[مؤمن از دشمن نگه دارد حريم]
533-
«چون نشان مؤمنان مغلوبى است
ليك در اشكست مؤمن خوبى است
اشاره است بدين روايت:
المُؤمنُ يَهرَبُ من الَدِّ الخصَام كَمَا يهرَبُ الغَنَمُ منَ الذئب[1].
شرح خواجه ايوب [ص 101 احاديث مثنوى]
[هست از يك نوع، معراج رُسُل]
534-
«گفت پيغمبر كه معراج مرا
نيست از معراج يونس اجتبا
مقصود حديث ذيل است:
لَا يَنبَغى لاحَدٍ أَن يَقُولَ انَا خَيرٌ من يُونُس بن مَتى[2].
حلية الاولياء، ج 5، ص 57، و با اختلاف در تعبير- مسند احمد، ج 1، ص 205، 242، 254، 440، كنوز الحقائق، ص 167.
[ص 101 احاديث مثنوى]
[فقر باشد افتخار آن نبى6]
535-
«برگ بىبرگى همه اقطاع اوست
فقر و خوارى افتخار است و عُلوست
اشاره است به حديثى كه در ذيل شماره (174) آوردهايم. [1] [ص 102 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] اشاره بدين حديث است:
الْفَقْرُ فَخْري وَ به أَفْتَخرُ عَلَى سَائر الْأَنْبيَاء وَ الْمُرْسَلينَ.
فقر مايه مباهات من است و به آن افتخار مىكنم بر ديگر پيامبران و رسولان.
در كتاب مستدركالوسائل ج 11 ص 173 باب 4- باب استحباب ملازمة الصفات الحميدة 12672- 8- اين حديث شريف را به صورت كامل آورده است: عَوَالي اللآَّلي،
عَن النَّبيِّ6قَالَ الشَّريعَةُ أَقْوَالي وَ الطَّريقَةُ أَقْوَالي وَ الْحَقيقَةُ أَحْوَالي وَ الْمَعْرفَةُ رَأْسُ مَالي وَ الْعَقْلُ أَصْلُ ديني وَ الْحُبُّ أَسَاسي وَ الشَّوْقُ مَرْكَبي وَ الْخَوْفُ رَفيقي وَ الْعلْمُ سلَاحي وَ الْحلْمُ صَاحبي وَ التَّوَكُّلُ زَادي وَ الْقَنَاعَةُ كَنْزي وَ الصِّدْقُ مَنْزلي وَ الْيَقينُ مَأْوَايَ وَ الْفَقْرُ فَخْري وَ به أَفْتَخرُ عَلَى سَائر الْأَنْبيَاء وَ الْمُرْسَلينَ.
كه صوفيه بدان در كتب خود استناد كردهاند و در سفينة البحار، طبع نجف، ج 2 ص 378 جزو احاديث نبوى ذكر شده و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 55) به نقل از ابن تيميه آن را از موضوعات مىشمارد. [نيز مراجعه شود به شماره 487] [ص 23 احاديث مثنوى]
[1]- مؤمن از دشمن پر كينه دورى مىگزيند همان طورى كه گوسفند از گرگ.
[2]- شايسته نيست كه كسى بگويد من از يونس بن متّى بهترم.
[عين بيدارى بُوَد خواب رسول]
536-
«آن محمّد خُفته و تَكيه زده
آمده سرّ گرد او گَردان شده
ظاهراً اشاره باشد به حديث:
تَنَامُ عَينَاىَ وَ لَا يَنَامُ قَلبي
- كه در ذيل شماره (377) ذكر شده است. [1] [ص 102 احاديث مثنوى]
[پيش از آدم شد نبى6ختم رُسُل]
537-
«بنگرم سرّ عالَمى بينم نهان
آدم و حوا نرُسته از جهان
مستفاد است از مضمون اين خبر:
عَن رَجُلٍ قَالَ قُلتُ يَا رَسُولَ اللَّه مَتىَ جُعلتَ نَبيًّا قَالَ وَ آدَمُ بَينَ الرُّوح وَ الجَسَد[1].
