[مرده بايد بود پيش حكم حق]
68-
«مرده بايد بود پيش حكم حق
تا نيابد زخم از ربّ الخلق
سهل بن عبد اللَّه مىگويد اوَّلُ مَقَامٍ فى التَّوَكُّل انْ يَكُونَ الْعَبْدُ بَيْنَ يَدَى اللَّه كَالْمَيِّت بَيْنَ يَدَى الْغَاسل يُقَلِّبُهُ كَيْفَ شَاءَ لَا يَكُونُ لَهُ حَرَكَةٌ وَ لَا تَدْبيرٌ[1]. رساله قشيريه ص 76 [ص 263 شرح مثنوى]
[توكل رهبراست]
69-
«گفت آرى گر توكل رهبر است
اين سبب هم سنّت پيغمبر است.
از ابن سالم بصرى شاگرد سهل بن عبداللَّه تسترى و از صوفيان بنام (متوفى 297) نقل مىكنند كه: التَّوَكُّلُ حَالُ رَسُول اللَّه6وَ الْكَسْبُ سُنَّةُ رَسُول اللَّه6[2]. تلبيس ابليس، چاپ مصر، ص 281 و نظير آن گفته سهل بن عبداللّه است: مَنْ طَعَنَ فى الْاكْتسَاب فَقَدْ طَعَنَ عَلَى السُّنَّة وَ مَنْ طَعَنَ عَلَى التَّوَكُّل فَقَدْ طَعَنَ عَلَى الْإيمَان[3]. تلبيس ابليس، چاپ مصر، ص 278 [ص 364 شرح مثنوى]
[ «با توكل زانوى اشتر ببند»]
70-
«گفت پيغمبر به آواز بلند
با توكّل زانوى اشتر ببند
[1]- اولين مقام، توكل است و مقصود اين است كه انسان در برابر خداوند همان حالت را داشته باشد كه ميّت در برابر غسّال. غسّال، هر طور بخواهد ميّت را بر مىگرداند و او كمترين حركت و تدبيرى از خود نشان نمىدهد.
[2]- توكل از حالات رسول خدا است. همان طورى كه كار و كوشش سنت آن حضرت است.
[3]- كسى كه به كار و كوشش خرده بگيرد به سنت رسول خدا6خرده گرفته است. و كسى كه به توكل كردن خرده بگيرد، به اصل ايمان خرده گرفته است.
مقتبس است از مضمون حديث ذيل:
اعْقلْهَا وَ تَوَكَّلْ[1].
[1] جامع صغير، ج 1، ص 46 و احياء العلوم، ج 4، ص 199 و رساله قشيريّه، ص 76 و تلبيس ابليس، ص 279.
و با عبارت «قَيِّدْ وَ تَوَكَّلْ» جامع صغير، ج 2، ص 87 و كنوز الحقائق، ص 92. و از سخنان جعفر بن محمد7است:
لَا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْق منْ حلِّه وَ اعْقلْ رَاحلَتَكَ وَ تَوَكَّلْ[2]. [2]
مستدرك، ج 2، ص 415 [ص 10 احاديث مثنوى]
[ «رمز الكاسب حبيب الله شنو»]
71-
«رمز الْكَاسب حبيبُ اللَّه شنو
از توكّل در سبب كامل مشو
الْكَاسبُ حَبيبُ اللَّه حديث است به گفته يوسف بن احمد مولوى. و مَثَل است مطابق شرح بحر العلوم. و ظاهراً همين قول اخير درستتر است. و اگر حديث باشد بنده هنوز مأخذ آن را نيافتهام.
[ص 365 شرح مثنوى]
[ريشه كسب است از ضعف يقين]
72-
«قوم گفتندش كه كسب از ضعف خلق
لقمه تزوير دان بر قدر حلق
... توكّل مبتنى است بر قوّت يقين و وثوق به ضمانت حق تعالى و كسب براى كسى است كه از قوّت يقين برخوردار نباشد. التَّوَكُّلُ مَقَامٌ مَفْهُومٌ وَ لكنْ يَسْتَدْعى قُوَّةَ الْقَلْب وَ قُوَّةَ الْيَقين[3]. (احياء العلوم ج 4 ص 263) مولانا در اين بيت به عقيده اين دسته اشاره فرموده است.
