ثُمَّ امَرَهُمُ اللَّهُ ان يَدخُلُوا اريحَاءَ مُتَواضعينَ مُستَغفرينَ خَافضينَ رُءُوسَهُم وَ ذَلكَ قَولُهُ تَعَالَى وَ اذ قُلنَا ادخُلُوا هَذه القَريَةَ فَكُلُوا منهَا حَيثُ شئتُم رَغَداً وَ ادخُلُوا البَابَ سُجّداً و قُولُوا حطَّةٌ وَ كَانَ لَهُم سَبعَةُ ابوَابٍ سُجَّداً اى مُنحَنينَ مُتَواضعينَ وَ قُولُوا حطَّةٌ اى حُطَّ عَنَّا خَطَايَانَا[1].
نيز رجوع كنيد به: تفسير ابو الفتوح، ج 1، ص 128 و در چاپ كنگره ج 1 ص 302.
[ص 116 قصص مثنوى]
[بىطهارت كى نمازت شد نماز]
477-
«رُوى ناشُسته نبيند رُوى حور
لا صَلاةَ گفت الّا بالطَّهُور
اشاره به روايت ذيل است:
[1]
لَا صَلَاةَ لمَن لَا طَهُورَ لَهُ[2].
كنوز الحقائق، ص 158 و خبر ذيل نيز همين معنى را افاده مىكند:
لَا صَلَاةَ لمَن لَا وُضُوءَ لَهُ[3].
[2] جامع صغير، ج 2، ص 202 [ص 90 احاديث مثنوى]
[قصّه خواجه شنو با آن غلام]
478-
«اندر اين معنى بگويم قصهاى
گوش بگشا تا برى زان حصّهاى
______________________________ [1]
لَا صَلَاةَ إلّا بطَهُورٍ (1).
تهذيب الأحكام ج 1 ص 49 و عوالى اللآلى ج 3 ص 8.
(1) نماز جز با طهارت صحيح نيست.
[2] تحف العقول ص 179 و بحار الأنوار ج 33 ص 585
[1]- سپس خداوند( بنى اسرائيل را) فرمان داد تا با حالت تواضع، استغفار و سر افكندگى به اريحاء( دهى در بيت المقدس) وارد شوند. اين، اشاره به سخن خداى تعالى است كه فرمود:« و به ياد آر هنگامى كه گفتيم به اين قريه وارد شويد و هر چه خواستيد از نعمتهاى فراوان آن بخوريد و با حالت سجده و تواضع از اين در داخل شويد[ منظور در قُبّه است] و بگوييد بار گناه را از دوشمان بردار.» در آنجا هفت در بود. منظور از سُجَّداً اين بود كه در حال خم شدن و اظهار تواضع داخل شوند و منظور از حطَّةٌ يعنى خدايا خطاهاى ما را از دوش ما بردار و ما را ببخش.
[2]- نماز كسى كه طهارت ندارد پذيرفته نيست.
[3]- نماز كسى كه وضوء ندارد پذيرفته نيست.
