احياء العلوم، ج 3، ص 191، اتحاف السادة المتقين، ج 8، ص 236.
[ص 90 احاديث مثنوى]
[سوى حق رو تا شتابد سوى تو]
481-
«يا نمىدانى كرمهاى خدا
كاو تو را مىخواند اين سو كه بيا
مناسب است با مضمون اين روايت: [1]
يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ انَا مَعَ عَبدي يَذكُرُني فَان ذَكَرَني في نَفسه ذَكَرتُهُ في نَفسي وَ ان ذَكَرَني في مَلَأٍ ذَكَرتُهُ في مَلَأهُم خَيرٌ منُهم وَ ان اقتَرَبَ الَىَّ شبراً اقتَرَبتُ الَيه ذرَاعاً وَ ان اقتَرَبَ الَىَّ ذرَاعاً اقتَرَبتُ الَيه بَاعاً فَان اتَانى يَمشى اتَيتُهُ هَروَلَةً[1].
مسند احمد، ج 2، ص 251، 316، 413، 435 به وجوه مختلف و توان گفت كه بيت مذكور ترجمه اين آيه است:
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ[2]. سوره يونس، آيه 25 [ص 91 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
الشَّيْخُ أَبُو الْفُتُوح في تَفْسيره، إنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ في بَعْض كُتُبه الْمُنْزَلَة أَنَا عنْدَ ظَنِّ عَبْدي فَلْيَظُنَّ بي مَا شَاءَ وَ أَنَا مَعَ عَبْدي إذَا ذَكَرَني فَمَنْ ذَكَرَني في نَفْسه ذَكَرْتُهُ في نَفْسي وَ مَنْ ذَكَرَني في مَلَإٍ ذَكَرْتُهُ في مَلَإٍ خَيْرٍ منْهُ وَ مَنْ تَقَرَّبَ إلَيَّ شبْراً تَقَرَّبْتُ إلَيْه ذرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ إلَيَّ ذرَاعاً تَقَرَّبْتُ إلَيْه بَاعاً وَ مَنْ أَتَاني مَشْياً أَتَيْتُهُ هَرْوَلَةً وَ مَنْ أَتَاني بقرَاب الْأَرْض خَطيئَةً أَتَيْتُهُ بمثْلهَا مَغْفرَةً مَا لَمْ يُشْركْ بي شَيْئاً.
شيخ ابو الفتوح در تفسير روض الجنان و روح الجنان، ج 2، ص: 230 نوشته است: خداوند متعال در برخى از كتابهاى فرو فرستادهاش چنين فرموده است «من نزد گمان بندهام به من، گو هر چه خواهى به من گمان بر و من با بندهام چون مرا ياد كند، اگر مرا در نفس خود ياد كند او را در نفس خود ياد كنم، و اگر مرا در مجمعى ياد كند او را در مجمعى به از آن ياد كنم، و اگر بدستى به من نزديك شود، رشى بدو نزديك شوم، و اگر رشى به من نزديك شود، بر [ى به] او [نزديك شوم]، و هر كه به من آيد به رفتن، با او شوم به تاختن، و هر كه به من آيد باچندانى گناه كه در همه زمين گنجد، هم چند آن مغفرت بدو آرم مادام تا با من شرك نيارد».
محدث نورى در مستدرك الوسائل ج 5 ص 298 باب 7 نيز اين حديث را از او نقل كرده است.
[1]- خداى- عز و جل- مىفرمايد: وقتى بنده من به ياد من باشد من هم به ياد اويم. اگر در خلوت به يادم باشد در خلوت به يادش هستم و اگر در جمع مرا ياد كند در جمع يادش مىكنم. اينها بهترين بندگان مناند. اگر( بنده من) يك وجب به من تقرب يابد، در عوض يك ذراع( از آرنج تا نوك انگشت) به او نزديك مىشوم. و اگر يك ذراع به من تقرب جويد در عوض يك باع( اندازه دو دست باز شده) به او نزديك مىشوم. اگر قدم زنان به سوى من آيد، دوان دوان به سويش مىروم!
[2]- خداوند به دار السلام دعوت مىكند.