[ص 365 شرح مثنوى]
______________________________ [1] إرشاد القلوب ديلمى ج 1 ص 121 باب 35
[2]
لَا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْق منْ حلِّه فَإنَّهُ عَوْنٌ لَكَ عَلَى دينكَ وَ اعْقلْ رَاحلَتَكَ وَ تَوَكَّلْ (2).
وسائل الشيعة ج 17 ص 34 باب 7 (1) كسب روزى را از راه حلالش رها نكن كه براستى تو را بر دينت يارى كند. و شترت را ببند سپس به خدا توكل كن.
[1]- آن را( شترت) ببند سپس به خدا توكل كن.
[2]- كسب روزى را از راه حلالش رها نكن و شترت را ببند سپس به خدا توكل كن.
[3]- مقام توكل قابل فهم است امّا لازمهاش داشتن قوّت قلب و يقين است.
[شد عيال الله كل آدمى]
73-
«ما عيال حضرتيم و شير خواه
گفت الْخَلقُ عيالٌ للْالَه
اشاره است به حديث ذيل: [1]
الْخَلْقُ كلهم عيَالُ اللَّه فَأَحَبهم إلَى اللَّه أنفعهم لعياله[1].
جامع صغير، ج 2، ص 11 و با تفاوت مختصر كنوز الحقائق، ص 62 [ص 10 احاديث مثنوى]
[نيست بر دوش مراد و پير، بار]
74-
«حاملى، محمول گرداند تو را
قابلى، مقبول گرداند تو را
... نظير اين تعبير را ابو القاسم قشيرى از قول ابو على دقّاق روايت كرده است:
الْمُريدُ مُتَحَمِّلٌ وَ الْمُرَادُ مَحْمُولٌ[2]. رساله قشيريه، چاپ مصر، ص 94 [ص 370 شرح مثنوى]
[كاهش نعمت ز كم شكرى بود]
75-
«سعى شكر نعمتش قدرت بُوَد
جبر تو، انكار آن نعمت بُوَد
شكر قدرت، قدرتت افزون كند
جبر نعمت، از كفت بيرون كند
... از امير المؤمنين على-7- روايت شده است:
: إذَا وَصَلَتْ إلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَم فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بقلَّة الشُّكْر لها[3][2].
تفسير ابو الفتوح، ج 3، ص 207 [ص 372 شرح مثنوى]
______________________________ [1]
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6: الْخَلْقُ عيَالُ اللَّه فَأَحَبُّ الْخَلْق إلَى اللَّه مَنْ نَفَعَ عيَالَ اللَّه وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْل بَيْتٍ سُرُوراً (1).
الكافي ج 2 ص 164 باب الاهتمام بأمور المسلمين (1) همه مردم خانواده خدايند. بنا بر اين كسى كه براى اين خانواده سودمندتر باشد و بر اهل خانهاى مسرت و خوشحالى بياورد نزد خدا محبوبترين خلق است و ادّعايش در خدا دوستى صادقتر است.
[2]
وَ قَالَ عَليُّ عَلَيْه السَّلامُ: إذَا وَصَلَتْ إلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَم فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بقلَّة الشُّكْر (1).
نهجالبلاغة ص 470 قصار 13
[1]- همه مردم خانواده خدايند. بنا بر اين كسى كه براى اين خانواده سودمندتر باشد ادّعايش در خدا دوستى صادقتر است.
[2]- مريد بردارنده بار است( و هنوز واصل نشده) ولى مُراد بارش برداشته شده( و واصل شده است.)
[3]- هنگامى كه ابتداى نعمتها به سويتان سرازير شد مواظب باشيد نهابت آنها را با قصور در سپاس گزارى از خود دور نكنيد.