مير شد محتاج گرمابه، سحر
بانگ زد سُنقُر هلا بردار سر
مأخذ آن قصه ذيل است در معارف بهاء ولد:
چنان كه آن غلام را خواجهاش مىگفت كه بيرون آى از مسجد. غلام گفت مرا رها نمىكنند تا بيرون آيم. خواجهاش گفت كه رها نمىكند تا بيرون آيى؟ گفت آن كس كه تو را رها نمىكند تا به عبادت به مسجد اندر آيى. و اين حكايت را مولانا در مكتوبات خود و نيز در فيه ما فيه نقل كرده است. مكتوبات مولانا، چاپ تركيه، ص 94، فيه ما فيه انتشارات دانشگاه تهران، ص 113 [ص 116 قصص مثنوى]
[تاجر ترسو منافع كم برد]
479-
«تاجر ترسنده طبع شيشه جان
در طلب نه سود دارد نه زيان
مستفاد است از مضمون اين حديث:
التَّاجرُ الجَبَانُ مَحرُومٌ وَ التَّاجرُ الجَسُورُ مَرزُوقٌ[1]. [1]
جامع صغير، ج 1، ص 133، كنوز الحقائق، ص 53 [ص 90 احاديث مثنوى]
[اتقيا باشند پنهان از نظر]
480-
«قوم ديگر سخت پنهان مىروند
شهره خلقان ظاهر كَى شوند
اين همه دارند و چشم هيچ كس
بر نيفتد بر كياشان يك نفس
هم كرامتشان هم ايشان در حرم
نامشان را نشنوند ابدال، هم
اين ابيات در وصف اولياى مستورين و روى پوشيدگان حضرت است و مبتنى است بر خبر ذيل كه در عنوان ابيات هم نقل شده است: [2]
إنَّ اللَّهَ يُحبُّ الابرَارَ الاتقيَاءَ الَّذينَ ان غَابُوا لَم يُفتَقَدُوا وَ ان حَضَرُوا لَم يُعرَفُوا قُلُوبُهُم مَصابيحُ الهُدَى يَخرُجُونَ من كُلِّ غَبرَاءَ مُظلمَةٍ[2].
مستدرك حاكم، ج 1، ص 4،
______________________________ [1]
عَنْ رَسُول اللّه صَلَّى اللّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ: التَّاجرُ الجَبَانُ مَحرُومٌ وَ التَّاجرُ الجَسُورُ مَرزُوقٌ.
مستدرك الوسائل ج 13 ص 294 و جامع صغير، ج 1، ص 133، كنوز الحقائق، ص 53 [ص 90 احاديث مثنوى] (1) بازرگان ترسو (از منفعت) محروم مىشود و بازرگان پر دل و جسور بهره مىبرد.
[2]
قَالَ رَسُولُ اللّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ: أَحَبُّ عبَاد اللّه إلَيَّ الْأَتْقيَاءُ الْأَخْفيَاءُ الَّذينَ إذَا غَابُوا لَمْ يُفْتَقَدُوا وَ إذَا شَهدُوا لَمْ يُعْرَفُوا أُولَئكَ أَئمَّةُ الْهُدَى وَ مَصَابيحُ الْعلْم
رسول خدا6فرمود: محبوبترين بندگان خدا نزد من پرهيزكاران و گمنامان هستند كه اگر غايب شوند كسى به جستجويشان نمىرود و اگر گواهى دهند و يا آشكار شوند كسى آنان را نمىشناسد، اينان پيشوايان هدايت و روشنايى بخش دانشند.
التحصين ابن فهد حلى ص 25.
[1]- بازرگان ترسو( از منفعت) محروم مىشود و بازرگان پر دل و جسور بهره مىبرد.
[2]- خداوند نيكان پرهيزگارى را دوست دارد كه اگر از انظار پنهان شوند كسى به جست و جوى آنان نمىپردازد و اگر در جمع مردم باشند، كسى به ارزش آنان پى نمىبرد. دلهايشان چراغهاى هدايتى هستند كه از درون فضاهاى تيره و ظلمانى بيرون مىآيند.
احياء العلوم، ج 3، ص 191، اتحاف السادة المتقين، ج 8، ص 236.
[ص 90 احاديث مثنوى]
[سوى حق رو تا شتابد سوى تو]
481-
«يا نمىدانى كرمهاى خدا
كاو تو را مىخواند اين سو كه بيا
مناسب است با مضمون اين روايت: [1]
يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ انَا مَعَ عَبدي يَذكُرُني فَان ذَكَرَني في نَفسه ذَكَرتُهُ في نَفسي وَ ان ذَكَرَني في مَلَأٍ ذَكَرتُهُ في مَلَأهُم خَيرٌ منُهم وَ ان اقتَرَبَ الَىَّ شبراً اقتَرَبتُ الَيه ذرَاعاً وَ ان اقتَرَبَ الَىَّ ذرَاعاً اقتَرَبتُ الَيه بَاعاً فَان اتَانى يَمشى اتَيتُهُ هَروَلَةً[1].
