بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 339

اى عجب كز آتش بى‌زينهار

بسته مى‌آريمتان تا سبزه‌زار

از سوى دوزخ به زنجير گران‌

مى‌كشَمتان تا بهشت جاودان‌

مقتبس است از مفاد خبر ذيل:

عَجِبَ رَبُّنَا مِن قَومٍ يُقَادُونَ الَى الجَنَّةِ فِي السَّلَاسِلِ.

[1] [مراجعه شود به رديف 532] مسند احمد، ج 2، ص 302، 406، جامع صغير، ج 2، ص 57 [ص 103 احاديث مثنوى‌]

[مرگ انسانها بُوَد نقل مكان‌]

542-

«چون كراهت رفت خود آن مرگ نيست‌

صورت مرگست نُقلان كردنى است‌

مستفاد از اين روايت است:

يَا اهلَ الخُلُود وَ يَا اهلَ البَقَاء انَّكُم لَم تُخلَقُوا للفَناء وَ انَّمَا تَنتَقلُونَ من دَارٍ إلى دَارٍ كَمَا نُقلتُم منَ الاصلَاب إلَى الارحَام‌[1].

اللآلى المصنوعة، ج 2، ص 359 و در مجموعه ورّام ج 2 ص 243 نيز نقل شده است.

و عبد اللطيف عباسى گويد كه اشاره به اين خبر است:

الَا انَّ اوليَاءَ اللَّه لَا يَموُتُونَ بَل يَنقَلُونَ من دَارٍ الَى دَارٍ[2].

لطائف معنوى، ص 169 و در بحار الأنوار ج 6 ص 207 بجاى اولياء الله، انبياء الله نقل كرده است.

[ص 103 احاديث مثنوى‌]

[آن كه وقف شود حق با وى است‌]

543-

«دوست حق است و كسى كش گفت او

كه تويى آن من و من آن تُو

______________________________ [1] مأخذ آن حديثى است كه در ربيع الابرار، باب التعجب نقل شده است:

وَ عَنهُ6عَجَبَ رَبُّنَا مِن قَومٍ يُقَادُونَ الَى الجَنَّةِ فِى السَّلَاسِلِ وَ هُم كَارِهُونَ (1).

(1) از رسول خدا6نقل شده كه خداوند از گروهى در شگفت است كه آنان را با غل و زنجير به بهشت مى‌برند! و اين (اسارت) برايشان ناخوشايند است.

(اشاره به كفارى است كه اسير مسلمانان شده بودند.) و بعضى از شارحان مثنوى مضمون آن را با گفت و گوى بنى قريظه و كعب بن اسد مناسب شمرده‌اند و آن قصه را در سيره ابن هشام، ج 3، ص 259 مى‌توان ديد.

[ص 125 قصص مثنوى‌]

[1]- اى انسانها، شما جاودانه‌ايد و براى فانى شدن خلق نشده‌ايد. فقط از خانه‌اى به خانه ديگر نقل مكان مى‌كنيد. همان طورى كه از پشت پدر به رحم مادر منتقل شده‌ايد.

[2]- بدانيد كه دوستان خدا نمى‌ميرند. فقط از خانه‌اى به خانه ديگر نقل مكان مى‌كنند.


صفحه 340

اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (149) مذكور شد. [1] [ص 104 احاديث مثنوى‌]

[ «از سليمان گشت پشّه داد خواه»]

544-

«پشّه آمد از حديقه وز گياه‌

وز سليمان گشت پشّه داد خواه‌

اين حكايت را شيخ عطار در اسرار نامه به طريق ذيل نظم كرده است:

يكى پشّه شكايت داشت از باد

به نزديك سليمان شد به فرياد

كه تا كى باد تندم در زمانى‌

بيندازد جهانى در جهانى‌

به ساعت باز خر اين تن و جان را

و گر نه بر تو بفروشم جهان را

سليمان پشّه را نزديك بنشاند

پس آنگه باد را نزديك خود خواند

چو آمد باد از دورى به تعجيل‌

گريزان شد از او پشّه به صد ميل‌

سليمان گفت نيست از باد بى‌داد

و ليكن پشّه مى‌نتواند استاد

چو بادى مى‌رسد او مى‌گريزد

چگونه پشّه با پيلى ستيزد

و عراقى در كتاب لمعات اين حكايت را بدين گونه آورده است: پشه پيش سليمان از باد به فرياد آمد. سليمان گفت كه خصم خود را حاضر كن. پشه گفت اگر مرا طاقت مقاومت كردن بودى از باد به فرياد نيامدمى.