[قابض الارواح و اعجابش شنو/ بهر جان دادن شتابد آدمى]
76-
«زاد مردى چاشگاهى در رسيد
در سرا عدل سليمانى دويد
اصل اين حكايت را در حلية الاولياء، طبع مصر ج 4 ص 118 و احياء العلوم، ج 4 ص 337 و جوامع الحكايات عوفى، باب سيزدهم از قسم چهارم و در عجايب نامه از مؤلفات قرن ششم و نيز در كتابى از غزالى مشهور به كتاب يُذْكَرُ فيه حماقَةُ اهْل الْابَاحَة مىتوان ديد. اين است روايت، مطابق نقل غزّالى:
ملك الموت چون پيش سليمان صلوات اللَّه عليه آمد تيز در يكى نگريست. آن كس بترسيد. چون ملك الموت برفت از سليمان (ع) در خواست كه باد را بفرماى تا مرا به زمين هند برد كه از نظر ملك الموت بترسيدم. تا باشد كه چون باز آيد مرا نبيند فراموش كند. سليمان (ع) بفرمود تا باد، وى را به هند برد. چون ملك الموت باز آمد سليمان پرسيد كه چرا چنان تيز در آن مرد نگريستى؟ گفت مرا فرمان بود تا يك ساعت ديگر وى را به هندوستان جان بر گيرم وى را اينجا بديدم عجب بماندم تا اين چون خواهد بود. كتاب يذكر فيه حماقة اهل الاباحة و اينك روايت عجايب نامه:
آوردهاند كه هر روز نزد حضرت سليمان آمدى و بر بالاى سر وى بايستادى تا چاشتگاه. آنگاه باز گشتى. و سليمان را رفيقى بود. روزى ملك الموت در وى نگاه كرد و آن مرد از وى بترسيد. سليمان را گفت من از اين فرشته ترسيدم مرا به باد سپار تا از اينجا كه زمين فارس است به زمين هندوستان برد. پيش درختى فرود آورد. روزى ديگر چون ملك الموت در آمد سليمان گفت مرا دوستى بود از تو بترسيد و در خواست كرد وى را به هندوستان فرستادم. چرا رفيقان مرا مىترسانى؟ گفت يا رسول اللَّه ديروز اللَّه تعالى مرا فرمود كه جان وى بستان به زمين هندوستان در زير فلان درخت و از آن عجب ماندم كه به روزگار دراز توان رفت از استخر به زمين هند، جان وى آنجا برداشتم. عجايب نامه نسخه كتاب خانه ملّى ملك و شيخ عطّار در الهى نامه اين حكايت را منظوم ساخته است اينك منظومه عطار:
شنيدم من كه عزراييل جان سوز
به ايوان سليمان رفت، يك روز
جوانى پيش او ديدش نشسته
نظر بگشاد پيش او فرشته
چو او را ديد پيش او به در شد
جوان از بيم او زير و زبر شد
سليمان را چنان گفت آن جوان زود
كه فرمان ده كه تا باد اين زمان زود
مرا زين جايگه جايى برد دور
كه گشتم از نهيب مرد رنجور
سليمان گفت تا باد آن زمانش
برد از فارس تا هندوستانش
چو يك روزى به سر آمد از اين راز
به پيش تخت عزراييل شد باز
سليمان گفتش اى چون تيغ خون ريز
چرا كردى نظر سوى جوان، تيز
جوابش داد عزراييل آن گاه
كه فرمانم چنين آمد ز درگاه
كه او را تا سه روز از راه برگير
به هندوستانْش، جان ناگاه برگير
چو اينجا ديدمش ماندم در اين سوز
كه ز اينجا چون رود آن جا به سه روز
چو باد آورد در هندوستانش
شدم آنجا و كردم قبض، جانش
و مضمون اين حكايت در اين بيت عربى مندرج است:
اذَا مَا حمَامُ الْمَرْء كَانَ ببَلْدَةٍ
دَعَتْهُ الَيْهَا حَاجَةٌ فَيَطيرُ[1].
كه در ربيع الابرار باب الموت و ما يتّصل به پس از ذكر اين قصّه نقل شده است.
[ص 12 قصص مثنوى]
[حاجت ما گه فتد بر قتلگاه!]
77-
«گفت همين اكنون چه مىخواهى بخواه
گفت فرما باد را اى جان پناه
تا مرا ز اينجا به هندوستان برد
بو كه بنده كان طرف شد، جان برد
مناسب است با مضمون اين روايت: [1]
إذَا قَضَى اللَّهُ لعبد أنْ يَمُوتَ بأرْضٍ جَعَلَ لَهُ بها حَاجَةً[2].
كنوز الحقائق، ص 9 و با تفاوتى در صورت- جامع صغير، ج 1، ص 17
اذَا ارَادَ اللَّهُ قَبْضَ عَبْدٍ بارْضٍ جَعَلَ لَهُ فيهَا حَاجَةٌ
[3].