مسند احمد، ج 2، ص 251، 316، 413، 435 به وجوه مختلف و توان گفت كه بيت مذكور ترجمه اين آيه است:
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ[2]. سوره يونس، آيه 25 [ص 91 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
الشَّيْخُ أَبُو الْفُتُوح في تَفْسيره، إنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ في بَعْض كُتُبه الْمُنْزَلَة أَنَا عنْدَ ظَنِّ عَبْدي فَلْيَظُنَّ بي مَا شَاءَ وَ أَنَا مَعَ عَبْدي إذَا ذَكَرَني فَمَنْ ذَكَرَني في نَفْسه ذَكَرْتُهُ في نَفْسي وَ مَنْ ذَكَرَني في مَلَإٍ ذَكَرْتُهُ في مَلَإٍ خَيْرٍ منْهُ وَ مَنْ تَقَرَّبَ إلَيَّ شبْراً تَقَرَّبْتُ إلَيْه ذرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ إلَيَّ ذرَاعاً تَقَرَّبْتُ إلَيْه بَاعاً وَ مَنْ أَتَاني مَشْياً أَتَيْتُهُ هَرْوَلَةً وَ مَنْ أَتَاني بقرَاب الْأَرْض خَطيئَةً أَتَيْتُهُ بمثْلهَا مَغْفرَةً مَا لَمْ يُشْركْ بي شَيْئاً.
شيخ ابو الفتوح در تفسير روض الجنان و روح الجنان، ج 2، ص: 230 نوشته است: خداوند متعال در برخى از كتابهاى فرو فرستادهاش چنين فرموده است «من نزد گمان بندهام به من، گو هر چه خواهى به من گمان بر و من با بندهام چون مرا ياد كند، اگر مرا در نفس خود ياد كند او را در نفس خود ياد كنم، و اگر مرا در مجمعى ياد كند او را در مجمعى به از آن ياد كنم، و اگر بدستى به من نزديك شود، رشى بدو نزديك شوم، و اگر رشى به من نزديك شود، بر [ى به] او [نزديك شوم]، و هر كه به من آيد به رفتن، با او شوم به تاختن، و هر كه به من آيد باچندانى گناه كه در همه زمين گنجد، هم چند آن مغفرت بدو آرم مادام تا با من شرك نيارد».
محدث نورى در مستدرك الوسائل ج 5 ص 298 باب 7 نيز اين حديث را از او نقل كرده است.
[1]- خداى- عز و جل- مىفرمايد: وقتى بنده من به ياد من باشد من هم به ياد اويم. اگر در خلوت به يادم باشد در خلوت به يادش هستم و اگر در جمع مرا ياد كند در جمع يادش مىكنم. اينها بهترين بندگان مناند. اگر( بنده من) يك وجب به من تقرب يابد، در عوض يك ذراع( از آرنج تا نوك انگشت) به او نزديك مىشوم. و اگر يك ذراع به من تقرب جويد در عوض يك باع( اندازه دو دست باز شده) به او نزديك مىشوم. اگر قدم زنان به سوى من آيد، دوان دوان به سويش مىروم!
[2]- خداوند به دار السلام دعوت مىكند.
