلٍ صُلْحًا، وَ قَدْ يُقَالُ: منَ الْحَزْم سُوءُ الظَّنِ
هرگز بد گمانى بر تو غلبه نكند كه بين تو و دوستت صلح و صفايى باقى نگذارد و گفته مىشود كه از ابزار تصميم مطمئن و دور انديشى (در آنجا كه دشمن در كمين است) بد گمانى و سوء ظن داشتن است. تحف العقول ص 79.
(1) نشانه دور انديشى (در آنجا كه دشمن در كمين است) بد بينى و سوء ظن- داشتن است.
[2]
قَالَ رَسُولُ اللَّه6يَا أَبَا ذَرْ، ... إنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إلَى صُوَركُمْ وَ لَا إلَى أَمْوَالكُمْ وَ لكنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبكُمْ وَ أَعْمَالكُمْ (1).
مستدرك الوسائل ج 11 ص 264 باب 20 ح 12951 مسند احمد، ج 2، ص 285 مسلم، ج 8، ص 11 احياء العلوم، ج 3، ص 190 جامع صغير، ج 1، ص 73 با مختصر تفاوت.
و با تعبيرى ديگر:
قَالَ رَسُولُ اللَّه6إنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إلَى صُوَركُمْ و أَمْوَالكُمْ وَ إنَّمَا يَنْظُرُ إلى قُلُوبكُمْ وَ نيَّاتكُمْ.
جامع الأخبار ص 100.
پيامبر اكرم6فرمود: خداوند به چهرهها و اموالتان نمىنگرد، بلكه به دلها و نيتهايتان مىنگرد.
انَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ الَى اجْسَادكُمْ وَ لَا الَى صُوَركُمْ وَ لَكنْ يَنْظُرُ الَى قُلُوبكُمْ (2).
مسلم، ج 8، ص 11 [ص 58 احاديث مثنوى] (1) پيامبر اكرم6به ابوذر فرمود: اى ابوذر، خداوند به چهرهها و اموالتان نمىنگرد، بلكه به دلها و اعمالتان مىنگرد.
(2) خداوند به پيكر و چهره شما نمىنگرد، بلكه به دلهايتان نگاه مىكند.
[3] مستفاد است از حديث ذيل:
قَالَ رَسُولُ اللَّه6يَا أَبَا ذَرْ، ... إنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إلَى صُوَركُمْ وَ لَا إلَى أَمْوَالكُمْ وَ لكنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبكُمْ وَ أَعْمَالكُمْ (1).
مستدرك الوسائل ج 11 ص 264 باب 20 ح 12951 مسند احمد، ج 2، ص 285 مسلم، ج 8، ص 11 احياء العلوم، ج 3، ص 190 جامع صغير، ج 1، ص 73 با مختصر تفاوت.
و با تعبيرى ديگر:
قَالَ رَسُولُ اللَّه6إنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إلَى صُوَركُمْ و أَمْوَالكُمْ وَ إنَّمَا يَنْظُرُ إلى قُلُوبكُمْ وَ نيَّاتكُمْ.
جامع الأخبار ص 100.
پيامبر اكرم6فرمود: خداوند به چهرهها و اموالتان نمىنگرد، بلكه به دلها و نيتهايتان مىنگرد.
انَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ الَى اجْسَادكُمْ وَ لَا الَى صُوَركُمْ وَ لَكنْ يَنْظُرُ الَى قُلُوبكُمْ (2).
مسلم، ج 8، ص 11 [ص 58 احاديث مثنوى] (1) پيامبر اكرم6به ابوذر فرمود: اى ابوذر، خداوند به چهرهها و اموالتان نمىنگرد، بلكه به دلها و اعمالتان مىنگرد.
(2) خداوند به پيكر و چهره شما نمىنگرد، بلكه به دلهايتان نگاه مىكند.
[4] مستفاد است از مضمون حديث:
اوْليَائى تَحْتَ قبَابي لَا يَعْرفُهُمْ غَيْري (1).