[قصّه قحطىِّ آب و پير زن]
482-
«اندر آن وادى گروهى از عرب
خشك شد از قحط بارانشان قرَب
مأخذ آن روايت ذيل است:
عَن عمرَانَ بن حصينٍ قَالَ كُنتُ مَعَ نَبىِّ اللَّه6فى مَسيرٍ لَهُ فَادلَجنَا لَيلَتَنَا ... فَاعتَزَلَ رَجُلٌ من القَوم لَم يُصَلِّ مَعَنا فَلَمَّا انصَرَفَ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّه6يَا فُلَانُ مَا مَنَعَكَ ان تُصَلِّىَ مَعَنَا قَالَ يَا نَبىَّ اللّه اصَابَتنى جَنَابَةٌ فَامَرهُ رَسُولُ اللَّه6فَتَيَمَّمَ بالصَّعيد فَصَلَّى ثُمَّ عَجَلَّنى فى رَكبٍ بَين يَده نَطلُبُ المَاءَ وَ قَد عَطَشنَا عَطَشاً شَديداً فَبَينَمَا نَحنُ نَسيرُ اذَا نَحنُ بامرَأَةٍ سَادلةٍ رجلَيهَا بَينَ مَزادَتَين فَقُلنَا لَهَا اينَ المَاءُ قَالَت ايُّهَاهُ ايُّهَاهُ لَا مَاءَ لَكُم قُلنَا فَكَم بَينَ اهلكَ وَ بَينَ المَاء قَالَت مَسيرَةُ يَومٍ وَ لَيلَةٍ قُلنَا انطَلقى الَى رَسُول اللَّه6قَالَت وَ مَا رَسُولُ اللَّه6فَلَم نُمَلكها من امرهَا شَيئا حَتَّى انطَلَقنَا بهَا فَاستَقبَلَنَا بهَا رَسُولُ اللَّه6فَسَأَلَهَا فَاخبَرَتهُ مثلَ الَّذي اخَبَرتَنا وَ اخَبَرَتْهُ انَّهَا مُؤتمَةٌ لَهَا صبيَانٌ ايتَامٌ فَامَرَ برَاويَتهَا فَانيخَت فَمَجَّ فى العَزلَاوين العَليَاوَين ثُمَّ قَالَ هَاتُوا مَا كَانَ عندَكُم فَجَمَعنَا لَهَا من كَسرٍ وَ تَمرٍ وَ صَرٍّ لَهَا صُرَةً فَقَالَ لَهَا اذهَبى فَأَطعمي هَذَا عيالَكَ وَ اعلَمى انَّا لَم نَرزَءُ من مَاءك فَلَمَّا اتَت اهلَهَا قَالَت لَقَد لَقيتُ اسحَرَ البَشَر او انَّهُ لَنَبىٌّ كَمَا زَعَمَ كَانَ من امره ذَيتَ وَ ذَيتَ فَهَدَى اللّهُ ذَاكَ الصِّرمَ بتلكَ المرأَة فَاسلَمَت وَ اسلَمُوا[1].
صحيح مسلم، جلد 2، ص 140- 141. نيز رجوع كنيد: به صحيح بخارى، ج 1، ص 47 و ج 2، ص 175 و دلائل النبوة، ج 2، ص 146.
[ص 117 قصص مثنوى]
[1]- از عمران بن حصين روايت شده كه گفت در يكى از سفرها با رسول خدا(6) بودم. شب را تا صبح در راه بوديم ... فقط يك نفر از جمع ما كنار ايستاده بود و با ما نماز نخواند. رسول خدا(6) پس از نماز از او پرسيد چرا با ما نماز نخواندى؟ گفت چون جنب بودم.