[ص 106 قصص مثنوى‌]

[ «ظلم را ظلمت بود اصل و عَضُد»]

545-

«چون برآمد نور ظلمت نيست شد

ظلم را ظلمت بود اصل و عَضُد

مستفاد از روايتى است كه در ذيل شماره (101) ياد شده است. [2] [ص 104 احاديث مثنوى‌]

[عرش مى‌لرزد چو گريد يك يتيم‌]

546-

«تا نلرزد عرش از ناله يتيم‌

تا نگردد از ستم جانى سقيم‌

مطابق است با مضمون اين خبر:

إذَا بَكَي اليَتيمُ اهتَزَّ العَرشُ لبُكَائه‌[1].

تفسير ابو الفتوح، (روض الجنان و روح الجنان) ج 5، ص 548 و در طبع كنگره ج 20 ص 317 [ص 104 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1] اشاره است به اين حديث:

مَنْ كَانَ للَّه كَانَ اللَّهُ لَه (1).

بحار الانوار ج 82 ص 319 و كشف الاسرار (انتشارات دانشگاه تهران) ص 562 و 371 [ص 19 احاديث مثنوى‌] (1) كسى كه خود را وقف راه خدا كند خدا هم مدافع اوست.

[2] ظاهراً مستفاد است از مضمون حديث ذيل:

عن جابر بن عبد الله يرفعه قَالَ: اتَقُوا الظُّلْمَ فَإنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقيَامَة وَ اتَّقُوا الشُّحَ فَإنَّ الشُّحَّ أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَمَلَهُمْ عَلَى أَنْ سَفَكُوا دمَاءَهُمْ وَ اسْتَحَلُّوا مَحَارمَهُمْ (1).

مجموعة ورام ج 1 ص 56 باب الظلم و مسلم، ج 8، ص 18 و جامع صغير، ج 1 ص 8 و با تفاوت مختصر- احياء العلوم، ج 3، ص 174 [ص 13 احاديث مثنوى‌] (1) از ظلم بپرهيزيد كه منشأ ظلمتهاى روز قيامت است و نيز از بخل اجتناب ورزيد كه گذشتگان شما را هلاك كرد و آنان را تا به آنجا رسانيد كه خون يكديگر را ريختند و محارم را بر خود حلال كردند.

[1]- هنگامى كه يتيم بگريد عرش خدا از اثر آن مى‌لرزد.


صفحه 341

[قول هر دو خصم را بايد شنيد]

547-

«حق به من گفته است هان اى دادور

مشنو از خصمى تو بى‌خصمى دگر

تا نيايد هر دو خصم اندر حضور

حق نيايد پيش حاكم در ظهور

خصم تنها گر بر آرد صد نفير

هان و هان بى‌خَصم قول او مگير

با مضمون حديث ذيل مناسبت دارد:

عَن عَلىٍّ (عَلَيه السَّلامُ) اذَا تَقَدَّمَ الَيكَ خَصمَان فَلَا تَسمَع كَلَامَ الاوَّل حَتَّى تَسمَعَ كَلَامَ الآخَر فَسَوفَ تَرَى كَيفَ تَقضى‌[1].

مسند احمد، ج 1، ص 90 و با مختصر اختلاف ص 96، 111، 143 [ص 104 احاديث مثنوى‌]

[بندگانى بين كه رشك انبياست‌]

548-

«سخت پنهان است و پيدا حيرتش‌

جان سلطانان جان در حسرتش‌

اشاره است بدين روايت:

انَّ للَّه عبَاداً لَيسُوا بانبيَاءَ لكن يَغبطُهُمُ النَّبيُّونَ وَ الشُهَدَاءُ لقُربهم وَ مَكَانَتهم عندَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَ‌[2]. [1]

شرح بحر العلوم، طبع هند، دفتر سوم، ص 310 [ص 105 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

وَ رُويَ عَنْ عَليٍّ7أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6و سلم: إذَا تَقَاضَى إلَيْكَ رَجُلَان فَلَا تَقْض للْأَوَّل حَتَّى تَسْمَعَ منَ الْآخَر، فَإنَّكَ إذَا فَعَلْتَ ذَلكَ تَبَيَّنَ لَكَ الْقَضَاءُ.

قَالَ عَليٌّ7: فَمَا زلْتُ بَعْدَهَا قَاضياً.

وَ قَالَ لَهُ النَّبيُّ6و سلم: اللَّهُمَّ فَهِّمْهُ الْقَضَاء.