احياء العلوم، ج 4، ص 256، كشف المحجوب هجويرى طبع لنينگراد، ص 7 [ص 52 احاديث مثنوى]
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ عَنْ آبَائه عَنْ عَليٍّ:قَالَ: إنَّ اللَّهَ أَخْفَى أَرْبَعَةً في أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رضَاهُ في طَاعَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ طَاعَته فَرُبَّمَا وَافَقَ رضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ في مَعْصيَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ مَعْصيَته فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ (مَعْصيَتَهُ) وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى إجَابَتَهُ في دَعْوَته فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ شَيْئاً منْ دُعَائه فَرُبَّمَا وَافَقَ إجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى وَليَّهُ في عبَاده فَلَا تَسْتَصْغرَنَّ عَبْداً منْ عَبيد اللَّه فَرُبَّمَا يَكُونُ وَليَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ.
وسائلالشيعة ج 1 ص 116 باب 28 ح 291.
امام باقر7از پدرانش از حضرت على7نقل مىكند كه فرمودند: به يقين خداوند متعال چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است: رضايت و خوشنوديش را در فرمانبرداريش نهفته است پس هيچ يك از طاعاتش را كوچك نشمر، چه بسا همان با رضايتش قرين باشد و تو ندانى.
و خشمش را در نافرمانيش نهفته است پس هيچگاه معصيتى را كوچك نشمر، چه بسا همان با خشمش قرين باشد و تو ندانى.
و اجابت و قبولش را در دعايش پنهان كرده پس هيچگاه دعايى را كوچك نشمر، چه بسا همان با اجابتش قرين باشد و تو ندانى.
و دوستش را در ميان بندگانش پنهان كرده پس هيچگاه كسى را كوچك نشمر، چه بسا همان ولى و دوست خدا باشد و تو ندانى.
(1) حديث قدسى: دوستان من زير سقف و گنبدهاى خاص من به سر مىبرند و كسى جز من از آنان خبر ندارد.
[5] اشاره به حديث ذيل است:
حُبُّكَ للشَّيْء يُعْمي وَ يُصمُّ (1).
من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 380 باب و من ألفاظ رسول الله6الموجزة ح 5814- و كشف الغمة ج 1 ص 144 مسند احمد، ج 5، ص 194؛ احياء العلوم؛ ج 3، ص 25، جامع صغير، ج 1، ص 145، كنوز الحقائق، ص 56. [ص 25 احاديث مثنوى] (1) اگر به چيزى علاقه شديد پيدا كردى آن علاقه، قدرت تشخيص را از تو مىگيرد (و كور و كرت مىكند.)
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (386) متن و سند آن مذكور است. [1] [ص 87 احاديث مثنوى]
[ «كژ نهم تا راست گردد اين جهان»]
459-
«كژ نهم تا راست گردد اين جهان
حَرب خُدعه اين بود اى پهلوان
اشاره به حديث ذيل است: [2]
عَن ابى هُرَيرَةَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ الحَربُ خُدعَةٌ[1].
مسلم، ج 5، ص 143
كُلُّ الكِذبِ يُكتَبُ عَلَى ابنِ آدَمَ الَّا ثَلَاثٌ الرَّجُلُ يَكذِبُ فِي الحَربِ فَانَّ الحَربَ خُدعَةٌ وَ الرَّجُلُ يَكذِبُ المَرأَةَ فَيُرضِيهَا وَ الرَّجُلُ يَكذِبُ بَينَ الرَّجُلَينِ لِيُصلِحَ بَينَهَمُا[2].
جامع صغير، ج 2، ص 91 و با تفاوت در عبارت- احياء العلوم، ج 2، ص 138 و ج 3، ص 97. [ص 87 احاديث مثنوى]
[فاجران افشاگر جُرم خودند]
460-
«ظلم مستور است در اسرار جان
مىنهد ظالم به پيش مردمان
مناسب است با مضمون اين خبر:
كُلُّ امَّتى مُعَافىً الَّا المُجَاهرَ الَّذي يَعمَلُ العَمَلَ باللَّيل فَيستُرُهُ رَبُّهُ ثُمَّ يُصبحُ فَيَقُولُ يَا فلَانُ انِّى عَملتُ البَارحَةَ كَذا وَ كَذا فَيَكشفُ سترَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَ[3].
جامع صغير، ج 2، ص 91 [ص 88 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
حُبِّبَ إلَىَّ النِّسَاءُ وَ الطِّيبُ وَ جُعلَ قُرَّةُ عَينى في الصَّلَاة (1).
مستدرك الوسائل ج 1 ص 419 باب 59 و بحار الأنوار ج 87 ص 343 باب 10 و مسند احمد، ج 3، ص 128، 199، و در خصال ص 165 ح 218 و جامع صغير، ج 1، ص 145 با تعبير: حُبِّبَ إلَىَّ من دُنيَاكُم.