______________________________ [1]
قال رسول الله6: إذَا قَضَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لرَجُلٍ أنْ يَمُوتَ بأرْضٍ جَعَلَ لَهُ بها حَاجَةً
. عوالياللآلي ج 1 ص 113 الفصل السابع
[1]- اگر مقرر شده باشد كه مرگ كسى در سرزمينى معيّن فرا برسد وى بدون اين كه خود متوجه باشد به همان جا مىشتابد( پرواز مىكند.)
[2]- وقتى در مشيّت خدا گذشت كه بندهاى در سرزمينى معيّن، جان سپارد به همان جا حاجتمندش مىكند.
[3]- وقتى خداوند قبض روح بندهاى را در زمينى اراده كرد به همان جا حاجتمندش مىكند.
و از امير المؤمنين على (ع) نقل شده است:
رُبَّ مُرْتَاحٍ إلَى بَلَدٍ وَ هُوَ لَا يَدْرى أنَّ حمَامَهُ في ذَلكَ الْبَلَد[1][1].
[ص 10 احاديث مثنوى]
[فربه را زندان جان محكمتر است!]
78-
«مكرها در كسب دنيا بارد است
مكرها در ترك دنيا وارد است
مكر آن باشد كه زندان حفره كرد
آن كه حفره بست آن مكرى است سرد
مضمون بيت دوم ناظر است به روايتى كه از باسيليوس حكيم يونانى نقل كردهاند:
وَ رَأَى انْسَاناً سَميناً فَقَالَ لَهُ مَا اكْثَرَ عنَايَتكَ برَفْع سُور حَبْسكَ[2].
مختار الحكم، طبع مصر، ص 286 [ص 380 شرح مثنوى]
[بهر مؤمن اين جهان زندان بُوَد]
79-
«اين جهان زندان و ما زندانيان
حفره كن زندان و خود را وا رهان
مأخوذ است از مضمون حديث ذيل:
الدُّنْيَا سجْنُ الْمُؤْمن وَ جَنَّةُ الْكَافر[3][2].
جامع صغير، ج 2، ص 16 و كنوز الحقائق، ص 64 و يا عبارت:
______________________________ [1]
رُبَّ مُرْتَاحٍ إلَى بَلَدٍ وَ هُوَ لَا يَدْرى أنَّ حمَامَهُ في ذَلكَ الْبَلَد
. شرح نهجالبلاغة ج 20 ص 346 الحكم المنسوبة.
[2] من لا يحضره الفقيه ج 4 ص 362 باب النوادر
[1]- چه بسا شخصى مشتاق رسيدن به شهرى باشد بىآن كه بداند مرگ در آنجا منتظر اوست!
[2]-( باسيليوس حكيم) با ديدن مرد فربهى به او گفت چه قدر توجّهت را به زندان خود( شكم) زياد كردهاى و ديوارش را بالا بردهاى!
[3]- دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است.
الدُّنْيَا لَا تَصْفُو لمُؤْمنٍ كَيْفَ وَ هىَ سجْنُهُ وَ بَلَاؤُهُ[1].
جامع صغير، ج 2، ص 16 [ص 11 احاديث مثنوى]
[اى خوش آن مالى كه صرف دين شود]
80-
«مال را كز بهر دين باشى حمول
نعْمَ مَالٌ صَالحٌ خواندش رسول
اشاره است به حديث ذيل:
نعْمَ الْمَالُ الصَّالحُ للرَّجُل الصَّالح[2][1].
احياء العلوم، ج 2، ص 164 و حلية الاولياء، ج 10 ص 5 و فتوحات مكيّه، ج 2 ص 278 و تلبيس ابليس، ص 178 و كنوز الحقائق، ص 139 و با مختصر تفاوت ص 171.
و شبيه بدان روايت ذيل است:
نعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّه الْغنَى[3]. [2]
مستدرك، ج 2، ص 415 و فصل الخطاب، ص 1101 [ص 11 احاديث مثنوى]
[از سليمان انتخاب فقر بين]
81-
«چون كه مال و مُلك را از دل براند
زان سليمان خويش جز مسكين نخواند
اين بيت مبتنى است بر روايتى كه ثعلبى در سيره سليمان نقل مىكند. بدين گونه:
«وَ كَانَ خَاشعاً مُتَوَاضعاً يُخَالطُ الْمَسَاكينَ وَ يُجَالسُهُمْ وَ يَقُولُ مسكينٌ يُجَالسُ مسْكيناً»[4]
قصص الانبياء ثعلبى چاپ مصر، ص 247 [ص 383 شرح مثنوى]
______________________________ [1]
قال رسول الله6نعْمَ الْمَالُ الصَّالحُ للرَّجُل الصَّالح.
