[قول هر دو خصم را بايد شنيد]
547-
«حق به من گفته است هان اى دادور
مشنو از خصمى تو بىخصمى دگر
تا نيايد هر دو خصم اندر حضور
حق نيايد پيش حاكم در ظهور
خصم تنها گر بر آرد صد نفير
هان و هان بىخَصم قول او مگير
با مضمون حديث ذيل مناسبت دارد:
عَن عَلىٍّ (عَلَيه السَّلامُ) اذَا تَقَدَّمَ الَيكَ خَصمَان فَلَا تَسمَع كَلَامَ الاوَّل حَتَّى تَسمَعَ كَلَامَ الآخَر فَسَوفَ تَرَى كَيفَ تَقضى[1].
مسند احمد، ج 1، ص 90 و با مختصر اختلاف ص 96، 111، 143 [ص 104 احاديث مثنوى]
[بندگانى بين كه رشك انبياست]
548-
«سخت پنهان است و پيدا حيرتش
جان سلطانان جان در حسرتش
اشاره است بدين روايت:
انَّ للَّه عبَاداً لَيسُوا بانبيَاءَ لكن يَغبطُهُمُ النَّبيُّونَ وَ الشُهَدَاءُ لقُربهم وَ مَكَانَتهم عندَ اللَّه عَزَّ وَ جَلَ[2]. [1]
شرح بحر العلوم، طبع هند، دفتر سوم، ص 310 [ص 105 احاديث مثنوى]
______________________________ [1]
وَ رُويَ عَنْ عَليٍّ7أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6و سلم: إذَا تَقَاضَى إلَيْكَ رَجُلَان فَلَا تَقْض للْأَوَّل حَتَّى تَسْمَعَ منَ الْآخَر، فَإنَّكَ إذَا فَعَلْتَ ذَلكَ تَبَيَّنَ لَكَ الْقَضَاءُ.
قَالَ عَليٌّ7: فَمَا زلْتُ بَعْدَهَا قَاضياً.
وَ قَالَ لَهُ النَّبيُّ6و سلم: اللَّهُمَّ فَهِّمْهُ الْقَضَاء.
من لا يحضره الفقيه ج 3 13 باب آداب القضاء ح 3238.
از على7نقل شده كه رسول خدا6و سلم فرمود: وقتى دو نفر متخاصم به داورى پيش تو آمدند داورى مكن تا سخن نفر دوم را نيز بشنوى. آن گاه كه چنين كنى امر داورى بر تو روشن گردد.
و حضرت على7فرمود: پس از اين بود كه ديگر قاضى گشتم.
و رسول خدا6و سلم فرمود: خداوندا، فهم داورى و قضاوت را به او عطا كن.
عَنْ أَبي جَعْفَرٍ8قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ: الْمُتَحَابُّونَ في اللَّه يَوْمَ الْقيَامَة عَلَى أَرْض زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ في ظلِّ عَرْشه عَنْ يَمينه وَ كلْتَا يَدَيْه يَمينٌ وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَيَاضاً وَ أَضْوَأُ منَ الشَّمْس الطَّالعَة يَغْبطُهُمْ بمَنْزلَتهمْ كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبيٍّ مُرْسَلٍ، يَقُولُ النَّاسُ: مَنْ هَؤُلَاء؟ فَيُقَالُ: هَؤُلَاء الْمُتَحَابُّونَ في اللَّه.
كافى ج 2 ص 126 باب الحب في الله و البغض في الله ح 7.
اما باقر7از رسول خدا (كه درود خدا بر او و خاندانش باد) نقل مىكند كه فرمود: كسانى كه به خاطر خدا يكديگر را دوست مىدارند در روز رستاخيز در سايه عرش و سمت راست آن و در مقام قرب الهى بر زبرجدى سبز رنگ و با صورتهاى سفيد و نورانىتر از خورشيد تابنده قرار مىگيرند كه هر فرشته و پيامبر مرسلى بر منزلت و جايگاه آنان غبطه مىخورند.
مردم مىپرسند: اينان كيانند؟ در پاسخ مىگويند: اينان كسانيند كه براى خدا به هم عشق مىورزند.
[1]- از على( ع) نقل شده كه فرمود وقتى دو نفر متخاصم به داورى پيش تو آمدند به شرطى سخن نفر اول را بشنو كه سخن نفر دوم را نيز بشنوى. آن گاه خواهى ديد كه چگونه بايد در مورد هر دو قضاوت كرد.