حُبِّبَ إلَىَّ من الدُّنيَا ثَلَاثُ النِّسَاءُ وَ الطِّيبُ وَ قُرَّةُ عَيني في الصَّلَاة (2).
وسائل الشيعة ج 2 ص 143 باب 89 و بحار الأنوار ج 73 ص 141 و احياء العلوم، ج 2، ص 21 [ص 68 احاديث مثنوى]
قَالَ النَّبيُّ6: جُعلَتْ قُرَّةُ عَيْني في الصَّلاة وَ كَانَ يَقُولُ: أَرحْنَا يَا بَلالُ
(رسول خدا6فرمود: روشنى چشم من در نماز نهاده شده است و همواره مىفرمود: اى بلال (با اذان گفتنت) به ما آرامش بده) بحارالأنوار ج 79 ص 193 باب 1- فضل الصلاة و عقاب تاركها.
يَا بلَالُ ارحْنَا بالصَّلَاة (3).
مسند احمد، ج 5، ص 364 و 371 و با لفظ:
قُمْ يَا بلَالُ فَارحْنَا بالصَّلاة
(4). و نيز:
كانَ يَقُولُ يَا بَلَالُ رَوِّحْنَا
(5). و همچنين:
يَا بلالُ اقم الصَّلَاةَ ارحْنَا بهَا
(6). در كنوز الحقائق، ص 91 و 106 و 169 مذكور است. [ص 21 احاديث مثنوى] (1) زنان و بوى خوش مورد علاقه منند و روشنايى چشمم در نماز است.
(2) من از دنياى شما به سه چيز علاقه دارم: بوى خوش، زنان و روشنايى چشم من در نماز است.
(3) اى بلال با (ترتيب دادن) نماز، به ما آرامش ده.
(4) اى بلال برخيز (و اذان بگو) تا با ورود در نماز آرامش يابيم.
(5) [پيامبر] مىفرمود اى بلال (با ترتيب دادن نماز) به ما آرامش ده.
(6) اى بلال نماز را بر پا دار تا بدين وسيله آرامش يابيم.
[2] اشاره به حديث ذيل است:
قَالَ رَسُولُ اللَّه6و سلم الْحَربُ خُدعَةٌ.
من لا يحضره الفقيه ج 4، ص 378، ح 5794 و مسلم، ج 5، ص 143
عَنْ عَليِّ بْن أَبي طَالبٍ7قَال: قَالَ رَسُولُ اللَّه6و سلم: لَا يَصْلُحُ الْكَذبُ إلَّا في ثَلَاثَة مَوَاطنَ: كَذب الرَّجُل لامْرَأَته وَ كَذب الرَّجُل يَمْشي بَيْنَ الرَّجُلَيْن ليُصْلحَ بَيْنَهُمَا وَ كَذب الْإمَام عَدُوَّهُ فَإنَّمَا الْحَرْبُ خُدْعَةٌ.
الجعفريات ص 170 و مستدرك الوسائل ج 9 ص 94 ح 10316 و جامع صغير، ج 2، ص 91 و با تفاوت در عبارت- احياء العلوم، ج 2، ص 138 و ج 3، ص 97. [ص 87 احاديث مثنوى]
[1]- از ابو هريره نقل شده كه پيامبر خدا6فرمود لازمه جنگ فريفتن و اغفال دشمن است.
[2]- دروغ آدمى تماماً عليه او به ثبت مىرسد مگر در سه مورد: ا- وقتى كه در برخورد با دشمن باشد- كه لازمه جنگ، فريفتن و اغفال دشمن است- 2- وقتى كه براى جلب رضايت همسرش باشد. 3- وقتى كه براى اصلاح بين دو نفر باشد.
[3]- همه امت من- هر چند گنه كار باشند- مورد عفو خداوند قرار مىگيرند به جز افشا كننده گناه. آن كسى كه عملى را در شب مرتكب شده و خداوند عملش را پوشانده است. ولى صبح كه فرا مىرسد به اين و آن خطاب مىكند و مىگويد من شب گذشته چنين و چنان كردم. او با اين كارش از ستّاريّت خداى- عزّ و جلّ- محروم مىگردد.