من لا يحضره الفقيه ج 3 13 باب آداب القضاء ح 3238.

از على7نقل شده كه رسول خدا6و سلم فرمود: وقتى دو نفر متخاصم به داورى پيش تو آمدند داورى مكن تا سخن نفر دوم را نيز بشنوى. آن گاه كه چنين كنى امر داورى بر تو روشن گردد.

و حضرت على7فرمود: پس از اين بود كه ديگر قاضى گشتم.

و رسول خدا6و سلم فرمود: خداوندا، فهم داورى و قضاوت را به او عطا كن.

عَنْ أَبي جَعْفَرٍ8قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ: الْمُتَحَابُّونَ في اللَّه يَوْمَ الْقيَامَة عَلَى أَرْض زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ في ظلِّ عَرْشه عَنْ يَمينه وَ كلْتَا يَدَيْه يَمينٌ وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَيَاضاً وَ أَضْوَأُ منَ الشَّمْس الطَّالعَة يَغْبطُهُمْ بمَنْزلَتهمْ كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبيٍّ مُرْسَلٍ، يَقُولُ النَّاسُ: مَنْ هَؤُلَاء؟ فَيُقَالُ: هَؤُلَاء الْمُتَحَابُّونَ في اللَّه.

كافى ج 2 ص 126 باب الحب في الله و البغض في الله ح 7.

اما باقر7از رسول خدا (كه درود خدا بر او و خاندانش باد) نقل مى‌كند كه فرمود: كسانى كه به خاطر خدا يكديگر را دوست مى‌دارند در روز رستاخيز در سايه عرش و سمت راست آن و در مقام قرب الهى بر زبرجدى سبز رنگ و با صورت‌هاى سفيد و نورانى‌تر از خورشيد تابنده قرار مى‌گيرند كه هر فرشته و پيامبر مرسلى بر منزلت و جايگاه آنان غبطه مى‌خورند.

مردم مى‌پرسند: اينان كيانند؟ در پاسخ مى‌گويند: اينان كسانيند كه براى خدا به هم عشق مى‌ورزند.

[1]- از على( ع) نقل شده كه فرمود وقتى دو نفر متخاصم به داورى پيش تو آمدند به شرطى سخن نفر اول را بشنو كه سخن نفر دوم را نيز بشنوى. آن گاه خواهى ديد كه چگونه بايد در مورد هر دو قضاوت كرد.

[2]- خداوند بندگانى دارد كه هر چند پيامبر نيستند اما به خاطر تقرب و موقعيتى كه در نزد خداى- عز و جل- دارند، پيامبران و شهدا به حالشان غبطه مى‌خورند.


صفحه 342

[غير هفتاد و دو ملّت دينشان‌]

549-

«غير هفتاد و دو ملت كيش او

تخت شاهان تخته بندى پيش او

تعبير: هفتاد و دو ملت- مبتنى است بر روايت ذيل:

افتَرَقَت اليَهُود عَلَى احدَى وَ سَبعينَ فرقَةً وَ تَفَرَّقَت النصَارَى عَلَى اثنَتَين وَ سَبعينَ فرقَةً[1].

تفصيل حديث را در كافى ج 8 ص 224 ح 283 ببينيد.

جامع صغير، ج 1، ص 47 [ص 105 احاديث مثنوى‌]

[ «عاقبت جوينده يابنده بُوَد»]

550-

«سايه حق بر سر بنده بود

عاقبت جوينده يابنده بود

به ذيل شماره (112) رجوع كنيد. [1] [ص 105 احاديث مثنوى‌]

[چون درى كوبى برون آيد سرى‌]

551-

«گفت پيغمبر كه چون كوبى درى‌

عاقبت زان در برون آيد سرى‌

اين حديث مراد است: [2]

مَا دُمتَ فِى صَلَاةٍ فَانتَ تَقرَعُ بَابَ المَلِكِ وَ مَن يَقرَع بَابَ المَلِكِ يُفتَح لَهُ‌[2].

حلية الاولياء، ج 1، ص 130 [ص 105 احاديث مثنوى‌] پايان دفتر سوم‌

______________________________ [1] «جوينده يابنده بود» مَثَل است و اصل آن به تازى چنين است: مَنْ طَلَبَ وَجَدَ (1).

نهج‌البلاغة ص 544 قصار 386-

قَالَ عَليٌّ7مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ‌

هر كه چيزى طلب كند به همه آن يا به قسمتى از آن مى‌رسد.