[2]- خداوند بندگانى دارد كه هر چند پيامبر نيستند اما به خاطر تقرب و موقعيتى كه در نزد خداى- عز و جل- دارند، پيامبران و شهدا به حالشان غبطه مىخورند.
[غير هفتاد و دو ملّت دينشان]
549-
«غير هفتاد و دو ملت كيش او
تخت شاهان تخته بندى پيش او
تعبير: هفتاد و دو ملت- مبتنى است بر روايت ذيل:
افتَرَقَت اليَهُود عَلَى احدَى وَ سَبعينَ فرقَةً وَ تَفَرَّقَت النصَارَى عَلَى اثنَتَين وَ سَبعينَ فرقَةً[1].
تفصيل حديث را در كافى ج 8 ص 224 ح 283 ببينيد.
جامع صغير، ج 1، ص 47 [ص 105 احاديث مثنوى]
[ «عاقبت جوينده يابنده بُوَد»]
550-
«سايه حق بر سر بنده بود
عاقبت جوينده يابنده بود
به ذيل شماره (112) رجوع كنيد. [1] [ص 105 احاديث مثنوى]
[چون درى كوبى برون آيد سرى]
551-
«گفت پيغمبر كه چون كوبى درى
عاقبت زان در برون آيد سرى
اين حديث مراد است: [2]
مَا دُمتَ فِى صَلَاةٍ فَانتَ تَقرَعُ بَابَ المَلِكِ وَ مَن يَقرَع بَابَ المَلِكِ يُفتَح لَهُ[2].
حلية الاولياء، ج 1، ص 130 [ص 105 احاديث مثنوى] پايان دفتر سوم
______________________________ [1] «جوينده يابنده بود» مَثَل است و اصل آن به تازى چنين است: مَنْ طَلَبَ وَجَدَ (1).
نهجالبلاغة ص 544 قصار 386-
قَالَ عَليٌّ7مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ
هر كه چيزى طلب كند به همه آن يا به قسمتى از آن مىرسد.
عيون الاخبار، طبع مصر، ج 4، ص 137
مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَجَدَ.
مجمع الامثال مىدانى، طبع ايران، ص 640.
مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَجَدَهُ وَ انْ لَمْ يَجدْهُ يُوشَكْ انْ يَقَعَ قَريباً منْهُ.
كتاب المعمرين لابى حاتم السجستانى ص 49.
مَنْ طَلَبَ الشَّىءَ وَ جَدَّ وَجَدَ
(2). مجموعه امثال، نسخه خطى متعلق به جناب آقاى همايى. بعضى آن را به ابو القاسم جنيد بغدادى نسبت دادند.
كشف المحجوب هجويرى، طبع لنينگراد، ص 540. نيز امثال و حكم دهخدا، ذيل: جوينده يابنده است كه به عنوان حديث نبوى و بدون ذكر مأخذ نقل شده است. اين مثل را در مثنوى مكرر خواهيم ديد. [ص 522 شرح مثنوى] (1) كسى كه بجويد، مىيابد. (نيز ر ك: رديف 1084) (2) (معنى جملههاى مشابه): كسى كه چيزى را بجويد آن را مىيابد. كسى كه چيزى را بجويد آن را مىيابد و اگر نيافت، اميد دست يابى به آن در او زياد مىشود. كسى كه چيزى را بجويد و تلاش كند آن را مىيابد.
[2] اين حديث مراد است:
عَنْ رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ قَالَ: ... يَا أَبَا ذَرْ إنَّكَ مَا دُمتَ فى الصَّلَاة فَأَنْتَ تَقرَعُ بَابَ الْمَلك وَ مَنْ يُكْثرْ قَرْعَ بَاب الْمَلك يُفتَح لَهُ (1).
امالى شيخ طوسى ص 529 مكارم الأخلاق ص 461 حلية الاولياء، ج 1، ص 130 [ص 105 احاديث مثنوى] (1) در سفارشات رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) به ابو ذر است كه مىفرمايد: اى ابوذر، تا زمانى كه در نماز هستى در حقيقت خانه خدا را دق الباب مىكنى و بالأخره خانه به رويت باز خواهد شد.
[1]- مذهب يهود به هفتاد و يك فرقه و مذهب مسيحيت به هفتاد و دو فرقه منشعب شدهاند.
[2]- تا زمانى كه در نماز هستى در حقيقت خانه خدا را دق الباب مىكنى و بالأخره خانه به رويت باز خواهد شد.
دفتر چهارم
[حق تو را باشد چو باشى بهر حق]
552-
«كان للّه بودهاى در ما مَضَى
تا كه كان اللّهُ له آمد جزا
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (149) ذكر شده است.