[قصّه قحطىِّ آب و پير زن]
482-
«اندر آن وادى گروهى از عرب
خشك شد از قحط بارانشان قرَب
مأخذ آن روايت ذيل است:
عَن عمرَانَ بن حصينٍ قَالَ كُنتُ مَعَ نَبىِّ اللَّه6فى مَسيرٍ لَهُ فَادلَجنَا لَيلَتَنَا ... فَاعتَزَلَ رَجُلٌ من القَوم لَم يُصَلِّ مَعَنا فَلَمَّا انصَرَفَ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّه6يَا فُلَانُ مَا مَنَعَكَ ان تُصَلِّىَ مَعَنَا قَالَ يَا نَبىَّ اللّه اصَابَتنى جَنَابَةٌ فَامَرهُ رَسُولُ اللَّه6فَتَيَمَّمَ بالصَّعيد فَصَلَّى ثُمَّ عَجَلَّنى فى رَكبٍ بَين يَده نَطلُبُ المَاءَ وَ قَد عَطَشنَا عَطَشاً شَديداً فَبَينَمَا نَحنُ نَسيرُ اذَا نَحنُ بامرَأَةٍ سَادلةٍ رجلَيهَا بَينَ مَزادَتَين فَقُلنَا لَهَا اينَ المَاءُ قَالَت ايُّهَاهُ ايُّهَاهُ لَا مَاءَ لَكُم قُلنَا فَكَم بَينَ اهلكَ وَ بَينَ المَاء قَالَت مَسيرَةُ يَومٍ وَ لَيلَةٍ قُلنَا انطَلقى الَى رَسُول اللَّه6قَالَت وَ مَا رَسُولُ اللَّه6فَلَم نُمَلكها من امرهَا شَيئا حَتَّى انطَلَقنَا بهَا فَاستَقبَلَنَا بهَا رَسُولُ اللَّه6فَسَأَلَهَا فَاخبَرَتهُ مثلَ الَّذي اخَبَرتَنا وَ اخَبَرَتْهُ انَّهَا مُؤتمَةٌ لَهَا صبيَانٌ ايتَامٌ فَامَرَ برَاويَتهَا فَانيخَت فَمَجَّ فى العَزلَاوين العَليَاوَين ثُمَّ قَالَ هَاتُوا مَا كَانَ عندَكُم فَجَمَعنَا لَهَا من كَسرٍ وَ تَمرٍ وَ صَرٍّ لَهَا صُرَةً فَقَالَ لَهَا اذهَبى فَأَطعمي هَذَا عيالَكَ وَ اعلَمى انَّا لَم نَرزَءُ من مَاءك فَلَمَّا اتَت اهلَهَا قَالَت لَقَد لَقيتُ اسحَرَ البَشَر او انَّهُ لَنَبىٌّ كَمَا زَعَمَ كَانَ من امره ذَيتَ وَ ذَيتَ فَهَدَى اللّهُ ذَاكَ الصِّرمَ بتلكَ المرأَة فَاسلَمَت وَ اسلَمُوا[1].
صحيح مسلم، جلد 2، ص 140- 141. نيز رجوع كنيد: به صحيح بخارى، ج 1، ص 47 و ج 2، ص 175 و دلائل النبوة، ج 2، ص 146.
[ص 117 قصص مثنوى]
[1]- از عمران بن حصين روايت شده كه گفت در يكى از سفرها با رسول خدا(6) بودم. شب را تا صبح در راه بوديم ... فقط يك نفر از جمع ما كنار ايستاده بود و با ما نماز نخواند. رسول خدا(6) پس از نماز از او پرسيد چرا با ما نماز نخواندى؟ گفت چون جنب بودم.
