[ميهمانان بين خود قسمت كنيد]
724-
«رو به ياران كرد آن سلطان داد
دستگير جمله شاهان و عباد
گفت اى ياران من قسمت كنيد
كه شما پُر از من و خُوى منيد
مبتنى است بر روايت ذيل:
إنَّ النَّبىُّ6كَانَ إذَا اجْتَمَعَ الضِّيفَانُ قَالَ ليَنْقَلبْ كُلُّ رَجُلٍ بضَيْفه[1].
دلائل النبوة (چاپ حيدرآباد)، ج 2، ص 153 [ص 145 احاديث مثنوى]
[1]- هر گاه مهمان بيش از يك نفر مىشد پيامبر6به اصحابش مىفرمود آنها را بين خود تقسيم كنند( تا پذيرايى از آنان بر كسى يك جا تحميل نشود.)
[ «كه رعيّت دين شه دارند و بس»]
725-
«آب روح شاه اگر شيرين بود
جمله جُوها پر ز آب خوش شود
كه رعيّت دين شه دارند و بس
اين چنين فرمود سلطان عَبَس
اشاره به روايتى است كه در ذيل شماره (203 و 202) ذكر شده است.
[ص 146 احاديث مثنوى]
[آنچه را چشمان نديده آن دهند]
726-
«فرض ده كم كن ازين لقمه تنت
تا نمايد وَجْه لَا عَيْنٌ رَأَت
اشاره است به حديث مذكور در ذيل شماره (490).
[ص 146 احاديث مثنوى]
[پوشش جنّت ز كُره و سختى است]
727-
«حُفَّت الْجَنّه به چه محفوف گشت
بالْمَكاره كه از او افزوده كشت
اقتباسى است از حديث مذكور در ذيل شماره (319).
[ص 146 احاديث مثنوى]
[رحمت حق برده سبقت بر غضب]
728-
«سَبْق برده رحمتش و آن غدر را
داده نورى كه نباشد بدر را
مستفاد است از حديث مذكور در ذيل شماره (193) [ص 146 احاديث مثنوى]
[گفت پيغمبر: ارحنا يا بلال]
729-
«ز اختلاط خلق يابد اعتلال
آن سفر جويد كه ارحْنا يَا بلال
اى بلال خوش نواى خوش صهيل
مئذَنه بر رَو بزن طبل رحيل
اشاره است به حديثى كه در ذيل شماره (157) آوردهايم.
[ص 146 احاديث مثنوى]
[اهل ايماناند جاسوس قلوب]
730-
«حاجتش نآيد به فعل و قول خوب
احْذَرُوهُمْ هُمْ جَواسيسُ القُلوب
اشاره است به روايت مذكور در ذيل شماره (301).
[ص 147 احاديث مثنوى]
[كن دعا تا حفظ گردد نسل تو]
731-
«در نُبى شاركْهُمُ فرمود حق
هم در اموال و در اولاد اى شفق
گفت پيغمبر ز غيب اين را جلى
در مقالات نوادر با عَلى
مقصود از «مقالات نوادر» ظاهراً حديث بسيار مفصلى است كه مجلسى در بحار الانوار، ج 23 و ملا محسن فيض در وافى، ج 12، ص 107- 108 نقل كردهاند و در آن جمله ذيل وارد شده است:
فَقُضىَ بَينَكُمَا وَلَدٌ فَانَّ الشَّيطَانَ لَا يَقرَبُهُ حَتَّى يَشيبَ[1].
و ملا محسن فيض اين روايت را ضعيف مىشمارد و نيز روايات متعدد مشعر بر شركت شيطان در نسل و اولاد آدميان در كتاب وافى نقل شده (ج 12، ص 104- 105) كه ممكن است بيت مذكور در مثنوى بر آنها مبتنى باشد.
و اين روايت كه در مستدرك الوسائل (ج 2، ص 549) مذكور است نيز با گفته مولانا مناسبت دارد:
عَنْ رَسُول اللَّه (صَلَّى اللَّه عَلَيْه وَ آله وَ سَلَّمَ) يَا عَلىُّ اذَا ... أَهْلَكَ فَقُل اللَّهُمَّ جَنِّبْنى الشَّيْطَانَ وَ جَنِّب الشَّيطَانَ ممَّا رَزَقْتَنى فَإنَّهُ إنْ قُضىَ بَينَكُمَا وَلَدٌ لَمْ يَضُرَّهُ الشَّيطَانُ[2].
[ص 147 احاديث مثنوى]
[1]-( وقتى پيش از ولادت فرزند براى محفوظ ماندنش از خطر شيطان دعا كنيد، خدا هم) مقدر مىسازد كه فرزندتان تا دم مرگ از وسوسه شيطان در امان بماند.