مسند احمد، ج 4، ص 66
كُنتُ نَبيًّا وَ آدَمُ بَينَ الْمَاء وَ الطِّين أَوْ بَينَ الرُّوح وَ الجَسد[2].
[2] جامع صغير، ج 2، ص 96، كنوز الحقائق، ص 96
انِّي عَبدُ اللَّه خَاتَمُ النَّبيِّينَ وَ انَّ آدَمَ عَلَيه السَّلامُ لَمُنجَدلٌ في طينَته[3].
مسند احمد، ج 4، ص 126 [ص 102 احاديث مثنوى]
[دستتان گيرد پيامبر از سقوط]
538-
«كه شما پروانهوار از جهل خويش
پيش آتش مىكنيد اين حمله كيش
من همىرانم شما را همچو مست
از در افتادن در آتش با دو دست
______________________________ [1] مقصود اين روايت است:
تَنَامُ عَينَاىَ وَ لَا يَنَامُ قَلبي (1).
مصباح الشريعة ص 44 و مستدرك الوسائل ج 5 ص 123 باب 35 و مسند احمد، ج 1، ص 220، جامع صغير، ج 1، ص 321، كنوز الحقائق، ص 52 و با تفاوت اندك بخارى، ج 2، ص 175.
إنَّ عَيْنَيَّ تَنَامَان وَ لَا يَنَامُ قَلْبي (2)
. رجال كشى ص 29 و بحار الأنوار ج 64 ص 253 و مسلم، ج 2، ص 166، كنوز الحقائق، ص 170
إنَّا مَعَاشَرَ الْأَنبيَاء تَنَامُ عُيُونُنَا وَ لا تَنَامُ قُلُوبُنَا (3).
بصائر الدرجات ص 420 جامع صغير، ج 1، ص 100 [ص 69 احاديث مثنوى] (1) (پيامبر6فرمود: چشمانم مىخوابند در حالى كه قلبم همچنان بيدار است.
(2) (پيامبر6فرمودند: چشمان من در خواب مىروند در حالى كه قلب من همچنان بيدار است.
(3) ما پيغمبران چشمانمان به خواب مىروند در حالى كه دلهايمان همچنان بيدارند.
[2]
كُنتُ نَبِيًّا وَ آدَمُ بَينَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ أَوْ بَينَ الرُّوحِ وَ الجَسدِ
. بحار الأنوار ج 18 ص 278 و الأنوار ص 2 و عوالي اللآلي ج 4 ص 121 و المناقب ج 1 ص 214 و مفتاح الفلاح ص 41 و از امير المؤمنين على7هم حديثى درباره وصايت آن حضرت نقل شده است:
قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: كُنتُ وَصِيًّا وَ آدَمُ بَينَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ
زمانى كه آدم در مرحله دميده شدن روح به جسمش بود من وصى پيامبر بودم.
عوالي اللآلي ج 4 ص 124 ح 208.
[1]- مردى نقل كرده است كه از رسول خدا پرسيدم چه موقع به پيامبرى رسيدى؟
فرمود وقتى كه آدم در مرحله دميده شدن روح به جسمش بود.
[2]- زمانى كه آدم در مرحله دميده شدن روح به جسمش بود من پيامبر بودم.
[3]- زمانى كه آدم-7- در مرحله خلقت و تكوين به سر مىبرد من عبد خدا و خاتم انبيا بودم.
مطابق است با مضمون حديثى كه در ذيل شماره (356) مذكور افتاد. [1] [ص 102 احاديث مثنوى]
[از ضعيفاناند جنّت رفتگان]
539-
«گفت پيغمبر كه هستند از فنون
اهل جنّت در خصومتها زبون
ظاهراً اشاره باشد بدين حديث: [2]
أَ لَا اخبرُكُم بِاهلِ الجَنَّةِ كُلُّ ضَعِيفٍ مُتَضَعَّفٍ لَو اقسَمَ عَلى اللَّهِ لَابَرَّهُ[1].
جامع صغير، ج 1، ص 113، نهايه ابن اثير، ج 2، ص 20 [ص 103 احاديث مثنوى] و ممكن است كه اين روايت مراد باشد:
اكثَرُ اهل الجَنَّةِ البُلهُ[2].