فرمود تيمم كن. وى تيمم كرد و نماز خواند سپس براى يافتن آب از من پيشى گرفت. همه در فكر تهيه آب بوديم. تشنگى بر ما غلبه كرده بود. در اين هنگام به زنى برخورديم كه سوار شتر آب كش بود، در حالى كه پاهايش از مَشكهاى خشكيده آويزان بود. از او سراغ آب را گرفتم عجيب است، من خواستم سراغ آب را از شما بگيرم. از وى پرسيديم فاصله خانه شما با محلى كه آب داشته باشد چه قدر است؟ گفت يك روز و شب راه فاصله است. گفتيم نزد رسول خدا(6) برو. گفت رسول خدا كيست؟ چارهاى نبود جز اين كه او را به اتّفاق نزد پيامبر(6) بياوريم. پيامبر حالش را پرسيد و او آنچه را به ما گفته بود به آن حضرت نيز گفت، و همچنين افزود كه شوهرش را از دست داده و داراى فرزندانى يتيم است. پيامبر دستور داد شتر آب كش را بخوابانند آن گاه به دهانه هر دو مشك خشكيده آب دهان زد و شتر را وا داشت كه برخيزد.( ناگهان با تعجب ديديم كه مشكها پر از آب شد.) ما كه چهل نفر بوديم و همه تشنه، سيراب شديم و مشكها و ظرفهاى خود را پر كرديم و دوستمان را نيز وا داشتيم تا غسل كند. فقط شتران خود را آب نداديم. مشكهاى آب همچنان لبريز مانده بود. آن گاه پيامبر فرمود هر چه از وسايل اضافى، خرما و پول داريد براى اين زن بياوريد. هميانى از كمكها تهيه شد. سپس پيامبر به او فرمود ببر و خانوادهات را سير كن و بدان كه ما قصد تصرف مشكهاى پر آب تو را نداريم. زن نزد خانوادهاش باز گشت و به آنان گفت( امروز) كسى را ديدار كردم كه يا ساحرترين انسانهاست و يا آن طور كه قراين نشان مىدهد پيامبر خدا است.
خداوند در چنين حادثهاى توفيق هدايت را نصيب يك زن كرد. هم او اسلام آورد و هم قبيلهاش همگى مسلمان شدند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
[نام كودك را نبى6تغيير داد]
483-
«هم از آن ده يك زنى از كافران
سوى پيغمبر دوان شد ز امتحان
مأخوذ است از روايت ذيل:
عَن خَيثَمَة بن عَبد الرَّحمن بن سَبرَةَ انَّ ابَاهُ عَبدَ الرَّحمن ذَهَبَ مَعَ جَدِّه الَى رَسُول اللَّه (صَلَّى اللَّه عَلَيه وَ آله وَ سَلَّم) فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّه (6و سلم) مَا اسمُ ابنكَ قَالَ عَزيزٌ فَقَالَ النَّبىُّ (6و سلم) لَا تُسَمِّه عَزيزا وَ لكن سَمِّه عَبدَ الرَّحمن[1].
مسند احمد، ج 4، ص 178 و اين موضع را بر مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى مىتوان افزود.
[ص 91، احاديث مثنوى]
[مرغكى كفش پيامبر را ربود]
484-
«هر دو پا شست و به موزه كرد راى
موزه را بربود يك موزه رباى
مأخذ آن روايت ذيل است:
كَانَ رَسُولُ اللَّه6اذَا ارَادَ الحَاجَة ابعَدَ المَشىَ فَانطَلَقَ ذَاتَ يَومٍ لحَاجَته ثُمَّ تَوَضَّأَ وَ لَبسَ احَدُ خُفَّيه فَجَاءَ طَائرٌ اخضَرُ فَاخَذَ الخُفَّ الآخَرَ فَارتَفَعَ به ثُمَّ القَاهُ فَخَرَجَ منهُ اسوَدُ سَالخٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّه6هَذَا كَرَامَةٌ اكرَمَنى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بهَا[2].