فرمود تيمم كن. وى تيمم كرد و نماز خواند سپس براى يافتن آب از من پيشى گرفت. همه در فكر تهيه آب بوديم. تشنگى بر ما غلبه كرده بود. در اين هنگام به زنى برخورديم كه سوار شتر آب كش بود، در حالى كه پاهايش از مَشكهاى خشكيده آويزان بود. از او سراغ آب را گرفتم عجيب است، من خواستم سراغ آب را از شما بگيرم. از وى پرسيديم فاصله خانه شما با محلى كه آب داشته باشد چه قدر است؟ گفت يك روز و شب راه فاصله است. گفتيم نزد رسول خدا(6) برو. گفت رسول خدا كيست؟ چارهاى نبود جز اين كه او را به اتّفاق نزد پيامبر(6) بياوريم. پيامبر حالش را پرسيد و او آنچه را به ما گفته بود به آن حضرت نيز گفت، و همچنين افزود كه شوهرش را از دست داده و داراى فرزندانى يتيم است. پيامبر دستور داد شتر آب كش را بخوابانند آن گاه به دهانه هر دو مشك خشكيده آب دهان زد و شتر را وا داشت كه برخيزد.( ناگهان با تعجب ديديم كه مشكها پر از آب شد.) ما كه چهل نفر بوديم و همه تشنه، سيراب شديم و مشكها و ظرفهاى خود را پر كرديم و دوستمان را نيز وا داشتيم تا غسل كند. فقط شتران خود را آب نداديم. مشكهاى آب همچنان لبريز مانده بود. آن گاه پيامبر فرمود هر چه از وسايل اضافى، خرما و پول داريد براى اين زن بياوريد. هميانى از كمكها تهيه شد. سپس پيامبر به او فرمود ببر و خانوادهات را سير كن و بدان كه ما قصد تصرف مشكهاى پر آب تو را نداريم. زن نزد خانوادهاش باز گشت و به آنان گفت( امروز) كسى را ديدار كردم كه يا ساحرترين انسانهاست و يا آن طور كه قراين نشان مىدهد پيامبر خدا است.
خداوند در چنين حادثهاى توفيق هدايت را نصيب يك زن كرد. هم او اسلام آورد و هم قبيلهاش همگى مسلمان شدند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
[نام كودك را نبى6تغيير داد]
483-
«هم از آن ده يك زنى از كافران
سوى پيغمبر دوان شد ز امتحان
مأخوذ است از روايت ذيل:
عَن خَيثَمَة بن عَبد الرَّحمن بن سَبرَةَ انَّ ابَاهُ عَبدَ الرَّحمن ذَهَبَ مَعَ جَدِّه الَى رَسُول اللَّه (صَلَّى اللَّه عَلَيه وَ آله وَ سَلَّم) فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّه (6و سلم) مَا اسمُ ابنكَ قَالَ عَزيزٌ فَقَالَ النَّبىُّ (6و سلم) لَا تُسَمِّه عَزيزا وَ لكن سَمِّه عَبدَ الرَّحمن[1].
مسند احمد، ج 4، ص 178 و اين موضع را بر مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى مىتوان افزود.
[ص 91، احاديث مثنوى]
[مرغكى كفش پيامبر را ربود]
484-
«هر دو پا شست و به موزه كرد راى
موزه را بربود يك موزه رباى
مأخذ آن روايت ذيل است:
كَانَ رَسُولُ اللَّه6اذَا ارَادَ الحَاجَة ابعَدَ المَشىَ فَانطَلَقَ ذَاتَ يَومٍ لحَاجَته ثُمَّ تَوَضَّأَ وَ لَبسَ احَدُ خُفَّيه فَجَاءَ طَائرٌ اخضَرُ فَاخَذَ الخُفَّ الآخَرَ فَارتَفَعَ به ثُمَّ القَاهُ فَخَرَجَ منهُ اسوَدُ سَالخٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّه6هَذَا كَرَامَةٌ اكرَمَنى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بهَا[2].
دلائل النبوة، ج 1، ص 62- نيز رجوع كنيد به: احياء العلوم، ج 2، صفحه 176 [1] [ص 118 قصص مثنوى]
______________________________ [1] در كتاب شريف مكارمالأخلاق صفحه 121 شبيه به داستان و كرامت فوق را براى امير المؤمنين على7از امام صادق7آورده است:
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه عَلَيْه السَّلامُ قَالَ إنَّ عَليًّا عَلَيْه السَّلامُ كَانَ في سَفَرٍ وَ كَانَ إذَا سَافَرَ أَدْلَجَ فَبَيْنَا هُوَ قَدْ أَخَذَ في الدَّلْجَة فَلَبسَ ثيَابَهُ وَ تَنَاوَلَ أَحَدَ خُفَّيْه فَلَبسَهُ ثُمَّ أَهْوَى إلَى الْخُفِّ الْآخَر ليَلْبسَهُ إذ انْحَطَّ طَيْرٌ منَ السَّمَاء فَضَرَبَ خُفَّهُ فَأَخَذَهُ فَانْطَلَقَ عَليٌّ عَلَيْه السَّلامُ فَاتَّبَعَهُ ليَأْخُذَ الْخُفَّ مَنْهُ فَسَبَقَهُ وَ ارْتَفَعَ إلَى السَّمَاء فَمَا زَالَ يَدُورُ حَتَّى أَصْبَحَ فَأَلْقَى الْخُفَّ فَخَرَجَ منَ الْخُفِّ حَنَشٌ وَ هُوَ حَيَّةٌ
[1]- از خيثمة بن عبد الرحمن بن سبره نقل شده كه پدرش عبد الرحمن با جدش نزد رسول خدا6رفته بودند. پيامبر از وى پرسيد نام فرزندت چيست؟
جواب داد عزيز. پيامبر فرمود نامش را به جاى عزيز، عبد الرحمن بگذار.
