بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 4

هم از فيلسوفان آن مرز و بوم‌

چنين گفت پيرى ز پيران روم‌

كه بود از نديمان خسرو خرام‌

هنرپيشه‌اى، ارشميدس، به نام‌

ارسطوش فرزند خود نام كرد

به تعليم او خامه، پدرام كرد

سكندر بدو داد ديوان خاص‌

كزو ديد غمخوارگان را خلاص‌

كنيزى كه خاقان بدو داده بود

به روس آن همه رزمش افتاده بود

به آن خواب روى هنرپيشه داد

هنرپيشه را دل، بر انديشه داد

چو صياد را آهو آمد به دست‌

نشد سير از آن آهوى شير مست‌

ز مشغولى او بسى روزگار

نيامد به تعليم آموزگار

سراينده را بسته گشتى سخن‌

كزان سكه نو بود نقش كهن‌

كه آيا كه ره زد هنرپيشه را

چه شوريده در مغزش انديشه را

چه مشغولى از دانشت باز داشت‌

به باد آتشى عمر نتوان گذاشت‌

چنان داد باز ارشميدس جواب‌

كه بر تشنه‌اى راه زد جوى آب‌

مرا پيشتر زان كه بنواخت شاه‌

به من داد او، يك كنيزى چو ماه‌

به آن صيد وامانده‌ام زين شكار

كه يكدل نباشد دلى در دو كار

چو استاد دانست كان تيز هوش‌

به شهوت پرستى برآورد جوش‌

بگفت آن پريروى را پيش من‌

ببايد فرستاد، بى انجمن‌

ببينم كه تاراج آن تركتاز

تو را از سر علم چون كرد باز

شد آن بت پرستنده فرمان پذير

فرستاد بت را به داناى پير

برآميخت دانا يكى تلخ جام‌

كه از تن برون آورد خلط خام‌

بپرداخت از شخص او مايه را

دو تا كرد سرو سهى پايه را

فضولى گرانمايه آمد، به زير

به تشتى در انداخت دانا دلير

چو پر كرد از اخلاط آن مايه، تشت‌

بت خوب در ديده نا خوب گشت‌

بخواند آن جوان هنرمند را

بدو داد معشوق دلبند را

جوانمرد چون در صنم بنگريست‌

به استاد گفت آن زن زشت كيست‌

كجا آن كه من دوستدارش بُدم‌

همه ساله در بند كارش بُدم‌

بفرمود دانا كه از جاى خويش‌

بيارند آن تشت پوشيده، پيش‌

سر تشت پوشيده را بر گرفت‌

در آن داورى ماند گيتى شگفت‌

بدو گفت كاين بُد دلارام تو

بدين بود مشغولى كام تو


صفحه 5

دليل آن كه تا پيكر اين كنيز

ازين بود پر، بود پيشت عزيز

چو اين ماده در تن نمى‌دانيش‌

به صورت زن زشت مى‌خوانيش‌

اسكندرنامه نظامى، چاپ تهران 1316 قمرى، ص 582 [مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ص 3]

[ترك استثناء نبينى از اولياء]

5-

«ترك استثنا مُرادم قَسْوَتى است‌

نى همين گفتن كه عارض حالتى است‌

در صفت مردان حق گفته‌اند: «وَ لَا يَتَكَلَّمُونَ الَّا وَ الْاسْتثْنَاءُ فى كَلَامهمْ»[1]حلية الاولياء، ج 10، ص 201. [ص 56 شرح مثنوى‌]

[1]- مردان حق سخنى نمى‌گويند مگر اينكه با گفتن انْ شَاءَ اللّه همراه باشد.


صفحه 6

[اى عجب درمان فزايد درد]

6-

«از قضا سرْ كنگُبين، صفرا فزود

روغن بادام، خشكى مى‌نمود

از هليله قبض شد، اطلاق رفت‌

آب آتش را مدد شد همچو نفت‌

... مضمون آن مناسب است با عبارت ذيل:

«مَنْ لَا يُؤتىَ منَ الْبُرْء منْ مَريضٍ ابْعَدُ فى دَائه الَّا منْ جهَة دَوَائه وَ لَا فى علَّته الَّا منْ قبَل حمْيَته»[1]عيون الاخبار، طبع مصر، ج 2، ص 220 [ص 59 شرح مثنوى‌]

[حزن و گريه در دعا شرط دعاست‌]