[ «نَفس تو هر دم برآرد صد شرار»/ با وضو كن آتش خشمت خموش]
461-
«نيست حاجت شُهره گشتن در گزند
بر ضمير آتشينت واقفند
نفس تو هر دم بر آرد صد شرار
كه ببينيدم منم ز اصحاب نار
به گفته يوسف بن احمد مولوى مرتبط است به مضمون اين خبر كه در جامع صغير، ج 1، ص 82 مىتوان ديد:
إنَّ الْغَضَبَ منَ الشَّيطَان وَ إنَّ الشَّيطَانَ خُلقَ منَ النَّار وَ إنَّمَا يُطفئُ النَّارَ الْمَاءُ فَإذَا غَضبَ أَحَدُكُم فَلْيَتَوَضَّأْ[1].
[1] المنهج القوى، ج 3، ص 332 [ص 88 احاديث مثنوى]
[ريگها شد آرد از بهر خليل/ بهر موسى پشم بز گردد حرير]
462-
«ريگها هم آرد شد از سَعيشان
پشم بُز ابريشم آمد كَش كَشان
مأخذ آن روايت ذيل است:
وَ قَد قيلَ سَمَّاهُ اللَّهُ (اى ابرَاهيمَ) خَليلًا من اجل انَّهُ اصَابَ اهلَ نَاحيَته جَدَبٌ فَارتَحَلَ الَى خَليلٍ لَهُ من اهل المُوصل وَ قَالَ بَعضُهُم من اهلَ مصرَ فى امتيَاز طَعَام لَاهله من قَبله فَلَم يُصب عندَهُ حَاجَتَهُ فَلَمَّا قَرُبَ من اهله مَرَّ بمَفَازَة ذَاتَ رَملٍ فَقَالَ لَو مَلَأتُ غَرَائرى من هَذَا الرَّمل لئَلَّا اغَمَّ اهلى برُجُوعى الَيهم بغَير مريَةٍ (مَيرَةٍ- ظ) وَ ليَظُنُّوا انِّى قَد آتَيتُهُم
______________________________ [1] بحار الأنوار ج 70 ص 272
[1]- غضب( انسان) از شيطان نشأت مىگيرد و شيطان آفريده شده از آتش است.
بنا بر اين همان طورى كه آب آتش را خاموش مىكند، وقتى فردى از شما غضبناك شد فورا وضو بگيرد( تا بدين وسيله آتش غضبش خاموش گردد.)
بمَا يُحبُّونَ فَفَعَلَ ذَلكَ فَتَحَوَّلَ مَا فى غَرَائره منَ الرَّمل دَقيقاً فَلَمَّا صَارَ الَى مَنزله نَامَ وَ قَامَ اهلُهُ فَفَتَحُوا الغَرَائرَ فَوَجَدُوا دَقيقاً فَعَجَنُوا منهُ وَ خَبَزُوا فَاستَيقَظَ فَسَأَلَهُم عَن الدَّقَيق الَّذي منهُ خَبَزُوا فَقَالُوا منَ الدَّقيق الَّذي جئتَ به من عند خَليلكَ فَعَلمَ فَقَالَ نَعَم هُوَ من خَليلى اللَّه قَالُوا فَسَمَّاهُ اللَّهُ بذَلكَ خَليلًا[1].
سير طبرى، ج 5، ص 176 و اين حكايت در تفسير ابو الفتوح بدين گونه روايت شده است:
ابراهيم-7- برفت تا پارهاى گندم خرد از آنجا با جماعتى. او (نمرود) آن جماعت را گفت مَن رَبُكُّم خداى شما كيست بر عادتى كه او را بود. ايشان گفتند خداى ما تويى. ابراهيم گفت: رَبّى الَّذي يُحيى وَ يُميت چنان كه خداى تعالى از او حكايت كرد.
نمرود همه را طعام بداد مگر ابراهيم را كه ابراهيم را باز گردانيد بىطعام. ابراهيم-7- باز گشت. چون به در شهر خود رسيد شرم داشت و از شماتت اعدا انديشه كرد كه گويند همه آمدند و گندم آوردند و ابراهيم نياورد. بيامد و تلّى ريگ بود و از آن ريگ جوالها پر كرد. و آمد تا به در سراى و بار بر در سراى بيفكند و او مانده بود.