عيون الاخبار، طبع مصر، ج 4، ص 137

مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَجَدَ.

مجمع الامثال مى‌دانى، طبع ايران، ص 640.

مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَجَدَهُ وَ انْ لَمْ يَجدْهُ يُوشَكْ انْ يَقَعَ قَريباً منْهُ.

كتاب المعمرين لابى حاتم السجستانى ص 49.

مَنْ طَلَبَ الشَّى‌ءَ وَ جَدَّ وَجَدَ

(2). مجموعه امثال، نسخه خطى متعلق به جناب آقاى همايى. بعضى آن را به ابو القاسم جنيد بغدادى نسبت دادند.

كشف المحجوب هجويرى، طبع لنينگراد، ص 540. نيز امثال و حكم دهخدا، ذيل: جوينده يابنده است كه به عنوان حديث نبوى و بدون ذكر مأخذ نقل شده است. اين مثل را در مثنوى مكرر خواهيم ديد. [ص 522 شرح مثنوى‌] (1) كسى كه بجويد، مى‌يابد. (نيز ر ك: رديف 1084) (2) (معنى جمله‌هاى مشابه): كسى كه چيزى را بجويد آن را مى‌يابد. كسى كه چيزى را بجويد آن را مى‌يابد و اگر نيافت، اميد دست يابى به آن در او زياد مى‌شود. كسى كه چيزى را بجويد و تلاش كند آن را مى‌يابد.

[2] اين حديث مراد است:

عَنْ رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ قَالَ: ... يَا أَبَا ذَرْ إنَّكَ مَا دُمتَ فى الصَّلَاة فَأَنْتَ تَقرَعُ بَابَ الْمَلك وَ مَنْ يُكْثرْ قَرْعَ بَاب الْمَلك يُفتَح لَهُ (1).

امالى شيخ طوسى ص 529 مكارم الأخلاق ص 461 حلية الاولياء، ج 1، ص 130 [ص 105 احاديث مثنوى‌] (1) در سفارشات رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) به ابو ذر است كه مى‌فرمايد: اى ابوذر، تا زمانى كه در نماز هستى در حقيقت خانه خدا را دق الباب مى‌كنى و بالأخره خانه به رويت باز خواهد شد.

[1]- مذهب يهود به هفتاد و يك فرقه و مذهب مسيحيت به هفتاد و دو فرقه منشعب شده‌اند.

[2]- تا زمانى كه در نماز هستى در حقيقت خانه خدا را دق الباب مى‌كنى و بالأخره خانه به رويت باز خواهد شد.


صفحه 343

دفتر چهارم‌

[حق تو را باشد چو باشى بهر حق‌]

552-

«كان للّه بوده‌اى در ما مَضَى‌

تا كه كان اللّهُ له آمد جزا

اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (149) ذكر شده است.

[ص 106 احاديث مثنوى‌]

[ «پس ملايك رَبِّ سَلِّم مى‌زنند»]

553-

«انبيا با دشمنان بر مى‌تنند

پس ملايك رَبِّ سَلِّم مى‌زنند

تعبير:

رَبِّ سَلِّم‌

- مستفاد است از حديثى كه در ذيل شماره (503) مذكور آمد [ص 106 احاديث مثنوى‌]

[ربِّ خود را گر شناسى از خداست‌]

554-

«بلك از او كن عاريت چشم و نظر

پس ز چشم او به روى او نگر

مناسب است با مضمون حديث:

اعرفُوا اللَّهَ باللَّه‌

- كه در ذيل شماره (16) مستند آن را مى‌توان ديد.

[ص 106 احاديث مثنوى‌]

[چون كه وقف حق شوى حق يار توست‌]

555-

«تا شوى ايمن ز سيرىّ و ملال‌

گفت كان اللّهُ له زين ذَو الجلال‌

مقصود حديثى است كه در ذيل شماره (149) نوشته آمد.

[ص 106 احاديث مثنوى‌]


صفحه 344

[حق براى صالحان چشم است و گوش‌]

556-

«چشم او من باشم و دست و دلش‌

تا رهد از مُدبريها مُقبلش‌

مقتبس است از مضمون حديثى كه در ذيل شماره (148) گذشت.

[ص 106 احاديث مثنوى‌]

[انبيا را بيشتر باشد بلا]

557-

«ز اين سبب بر انبيا رنج و شكست‌

از همه خلق جهان افزون‌تر است‌

مستفاد است از مضمون اين روايت:

اشَدُّ النَّاس بَلَاءً الَانبيَاءُ ثُمَّ الصَّالحُونَ ثُمَّ الامثَلُ فَالامثَلُ‌[1].