7-

«رفت در مسجد سوى محراب شد

سجده گاه از اشك شه پُر آب شد

... سهل بن عبد اللّه تسترى (متوفى 283) گفته است: «نزديك‌ترين دعا به اجابت، دعايى است كه به مقتضاى حالت قلبى باشد. و آن را به اضطرار تفسير كرده‌اند و گفته‌اند كه بهترين دعاها آن است كه حزن موجب آن شود.» رساله قشيريه، طبع مصر، ص 119، 121 و «گريستن و حتى خود را به گريه زدن از آداب دعا شمرده مى‌شود.» سفينة البحار، طبع ايران، ج 1، ص 446 [ص 60 شرح مثنوى‌]

[ما خطا كرديم يا رب درگذر]

8-

«اى هميشه حاجت ما را پناه‌

بار ديگر ما غلط كرديم راه‌

مناسب است با مضمون اين قسمت از دعا:

«اللَّهُمَّ وَ لي إلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدي وَ تَقَطَّعَتْ دُونَهَا حيَلي وَ سَوَّلَتْ لي نَفْسي رَفْعَهَا إلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائجَهُ إلَيْكَ وَ لَا يَسْتَغْني في طَلبَاته عَنْكَ وَ هيَ زَلَّةٌ منْ زَلَل الْخَاطئينَ وَ عَثْرَةٌ منْ عَثَرَات الْمُذْنبينَ ثُمَّ انْتَبَهْتُ بتَذْكيركَ لي منْ غَفْلَتي وَ نَهَضْتُ بتَوْفيقكَ منْ زَلَّتي [1][2]

صحيفه سجاديه طبع تهران ص 72

______________________________ [1] دنباله آن «وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بتَسْديدكَ عَنْ عَثْرَتي»

[1]- بيش از همه آن كس شفا يافتنش بعيد است كه به رغم درمان و پرهيز، درد و مرضش افزايش يابد.

[2]- خدايا، در حالى دست نياز به سوى تو دراز مى‌كنم كه تلاش من به جايى نرسيده و درمانده شده‌ام و هواى نفس بر آنم داشته است تا به سوى كسى روى آورم كه او خود حاجاتش را به سوى تو مى‌آورد و به تو محتاج است. اينها لغزش و خطاى خطا كاران و پر گناهان است كه به من دست داده است. اينك با ياد توست كه از خواب غفلت بيدار شده‌ام و با توفيق توست كه از لغزش نجات يافته‌ام.


صفحه 7

[بى خشوع دل دعا كى دعاست‌]

9-

«چون بر آورد از ميان جان خروش‌

اندر آمد بحر بخشايش به جوش [1]

... از حضرت رسول‌6و سلم روايت كرده‌اند:

«إنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَجيبُ دُعَاءَ عَبْدٍ منْ قَلْبٍ لَاه»

[1]رساله قشيريه طبع مصر ص 120 [ص 62 شرح مثنوى‌]

[هان تو را باشد كرامتها حجاب‌]

10-

«آن خيالاتى كه دام اولياست‌

عكس مه رويان بُستان خداست‌

... از بايزيد نقل است كه گفت: «بيست و اند مقام بر ما شمردند. گفتم از اين همه هيچ نخواهم كه اين همه مقام، حجاب است.» و هم او گفت: «اگر صفوت آدم و قدس جبرئيل و خُلّت ابراهيم و شوق موسى و طهارت عيسى و محبت محمد7به تو دهند زينهار راضى نشوى و ماوراى آن طلب كنى كه ماوراى كارهاست. صاحب همت باش و به هيچ فرو ميا كه به هر چه فرو آيى بدان محجوب شوى.» و هم از بايزيد روايت كرده‌اند كه گفت: «كسانى كه پيش از ما بوده‌اند هر كسى به چيزى فرو آمده‌اند ما به هيچ فرو نيامديم.

و يكبارگى خود را فداى او كرديم.» تذكرة الاولياء، ليدن ج 1 ص 143، 144 و 160 ...

يوسف بن ايوب همدانى از مشايخ بزرگ طريقت (متوفى 535) درباره كرامات گفته‌

______________________________ [1]

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلام: لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دُعَاءَ قَلْبٍ لَاهٍ وَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلام يَقُولُ: إِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ لِلْمَيِّتِ فَلَا يَدْعُو لَهُ وَ قَلْبُهُ لَاهٍ عَنْهُ وَ لَكِنْ لِيَجْتَهِدْ لَهُ فِي الدُّعَاءِ (1)

الكافي جلد 2 صفحه 473 باب الإقبال على الدعاء (1) امير المؤمنين على7مى‌فرمايد: خداى متعال دعاى بنده‌اى را كه به لهو و بازيچه دل بسته است، نمى‌پذيرد و همواره مى‌فرمود: هر يك از شما اگر براى مرده‌اى دعا مى‌كند نبايد هنگام دعا دلش بى‌توجه به او باشد بلكه بايد براى او كوشش كند

[1]-( خداوند دعاى بنده‌اى را كه به لهو و بازيچه دل بسته است، بر نمى‌آورد).