آنجا بخفت. اهل او به در آمد و سر جوالها بگشاد. آردى سپيد پاكيزه ديد كه از آن نيكوتر ممكن نبود. از آنجا نان پخت. چون ابراهيم-7- در سراى شد آن طعام در پيش او بنهاد. او گفت اين از كجا آوردى؟ گفت از آن آرد است كه تو آوردى. او بدانست كه نعمتى است كه خدا با او كرد. تفسير ابو الفتوح، (روض الجنان و روح الجنان) ج 1، ص 449 و در چاپ كنگره ج 4 ص 3.
نيز رجوع كنيد به: قصص الانبياء ثعلبى، ص 80 و جوامعالحكايات عوفى، باب دوم از قسم اول.
و همين معنى را مولانا در اين مصراع: كرد حق بهر خليل از ريگ آرد- و بيت ذيل:
آرد سازى ريگ را بهر خليل
كوه با داود سازد هم رسيل
تكرار كرده است.
مصراع دوم نيز اشاره به قصهاى است كه يوسف بن احمد مولوى مجملًا آن را ذكر مىكند: وَ جَعَلَ اللَّهُ لامرَأَة مُوسَى صُوفَ المَاعز حَريراً مُتَّصلًا[2]. المنهج القوى، طبع مصر، ج 3، ص 340 و تفصيل آن را تا كنون به دست نياوردهام.
[ص 110 قصص مثنوى]
[1]- گفتهاند سبب اين كه خداوند وى را( حضرت ابراهيم)، خليل(: دوست) خود ناميد اين بود كه در يكى از قحط ساليها به منظور تهيه مقدارى طعام براى خانوادهاش، به يكى از دوستانش در موصل- يا به روايت ديگرى مصر- روى آورد. اما با دست خالى برگشت. آن حضرت بر سر راهش به خانه به شنزارى رسيد. با خود گفت اگر جوالهايم را از شن پر كنم موقع باز گشت خانواده به تصوّر اين كه آذوقه فراهم شده است متأثر نمىشوند. ابراهيم( ع) همين كار را كرد و وقتى به خانه رسيد خواب او را فرا گرفت. اهل خانه فورا جوالها را باز كردند و ديدند پر از آرد است. مقدارى از آن را خمير كردند و نان پختند. ابراهيم( ع) وقتى بيدار شد پرسيد اين نان را از چه آردى تهيه كردهايد؟ گفتند از همان آردى كه تو از دوستت برايمان آوردى. آن حضرت گفت آرى، چه دوست خوبى است!
[2]- خداوند پشم بز را براى همسر موسى تبديل به ابريشم كرد.
[ «مرغ با بيلى عدو را بشكند»]
463-
«مرغ با بيلى دو سه سنگ افكند
لشكر زفت حَبَش را بشكند
مأخذ آن رواياتى است كه مفسرين و اصحاب سيره در باره هجوم حبشه به مكه مكرّمه نقل كردهاند و روات و محدثين و عرب قبل الاسلام نيز آن را از حوادث كبار شمرده و عام الفيل را مبدأ تاريخ قرار دادهاند و اهميت آن به حدى است كه يك سوره از قرآن كريم در اشاره بدان واقعه نازل شده است و آن سوره 105 است موسوم به سورة الفيل.
رجوع كنيد به: كافى ج 4 ص 216 و بحار الأنوار ج 15 ص 65 و تفسير طبرى، ج 30، ص 169- 164 و تفسير ابو الفتوح، (روض الجنان و روح الجنان) ج 5، ص 587- 583 و در چاپ كنگره ج 20 ص 401.
[ص 111 قصص مثنوى]
[ «دُمّ گاو كُشته بر مقتول زن»]
464-
«دُمِّ گاو كُشته بر مقتول زن
تا شود زنده همان دَم در كفن
اشاره است به روايتى كه مفسرين در ذيل آيه شريفه:وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً[1]. الخ (آيه 67 سوره بقره) نقل كردهاند متضمن آن كه يكى از افراد بنى اسرائيل كشته شد و قاتل معلوم نبود و خداوند فرمود تا بنى اسرائيل گاوى كه در آيات قرآنى صفت آن آمده بخرند و بكشند و دم او بر كشته زنند تا قاتل پس از زنده شدن مقتول به نشانى او پديد آيد و اين مضمون در مثنوى مكرر آمده است.
[1]- و به ياد آور هنگامى كه موسى به قومش گفت خداوند فرمان داده است كه گاوى را ذبح كنيد ...