[2]- رسول خدا(6) يك روز براى قضاى حاجت از جمع اصحاب دور شد- همان طورى كه دأب آن حضرت بود- سپس وضو گرفت و يك لنگه كفش را به پا كرد ناگهان پرنده سبز رنگى لنگه ديگر را بالا برد و از بلندى به زمين انداخت.
در اين حال مار سياهى از آن بيرون آمد. رسول خدا(6) فرمود اين لطف و كرامت خداى- عز و جل- بود( كه مرا از آسيب مار حفظ كرد.)
[ «گرمتر گردد همى از منع، مرد»]
485-
«گرمتر شد مرد زان منعش كه كرد
گرمتر گردد همى از منع، مرد
مستفاد است از اين خبر:
انَّ ابنَ آدَمَ لَحَريصٌ عَلَى ما مُنعَ[1].
جامع صغير، ج 1، ص 85، كنوز الحقائق، ص 31 [1] [ص 92 احاديث مثنوى]
[عجز در عصيان تو را پاكى دهد]
486-
«نيست قدرت هر كسى را سازوار
عجز بهتر مايه پرهيزگار
مأخوذ است از گفته مولاى متقيان على-7-:
منَ العصمَة تَعَذُّرُ المَعَاصى
[2]. [2] ابن ابى الحديد بعد از نقل اين جمله چنين گفته است:
قَد وَرَدَت هَذه الكَلمَةُ عَلَى صيَغ مُختَلفَةٍ: منَ العصمَة ان لَا تَقدرَ- وَ ايضاً: منَ العصمَة ان لَا تَجدَ- وَ قَد رُويَت مَرفُوعَةً ايضَاً[3].
شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 260.
كه از جمله اخير معلوم مىشود كه آن را به حضرت رسول (صَلّى اللَّهُ عَلَيه وَ آله وَ سَلَّمَ) نيز نسبت دادهاند.
و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 50) در باره آن مىگويد:
العصمَةُ ان لَا تَجدَ وَ نَحوَهُ الفَقرُ قَيدُ المُجرمينَ- لَم يَرد بهَذَا اللَّفظ[4].
و در احياء العلوم، ج 3، ص 77 و ص 164 اين عبارت نقل شده و به قائل آن اشارتى نرفته است. [ص 92 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] در بحار الأنوار ج 32 ص 36 شبيه اين عبارت را بدون آنكه نسبت به معصومى دهد آورده است.
[2] نهج البلاغة ص 535 حكمت 345
[1]- آدمى نسبت به آنچه منعش كنند حريص مىشود.( نيز مراجعه شود به رديف 1044)
[2]- عدم دسترسى انسان به معصيت توفيقى براى پاك ماندن اوست.
[3]- اين عبارت( منَ العصمَة ...) به صورتهاى مختلفى آمده است از آن جمله: عدم توانايى( بر گناه) توفيقى براى پاك ماندن توست. همچنين: دست نيافتن تو( به گناه) توفيقى براى پاك ماندن توست. با رفع نيز آمده است( به جاى منَ العصمَة، العصمَةُ روايت شده است.)
[4]- دست نيافتن تو( به ارتكاب گناه) توفيقى براى پاك ماندن توست. نظير آن اين عبارت است: فقر، افراد مجرم را مقيّد( به پاك ماندن) مىكند. مؤلف اللؤلؤ المرصوع گفته است چنين عبارتى نقل نشده است.
[گفت احمد6فقر من فخر من است/ اغنيا لغزند بيش از ديگران]
487-
«فقر از اين رو فخر آمد جاودان
كه به تقوى ماند دست نارسان
اشاره به روايتى است كه در ذيل شماره (174) ذكر نموديم. [1] و يوسف بن احمد مولوى مصراع دوم را مربوط بدين خبر مىپندارد:
مَا اخَافُ عَلَيكُمُ الفَقرَ وَ لكن اخَافُ عَلَيكُمُ الغنَى[1].