صفحه 8

است: «تلْكَ خَيَالاتٌ تُرَبَّى بها أَطْفَالُ الطَّريقَة»[1]جواهر الاسرار طبع لكناهو، ص 125 [ص 68 و 69 شرح مثنوى‌]

[هست فقدان ادب شر آفرين‌]

11-

«از خدا جوييم توفيق ادب‌

بى ادب، محروم گشت از لطف رب [1]

... مضمون اين بيت مناسب است با گفته ابو جعفر محمد بن حسين بن احمد بن يزدانيار:

«مَنْ تَرَكَ الْأَدَبَ عُوقبَ بحرْمَان السُّنَّة وَ مَنْ تَرَكَ السُّنَّةَ عُوقبَ بحرْمَان الْفَريضَة وَ مَنْ تَرَكَ الْفَريضَةَ عُوقبَ بحرْمَان الْمَعْرفَة»[2]روضة المريدين، تأليف ابو جعفر بن يزدانيار، نسخه خطى متعلق به كتابخانه ملى ملك، مكتوب 663.

و از سقراط نقل كرده‌اند: «عَدَمُ الْأَدَب سَبَبٌ لكُلِّ شَرٍّ».[3]مختار الحكم طبع مادريد، ص 122 [ص 73 شرح مثنوى‌]

[ابر بر نايد پى منع زكات‌]

12-

«ابر، برنايد پى منع زكات‌

وز زنا، افتد و با اندر جهات‌

اشاره است به حديث ذيل:

مَا حَبَسَ قَوْمٌ الزَّكاةَ إلَّا حَبَسَ اللَّهُ عَنْهُمُ الْقَطْرَ[4][2] و حديث ذيل كه مضمون هر دو مصراع در آن مندرج است:

______________________________ [1]

منْ كَلام عَليٍّ عَلَيْه السَّلامُ: تَرْكُ الْأَدَب يُوجبُ الطَّرْدَ فَمَنْ أَسَاءَ الْأَدَبَ عَلَى الْبسَاط رُدَّ إلَى الْبَاب وَ مَنْ أَسَاءَ الْأَدَبَ عَلَى الْبَاب رُدَّ إلَى سَاحَة الدَّوَابِّ (1)

شرح‌نهج‌البلاغة جلد 11 صفحه 233 باب بيان أحوال العارفين (1) بى ادبى سبب رانده شدن است، كسى كه در مجلسى بى ادبى كند او را به درگاه خانه مى‌رانند و كسى كه در درگاه خانه بى ادبى كند به جايگاه چهارپايان رانده مى‌شود)

وَ قَالَ عَليٌّ عَلَيْه السَّلامُ: عَدَمُ الْأَدَب سَبَبُ كُلِّ شَرٍّ (2)

شرح‌نهج‌البلاغة جلد 20 صفحه 258 باب الحكم المنسوبة حكمت 22 (2) بى ادبى سبب همه بديهاست‌

[2]

رَوَى بُرَيْدَةُ الْأَسْلَميُّ أَنَّ رَسُولَ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ قَالَ: مَا حَبَسَ قَوْمٌ الزَّكاةَ إلَّا حَبَسَ اللَّهُ عَنْهُمُ الْقَطْرَ (2)

شرح‌نهج‌البلاغة جلد 10 صفحه 208 (2) پيامبر خدا6و سلم مى‌فرمايد: هيچ مردمى منع زكات نكردند مگر اين كه خداوند باران را از آنان دريغ داشت.

[1]- آنها(: كرامات)، خيالاتى هستند كه موجب پرورش اطفال و نوآموزان طريقت مى‌شوند.

[2]- كسى كه ترك ادب كند، از سنت محروم مى‌شود و كسى كه از سنت محروم گردد، از فريضه محروم مى‌شود و كسى كه از فريضه محروم گردد شناخت و معرفت را از دست مى‌دهد.

[3]- نداشتن ادب سبب انجام هر عمل شرّى مى‌شود.