رجوع كنيد به: [1] قصص الانبياء ثعلبى، ص 197- 194 و تفسير ابو الفتوح، (روض الجنان و روح الجنان) ج 1، ص 141- 138 و در چاپ كنگره ج 2 ص 1. [ص 112 قصص مثنوى]
[شد خدا بهر رسولش ميزبان]
465-
«بلكه رزقى از خداوند بهشت
بىصُداع باغبان بىرنج كشت
مبتنى است بر مضمون روايت:
ابيتُ يُطْعمُنى رَبِّى وَ يَسْقيْنى.
كه در ذيل شماره (238) سند وجوه آن را ذكر نموديم. [2] [ص 88 احاديث مثنوى]
[احمقان را نيست داروى علاج]
466-
«عيسى مريم به كوهى مىگريخت
شير گويى خون او مىخواست ريخت
مأخذ آن روايات ذيل است: [3]
رُوىَ انَّ عيسَى عَلَيه الصَّلَاة وَ السَّلَامُ اتىَ باحمَقَ ليُداويه فَقَالَ اعيَانى مُدَاوَاةُ الاحمَق وَ لَم يُعينى مُدَاوَاةُ الاكمَه وَ الابرَص[1].
محاضرات راغب، جلد 1، صفحه 7 و اين مطلب را غزالى در كتابى موسوم به كتاب يذكر فيه حماقة اهل الاباحة، چاپ اروپا صفحه 1 بدين گونه آورده است:
و از عيسى- صلوات الله عليه- نقل كردهاند كه از معالجه اكمه و ابرص بلكه از زنده كردن مرده عاجز نيامدم و از معالجه احمق عاجز آمدم.
و زمخشرى در ربيع الابرار اين مطلب را بدين صورت نقل مىكند:
[قَالَ] عيسَى (ع) عَالَجتُ الاكمَهَ وَ الابرَصَ فَأَبرَأتُهُمَا وَ عَالَجتُ الاحمَقَ فَاعيَانى.
لكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ يُستَطيبُ به
الَّا الحمَاقَةَ اعيَت مَن يُدَاويَها[2].
ربيع الابرار، باب الجنون و الحمق و مولانا در تنظيم اين حكايت استفاده كرده است از مضمونى كه در مقالات شمس
______________________________ [1] بحار الأنوار ج 13 ص 259 باب 9 قصة ذبح البقرة و تفسير على بن ابراهيم ج 1 ص 49 باب قصة البقرة
[2] اشاره بدين حديث است:
نَهَى رَسُولُ اللَّه صَلّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ عَن الْوصَال فَقَالَ رَجُلٌ منَ الْمُسْلمينَ فَانَّكَ يَا رَسُولَ اللَّه تُوَاصلُ قَالَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ وَ ايُّكُمْ مثْلى، انِّي ابيتُ يُطْعمُنى رَبِّى وَ يَسْقيْنى (1).
در كتاب مناقب آل أبي طالب ج 1 ص 214 چنين آمده است: قَالَ صَلّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ: إنِّي لَسْتُ كَأَحَدكُمْ إنِّي أَبيتُ عنْدَ رَبِّي يُطْعمُني وَ يَسْقيْني و در عوالي اللآلي ج 2 ص 233 باب الصوم، و بخارى، ج 4، ص 118، مسلم، ج 3، ص 133- 134 بوجوه متعدّد- مسند احمد، ج 2، ص 21، 23، 102، 231، 237، 244، 253، 257، 315، شرح تعرّف، ج 1، ص 30، جامع صغير، ج 1، ص 115.
[ص 36 احاديث مثنوى] (1) رسول خدا6ديگران را از روزه وصال (روزه امروز را بدون افطار به روز بعد متّصل كردن) منع مىكرد. يكى از مسلمانان گفت اى رسول خدا پس چرا شما اين كار را مىكنيد؟ فرمود: كدامتان مثل من مىشويد؟ من شب را به صبح مىآورم در حالى كه پروردگارم مرا اطعام مىكند و مىنوشاند.