[2]- از رسول خدا6نقل شده كه فرمود اى على به هنگام آميزش بگو خدايا، از شيطان دورم بدار. و از آنچه نصيبم خواهى كرد شيطان را دور كن.
در اين صورت اگر خداوند مقدر كرد كه فرزندى به شما عطا كند ديگر شيطان او را زيان نخواهد رسانيد.
[گشت تسليم نبى6شيطان او]
732-
«گر نگشتى ديو جسم آن را اكُول
اسْلَمَ الشَّيْطان نفرمودى رسول
اشاره است بدين خبر:
لَيْسَ منْكُمْ منْ أَحَدٍ الَّا وَ قَدْ وُكِّلَ به قَرينُهُ منَ الشَّيَاطين قَالُوا وَ انْتَ يَا رَسُولَ اللَّه قَالَ نَعَمْ وَ لَكنَّ اللَّهَ اعَانَنى عَلَيه فَأَسْلَمَ[1].
مسند احمد، ج 1، ص 257، 385، 397، 460، مسلم، ج 8، ص 139 با اختلاف تعبير.
فُضِّلْتُ عَلَى آدَمَ بخَصْلَتَيْن كَانَ شَيْطَانى كَافراً فَاعَانَنى اللَّهُ عَلَيه حَتَّى اسْلَمَ وَ كُنَّ ازْوَاجى عَوْناً لى وَ كَان شَيطَانُ آدَمَ كَافراً وَ كَانَتْ زَوْجَتُهُ عَوْناً عَلَى خَطيَئته[2].
جامع صغير، ج 2، ص 75، احياء العلوم، ج 2، ص 21 [ص 147 احاديث مثنوى]
[جوع، خاصان را طعام ايزدى است]
733-
«انَّ فى الْجُوع طَعَاماً وَافرا
افتَقدها وَ ارتَج يَا نافرا
اشاره است بدين خبر:
الْجُوعُ طَعَامُ الْحَقَّ لَا يُطْعمُهُ إلَّا الْخَوَاصَّ.[3]
شرح تعرف، ج 1، ص 94 [ص 148 احاديث مثنوى]
[1]-( رسول خدا فرمود:) هيچ كس از شما نيست مگر اين كه يكى از شياطين به صورت همنشين بر وى گماشته شده است. پرسيدند اى رسول خدا شامل شما هم مىشود؟ فرمود: آرى. اما خداوند، مرا بر او مسلط كرد و او اسلام آورد.
[2]-( پيامبر- ص- فرمود:) من نسبت به آدم از دو امتياز برخوردارم: يكى اين كه شيطان همنشين من، كافر بود ولى خداوند مرا بر او مسلط كرد و او اسلام آورد. و ديگر اين كه همسران من مرا كمك كردند، در حالى كه شيطان همنشين آدم كافر بود. و همسرش نيز در ارتكاب خطا به زيان شوهرش عمل كرد.
[3]- گرسنگى طعامى است كه آن را خداوند فقط نصيب خاصّانش مىكند.
[از ملائك دان «قلم» هم «لوح» را]
734-
«چون مَلَك از لوح محفوظ آن خرد
هر صباحى درس هر روزه بَرَد
مستفاد است ظاهراً از مضمون اين روايت:
وَ الْقَلَمُ يُؤَدِّى إلَى اللَّوح وَ هُوَ مَلَكٌ وَ اللَّوحُ يُؤَدِّى إلَى إسرَافيلَ وَ إسرَافيلُ يُؤَدِّي إلَى ميكَائيلَ وَ ميكَائيلُ يُؤَدِّى إلَى جَبْرئيلَ وَ جبرئيلُ يُؤَدِّى إلَى الأَنبيَاء وَ الرُّسُل[1].
فصل الخطاب، ص 181، نيز رجوع كنيد به: تفسير امام فخر، ج 8، ص 528 و بيضاوى، طبع ايران، ص 459 (حاشيه) و سفينة البحار، ج 2، ص 516. [ص 148 احاديث مثنوى]
[قصّه صوفى شنو با جُبّهاش]
735-
«صوفيى بدريد جُبّه در حرج
پيشش آمد بعد بدريدن فَرَج
مأخذ آن مطلب ذيل است:
جبّه را بدريد. گفت و افرَجى يعنى فَرَجيم بخش. فرجى نام شد. مقالات شمس، نسخه كتاب خانه فاتح، ورق 101 [ص 161 قصص مثنوى]
[بعد عُسرتها گشايش مىرسد]
736-
«يُسر با عُسر است هين آيس مباش
راه دارى ز اين ممات اندر معاش
مصراع دوم مستفاد است از مضمون روايتى كه در ذيل شماره (507) مذكور گرديد.