[4]- هيچ مردمى منع زكات نكردند مگر اين كه خداوند باران را از آنان دريغ داشت.


صفحه 9

خَمْسٌ بخَمْسٍ مَا نَقَضَ الْعَهْدَ قَوْمٌ إلَّا سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهمْ عَدُوَّهُمْ وَ مَا حَكَمُوا بغَيْر مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إلَّا فَشَا فيهمُ الْفَقْرُ وَ مَا ظَهَرَ فيهمُ الْفَاحشَةُ إلَّا فَشَا فيهمُ الْمَوْتُ وَ لا طَفَّفُوا الْكَيْلَ إلَّا مُنعُوا النَّبَاتَ وَ أُخذُوا بالسِّنينَ وَ لا مَنَعُوا الزَّكَاةَ إلَّا حُبسَ عَنْهُمُ الْقَطْرُ. [1][1]

. و بدين عبارت نيز آمده است:

مَا مَنَعَ قَوْمٌ الزَّكَاةَ إلَّا ابْتَلَاهُمْ بالسِّنين‌[2]

كنوز الحقائق، طبع هند ص 118 [ص 1 احاديث مثنوى‌]

[تيره گردد ماه و از گناه‌]

13-

«بُد ز گستاخى، كسوف آفتاب‌

شد عزازيلى ز جرأت ردِّ باب‌

ظاهراً مصراع اول ناظر است بدانچه درباره علائم قيامت نقل كرده‌اند كه: مردم اكثر بدكار مى‌شوند و خداوند نور ماه و آفتاب را مى‌گيرد و آنها سيه فام مى‌گردند و از مغرب طلوع مى‌كنند. قصص الانبياء ثعلبى، طبع مصر، ص 18 و 19 [ص 77 شرح مثنوى‌]

______________________________ [1]

خَمْسٌ بخَمْسٍ مَا نَقَضَ الْعَهْدَ قَوْمٌ إلَّا سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهمْ عَدُوَّهُمْ وَ مَا حَكَمُوا بغَيْر مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إلَّا فَشَا فيهمُ الْفَقْرُ وَ مَا ظَهَرَ فيهمُ الْفَاحشَةُ إلَّا فَشَا فيهمُ الْمَوْتُ وَ لا طَفَّفُوا الْكَيْلَ إلَّا مُنعُوا النَّبَاتَ وَ أُخذُوا بالسِّنينَ وَ لا مَنَعُوا الزَّكَاةَ إلَّا حُبسَ عَنْهُمُ الْقَطْرُ. (1)

بحارالأنوار 70 370 باب 138 (1) و در حديث است كه پنج چيز در برابر پنج چيز است: هيچ جمعيتى پيمان نشكستند جز آنكه خداوند دشمنشان را بر آنان مسلط گردانيد. و به غير فرمان الهى حكم نرانيدند جز آنكه تنگدستى در ميان آنان آشكار شد. و در آنان فحشا و منكرات بروز نكرد جز آنكه مرگ و مير بينشان فراوان گشت. و كم فروشى ننمودند مگر آنكه از روئيدنى ها محروم و به قحطى دچار شدند. و منع زكات نكردند جز آن كه باران از آنان دريغ داشته شد

[1]- پنج چيز سبب پنج چيز ديگر مى‌شود: 1) هيچ مردمى پيمان شكنى نكردند مگر اين كه خداوند دشمن را بر آنان مسلط كرد. 2) به حكمى غير الهى مبادرت نورزيدند مگر اين كه فقيرشان كرد. 3) به فحشا دامن نزدند مگر اين كه مرگ و ميرشان را زياد كرد. 4) كم فروشى نكردند مگر اين كه به خشك سالى و قحطى گرفتارشان كرد. 5) منع زكات نكردند مگر اين كه باران را از آنان دريغ داشت.

[2]- هيچ مردمى منع زكات نكردند مگر اين كه خداوند آنان را به خشكسالى دچار ساخت.


صفحه 10

[صبر باشد هر گشايش را فرج‌]

14-

«گفت اى نور حق و دفع حرج‌

معنى الصَّبْرُ مفْتَاحُ الْفَرَج‌

أَلصَّبْرُ مفْتَاحُ الْفَرَج‌[1][1]

حديث نبوى است. كنوز الحقائق، طبع هند، ص 76 [ص 78 شرح مثنوى‌]

[عرصه گردد تنگ چون آيد قضا]

15-

«مَرْحَبَا يا مُجتبى‌ يا مُرتضى‌

انْ تَغبْ جَاءَ الْقَضَا ضَاقَ الْفَضَا [2]

... در مجموعه امثال از محمد بن محمود، مكتوب روز شنبه 27 رجب سال 575 متعلق به جناب آقاى جلال همايى بدين صورت است: إذَا نَزَلَ الْقَضَا ضَاقَ الْفَضَا[2]و در مجمع الامثال ميدانى چنين است: إذا حَانَ الْقَضَا ضَاق الْفَضَا[3].