المنهج القوى، ج 3، ص 432 [ص 93 احاديث مثنوى]
[آفرين بايد نه نفرين بر خروس!]
488-
«اصل ما را حق پى بانگ نماز
داد هديه آدمى را در جهاز
اشاره است بدين خبر [2]
لَا تَسُبُّوا الدِّيكَ فَانَّهُ يُوقظُ للصَّلَاة[2].
جامع صغير، ج 2، ص 199، كنوز الحقائق، ص 153 با تفاوت مختصر [ص 93 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] اشاره بدين حديث است:
الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ.
فقر مايه مباهات من است و به آن افتخار مىكنم بر ديگر پيامبران و رسولان.
در كتاب مستدرك الوسائل ج 11 ص 173 باب 4- باب استحباب ملازمة الصفات الحميدة ح 12672- 8- اين حديث شريف را به صورت كامل آورده است: از كتاب عَوَالِي اللآَّلِي،
عَنِ النَّبِيِّ6قَالَ الشَّرِيعَةُ أَقْوَالِي وَ الطَّرِيقَةُ أَقْوَالِي وَ الْحَقِيقَةُ أَحْوَالِي وَ الْمَعْرِفَةُ رَأْسُ مَالِي وَ الْعَقْلُ أَصْلُ دِينِي وَ الْحُبُّ أَسَاسِي وَ الشَّوْقُ مَرْكَبِي وَ الْخَوْفُ رَفِيقِي وَ الْعِلْمُ سِلَاحِي وَ الْحِلْمُ صَاحِبِي وَ التَّوَكُّلُ زَادِي وَ الْقَنَاعَةُ كَنْزِي وَ الصِّدْقُ مَنْزِلِي وَ الْيَقِينُ مَأْوَايَ وَ الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ.
كه صوفيه بدان در كتب خود استناد كردهاند و در سفينة البحار، طبع نجف، ج 2 ص 378 جزو احاديث نبوى ذكر شده و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 55) به نقل از ابن تيميه آن را از موضوعات مىشمارد.
[2] كه در مكارمالأخلاق صفحه 130 آمده است:
قَالَ النَبيُّ6و سلم لَا تَسُبُّوا الدِّيكَ فَإنَّهُ يَدُلُّ عَلَى مَوَاقيت الصَّلاة
بدگوئى خروس نكنيد و به او دشنام ندهيد كه به حقيقت شما را به اوقات نماز راهنمايى مىكند.
[1]- من از اين كه شما دچار فقر شويد خوف ندارم( چون توان گناه كردن را از شما مىگيرد،) اما خوف من از ثروتمند شدن شماست( كه زمينه طغيان را در شما فراهم مىكند).
[2]- سزاى خروسى كه خفتگان را براى نماز بيدار مىكند نفرين و دشنام نيست.
[ «عاقل اوّل بيند آخر را به دل»]
489-
«عاقل اوّل بيند آخر را به دل
اندر آخر بيند از دانش مُقلّ
به ذيل شماره (452) رجوع كنيد. [1] [ص 94 احاديث مثنوى]
[صالحان را هست نعمتهاى خاص]
490-
«ور نه لا عَينٌ رَأَت چه جاى باغ
گفت نور غيب را يزدان چراغ
اشاره به حديث ذيل است:
قَالَ اللَّهُ تَعَالَى اعدَدتُ لعبَاديَ الصَّالحينَ مَا لَا عَينٌ رَأَت وَ لَا أُذُنٌ سَمعَت وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلب بَشَرٍ[1]. [2]
بخارى، ج 2، ص 139، مسلم، ج 8، ص 143، جامع صغير، ج 2، ص 80.
الصَّومُ يَدُقُّ المَصيرَ وَ يُذبلُ اللَّحمَ وَ يُبعدُ من حَرِّ السَّعير انَّ للَّه مَائدَةٌ عَلَيهَا مَا لَا عَينٌ رَأَت وَ لَا اذُنٌ سَمعَت وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلب بَشَرٍ لَا يَقعُدُ عَلَيهَا الَّا الصَّائمُونَ[2].
جامع صغير، ج 2، ص 49
انَّ في الجَنَّة مَا لَا عَينٌ رَأَت وَ لَا اذُنُ سَمعَت وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلب احدٍ[3].
جامع صغير، ج 1، ص 91 [ص 93 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] مناسب است با گفته امير مؤمنان على-7-:
أَوَّلُ رَأي الْعَاقل آخرُ رَأي الْجَاهل (1).
شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 93، ح 356.
و يوسف بن احمد مولوى آن را اشاره بدين حديث مىپندارد كه در امالى شيخ طوسى، ص: 530 و مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 112، ح 13664 و جامع صغير، ج 2، ص 97 مىتوان ديد:
عَنْ أَبي ذَرٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّه6و سلم»: اْلْكَيِّسُ (منَ النَّاس) مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَ عَملَ لمَا بَعْدَ الْمَوْت وَ الْعَاجزُ مَن اتَّبَعَ نَفْسَهُ هَوَاهَا وَ تَمَنَّى عَلَى اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ الْأَمَانيَ
(2).
(1) رأى عاقل در ابتداى كار همان است كه جاهل در انتهاى كار به آن مىرسد (2) كسى كه هوشيار است مالك نفسش مىشود و براى پس از مرگ به عمل (صالح) مىپردازد. اما كسى كه ضعيف و ناتوان است به پيروى از هواهاى نفسانى پرداخته و درخواستش از خداوند رسيدن به آرزوهاى نفسانى است.
[2] بحار الأنوار ج 8 ص 92 باب 23
[1]- خداوند متعال فرمود براى بندگان صالحم نعمتهايى در بهشت آماده كردهام كه نظير آنها را هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و در دل هيچ كس خطور نكرده است.
[2]- روزه باعث تغيير حالت روزه دار مىشود. گوشتش را مىريزد و از حرارت آتش جهنم دورش مىكند. خداوند را در بهشت سفره و نعمتهايى است كه نظير آنها را هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و در دل هيچ كس خطور نكرده است. و فقط روزه داران هستند كه بر سر اين سفره خواهند نشست.
[3]- خداوند را در بهشت نعمتهايى است كه نظير آنها را هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و در دل هيچ كس خطور نكرده است.
[آدمى را سجدهها جنّت شود]
491-
«چون سجودى يا ركوعى مرد، كشت
شد در آن عالم سجود او بهشت
به گفته يوسف بن احمد مولوى مرتبط است به مضمون اين حديث كه در جامع صغير، ج 2، ص 53 نقل شده است: [1]
اكثرُوا من غرَاس الجَنَّة فَانَّهُ عَذبٌ مَاؤُهَا طَيِّبٌ تُرَابُهَا فَاكثرُوا من غرَاسهَا لَا حَولَ وَ لَا قُوَّةَ الَّا باللَّه[1].
المنهج القوى، ج 3، ص 450 [ص 94 احاديث مثنوى]
[ذكر مؤمن مرغ گردد در بهشت]
492-
«چون كه پرّيد از دهانش حمد حق
مرغ جنّت ساختش رَبُّ الفَلَق
مستفاد از مضمون خبرى است كه در ذيل شماره (63) مذكور گرديد. [2] [ص 94 احاديث مثنوى]
[نور مؤمن مىكند خاموش نار]
493-
«كشتن اين نار نبود جز به نور
نُورُك اطفَأ نارَنا نَحنُ الشَكُور
اشاره به حديثى است در ذيل شماره (294) مى توان ديد. [3] [ص 94 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
وَ في الْخَبَر: أَنَّ إبْرَاهيمَ7قَالَ لنَبيِّنَا صلى الله7لَيْلَةَ الْمعْرَاج مُرْ أُمَّتَكَ حَتَّى يَسْتَكْثرُوا منْ غَرْس الْجَنَّة قَالَ وَ مَا هيَ قَالَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا باللَّه الْعَليِّ الْعَظيم.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج 5 ص 373 باب 39 ح- 6124.
حضرت ابراهيم7در شب معراج به پيامبر ما6گفتند به امتت امر كن تا براى بهشت، نهالهاى بيشترى بكارند؛ پرسيد آن چيست؟ در جواب گفت با زياد گفتن لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا باللَّه الْعَليِّ الْعَظيم. (هر قدرت و قوتى از آن خداوند برتر و عظيم است.
[2] اشاره است به مضمون اين حديث:
عَن الرِّضَا7قَالَ مَثَلُ الاسْتغْفَار مَثَلُ وَرَقٍ عَلَى شَجَرَةٍ تُحَرَّكُ فَيَتَنَاثَرُ وَ الْمُسْتَغْفرُ منْ ذَنْبٍ وَ يَفْعَلُهُ كَالْمُسْتَهْزئ برَبِّه.