احياء العلوم، ج 4، ص 126، جامع صغير، ج 1، ص 52، كنوز الحقائق، ص 17
دَخَلتُ الجُنَّةَ فَاذَا اكثَرُ اهلِهَا البُلهُ[3].
جامع صغير، ج 2، ص 14 [ص 103 احاديث مثنوى]
[سوء ظن بر خود نشان زيركى است]
540-
«از كمال حزم و سوء الظَّن خويش
نى ز نقص و بَد دلى و ضعف كيش
اشاره است به حديث:
الحَزمُ سُوءُ الظَّنِ
- كه در ذيل شماره (394) ياد شده است. [3] [ص 103 احاديث مثنوى]
[جنّت و اجبار! اين باشد شگفت]
541-
«زان همىخندم كه از زنجير و غل
مىكشَمتان سوى سَروستان و گل
______________________________ [1] ناظر است به حديث ذيل:
مَثَلي وَ مَثَلُكُم كَمَثَل رَجُلٍ اوقَدَ نَاراً فَجَعَلَ الجَنَادبُ وَ الفَرَاشُ يَقَعنَ فيهَا وَ هُوَ يَذُبُّهُنَّ عَنهَا وَ انَا آخذٌ بحُجَزكُم عَن النّار وَ انتُم تَفَلَّتُونَ من يَدي. (1)
مسلم، ج 7، ص 63- 64، مسند احمد، ج 1، ص 424 و ج 2، ص 244، 312 به صور مختلف و ربيع الابرار، باب الدين، جامع صغير، ج 2، ص 154.
إنَّكُم تَتَهَافَتُونَ عَلَى النَّار تَهَافَتَ الفرَاش وَ أَنَا آخذٌ بحُجَزكُم (2).
مجموعه ورام ج 1 ص 227 احياء العلوم، ج 4، ص 78 [ص 66 احاديث مثنوى] (1) مَثَل من و شما همچو مردى است كه آتشى برافروخته است آنگاه ملخها و پروانهها خود را در آن آتش پرتاب مىكنند و او در صدد نجات و دفاع از آنان است. من نيز در صدد نجات و پناه دادن شما از آتش جهنم هستم. اما شما از دست من بيرون مىپريد و خود را همچنان در آتش مىافكنيد.
(2) شما همچون پروانهها خود را به درون آتش مىاندازيد ولى من مىكوشم شما را (از سوخته شدن) نگه دارم.
[2]
قَالَ النَّبيُّ6و سلم: أَ لَا أُخْبرُكُمْ بأَهْل الْجَنَّة؟ قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّه، قَالَ: كُلُّ أَشْعَثٍ أَغْبَرٍ ذي طَمْرَيْن لَا يُؤْبَهُ به لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّه لَأَبَرَّ قَسَمَهُ.
تحصين ابن فهد حلى ص 19.
پيامبر اكرم6و سلم فرمود: آيا بهشتيان را به شما خبر دهم كه چه كسانيند؟
گفتند: بلى يا رسول الله، فرمود: هر انسان ندار، ژوليده، غبارآلود و از فقر به دو جامه بسنده كرده كه اگر بر خدا قسم بخورد قسمش برآورده شود.
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه عَنْ أَبيه8قَالَ: أَكْثَرُ أَهْل الْجَنَّة الْبُلْهُ. قَالَ: قُلْتُ: هَؤُلَاء الْمُصَابُونَ الَّذينَ لَا يَعْقلُونَ؟ فَقَالَ لي: لَا، الَّذينَ يَتَغَافَلُونَ عَمَّا يَكْرَهُونَ، يَتَبَالَهُونَ عَنْهُ.
السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى ج 3 ص 566 و غوالي اللئالي العزيزية ج 1 ص 71. قسمت اول حديث در احياء العلوم، ج 4، ص 126، جامع صغير، ج 1، ص 52، كنوز الحقائق، ص 17 نيز نقل شده است.
امام صادق7از پدرش امام باقر7نقل مىكند كه فرمود: بيشتر بهشتيان بلاهت پيشه هستند.