[ص 106 احاديث مثنوى]
[ «پس ملايك رَبِّ سَلِّم مىزنند»]
553-
«انبيا با دشمنان بر مىتنند
پس ملايك رَبِّ سَلِّم مىزنند
تعبير:
رَبِّ سَلِّم
- مستفاد است از حديثى كه در ذيل شماره (503) مذكور آمد [ص 106 احاديث مثنوى]
[ربِّ خود را گر شناسى از خداست]
554-
«بلك از او كن عاريت چشم و نظر
پس ز چشم او به روى او نگر
مناسب است با مضمون حديث:
اعرفُوا اللَّهَ باللَّه
- كه در ذيل شماره (16) مستند آن را مىتوان ديد.
[ص 106 احاديث مثنوى]
[چون كه وقف حق شوى حق يار توست]
555-
«تا شوى ايمن ز سيرىّ و ملال
گفت كان اللّهُ له زين ذَو الجلال
مقصود حديثى است كه در ذيل شماره (149) نوشته آمد.
[ص 106 احاديث مثنوى]
[حق براى صالحان چشم است و گوش]
556-
«چشم او من باشم و دست و دلش
تا رهد از مُدبريها مُقبلش
مقتبس است از مضمون حديثى كه در ذيل شماره (148) گذشت.
[ص 106 احاديث مثنوى]
[انبيا را بيشتر باشد بلا]
557-
«ز اين سبب بر انبيا رنج و شكست
از همه خلق جهان افزونتر است
مستفاد است از مضمون اين روايت:
اشَدُّ النَّاس بَلَاءً الَانبيَاءُ ثُمَّ الصَّالحُونَ ثُمَّ الامثَلُ فَالامثَلُ[1].
جامع صغير، ج 1، ص 41، كنوز الحقائق، ص 13
عَنْ مُصَعَّب بن سَعدٍ عَن أَبيه قَالَ قُلتُ يَا رَسُولَ اللَّه أَىُّ النَّاس اشَدُّ بَلَاءً قَالَ الَانبيَاءُ ثُمَّ الصَّالحُونَ ثُمَّ الامثَلُ فَالامثَلُ منَ النَّاس يُبتَلَى الرَّجُلُ عَلَى حَسب دينه فَان كَانَ فى دينه صَلَابَةٌ زيدَ فى بَلَائه وَ إن كَانَ في دينه رقَّةٌ خُفِّفَ عَنهُ وَ مَا يَزَالُ البَلَاءُ بالعَبد حَتَّى يَمشى عَلَى ظَهر الارض لَيسَ عَلَيه خَطيئَةٌ[2].
مسند احمد، ج 1، ص 172، 174، 180، 185، حلية الاولياء، ج 1، ص 368، جامع صغير، ج 1، ص 41 با وجوه مختلف.
اشَدُّ النَّاس بَلَاءً الانبيَاءُ ثُمَّ الصَّالحُونَ لَقَد كَانَ احَدُهُم يُبتَلَى بالفَقر حَتَّى مَا يَجدُ الَّا العَبَاءَةَ يَجوُبُها فَيَلبسُهَا وَ يُبتَلَى بالقُمَّل حَتَّى يَقتُلَهُ وَ لأَحَدهم كَانَ اشَدُّ فَرَحاً بالبَلَاء من احَدكُم بالعَطاء[3].
جامع صغير، ج 1، ص 41، حلية الاولياء، ج 1، ص 370 با مختصر اختلاف.
عَن مُصَعَّب بن سَعدٍ عَن ابيه قَالَ سُئلَ النَّبيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيه وَ آله وَ سَلَّمَ) اىُّ النَّاس اشَدُّ بَلَاءً قَالَ الانبيَاءُ ثُمَّ الَامثَلُ فَالامثَلُ فَاذَا كَانَ الرَّجُلُ صُلبَ الدِّين يُبتَلَى الرَّجُلُ عَلَى قَدر دينه فَمَن ثَخُنَ دينُهُ ثَخُنَ بَلَاؤُهُ وَ مَن ضَعُفَ دينُهُ ضَعُفَ بَلَاؤُهُ[4].
مستدرك حاكم، ج 1، ص 41
اشَّدُّ النَّاس في الدُّنيَا بَلَاءً نَبيٌّ أَو صَفىٌ[5].
جامع صغير، ج 1، ص 41 [ص 106 احاديث مثنوى]
[1]- انبيا بيش از ديگران به بلا گرفتار مىشوند. سپس صالحان و همين طور به تناسب افراد( از شدت بلا كاسته مىشود.)