[ص 149 احاديث مثنوى]
[قصّه دجّال و آب و آتشش]
737-
«گفت درويشى به درويشى كه تو
چون بديدى حضرت حق را، بگو
[1]- قلم به لوح كه فرشته است برنامه مىدهد. لوح آن را به اسرافيل و اسرافيل به ميكائيل و ميكائيل به جبرئيل و جبرئيل به پيامبران و رسولان ابلاغ مىكند.
مستفاد است از مضمون اين خبر:
إنَ مَعَ الدَّجَّال إذَا خَرَجَ مَاءً وَ نَاراً فَأَمَّا الَّذى يَرَى النَّاسُ أَنَّهُ نَارٌ فَمَاءٌ بَاردٌ وَ أَمَّا الَّذي يَرى النَّاسُ أَنَّهُ ماء فَنَارٌ تُخْرقُ فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلكَ منْكُمْ فَلْيَقَعْ فى الَّذي يَرَى أَنَّهُ نَارٌ فَإنَّهَا مَاءٌ عَذْبٌ بَاردٌ[1]
مسند احمد، ج 5، ص 395، 397، 399، 405 و با اختلاف مختصر، ص 435 و نيز مستدرك حاكم، ج 4، ص 491. [ص 149 احاديث مثنوى]
[ «ذرّه عقلت به از صوم و نماز»]
738-
«بس نكو گفت آن رسول خوش جواز
ذرّه عقلت به از صوم و نماز
تعبير «خوش جواز» مقتبس است از روايت ذيل:
كُنْتُ ابُايعُ النَّاسَ وَ كَانَ منْ خُلُقى الْجَوَازُ[2].
نهايه ابن اثير، ج 1، ص 187
لَقَدْ أُمرْتُ أَنْ أَتَجَوَّزَ فى القَوْل فَإنَّ الجَوَازَ في القَول هُوَ خَيرٌ[3].
جامع صغير، ج 2، ص 124، كنوز الحقائق، ص 109 و مصراع دوم اشاره است بدين خبر:
أَثْنَى قَوْمٌ منَ الصَّحَابَة عَلَى رَجُل عنْدَ رَسُول اللَّه بالصَّلَاة وَ الْعبَادَة وَ خصَال الْخَيْر حَتَّى بَالَغُوا فَقَالَ (صَلَّى اللَّهَ عَلَيه وَ آله وَ سَلَّمَ) كَيْفَ عَقْلُهُ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّه نُخْبركَ باجْتهَاده في الْعبَادَة وَ ضُرُوب الْخَيْر وَ تَسْأَلُ عَنْ عَقله فَقَالَ إنَّ الأَحْمَقَ لَيُصيْبُ بحُمْقه أَعْظَمَ ممَّا يُصيبُهُ الْفَاجرُ بفُجُوره وَ إنَّمَا تَرْتَفعُ الْعبَادُ غَداً في دَرَجَاتهمْ وَ يَنَالُونَ منَ الزُّلْفي عَلَى قَدْر عُقُولهمْ[4].
شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 464
اذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالٍ فَانْظُرُوا في حُسْن عَقْله فَانَّمَا يُجَازَى بعَقْله[5].
وافى، ج 1، ص 25
يُحَاسَبُ النَّاسُ عَلَى قَدْر عُقُولهمْ[6].
كنوز الحقائق، ص 172
[1]- هنگامى كه دجال خروج كند آب و آتش را هر دو به همراه دارد. مردم آنچه را آتش ببينند در حقيقت آب خنك است. و آنچه را آب ببينند آتش سوزنده است.
بنا بر اين كسى كه به اين حقيقت دست يابد خود را در آتش( دجال) قرار مىدهد تا از آب گواراى خنك برخوردار شود.
[2]- من مأمورم در سخن گذشت و تسامح داشته باشم و اين را بهتر مىدانم.
[3]- عدهاى از صحابه پيامبر6نزد آن حضرت از نماز و عبادت و خوبيهاى مردى ستايش كردند و در اين زمينه به مبالغه پرداختند. پيامبر6پرسيد عقلش چه طور است؟ گفتند اى رسول خدا ما از تلاش وى در عبادت و انواع نيكىهايش خبر مىدهيم و تو از عقلش مىپرسى؟ فرمود براى اين كه احمق بر اثر بىعقلى مصيبتهاى بزرگى را به وجود مىآورد كه گنه كار با گناهانش آن را به وجود نمىآورد. و قطعاً فرداى قيامت ارتقاى درجه بندگان و ميزان تقربشان به خدا به ميزان عقلشان بستگى دارد.