گفتم: آيا آسيبديدگان بىخردند؟
به من فرمود: نه، آنان نسبت به آنچه ناپسندشان باشد بىتوجهى كنند و خود را به نفهمى زنند.
قَالَ النَّبيُّ6و سلم: دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَرَأَيْتُ أَكْثَرَ أَهْلهَا الْبُلْهَ قَالَ: قُلْتُ: مَا الْأَبْلَهُ؟ فَقَالَ: الْعَاقلُ في الْخَيْر، الْغَافلُ عَن الشَّرِّ.
بحار الأنوار ج 94 ص 98 باب 59. قسمت اول حديث در جامع صغير، ج 2، ص 14 نيز نقل شده است.
پيامبر اكرم6و سلم فرمود: به بهشت وارد شدم بيشتر بهشتيان را بلاهت پيشه يافتم.
گفتم بلاهت پيشه كيانند؟
فرمود: كسى كه به هر خيرى پايبند است و از شر غافل.
عَنْ جَعْفَر بْن مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائه:أَنَّ النَّبيَّ6و سلم قَالَ: دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَوَجَدْتُ أَكْثَرَ أَهْلهَا الْبُلْهَ، يَعْني بالْبُلْه: الْمُتَغَافلَ عَن الشَّرِّ الْعَاقلَ في الْخَيْر وَ الَّذينَ يَصُومُونَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ منْ كُلِّ شَهْرٍ.
قرب الإسناد ج 1 ص 37. و وسائل الشيعة ج 10 ص 426 باب 7.
امام صادق از پدرانش:نقل مىكند كه پيامبر اكرم6و سلم فرمود: به بهشت وارد شدم بيشتر بهشتيان را بلاهت پيشه يافتم.
و مقصود از بلاهت پيشه كسى است كه خود را از شر به غفلت مىزند و به هر خيرى پايبند است و كسانى كه سه روز را در هر ماه روزه بدارند.
[3] اشاره است بدين خبر:
الحَزمُ سُوءُ الظَّنِّ (1).
جامع صغير، ج 1، ص 150، كنوز الحقائق، ص 58 كه در مجمع الامثال (ص 175) منسوب است به أكثم بن صيفى.
[ص 74 احاديث مثنوى] و در نامه امير المؤمنين على7به فرزندش امام حسن7چنين آمده است:
وَ لا يَغْلبَنَّ عَلَيْكَ سُوءُ الظَّنِّ فَإنَّهُ لا يَدَعُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَليلٍ صُلْحًا، وَ قَدْ يُقَالُ: منَ الْحَزْم سُوءُ الظَّنِ
هرگز بد گمانى بر تو غلبه نكند كه بين تو و دوستت صلح و صفايى باقى نگذارد و گفته مىشود كه از ابزار تصميم مطمئن و دور انديشى (در آنجا كه دشمن در كمين است) بد گمانى و سوء ظن داشتن است. تحف العقول ص 79.
(1) نشانه دور انديشى (در آنجا كه دشمن در كمين است) بد بينى و سوء ظن- داشتن است.
[1]- هان! شما را بگويم كه بهشتيان چه كسانند؟ افرادى ضعيف و به ظاهر ناتوان.
اما آنچنان( با اخلاص) كه خداوند سوگندشان را تصديق و تأييد مىكند.
[2]- اكثر اهل بهشت از ضعيف عقلانند.( چون آنها شاكرِ نعمت بودهاند نه شاكرِ مُنعم و همين نشانه ضعف عقلشان است.)
[3]- وقتى در بهشت وارد شدم اكثر بهشتيان را از كسانى يافتم كه عقلشان ضعيف است
اى عجب كز آتش بىزينهار
بسته مىآريمتان تا سبزهزار
از سوى دوزخ به زنجير گران
مىكشَمتان تا بهشت جاودان
مقتبس است از مفاد خبر ذيل:
عَجِبَ رَبُّنَا مِن قَومٍ يُقَادُونَ الَى الجَنَّةِ فِي السَّلَاسِلِ.