جامع صغير، ج 1، ص 41، كنوز الحقائق، ص 13

عَنْ مُصَعَّب بن سَعدٍ عَن أَبيه قَالَ قُلتُ يَا رَسُولَ اللَّه أَىُّ النَّاس اشَدُّ بَلَاءً قَالَ الَانبيَاءُ ثُمَّ الصَّالحُونَ ثُمَّ الامثَلُ فَالامثَلُ منَ النَّاس يُبتَلَى الرَّجُلُ عَلَى حَسب دينه فَان كَانَ فى دينه صَلَابَةٌ زيدَ فى بَلَائه وَ إن كَانَ في دينه رقَّةٌ خُفِّفَ عَنهُ وَ مَا يَزَالُ البَلَاءُ بالعَبد حَتَّى يَمشى عَلَى ظَهر الارض لَيسَ عَلَيه خَطيئَةٌ[2].

مسند احمد، ج 1، ص 172، 174، 180، 185، حلية الاولياء، ج 1، ص 368، جامع صغير، ج 1، ص 41 با وجوه مختلف.

اشَدُّ النَّاس بَلَاءً الانبيَاءُ ثُمَّ الصَّالحُونَ لَقَد كَانَ احَدُهُم يُبتَلَى بالفَقر حَتَّى مَا يَجدُ الَّا العَبَاءَةَ يَجوُبُها فَيَلبسُهَا وَ يُبتَلَى بالقُمَّل حَتَّى يَقتُلَهُ وَ لأَحَدهم كَانَ اشَدُّ فَرَحاً بالبَلَاء من احَدكُم بالعَطاء[3].

جامع صغير، ج 1، ص 41، حلية الاولياء، ج 1، ص 370 با مختصر اختلاف.

عَن مُصَعَّب بن سَعدٍ عَن ابيه قَالَ سُئلَ النَّبيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيه وَ آله وَ سَلَّمَ) اىُّ النَّاس اشَدُّ بَلَاءً قَالَ الانبيَاءُ ثُمَّ الَامثَلُ فَالامثَلُ فَاذَا كَانَ الرَّجُلُ صُلبَ الدِّين يُبتَلَى الرَّجُلُ عَلَى قَدر دينه فَمَن ثَخُنَ دينُهُ ثَخُنَ بَلَاؤُهُ وَ مَن ضَعُفَ دينُهُ ضَعُفَ بَلَاؤُهُ‌[4].

مستدرك حاكم، ج 1، ص 41

اشَّدُّ النَّاس في الدُّنيَا بَلَاءً نَبيٌّ أَو صَفىٌ‌[5].

جامع صغير، ج 1، ص 41 [ص 106 احاديث مثنوى‌]

[1]- انبيا بيش از ديگران به بلا گرفتار مى‌شوند. سپس صالحان و همين طور به تناسب افراد( از شدت بلا كاسته مى‌شود.)

[2]- مصعّب بن سعد از پدرش نقل كرده است كه از رسول خدا6پرسيد چه كسانى به بلاى سخت‌تر مبتلا مى‌شوند؟ آن حضرت فرمود: انبيا سپس صالحان و همين طور به تناسب افراد( از شدّتش كاسته مى‌شود.) هر كس بر حسب پاى بنديش به دين گرفتار بلا مى‌شود اگر اين پاى‌بندى شديد باشد بلايش نيز شدّت مى‌يابد و اگر ضعيف باشد بلا هم سبك مى‌شود. البته گرفتارى به بلا در هر حال براى انسان خواهد بود تا زمانى كه گناهانش ريخته شود و سبك بار روى زمين قدم بردارد.

[3]- انبيا بيش از ديگران به بلا گرفتار مى‌شوند آنگاه صالحان. يكى آنچنان به فقر مبتلا مى‌شود كه تنها لباسش را كه يك عبا است پاره مى‌كند و خود را با آن مى‌پوشاند و در ابتلاى به شپش كشته مى‌شود و ديگرى بلايش از نوع عطا و نعمتها است و بيش از همه شما به رفاه مى‌رسد.

[4]- مصعّب بن سعد از پدرش نقل كرده است كه از پيامبر خدا6سؤال شد چه كسانى از مردم به بلاى سخت‌ترى گرفتار مى‌شوند؟ فرمود انبيا سپس ديگران( كه به تناسب افراد از سختى بلا كاسته مى‌شود.) اگر كسى در ديندارى استوار بود متناسب با آن مبتلا مى‌گردد. كسى كه ديندارتر است بلايش سخت‌تر است. و آن كس كه در ديندارى ضعيف است بلايش هم سبك‌تر است.