[2]- مصعّب بن سعد از پدرش نقل كرده است كه از رسول خدا6پرسيد چه كسانى به بلاى سختتر مبتلا مىشوند؟ آن حضرت فرمود: انبيا سپس صالحان و همين طور به تناسب افراد( از شدّتش كاسته مىشود.) هر كس بر حسب پاى بنديش به دين گرفتار بلا مىشود اگر اين پاىبندى شديد باشد بلايش نيز شدّت مىيابد و اگر ضعيف باشد بلا هم سبك مىشود. البته گرفتارى به بلا در هر حال براى انسان خواهد بود تا زمانى كه گناهانش ريخته شود و سبك بار روى زمين قدم بردارد.
[3]- انبيا بيش از ديگران به بلا گرفتار مىشوند آنگاه صالحان. يكى آنچنان به فقر مبتلا مىشود كه تنها لباسش را كه يك عبا است پاره مىكند و خود را با آن مىپوشاند و در ابتلاى به شپش كشته مىشود و ديگرى بلايش از نوع عطا و نعمتها است و بيش از همه شما به رفاه مىرسد.
[4]- مصعّب بن سعد از پدرش نقل كرده است كه از پيامبر خدا6سؤال شد چه كسانى از مردم به بلاى سختترى گرفتار مىشوند؟ فرمود انبيا سپس ديگران( كه به تناسب افراد از سختى بلا كاسته مىشود.) اگر كسى در ديندارى استوار بود متناسب با آن مبتلا مىگردد. كسى كه ديندارتر است بلايش سختتر است. و آن كس كه در ديندارى ضعيف است بلايش هم سبكتر است.
[5]- چه پيامبر و چه صفىّ( برگزيده خدا) بيش از ديگران گرفتار بلاى سخت هستند.
[ابتلاى حق كند تطهيرتان]
558-
«كه بلاى دوست تطهير شماست
علم او بالاى تدبير شماست
مستفاد است از حديثى كه در ذيل شماره (299) نقل نموديم.
و در شرح بحر العلوم اين احاديث در ذيل اين بيت نقل شده است:
مَا يُصيبُ المُسلمَ من نَصَبٍ وَ لَا وَصَبٍ وَ لَا هَمٍّ وَ لَا حَزَنٍ وَ لَا أَذَيً وَ لَا غَمٍّ حَتَّى الشَّوكَة يُشَاكُهَا إلَّا كَفَرَ اللَّهُ بهَا من خَطايَاهُ[1].
كه بدين صورت در جامع صغير، ج 2، ص 152 ديده مىشود:
مَا من مُصيبَةٍ تُصيبُ المُسلمَ الَّا كَفَرَ اللَّهُ بهَا عَنهُ حَتَّى الشَّوكَة يُشَاكُهَا[2].
إذَا كَثُرَت ذُنُوبُ العَبد وَ لَم يَكُن لَهُ مَا يُكَفِّرُهَا منَ العَمَل إبتَلَاهُ اللَّهُ بالحُزن ليُكَفِّرَهَا عَنهُ[3].
جامع صغير، ج 1، ص 33
لَا تَسُبُّهَا (الحُمَّى) فَانَّهَا تُنَقِّى الذُّنُوبَ كَمَا تُنَقى النَّارُ خَبَثَ الحَديد[4].
جامع صغير، ج 2، ص 200 با تفاوت مختصر آمده [ص 108 احاديث مثنوى]
[1]- خداوند خطاهاى مسلمان را از طريق مبتلا كردنش به سختى، بيمارى، اندوه، غصه، آزار، غم و حتى فرو رفتن خارى در بدنش مىبخشد.
[2]- خداوند مسلمان را به مصيبتى حتى اگر فرو رفتن خارى در بدن وى باشد، مبتلا نمىكند مگر اين كه به اين بهانه او را مورد عفو و آمرزش قرار دهد.
[3]- وقتى گناهان بندهاى زياد شود و عملًا موفق به جبران آن نگردد خدا به اندوه مبتلايش مىكند تا از اين طريق او را بيامرزد.
[4]- ابتلاى به تب را بد ندانيد زيرا همان طورى كه آتش پليدى آهن را از بين مىبرد تب هم گناهان انسان را مىزدايد.
[چون غضب كردى غضب بينى ز حق]
559-
«گفت عيسى را يكى هشيار سَر
چيست در هستى ز جمله صعبتر
مأخذ آن روايتى است كه در مستدرك الوسائل، چاپ ايران، ج 2، ص 326 به نقل از المنيه تأليف شهيد ثانى منقول است:
سُئلَ النَّبىُّ6مَا يُبعدُ من غَضَب اللَّه تَعَالَى قَالَ ان لَا تَغضبَ[1].