[1] [مراجعه شود به رديف 532] مسند احمد، ج 2، ص 302، 406، جامع صغير، ج 2، ص 57 [ص 103 احاديث مثنوى]
[مرگ انسانها بُوَد نقل مكان]
542-
«چون كراهت رفت خود آن مرگ نيست
صورت مرگست نُقلان كردنى است
مستفاد از اين روايت است:
يَا اهلَ الخُلُود وَ يَا اهلَ البَقَاء انَّكُم لَم تُخلَقُوا للفَناء وَ انَّمَا تَنتَقلُونَ من دَارٍ إلى دَارٍ كَمَا نُقلتُم منَ الاصلَاب إلَى الارحَام[1].
اللآلى المصنوعة، ج 2، ص 359 و در مجموعه ورّام ج 2 ص 243 نيز نقل شده است.
و عبد اللطيف عباسى گويد كه اشاره به اين خبر است:
الَا انَّ اوليَاءَ اللَّه لَا يَموُتُونَ بَل يَنقَلُونَ من دَارٍ الَى دَارٍ[2].
لطائف معنوى، ص 169 و در بحار الأنوار ج 6 ص 207 بجاى اولياء الله، انبياء الله نقل كرده است.
[ص 103 احاديث مثنوى]
[آن كه وقف شود حق با وى است]
543-
«دوست حق است و كسى كش گفت او
كه تويى آن من و من آن تُو
______________________________ [1] مأخذ آن حديثى است كه در ربيع الابرار، باب التعجب نقل شده است:
وَ عَنهُ6عَجَبَ رَبُّنَا مِن قَومٍ يُقَادُونَ الَى الجَنَّةِ فِى السَّلَاسِلِ وَ هُم كَارِهُونَ (1).
(1) از رسول خدا6نقل شده كه خداوند از گروهى در شگفت است كه آنان را با غل و زنجير به بهشت مىبرند! و اين (اسارت) برايشان ناخوشايند است.
(اشاره به كفارى است كه اسير مسلمانان شده بودند.) و بعضى از شارحان مثنوى مضمون آن را با گفت و گوى بنى قريظه و كعب بن اسد مناسب شمردهاند و آن قصه را در سيره ابن هشام، ج 3، ص 259 مىتوان ديد.
[ص 125 قصص مثنوى]
[1]- اى انسانها، شما جاودانهايد و براى فانى شدن خلق نشدهايد. فقط از خانهاى به خانه ديگر نقل مكان مىكنيد. همان طورى كه از پشت پدر به رحم مادر منتقل شدهايد.
[2]- بدانيد كه دوستان خدا نمىميرند. فقط از خانهاى به خانه ديگر نقل مكان مىكنند.
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (149) مذكور شد. [1] [ص 104 احاديث مثنوى]
[ «از سليمان گشت پشّه داد خواه»]
544-
«پشّه آمد از حديقه وز گياه
وز سليمان گشت پشّه داد خواه
اين حكايت را شيخ عطار در اسرار نامه به طريق ذيل نظم كرده است:
يكى پشّه شكايت داشت از باد
به نزديك سليمان شد به فرياد
كه تا كى باد تندم در زمانى
بيندازد جهانى در جهانى
به ساعت باز خر اين تن و جان را
و گر نه بر تو بفروشم جهان را
سليمان پشّه را نزديك بنشاند
پس آنگه باد را نزديك خود خواند
چو آمد باد از دورى به تعجيل
گريزان شد از او پشّه به صد ميل
سليمان گفت نيست از باد بىداد
و ليكن پشّه مىنتواند استاد
چو بادى مىرسد او مىگريزد
چگونه پشّه با پيلى ستيزد
و عراقى در كتاب لمعات اين حكايت را بدين گونه آورده است: پشه پيش سليمان از باد به فرياد آمد. سليمان گفت كه خصم خود را حاضر كن. پشه گفت اگر مرا طاقت مقاومت كردن بودى از باد به فرياد نيامدمى.