كافى ج 2 ص 504 باب الاستغفار ح: 3504-.
امام رضا7مىفرمايد: مثل استقفار مثل برگ درختان است كه با حركت به زمين مىريزد. و كس كه از گناه استغفار مىكند و آن گناه را انجام مىدهد گويا پروردگار خويش را به سخره گرفته است.
رُوىَ انَّ رَجُلًا جَاءَ الي رَسُوْل اللَّه6فَقَالَ تَوَلَّتْ عَنِّى الدُّنْيا وَ قَلَّتْ ذَاتُ يَدى فَقَالَ رَسُولُ اللَّه6فَايْنَ انْتَ منْ صَلَاة الْمَلَائكَة وَ تَسْبيْح الخَلَائق وَ بهَا يُرْزَقُوْنَ قَالَ فَقُلْتُ وَ مَاذَا يَا رَسُول اللَّه قَالَ قُلْ سُبْحَانَ اللَّه وَ بحَمْده سُبْحَانَ اللَّه الْعَظيم اسْتَغْفرُ اللَّهَ مائَةَ مَرَّةٍ مَا بَيْنَ طُلُوْع الْفَجْر الي انْ تُصَلِّىَ الصُّبْحَ تَاْتيكَ الدُّنْيَا رَاغمَةً صَاغرَةً وَ يَخْلُقُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ منْ كُلِّ كَلمَةٍ مَلَكاً يُسبِّحُ اللَّهُ تَعَالَي الَي يَوْم القيَامَة لَكَ ثَوَابُهُ) (1).
احياء العلوم، ج 1 ص 112 و اين حديث را به شكل ذيل سيوطى در جزء موضوعات آورده است:
قُلْ يَا ابْنَ عُمَرَ منْ طُلُوع الْفَجْر الَى صَلَاة الصُبّحٍ سُبْحَانَ اللَّه وَ بحَمْده سُبْحَانَ اللَّهُ العَظيمُ وَ تَسْتَغْفرُ اللَّهَ مائةَ مَرَّةً تَاْتيكَ الدُّنْيَا رَاغمَةً دَاخرَةً وَ يَخْلُقُ اللَّهُ منْ كُلِّ كَلمَةٍ مَلَكاً يُسَبِّحُ لَكَ ثَوَابَهُ الَى يَوْم الْقيَامَة (2).
اللآلى المصنوعة، ج 2، ص 341 و حديث ذيل هم در آن كتاب، ج 2، ص 346 به نظر مىرسد كه با گفته مولانا مناسبتر است:
مَنْ قَالَ لَا الهَ الّا اللَّهُ خَلَقَ اللَّهُ منْ كُلِّ كَلمَةٍ منْها طَيْراً منْقَارُهُ منْ ذَهَبٍ وَ ريشُهُ منْ مَرْجَانٍ (3)
. و در كتاب اللؤلؤ المرصوع آمده:
مَنْ صَلَّى عَلىَّ صَلَاةً تَعْظيماً لحَقِّي خَلَقَ اللَّهُ منْ ذَلكَ الْقَوْل مَلَكاً لَهُ جُنَاحٌ بالْمَشْرَق وَ الآخر بالْمَغْرب وَ رجْلاهُ مُقْرُونَتَانٍ (كَذَا) في الْارْض السَّابَّة السُّفْلَي وَ عُنُقُهُ مُلْتَويَةٌ تَحْتَ الْعَرْش يَقُولُ اللَّهُ لَهُ صَلِّ عَلَي عَبْدي كَمَا صَلَّي عَلَى نَبيِّي فَهُوَ يُصَلِّي عَلَيْه الَى يَوْم الْقيَامَة- لَمْ يُوْجَدْ بَلْ قَالَ الْعرَاقيُّ مَا يُحْكَي منْ انَّ اللَّهَ يَخْلُقُ بسَبَب الْاعْمال الْحَسَنَة مَلَكاً يُسَبِّحُ وَ يَكُونُ تَسْبيْحَهُ للْعَامل- بَاطلٌ مَوْضُوعٌ لَا اصْلَ لَهُ (4).