[ص 79 و 80 شرح مثنوى‌]

[آفتاب آمد دليل آفتاب‌]

16-

«آفتاب آمد دليل آفتاب‌

گر دليلت بايد از وى رو متاب‌

ظاهراً مقتبس است از مضمون روايات ذيل:

قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ عَلَيْه السَّلَامُ: اعْرفُوا اللَّهَ باللَّه وَ الرَّسُولَ بالرِّسَالَة وَ أُولي الْأَمْر بالْمَعْرُوف وَ الْعَدْل وَ الْإحْسَان [3][4]

وَ سُئلَ اميرُ الْمُؤمنينَ عَلَيْه السَّلَامُ بمَ عَرَفْتَ رَبَّكَ فَقَالَ بمَا عَرَّفَني نَفْسَهُ‌[5].

كافى جلد 1 صفحه 41 [4].

______________________________ [1] شرح‌نهج‌البلاغة جلد 20 صفحه 307 حكمت 514.

[2].

منْ كَلام أَبي جَعْفَرٍ مُحَمَّد بْن عَليٍّ الْجَوَاد عَلَيْه‌السَّلامُ قَالَ: إذَا نَزَلَ الْقَضَاءُ ضَاقَ الْفَضَاءُ.

(1) أعلام الدين صفحه 309 (1) امام جواد7مى‌فرمايد: وقتى كه سرنوشت فرا رسد عرصه، تنگ گردد.

[3]

عَنْ أَبي عَبْد اللَّه عَلَيْه السَّلَامُ قَالَ: قَالَ أَميرُ الْمُؤْمنينَ عَلَيْه السَّلَامُ: اعْرفُوا اللَّهَ باللَّه وَ الرَّسُولَ بالرِّسَالَة وَ أُولي الْأَمْر بالْأَمْر بالْمَعْرُوف وَ الْعَدْل وَ الْإحْسَان (1).

كافى جلد 1 صفحه 85 (1) امير مؤمنان على7فرمود: خدا را به خدا و رسول را به رسالت و اولواالامر (زمامداران حكومت اسلامى) را به نيكوكارى، عدالت و احسان آنان بشناسيد.

[4] كافى جلد 1 صفحه 85 باب أنه لا يعرف إلا به‌

[1]- صبر كليد گشايش كارهاست.

[2]- وقتى كه سرنوشت فرا رسد عرصه، تنگ مى‌شود( و جز تسليم چاره‌اى نيست.)

[3]- لحظه‌اى كه سرنوشت آيد عرصه، تنگ مى‌شود( و جز تسليم چاره‌اى نيست.)

[4]- امير مؤمنان على(7) فرمود: خدا را به خدا و رسول را به رسالت و اولواالامر( زمامداران حكومت اسلامى) را به نيكوكارى، عدالت و احسان آنان بشناسيد

[5]- نيز از آن حضرت(7) سؤال كردند پروردگارت را به چه چيز شناختى؟ فرمود: آنچنان كه او خود را به من شناساند.


صفحه 11

و همين معنى را شيخ عطار از ابوالحسين نورى (احمد بن محمد متوفى 295) نقل مى‌كند:

ابوالحسين نورى را گفتند دليل چيست به خداى؟ گفت خداى. گفتند پس حال عقل چيست؟ گفت عقل عاجزى است و عاجز دلالت نتواند كرد جز بر عاجزى كه مثل او بود.