دلائل النبوة، ج 1، ص 62- نيز رجوع كنيد به: احياء العلوم، ج 2، صفحه 176 [1] [ص 118 قصص مثنوى]
______________________________ [1] در كتاب شريف مكارمالأخلاق صفحه 121 شبيه به داستان و كرامت فوق را براى امير المؤمنين على7از امام صادق7آورده است:
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه عَلَيْه السَّلامُ قَالَ إنَّ عَليًّا عَلَيْه السَّلامُ كَانَ في سَفَرٍ وَ كَانَ إذَا سَافَرَ أَدْلَجَ فَبَيْنَا هُوَ قَدْ أَخَذَ في الدَّلْجَة فَلَبسَ ثيَابَهُ وَ تَنَاوَلَ أَحَدَ خُفَّيْه فَلَبسَهُ ثُمَّ أَهْوَى إلَى الْخُفِّ الْآخَر ليَلْبسَهُ إذ انْحَطَّ طَيْرٌ منَ السَّمَاء فَضَرَبَ خُفَّهُ فَأَخَذَهُ فَانْطَلَقَ عَليٌّ عَلَيْه السَّلامُ فَاتَّبَعَهُ ليَأْخُذَ الْخُفَّ مَنْهُ فَسَبَقَهُ وَ ارْتَفَعَ إلَى السَّمَاء فَمَا زَالَ يَدُورُ حَتَّى أَصْبَحَ فَأَلْقَى الْخُفَّ فَخَرَجَ منَ الْخُفِّ حَنَشٌ وَ هُوَ حَيَّةٌ
[1]- از خيثمة بن عبد الرحمن بن سبره نقل شده كه پدرش عبد الرحمن با جدش نزد رسول خدا6رفته بودند. پيامبر از وى پرسيد نام فرزندت چيست؟
جواب داد عزيز. پيامبر فرمود نامش را به جاى عزيز، عبد الرحمن بگذار.
[2]- رسول خدا(6) يك روز براى قضاى حاجت از جمع اصحاب دور شد- همان طورى كه دأب آن حضرت بود- سپس وضو گرفت و يك لنگه كفش را به پا كرد ناگهان پرنده سبز رنگى لنگه ديگر را بالا برد و از بلندى به زمين انداخت.
در اين حال مار سياهى از آن بيرون آمد. رسول خدا(6) فرمود اين لطف و كرامت خداى- عز و جل- بود( كه مرا از آسيب مار حفظ كرد.)
[ «گرمتر گردد همى از منع، مرد»]
485-
«گرمتر شد مرد زان منعش كه كرد
گرمتر گردد همى از منع، مرد
مستفاد است از اين خبر:
انَّ ابنَ آدَمَ لَحَريصٌ عَلَى ما مُنعَ[1].
جامع صغير، ج 1، ص 85، كنوز الحقائق، ص 31 [1] [ص 92 احاديث مثنوى]
[عجز در عصيان تو را پاكى دهد]
486-
«نيست قدرت هر كسى را سازوار
عجز بهتر مايه پرهيزگار
مأخوذ است از گفته مولاى متقيان على-7-:
منَ العصمَة تَعَذُّرُ المَعَاصى
[2]. [2] ابن ابى الحديد بعد از نقل اين جمله چنين گفته است:
قَد وَرَدَت هَذه الكَلمَةُ عَلَى صيَغ مُختَلفَةٍ: منَ العصمَة ان لَا تَقدرَ- وَ ايضاً: منَ العصمَة ان لَا تَجدَ- وَ قَد رُويَت مَرفُوعَةً ايضَاً[3].
شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 260.
كه از جمله اخير معلوم مىشود كه آن را به حضرت رسول (صَلّى اللَّهُ عَلَيه وَ آله وَ سَلَّمَ) نيز نسبت دادهاند.
و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 50) در باره آن مىگويد:
العصمَةُ ان لَا تَجدَ وَ نَحوَهُ الفَقرُ قَيدُ المُجرمينَ- لَم يَرد بهَذَا اللَّفظ[4].
و در احياء العلوم، ج 3، ص 77 و ص 164 اين عبارت نقل شده و به قائل آن اشارتى نرفته است. [ص 92 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] در بحار الأنوار ج 32 ص 36 شبيه اين عبارت را بدون آنكه نسبت به معصومى دهد آورده است.
[2] نهج البلاغة ص 535 حكمت 345
[1]- آدمى نسبت به آنچه منعش كنند حريص مىشود.( نيز مراجعه شود به رديف 1044)
[2]- عدم دسترسى انسان به معصيت توفيقى براى پاك ماندن اوست.