اللؤلؤ المرصوع، ص 70 و 83 و 89. [ص 8 احاديث مثنوى] (1) روايت شده مردى (از شدت فقر) خدمت رسول خدا6رسيد و عرض كرد دنيا به من پشت كرده و دستم خالى است. پيامبر6در جواب فرمود كجا هستى (به هنگام طلوع فجر) در حالى كه فرشتگان، خدا را درود مىفرستند و خلايق تسبيح مىگويند و آنگاه روزيها مقدّر مىشود؟ مرد گفت اى رسول خدا حال چه كنم؟ پيامبر فرمود در فاصله بين طلوع فجر و به پا داشتن نماز صبح، صد بار سبحان اللّه و بحمده، سبحان اللَّهَ العظيم و استغفر اللّه بگو تا دنيا، خوار و سر افكنده به تو روى آورد و خداوند از هر كلمهاى كه گفتهاى فرشتهاى آفريند كه تا روز قيامت او را تسبيح گويد و ثوابش را به تو اختصاص دهد.
(2) پيامبر6فرمود اى ابن عُمَر، از طلوع فجر تا هنگام نماز صبح، صد بار سبحان اللّه و بحمده و سبحان اللّه العظيم بگو و از خدا آمرزش طلب كن تا دنيا سر افكنده و خوار به تو روى آورد و خداوند از هر كلمه تو فرشتهاى آفريند كه تا روز قيامت تسبيحش گويد و ثوابش را به تو اختصاص دهد.
(3) كسى كه لا اله الّا الله گويد به ازاى هر كلمه آن خداوند يك پرنده، آنهم با منقارى از طلا و پر و بالى از مرجان، مىآفريند.
(4) كسى كه به منظور تجليل و بزرگداشت، بر من (پيامبر) درود فرستد خداوند از درود او فرشتهاى مىآفريند كه يك بالش در مشرق و بال ديگرش در مغرب باشد و هر دو پايش با هم در اعماق زمين فرو رفته و گردنش تا زير عرش خم شده باشد. خداوند به آن فرشته خطاب مىكند كه بر بنده من درود فرست، همان طورى كه آن بنده بر پيامبر من درود فرستاد. و آن فرشته هم تا روز قيامت به ذكر مشغول مىشود.
عراقى گفته است اين قسمت از حديث در جايى ديده نشده و مجعول است. اما آنچه نقل شده اين است كه خداوند به ازاى اعمال حسنه فرشتهاى را مىآفريند تا او را تسبيح گويد و ثوابش را به صاحب آن اعمال حسنه اختصاص دهد.
[3] اشاره است به حديث ذيل:
تَقُولُ النَّارُ للْمُؤْمنينَ يَوْمَ الْقيَامَة: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ أَطْفَأَ نُورُكَ لَهَبي (1).
بحار الانوار ج 8 ص 249 باب 24 جامع صغير، ج 1، ص 132 آتش جهنم خطاب به مؤمنان مىگويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعلهام را خاموش مىكند.
قَالَ النَّبيُّ6إذَا مَرَّ الْمُؤْمنَ عَلَى الصِّرَاط فَيَقُولُ:" بسْم اللَّه الرَّحْمَن الرَّحيم" طُفيَتْ لَهَبُ النِّيرَان وَ تَقُولُ: جُزْ يَا مُؤْمنُ فَإنَّ نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبي.
مستدرك الوسائل ج 4 ص 388 باب 45.
رسول خدا6فرمود: هنگاميكه مؤمن بر صراط عبور كند و بگويد:" بسْم اللَّه الرَّحْمَن الرَّحيم" شراره آتش [جهنم] خاموش شود [آتش به مؤمن خطاب كند:] از اينجا بگذر كه بحقيقت نور تو شعلهام را خاموش كرده است.
انَّ الْمُؤْمنَ اذَا وَضَعَ قَدَمَهُ عَلَى الصِّرَاط يَقُولُ النَّارُ جُزْ يَا مُؤْمنُ فَقَدْ اطْفَأَ نُورُك نَاري (1).
شرح تعرف، ج 2، ص 177 [ص 52 احاديث مثنوى] (1) وقتى مؤمن قدم در صراط مىگذارد آتش جهنم خطاب به او مىگويد از اينجا بگذر و گر نه نور تو شعلهام را خاموش مىكند.
[1]- براى بهشت، نهالهاى بيشترى بكاريد؛ زيرا آبش گوارا و خاكش مناسب است.( و تماماً به ثمر مىنشيند) پس با زياد گفتن لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ الَّا باللَّه( هر قدرت و قوتى از آن خداوند است) نهالهاى بهشتى را افزايش دهيد.