[4]- وقتى از حالات نيكوى مردى مطلع شديد بررسى كنيد ببينيد آيا از خرد نيكويى نيز برخوردار هست؟ زيرا كيفر و پاداش هر كس به ميزان خرد او بستگى دارد.
[5]- من با مردم، خريد و فروش مىكنم و اخلاقاً در معاملات انعطاف پذيرم.
[6]- مردم به تناسب و ميزان عقلشان محاسبه مىشوند.
قَوَامُ الْمَرْء عَقْلُهُ وَ لَا دينَ لمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ[1].
كنوز الحقائق، ص 92
لكُلّ شَيءٍ دعَامَةٌ وَ دعَامَةُ الْمُؤمن عَقْلُهُ[2].
كنوز الحقائق، ص 109
عَنْ ابى جَعْفَرٍ عَلَيه السَّلَامُ قَالَ انَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعبَادَ في الْحسَاب يَومَ الْقيَامَة عَلَى قَدْر مَا آتَاهُمْ منَ الْعُقُول فى الدُّنْيَا[3].
وافى، ج 1، ص 25
رُوىَ عَنْ عَائشَةَ انَّهَا قَالَتْ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّه بمَ يَتَفَاضَلُ النَّاسُ فى النَّاس (فى الدُّنيَا- ظ) قَالَ عَلَيه السَّلَامُ بالْعَقْل قُلْتُ وَ فى الآخرَة قَالَ بالْعَقْل قُلْتَ أَ لَيْسَ يُجُزَوْنَ باعْمَالهمْ قَالَ يَا عَائشَةُ وَ هَلْ عَملُوا الَّا بقَدْر مَا اعْطَاهُمُ اللَّهُ منْ الْعَقْل[4].
المنهج القوى، ج 5، ص 73 [ص 151 احاديث مثنوى]
[1]- استوارى انسان به عقلش بستگى دارد. و كسى كه از عقل محروم است دين هم ندارد.
[2]- هر چيزى پايه و بنيانى دارد. پايه و بنيان مؤمن عقل اوست.
[3]- از امام باقر( ع) نقل شده كه فرمود خداوند روز قيامت هر كس را به ميزان عقلى كه در دنيا داشته است محاسبه مىكند.
[4]- از عايشه روايت شده كه گفت از رسول خدا پرسيدم ملاك برترى مردم در دنيا به چيست؟ فرمود به عقل است. گفتم در آخرت چه طور؟ فرمود آن هم به عقل است. گفتم آيا ملاك، عمل مردم نيست؟ فرمود اى عايشه عمل هر كس دقيقاً مبتنى بر عقلى است كه خداوند به آن كس عطا كرده است.
[عقلها يكسان نباشد خلق را]
739-
«اين تفاوت عقلها را نيك دان
در مراتب از زمين تا آسمان
مبتنى است بر خبرى كه در ذيل شماره (426) منقول افتاد.
[ص 151 احاديث مثنوى]
[رو خدا را از شكسته دل بجوى]
740-
«دست اشكسته بر آور در دعا
سوى اشكسته پَرَد فضل خدا
مناسب با مضمون اين خبر است كه از موسى-7- مىآورند كه گفت:
إلهى أَيْنَ أَطْلُبُكَ قَالَ عنْدَ الْمُنْكَسرَة قُلُوبُهُمْ[1].
شرح تعرف، ج 3، ص 127 [ص 151 احاديث مثنوى]
[چشم زخم آرد شتر را سوى ديگ!]
741-
«يا رسول اللّه در آن نادى كسان
مىزنند از چشم بد بر كركسان
بر شتر چشم افكند همچون حمام
و آنگهان بفرستد اندر پَى غلام
كه برو از پيه اين اشتر بخر
بيند اشتر را سَقَط او راه بر
مستفاد است از مضمون اين روايت:
إنَّ الْعَيْنَ لَتُدْخلُ الرَّجُلَ الْقَبْرَ وَ الْجَمَلَ الْقدْرَ[2].
شرح تعرف، ج 3، ص 23، جامع صغير، ج 2، ص 69 و سفينة البحار، ج 2، ص 302 با مختصر اختلاف.
[1]-( حضرت موسى- ع- مىپرسد:) خدايا تو را در كجا جست و جو كنم؟
پاسخ مىشنود نزد كسانى كه دل شكستهاند.
[2]- چشم زخم، انسان را به قبر و شتر را به ديگ مىافكند.