و در نهج البلاغه اين جمله از حضرت على (ع) روايت شده:
يُبَاعدُكَ من غَضَب اللَّه ان لَا تَغضبَ[2]
(شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 562) و هم در مستدرك الوسائل اين روايت از حضرت امام موسى الكاظم نقل شده است:
مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَن النَّاس كَفَّ اللَّهُ عَنهُ غَضَبَهُ يَومَ القيَامَة[3].
(و اين مطلب را مولانا در فيه ما فيه، ص 232 و در مكتوبات، ص 33 و ص 58 نيز مىآورد).
[ص 129 قصص مثنوى]
[1]- از رسول خدا6سؤال شد چه چيزى غضب خداوند متعال را دور مىسازد؟ فرمود اين كه غضبناك نشو.
[2]-( على-7- فرمود:) غضبناك نشدن تو باعث مىشود كه غضب خدا از تو دور شود.
[3]- كسى كه به مردم غضب كند روز قيامت خداوند نيز به او غضب خواهد كرد.
[نزد حق از برّه كمتر نيستيم]
560-
«كى كم از برّه كم از بزغالهام
كه نباشد حارس از دنبالهام
با مضمون اين روايت مناسب است:
إنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَحمى عَبدَهَ المُؤمنَ كَمَا يَحمي الشَّفيقُ غَنَمَهُ عَن مَرَاتع المَهلَكَة[1].
جامع صغير، ج 1، ص 75 [ص 108 احاديث مثنوى]
[رفتن كنّاس در بازار عطر]
561-
«آن يكى دبّاغ در بازار شد
تا خرد آنچه ورا در كار بد
بوى عطرش زد ز عطّاران راد
تا بگرديدش سرو بر جا فتاد
مأخذ آن گفته غزالى است در كيمياى سعادت:
مَثَل او (يعنى آن كه به حق انس ندارد) چون آن كنّاس بود كه به بازار عطاران رفت. و از آن بويهاى خوش بيفتاد و بىهوش شد. و مردم مىآمدند و گلاب و مشك بر وى مىزدند و حال او بدتر مىشد. تا يكى كه وقتى كنّاسى كرده بود آنجا رسيد. بدانست كه حال او چيست؟، پارهاى نجاست آدمى بياورد و تر كرد و در بينى وى ماليد. به هوش باز آمد و گفت اين است بوى خوش.
و شيخ عطار در اسرار نامه اين حكايت را نظم فرموده است بدين گونه:
يكى كنّاس بيرون جست از كار
مگر ره داشت بر دكان عطّار
[1]- خداوند متعال بنده مؤمنش را مورد حمايت قرار مىدهد همان طورى كه چوپان دل سوز گوسفندش را از چراگاههاى پر خطر محافظت مىكند.
چو بوى مشك از دكان برون شد
همى كنّاس آنجا سرنگون شد
دماغ بوى خوش او را كجا بود
تو گفتى گشت جان از وى جدا زود
برون آمد ز دكان مرد عطّار
گلاب و عود پيش آورد بسيار
چو رويش از گلاب و عود تر شد
بسى كنّاس از آن بىهوشتر شد
يكى كنّاس ديگر چون بديدش
نجاست پيش بينى آوريدش
مشامش از نجاست چون خبر يافت
تو گفتى زنده شد جانى دگر يافت
[ص 129 قصص مثنوى]
[هر كه نور حق بر او تابيد رَست]
562-
«چون نَزَد بر وى نثار رَشّ نور
او همه جسم است بىدل چون قُشور
ور ز رشّ نور حق قسميش داد
همچو رَسم مصر سرگين مرغزاد
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (56) ذكر نموديم.
[ص 109 احاديث مثنوى]
[ «ليك كى باشد خبر همچون عيان»]
563-
«من همىدانستمت بىامتحان
ليك كى باشد خبر همچون عيان
ترجمه خبر ذيل است:
لَيسَ الخَبَرُ كَالمُعَايَنَة[1].
جامع صغير، ج 2، ص 134، كنوز الحقائق، ص 113، مجمع الامثال، ص 589 [ص 109 احاديث مثنوى]
[چون قضا آيد فرو بندد بَصَر]
564-
«آدم تو نيستى كور از نظر
ليك اذَا جَاءَ القَضا عَمى البَصَر
رجوع كنيد بذيل شماره (97) در همين كتاب.
[ص 109 احاديث مثنوى]
[1]- شنيدن كى بود مانند ديدن.