[ص 106 قصص مثنوى]
[ «ظلم را ظلمت بود اصل و عَضُد»]
545-
«چون برآمد نور ظلمت نيست شد
ظلم را ظلمت بود اصل و عَضُد
مستفاد از روايتى است كه در ذيل شماره (101) ياد شده است. [2] [ص 104 احاديث مثنوى]
[عرش مىلرزد چو گريد يك يتيم]
546-
«تا نلرزد عرش از ناله يتيم
تا نگردد از ستم جانى سقيم
مطابق است با مضمون اين خبر:
إذَا بَكَي اليَتيمُ اهتَزَّ العَرشُ لبُكَائه[1].
تفسير ابو الفتوح، (روض الجنان و روح الجنان) ج 5، ص 548 و در طبع كنگره ج 20 ص 317 [ص 104 احاديث مثنوى]
______________________________ [1] اشاره است به اين حديث:
مَنْ كَانَ للَّه كَانَ اللَّهُ لَه (1).
بحار الانوار ج 82 ص 319 و كشف الاسرار (انتشارات دانشگاه تهران) ص 562 و 371 [ص 19 احاديث مثنوى] (1) كسى كه خود را وقف راه خدا كند خدا هم مدافع اوست.
[2] ظاهراً مستفاد است از مضمون حديث ذيل:
عن جابر بن عبد الله يرفعه قَالَ: اتَقُوا الظُّلْمَ فَإنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقيَامَة وَ اتَّقُوا الشُّحَ فَإنَّ الشُّحَّ أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَمَلَهُمْ عَلَى أَنْ سَفَكُوا دمَاءَهُمْ وَ اسْتَحَلُّوا مَحَارمَهُمْ (1).
مجموعة ورام ج 1 ص 56 باب الظلم و مسلم، ج 8، ص 18 و جامع صغير، ج 1 ص 8 و با تفاوت مختصر- احياء العلوم، ج 3، ص 174 [ص 13 احاديث مثنوى] (1) از ظلم بپرهيزيد كه منشأ ظلمتهاى روز قيامت است و نيز از بخل اجتناب ورزيد كه گذشتگان شما را هلاك كرد و آنان را تا به آنجا رسانيد كه خون يكديگر را ريختند و محارم را بر خود حلال كردند.
[1]- هنگامى كه يتيم بگريد عرش خدا از اثر آن مىلرزد.
[قول هر دو خصم را بايد شنيد]
547-
«حق به من گفته است هان اى دادور
مشنو از خصمى تو بىخصمى دگر
تا نيايد هر دو خصم اندر حضور
حق نيايد پيش حاكم در ظهور
خصم تنها گر بر آرد صد نفير
هان و هان بىخَصم قول او مگير
با مضمون حديث ذيل مناسبت دارد:
عَن عَلىٍّ (عَلَيه السَّلامُ) اذَا تَقَدَّمَ الَيكَ خَصمَان فَلَا تَسمَع كَلَامَ الاوَّل حَتَّى تَسمَعَ كَلَامَ الآخَر فَسَوفَ تَرَى كَيفَ تَقضى[1].
مسند احمد، ج 1، ص 90 و با مختصر اختلاف ص 96، 111، 143 [ص 104 احاديث مثنوى]
[بندگانى بين كه رشك انبياست]
548-
«سخت پنهان است و پيدا حيرتش
جان سلطانان جان در حسرتش
اشاره است بدين روايت:
انَّ للَّه عبَاداً لَيسُوا بانبيَاءَ لكن يَغبطُهُمُ النَّبيُّونَ وَ الشُهَدَاءُ لقُربهم وَ مَكَانَتهم عندَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَ[2]. [1]
شرح بحر العلوم، طبع هند، دفتر سوم، ص 310 [ص 105 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
وَ رُويَ عَنْ عَليٍّ7أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6و سلم: إذَا تَقَاضَى إلَيْكَ رَجُلَان فَلَا تَقْض للْأَوَّل حَتَّى تَسْمَعَ منَ الْآخَر، فَإنَّكَ إذَا فَعَلْتَ ذَلكَ تَبَيَّنَ لَكَ الْقَضَاءُ.
قَالَ عَليٌّ7: فَمَا زلْتُ بَعْدَهَا قَاضياً.