تذكرة الاولياء، چاپ ليدن، ج 2 ص 54 [ص 2 احاديث مثنوى‌] ... و اين معنى نظير آن است كه ذوالنّون گفت: «عَرَفْتُ رَبِّى برَبِّى وَ لَوْلَا رَبّى لَمَا عَرَفْتُ رَبّى»[1]. رساله قشيريه، چاپ مصر، ص 142 [ص 89 شرح مثنوى‌] [1]

[هم ثناى تو سزد يا رب ز تو]

17-

«لَا تُكَلِّفْنى فَانِّى فى الْفَنَا

كَلَّتْ افْهَامى فَلَا احْصى ثَنَا

مأخوذ است از حديث ذيل:

عَنْ عَليٍّ عَلَيْه السَّلَامُ أَنَّ النَّبيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّم كَانَ يَقُولُ في آخر وَتْره اللَّهُمَّ إنِّي أَعُوْذُ برضَاكَ منْ سَخَطكَ وَ أَعُوذُ بمُعَافَاتكَ منْ عُقُوبَتكَ وَ أَعُوذُ بكَ منْكَ لا أُحْصي ثَنَاءً عَلَيْكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسكَ‌[2][2]

مسند احمد بن حنبل، طبع مصر 1313، ج 1، ص 96، 118، 150 و صحيح مسلم طبع مصر، ج 2، ص 51 و احياء العلوم، ج 1، ص 209 و ج 4، ص 63 و جامع صغير، ج 1، ص 59 [ص 2 احاديث مثنوى‌] ... و از ابوالقاسم جنيد (متوفى 297) نقل كرده‌اند: «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ كَلَّ لسَانُهُ»[3].

كشف المحجوب، چاپ لنين گراد ص 3 و 464

______________________________ [1]

يَا رَبِّ بكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَني عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَني إلَيْكَ وَ لَوْ لا أَنْتَ لَمْ أَدْر مَا أَنْتَ ... (1)

المصباح للكفعمي صفحه 588 دعاء السحر لعلي بن الحسين8.

(1) پروردگارا من تو را به تو شناختم و تو مرا بر وجود خود دلالت فرمودى و بسوى خود خواندى و اگر تو نبودى من نمى‌دانستم تو چيستى.

[2]

قَالَ أَبُو عَبْد الله عَلَيْه السَّلامُ: مَنْ عَرَفَ اللَّهَ كَلَّ لسانُهُ (1)

مشكاة الأنوار صفحه 176 (1) حضرت امام جعفر صادق7مى فرمايد: كسى كه خدا را شناخت زبانش (از بيان) عاجز شد.

كَانَ رَسُولُ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّم إذَا صَلَّى الصُّبْحَ رَفَعَ صَوْتَهُ حَتَّى يُسْمعَ أَصْحَابَهُ يَقُولُ: ... اللَّهُمَّ إنِّي أَعُوذُ برضَاكَ منْ سَخَطكَ وَ أَعُوذُ بعَفْوكَ منْ نقْمَتكَ ثَلَاثَ مَرَّات ... (2) مستدرك‌الوسائل 5 88.

(2) همواره رسول خدا6و سلم پس از نماز صبح با صداى بلند آنگونه كه يارانش بشنوند سه بار مى‌فرمود: خدايا از خشمت به خشنوديت، از كيفرت به عفوت پناه مى‌برم ...

عَنْ عَليٍّ عَلَيْه السَّلَامُ أَنَّ النَّبيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّم كَانَ يَقُولُ في آخر وَتْره اللَّهُمَّ إنِّي أَعُوْذُ برضَاكَ منْ سَخَطكَ وَ أَعُوذُ بمُعَافَاتكَ منْ عُقُوبَتكَ وَ أَعُوذُ بكَ منْكَ لا أُحْصي ثَنَاءً عَلَيْكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسكَ (3)

مسند احمد بن حنبل، طبع مصر 1313، ج 1، ص 96، 118، 150 و صحيح مسلم طبع مصر، ج 2، ص 51 و احياء العلوم، ج 1، ص 209 و ج 4، ص 63 و جامع صغير، ج 1، ص 59 [ص 2 احاديث مثنوى‌] (3) از قول على7آورده‌اند كه فرمود: پيامبر6وسلم در آخر نماز وَتْرش چنين مى‌خواند: خدايا از خشمت به خشنوديت، از كيفرت به عفوت و از خودت به خودت پناه مى‌برم. بر شمردن ثناى تو كار من نيست. تو آنچنانى كه خود را ستوده‌اى.

[1]- پروردگارم را به يارى خودش شناخته‌ام. و گرنه من به شناخت خدايم هرگز دست نمى‌يافتم.

[2]- از قول على7آورده‌اند كه فرمود: پيامبر6وسلم در آخر نماز وَتْرش چنين مى‌خواند: خدايا از خشمت به خشنوديت، از كيفرت به عفوت و از خودت به خودت پناه مى‌برم. بر شمردن ثناى تو كار من نيست. تو آنچنانى كه خود را ستوده‌اى.

[3]- كسى كه خدا را شناخت زبانش( از بيان آن) عاجز مى‌شود.