[3] مأخذ آن روايات ذيل است:
قَالَ أَبُو عَبْد اللَّه7: مَنْ أُعْجبَ بنَفْسه هَلَكَ وَ مَنْ أُعْجبَ برَأْيه هَلَكَ وَ إنَّ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ7قَالَ دَاوَيْتُ الْمَرْضَى فَشَفَيْتُهُمْ بإذْن اللَّه وَ أَبْرَأْتُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بإذْن اللَّه وَ عَالَجْتُ الْمَوْتَى فَأَحْيَيْتُهُمْ بإذْن اللَّه وَ عَالَجْتُ الْأَحْمَقَ فَلَمْ أَقْدرْ عَلَى إصْلَاحه فَقيلَ يَا رُوحَ اللَّه وَ مَا الْأَحْمَقُ قَالَ الْمُعْجَبُ برَأْيه وَ نَفْسه الَّذي يَرَى الْفَضْلَ كُلَّهُ لَهُ لَا عَلَيْه وَ يُوجبُ الْحَقَّ كُلَّهُ لنَفْسه وَ لَا يُوجبُ عَلَيْهَا حَقّاً فَذَاكَ الْأَحْمَقُ الَّذي لَا حيلَةَ في مُدَاوَاته.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 1، ص: 138 و اختصاص شيخ مفيد ص 221 و قصص الأنبياء جزائرى ج 1 ص 417.
امام صادق7مىفرمايد: هر كس خودپسند باشد هلاك مىگردد و هر كس خودرأى باشد هلاك مىگردد.
براستى عيسى پسر مريم گفته است: به مداواى احمق پرداختم اما بر اصلاح و معالجهاش عاجز گشتم.
پرسيدند: اى روح الله، احمق كيست؟
فرمود: كسى كه خود رأى و خود پسند است كه همه خوبىها را به نفع، نه بر عليه خويش پندارد. و خود را حق به جانب مىداند و هيچگاه حق را عليه خود نمىپندارد. و اين همان احمقيست كه به هيچ وجه معالجه نمىگردد.
قَالَ أَبُو عَبْد اللَّه7: مَنْ أُعْجبَ بنَفْسه هَلَكَ وَ مَنْ أُعْجبَ برَأْيه هَلَكَ وَ إنَّ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ7قَالَ دَاوَيْتُ الْمَرْضَى فَشَفَيْتُهُمْ بإذْن اللَّه وَ أَبْرَأْتُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بإذْن اللَّه وَ عَالَجْتُ الْمَوْتَى فَأَحْيَيْتُهُمْ بإذْن اللَّه وَ عَالَجْتُ الْأَحْمَقَ فَلَمْ أَقْدرْ عَلَى إصْلَاحه فَقيلَ يَا رُوحَ اللَّه وَ مَا الْأَحْمَقُ قَالَ الْمُعْجَبُ برَأْيه وَ نَفْسه الَّذي يَرَى الْفَضْلَ كُلَّهُ لَهُ لَا عَلَيْه وَ يُوجبُ الْحَقَّ كُلَّهُ لنَفْسه وَ لَا يُوجبُ عَلَيْهَا حَقّاً فَذَاكَ الْأَحْمَقُ الَّذي لَا حيلَةَ في مُدَاوَاته.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 1، ص: 138 و اختصاص شيخ مفيد ص 221 و قصص الأنبياء جزائرى ج 1 ص 417.
امام صادق7مىفرمايد: هر كس خودپسند باشد هلاك مىگردد و هر كس خودرأى باشد هلاك مىگردد.
براستى عيسى پسر مريم گفته است: به مداواى احمق پرداختم اما بر اصلاح و معالجهاش عاجز گشتم.
پرسيدند: اى روح الله، احمق كيست؟
فرمود: كسى كه خود رأى و خود پسند است كه همه خوبىها را به نفع، نه بر عليه خويش پندارد. و خود را حق به جانب مىداند و هيچگاه حق را عليه خود نمىپندارد. و اين همان احمقيست كه به هيچ وجه معالجه نمىگردد.
[1]- روايت كردهاند كه وقتى احمقى را جهت معالجه حماقتش، نزد حضرت عيسى( ع) آوردند. آن حضرت فرمود درمان نابينا و پيس براى من ممكن و عملى است اما از درمان احمق عاجزم.
[2]- عيسى( ع) فرمود من نابينا و پيس را درمان كرده و سلامتى را به آنان باز گرداندهام ولى از درمان احمق عاجز هستم.
براى هر دردى دوايى است كه نتيجه بخش و مفيد واقع مىشود. فقط درد حماقت است كه پزشك معالج را از درمان عاجز مىسازد.