وَ قَالَ لَهُ النَّبيُّ6و سلم: اللَّهُمَّ فَهِّمْهُ الْقَضَاء.
من لا يحضره الفقيه ج 3 13 باب آداب القضاء ح 3238.
از على7نقل شده كه رسول خدا6و سلم فرمود: وقتى دو نفر متخاصم به داورى پيش تو آمدند داورى مكن تا سخن نفر دوم را نيز بشنوى. آن گاه كه چنين كنى امر داورى بر تو روشن گردد.
و حضرت على7فرمود: پس از اين بود كه ديگر قاضى گشتم.
و رسول خدا6و سلم فرمود: خداوندا، فهم داورى و قضاوت را به او عطا كن.
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ8قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ: الْمُتَحَابُّونَ في اللَّه يَوْمَ الْقيَامَة عَلَى أَرْض زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ في ظلِّ عَرْشه عَنْ يَمينه وَ كلْتَا يَدَيْه يَمينٌ وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَيَاضاً وَ أَضْوَأُ منَ الشَّمْس الطَّالعَة يَغْبطُهُمْ بمَنْزلَتهمْ كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبيٍّ مُرْسَلٍ، يَقُولُ النَّاسُ: مَنْ هَؤُلَاء؟ فَيُقَالُ: هَؤُلَاء الْمُتَحَابُّونَ في اللَّه.
كافى ج 2 ص 126 باب الحب في الله و البغض في الله ح 7.
اما باقر7از رسول خدا (كه درود خدا بر او و خاندانش باد) نقل مىكند كه فرمود: كسانى كه به خاطر خدا يكديگر را دوست مىدارند در روز رستاخيز در سايه عرش و سمت راست آن و در مقام قرب الهى بر زبرجدى سبز رنگ و با صورتهاى سفيد و نورانىتر از خورشيد تابنده قرار مىگيرند كه هر فرشته و پيامبر مرسلى بر منزلت و جايگاه آنان غبطه مىخورند.
مردم مىپرسند: اينان كيانند؟ در پاسخ مىگويند: اينان كسانيند كه براى خدا به هم عشق مىورزند.
[1]- از على( ع) نقل شده كه فرمود وقتى دو نفر متخاصم به داورى پيش تو آمدند به شرطى سخن نفر اول را بشنو كه سخن نفر دوم را نيز بشنوى. آن گاه خواهى ديد كه چگونه بايد در مورد هر دو قضاوت كرد.
[2]- خداوند بندگانى دارد كه هر چند پيامبر نيستند اما به خاطر تقرب و موقعيتى كه در نزد خداى- عز و جل- دارند، پيامبران و شهدا به حالشان غبطه مىخورند.
[غير هفتاد و دو ملّت دينشان]
549-
«غير هفتاد و دو ملت كيش او
تخت شاهان تخته بندى پيش او
تعبير: هفتاد و دو ملت- مبتنى است بر روايت ذيل:
افتَرَقَت اليَهُود عَلَى احدَى وَ سَبعينَ فرقَةً وَ تَفَرَّقَت النصَارَى عَلَى اثنَتَين وَ سَبعينَ فرقَةً[1].
تفصيل حديث را در كافى ج 8 ص 224 ح 283 ببينيد.
جامع صغير، ج 1، ص 47 [ص 105 احاديث مثنوى]
[ «عاقبت جوينده يابنده بُوَد»]
550-
«سايه حق بر سر بنده بود
عاقبت جوينده يابنده بود
به ذيل شماره (112) رجوع كنيد. [1] [ص 105 احاديث مثنوى]
[چون درى كوبى برون آيد سرى]
551-
«گفت پيغمبر كه چون كوبى درى
عاقبت زان در برون آيد سرى
اين حديث مراد است: [2]
مَا دُمتَ فِى صَلَاةٍ فَانتَ تَقرَعُ بَابَ المَلِكِ وَ مَن يَقرَع بَابَ المَلِكِ يُفتَح لَهُ[2].