[3]- اين عبارت( منَ العصمَة ...) به صورتهاى مختلفى آمده است از آن جمله: عدم توانايى( بر گناه) توفيقى براى پاك ماندن توست. همچنين: دست نيافتن تو( به گناه) توفيقى براى پاك ماندن توست. با رفع نيز آمده است( به جاى منَ العصمَة، العصمَةُ روايت شده است.)
[4]- دست نيافتن تو( به ارتكاب گناه) توفيقى براى پاك ماندن توست. نظير آن اين عبارت است: فقر، افراد مجرم را مقيّد( به پاك ماندن) مىكند. مؤلف اللؤلؤ المرصوع گفته است چنين عبارتى نقل نشده است.
[گفت احمد6فقر من فخر من است/ اغنيا لغزند بيش از ديگران]
487-
«فقر از اين رو فخر آمد جاودان
كه به تقوى ماند دست نارسان
اشاره به روايتى است كه در ذيل شماره (174) ذكر نموديم. [1] و يوسف بن احمد مولوى مصراع دوم را مربوط بدين خبر مىپندارد:
مَا اخَافُ عَلَيكُمُ الفَقرَ وَ لكن اخَافُ عَلَيكُمُ الغنَى[1].
المنهج القوى، ج 3، ص 432 [ص 93 احاديث مثنوى]
[آفرين بايد نه نفرين بر خروس!]
488-
«اصل ما را حق پى بانگ نماز
داد هديه آدمى را در جهاز
اشاره است بدين خبر [2]
لَا تَسُبُّوا الدِّيكَ فَانَّهُ يُوقظُ للصَّلَاة[2].
جامع صغير، ج 2، ص 199، كنوز الحقائق، ص 153 با تفاوت مختصر [ص 93 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] اشاره بدين حديث است:
الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ.
فقر مايه مباهات من است و به آن افتخار مىكنم بر ديگر پيامبران و رسولان.
در كتاب مستدرك الوسائل ج 11 ص 173 باب 4- باب استحباب ملازمة الصفات الحميدة ح 12672- 8- اين حديث شريف را به صورت كامل آورده است: از كتاب عَوَالِي اللآَّلِي،
عَنِ النَّبِيِّ6قَالَ الشَّرِيعَةُ أَقْوَالِي وَ الطَّرِيقَةُ أَقْوَالِي وَ الْحَقِيقَةُ أَحْوَالِي وَ الْمَعْرِفَةُ رَأْسُ مَالِي وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِينِي وَ الْحُبُّ أَسَاسِي وَ الشَّوْقُ مَرْكَبِي وَ الْخَوْفُ رَفِيقِي وَ الْعِلْمُ سِلَاحِي وَ الْحِلْمُ صَاحِبِي وَ التَّوَكُّلُ زَادِي وَ الْقَنَاعَةُ كَنْزِي وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِي وَ الْيَقِينُ مَأْوَايَ وَ الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ.
كه صوفيه بدان در كتب خود استناد كردهاند و در سفينة البحار، طبع نجف، ج 2 ص 378 جزو احاديث نبوى ذكر شده و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 55) به نقل از ابن تيميه آن را از موضوعات مىشمارد.
[2] كه در مكارمالأخلاق صفحه 130 آمده است:
قَالَ النَبيُّ6و سلم لَا تَسُبُّوا الدِّيكَ فَإنَّهُ يَدُلُّ عَلَى مَوَاقيت الصَّلاة
بدگوئى خروس نكنيد و به او دشنام ندهيد كه به حقيقت شما را به اوقات نماز راهنمايى مىكند.
[1]- من از اين كه شما دچار فقر شويد خوف ندارم( چون توان گناه كردن را از شما مىگيرد،) اما خوف من از ثروتمند شدن شماست( كه زمينه طغيان را در شما فراهم مىكند).
[2]- سزاى خروسى كه خفتگان را براى نماز بيدار مىكند نفرين و دشنام نيست.