[5]- چه پيامبر و چه صفىّ( برگزيده خدا) بيش از ديگران گرفتار بلاى سخت هستند.


صفحه 345

[ابتلاى حق كند تطهيرتان‌]

558-

«كه بلاى دوست تطهير شماست‌

علم او بالاى تدبير شماست‌

مستفاد است از حديثى كه در ذيل شماره (299) نقل نموديم.

و در شرح بحر العلوم اين احاديث در ذيل اين بيت نقل شده است:

مَا يُصيبُ المُسلمَ من نَصَبٍ وَ لَا وَصَبٍ وَ لَا هَمٍّ وَ لَا حَزَنٍ وَ لَا أَذَيً وَ لَا غَمٍّ حَتَّى الشَّوكَة يُشَاكُهَا إلَّا كَفَرَ اللَّهُ بهَا من خَطايَاهُ‌[1].

كه بدين صورت در جامع صغير، ج 2، ص 152 ديده مى‌شود:

مَا من مُصيبَةٍ تُصيبُ المُسلمَ الَّا كَفَرَ اللَّهُ بهَا عَنهُ حَتَّى الشَّوكَة يُشَاكُهَا[2].

إذَا كَثُرَت ذُنُوبُ العَبد وَ لَم يَكُن لَهُ مَا يُكَفِّرُهَا منَ العَمَل إبتَلَاهُ اللَّهُ بالحُزن ليُكَفِّرَهَا عَنهُ‌[3].

جامع صغير، ج 1، ص 33

لَا تَسُبُّهَا (الحُمَّى) فَانَّهَا تُنَقِّى الذُّنُوبَ كَمَا تُنَقى النَّارُ خَبَثَ الحَديد[4].

جامع صغير، ج 2، ص 200 با تفاوت مختصر آمده [ص 108 احاديث مثنوى‌]

[1]- خداوند خطاهاى مسلمان را از طريق مبتلا كردنش به سختى، بيمارى، اندوه، غصه، آزار، غم و حتى فرو رفتن خارى در بدنش مى‌بخشد.

[2]- خداوند مسلمان را به مصيبتى حتى اگر فرو رفتن خارى در بدن وى باشد، مبتلا نمى‌كند مگر اين كه به اين بهانه او را مورد عفو و آمرزش قرار دهد.

[3]- وقتى گناهان بنده‌اى زياد شود و عملًا موفق به جبران آن نگردد خدا به اندوه مبتلايش مى‌كند تا از اين طريق او را بيامرزد.

[4]- ابتلاى به تب را بد ندانيد زيرا همان طورى كه آتش پليدى آهن را از بين مى‌برد تب هم گناهان انسان را مى‌زدايد.


صفحه 346

[چون غضب كردى غضب بينى ز حق‌]

559-

«گفت عيسى را يكى هشيار سَر

چيست در هستى ز جمله صعب‌تر

مأخذ آن روايتى است كه در مستدرك الوسائل، چاپ ايران، ج 2، ص 326 به نقل از المنيه تأليف شهيد ثانى منقول است:

سُئلَ النَّبىُّ6مَا يُبعدُ من غَضَب اللَّه تَعَالَى قَالَ ان لَا تَغضبَ‌[1].

و در نهج البلاغه اين جمله از حضرت على (ع) روايت شده:

يُبَاعدُكَ من غَضَب اللَّه ان لَا تَغضبَ‌[2]

(شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 562) و هم در مستدرك الوسائل اين روايت از حضرت امام موسى الكاظم نقل شده است:

مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَن النَّاس كَفَّ اللَّهُ عَنهُ غَضَبَهُ يَومَ القيَامَة[3].

(و اين مطلب را مولانا در فيه ما فيه، ص 232 و در مكتوبات، ص 33 و ص 58 نيز مى‌آورد).

[ص 129 قصص مثنوى‌]

[1]- از رسول خدا6سؤال شد چه چيزى غضب خداوند متعال را دور مى‌سازد؟ فرمود اين كه غضبناك نشو.

[2]-( على-7- فرمود:) غضبناك نشدن تو باعث مى‌شود كه غضب خدا از تو دور شود.

[3]- كسى كه به مردم غضب كند روز قيامت خداوند نيز به او غضب خواهد كرد.