حلية الاولياء، ج 1، ص 130 [ص 105 احاديث مثنوى] پايان دفتر سوم
______________________________ [1] «جوينده يابنده بود» مَثَل است و اصل آن به تازى چنين است: مَنْ طَلَبَ وَجَدَ (1).
نهجالبلاغة ص 544 قصار 386-
قَالَ عَليٌّ7مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ
هر كه چيزى طلب كند به همه آن يا به قسمتى از آن مىرسد.
عيون الاخبار، طبع مصر، ج 4، ص 137
مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَجَدَ.
مجمع الامثال مىدانى، طبع ايران، ص 640.
مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَجَدَهُ وَ انْ لَمْ يَجدْهُ يُوشَكْ انْ يَقَعَ قَريباً منْهُ.
كتاب المعمرين لابى حاتم السجستانى ص 49.
مَنْ طَلَبَ الشَّىءَ وَ جَدَّ وَجَدَ
(2). مجموعه امثال، نسخه خطى متعلق به جناب آقاى همايى. بعضى آن را به ابو القاسم جنيد بغدادى نسبت دادند.
كشف المحجوب هجويرى، طبع لنينگراد، ص 540. نيز امثال و حكم دهخدا، ذيل: جوينده يابنده است كه به عنوان حديث نبوى و بدون ذكر مأخذ نقل شده است. اين مثل را در مثنوى مكرر خواهيم ديد. [ص 522 شرح مثنوى] (1) كسى كه بجويد، مىيابد. (نيز ر ك: رديف 1084) (2) (معنى جملههاى مشابه): كسى كه چيزى را بجويد آن را مىيابد. كسى كه چيزى را بجويد آن را مىيابد و اگر نيافت، اميد دست يابى به آن در او زياد مىشود. كسى كه چيزى را بجويد و تلاش كند آن را مىيابد.
[2] اين حديث مراد است:
عَنْ رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ قَالَ: ... يَا أَبَا ذَرْ إنَّكَ مَا دُمتَ فى الصَّلَاة فَأَنْتَ تَقرَعُ بَابَ الْمَلك وَ مَنْ يُكْثرْ قَرْعَ بَاب الْمَلك يُفتَح لَهُ (1).
امالى شيخ طوسى ص 529 مكارم الأخلاق ص 461 حلية الاولياء، ج 1، ص 130 [ص 105 احاديث مثنوى] (1) در سفارشات رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) به ابو ذر است كه مىفرمايد: اى ابوذر، تا زمانى كه در نماز هستى در حقيقت خانه خدا را دق الباب مىكنى و بالأخره خانه به رويت باز خواهد شد.
[1]- مذهب يهود به هفتاد و يك فرقه و مذهب مسيحيت به هفتاد و دو فرقه منشعب شدهاند.
[2]- تا زمانى كه در نماز هستى در حقيقت خانه خدا را دق الباب مىكنى و بالأخره خانه به رويت باز خواهد شد.
دفتر چهارم
[حق تو را باشد چو باشى بهر حق]
552-
«كان للّه بودهاى در ما مَضَى
تا كه كان اللّهُ له آمد جزا
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (149) ذكر شده است.
[ص 106 احاديث مثنوى]
[ «پس ملايك رَبِّ سَلِّم مىزنند»]
553-
«انبيا با دشمنان بر مىتنند
پس ملايك رَبِّ سَلِّم مىزنند
تعبير:
رَبِّ سَلِّم
- مستفاد است از حديثى كه در ذيل شماره (503) مذكور آمد [ص 106 احاديث مثنوى]
[ربِّ خود را گر شناسى از خداست]
554-
«بلك از او كن عاريت چشم و نظر
پس ز چشم او به روى او نگر
مناسب است با مضمون حديث:
اعرفُوا اللَّهَ باللَّه
- كه در ذيل شماره (16) مستند آن را مىتوان ديد.
[ص 106 احاديث مثنوى]
[چون كه وقف حق شوى حق يار توست]
555-
«تا شوى ايمن ز سيرىّ و ملال
گفت كان اللّهُ له زين ذَو الجلال
مقصود حديثى است كه در ذيل شماره (149) نوشته آمد.
[ص 106 احاديث مثنوى]