مجموعة ورام ج 1 ص 158
[2]
عَنْ أَبي عَبْد اللَّه7عَنْ آبَائه:قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6نعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّه الْغنَى.
الكافي ج 5 ص 71 باب الاستعانة بالدنيا على الآخرة و مستدرك، ج 2، ص 415 و فصل الخطاب، ص 1101
[1]- چگونه دنيا به مؤمن آرامش مىبخشد در حالى كه برايش زندان و وسيله آزمايش است.
[2]- دارايى حلال زيبنده انسان صالح است.
[3]- ثروتى كه در جهت كسب تقواى الهى باشد پشتيبان خوبى است.
[4]- وى( حضرت سليمان) اهل خشوع و فروتنى بود. و با مسكينان محشور و همنشين مىشد و مىگفت: تهى دست به سراغ تهى دست مىرود( كند هم جنس با هم جنس پرواز!)
[جنّيان تبعيد و متوارى شدند]
82-
«ز او پرى و ديو ساحلها گرفت
هر يكى در جاى پنهان جا گرفت
ظاهراً ناظر است به روايت طبرى: فَاوَّلُ مَنْ سَكَنَ الْارْضَ الْجنُّ فَافْسَدُوا فيهَا وَ سَفَكُوا الدِّمَاءَ وَ قَتَلَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً قَالَ فَبَعَثَ اللَّهُ الَيْهمْ ابْليسَ فى جُنْدٍ منَ الْمَلَائكَةَ فَهُمْ هَذَا الْحَىِّ الَّذى يُقَالُ لَهُمْ الْجنُّ فَقَاتَلَهُمْ ابْليسُ وَ مَنْ مَعَهُ حَتَّى الْحَقَهُمْ بجَزَائر الْبُحُور وَ اطْرَاف الْجبَال[1][1]. تاريخ طبرى، چاپ مصر، ج 1 ص 42 [ص 396 شرح مثنوى]
[ «مشورت ادراك و هشيارى دهد»]
83-
«مشورت ادراك و هشيارى دهد
عقلها مر عقل را يارى دهد
نظير آن: الْمَشْوَرَةُ لقَاحُ الْعُقُول وَ رَائدُ الصَّوَاب. اذَا شَاوَرْتَ الْعَاقلَ صَار نصْفُ عَقْله لَكَ[2]. [2] التمثيل و المحاضرة، چاپ قاهره، ص 417. [ص 400 شرح مثنوى]
______________________________ [1] در كتاب قصص الانبياء راوندى حديثى را پيرامون خلقت آدم و حوا و ديگر موجودات به صورت مفصل نقل مىكند [عن أبي جعفر7قال: سئل أمير المؤمنين7: هل كان في الأرض خلق من خلق الله تعالى يعبدون الله قبل آدم7و ذريته؟ فقال: نعم ...، قصص الأنبياء للراوندي ص 35 1- فصل في ذكر خلق آدم و حواء]
[2]
قَالَ علي7مَن اسْتَبَدَّ برَأْيه هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا في عُقُولهَا
اميرالمؤمنين على7مىفرمايد: كسيكه در رأى و نظر خويش مستبد (و خودخواه) باشد هلاك گردد و كسى كه با مردان بزرگ مشورت كند به حقيقت عقل آنها را شريك خود ساخته است. نهجالبلاغة ص 500 قصار 161-
[1]- جنيّان اوّلين گروهى بودند كه در روى زمين ساكن شدند. آنها كارشان افساد و خون ريزى و كشتن يكديگر بود. به همين جهت خداوند ابليس را با جمعى از فرشتگان براى مقاتله با آنان مأمور كرد. ابليس و همراهان وى موفق شدند در اين درگيرى آنها را به جزاير دور دست و اطراف كوهها تبعيد و ساكن كنند.
[2]- مشورت عقلها را بارور مىكند و در ارائه حقيقت پيشاهنگ است. وقتى عاقلى را به مشورت برگزينى نيمى از عقلش را به عقل خويش افزودهاى.