این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
[كى شنيدن بود مانند]
879-
«ديد صد چندان كه وصفش كرده بود
كى بود خود ديد مانند شنود
مطابق است با مضمون روايتى كه در ذيل شماره (563) ياد كرديم.
[ص 181 احاديث مثنوى]
[فاصله بين حق و باطل]
880-
«كرد مردى از سخن دانى سؤال
حق و باطل چيست اى نيكو مقال
مأخذ آن روايت ذيل است:
الَاصْمَعىُّ قَالَ سَأَلَ عَلىُّ بْنُ ابى طَالبٍ الْحَسَنَ ابْنَهُ رضْوَانُ اللَّهُ عَلَيْهمْ قَالَ كَمْ بَيْنَ الايمَان وَ الْيَقين قَالَ ارْبَعُ اصَابعَ قَالَ وَ كَيْفَ ذَلكَ قَالَ الايْمَانُ كُلُّ مَا سَمعَتْهُ اذُنَاكَ وَ صَدَقَهُ قَلْبُكَ وَ الْيَقينُ مَا رَأَتْهُ عَيْنَاكَ فَايْقَنَ به قَلْبُكَ وَ لَيْسَ بَيْنَ الْعَيْن وَ الاذُنَيْن الَّا ارْبَعَ اصَابعَ[1].
عقد الفريد، ج 4، ص 276 و همين مطلب در جلد عاشر، بحار الانوار، ص 90، به نقل از خرايج و جرايح راوندى مذكور است.
[ص 192 قصص مثنوى]
[شجاعت و قتال]
881-
«از خيال حرب نهْراسيد كس
لا شُجاعه قَبْلَ حَرْب اين دان و بس
[1]- اصمعى چنين نقل كرده است كه حضرت على بن ابى طالب از فرزندش حسن- كه رضوان خدا بر آنان باد- پرسيد بين ايمان و يقين چه قدر فاصله است؟
فرزندش پاسخ داد چهار انگشت. فرمود چگونه؟ گفت براى اين كه آنچه را دو گوش بشنود و دل تصديقش كند ايمان است. اما آنچه را دو چشم ببيند و دل به آن مطمئن شود يقين. و مىدانيم كه بين چشم و گوش چهار انگشت بيشتر فاصله نيست.
به روايت مذكور در ذيل شماره (515) اشاره است.
[ص 182 احاديث مثنوى]
[دنيا همچو خواب]
882-
«مملكت كان مىنماند جاودان
اى دلت خفته تو آن را خواب دان
مبتنى است بر خبرى كه در ذيل شماره (434) گذشت.
[ص 182 احاديث مثنوى]
[پاكى شوهر]
883-
«قصد جفت ديگران كردم ز جاه
بر من آمد آن و افتادم به چاه
من در خانه كس ديگر زدم
او در خانه مرا زد لاجرم
هر كه با اهل كسان شد فسق جو
اهل خود را دان كه قوّاد است او
مناسب است با مضمون اين خبر:
مَنْ زَنَى زُنىَ به وَ لَوْ بحيطَان دَاره[1].
جامع صغير، ج 2، ص 171، كنوز الحقائق، ص 128 و نظير آن روايت ذيل است:
بَرُّوا آبَاءَكُمْ تَبَرَّكُمْ أَبْنَاؤُكُمْ وَ عفُّوا تَعفَّ نسَاؤُكُمْ[2].
مستدرك حاكم، ج 4، ص 154، جامع صغير، ج 1، ص 124، اللآلى المصنوعة، ج 2، ص 187- 188. [ص 182 احاديث مثنوى]
[بهر جنت رنجها بايد كشيد]
884-
«حُفَّت الجَنَّة مكاره را رسيد
حُفَّت النَّار از هوى آمد پديد
اقتباس است از حديثى كه در ذيل شماره (319) مذكور شده است.
[ص 182 احاديث مثنوى]
[1]- كسى كه به ناموس ديگران تجاوز كند به همان سرنوشت- حتى در چهار ديوارى خانهاش- دچار خواهد شد.
[2]- با پدرانتان به نيكى رفتار كنيد تا فرزندانتان با شما به نيكى رفتار كنند. و عفيف و پاك دامن باشيد تا زنانتان عفيف و پاك دامن بمانند.
[قصه محمود جام و اياز]
885-
«گفت روزى شاه محمود غنى
آن شه غزنين و سلطان سنى
گوهرى بيرون كشيد او مستنير
پس نهادش زود در كفِّ وزير
مأخذ آن حكايت ذيل است از مصيبت نامه عطار:
بود جامى لعل در دست اياس
قيمت آن برتر از حدّ و قياس
شاه گفتش بر زمين زن پيش خويش
بر زمين زد تا كه شد صد پاره بيش
شور در خيل و سپاه افتاد از او
كان همه كس را گناه افتاد از او
هر كسش مىگفت اى شوريده راى
قيمت اين كس نداند جز خداى
تو چنين بشكستى آخر شرم دار
عزّتش بردى و افكنديش خوار
شاه از آن حرْكت تبسّم مىنمود
خويشتن فارغ به مردم مىنمود
آن يكى گفت اين جهان افروز جام
از چه بشكستى چنين خوار اى غلام
گفت فرمان بردن اين شه مرا
برتر از ماهى بود تا مه مرا
تو به سوى جام مىكردى نگاه
ليك من از جان به سوى قول شاه
بنده آن بهتر كه بر فرمان رود
جام چه بود چون سخن در جان رود
و در مقالات شمس اين حكايت بدين گونه نقل شده است: شاه محمود گوهر را داد به حاجب. و حاجب مقلد وزير است. خاصه كه قبله اكرام و تحسين شاه شنيد در حق وزير. مىگويد حاجب را كه اين گوهر نيكو هست. گفت چه جاى نيكو هم بىادبى.
خوب هست صد هزار خوب زيادت. به تحسين شاه آن هم بىادبى، اكنون بشكن. چگونه بشكنم كه وزير مىگويد كه همه ملك شاه ربع اين گوهر نيرزد. اكنون لايق خزينه است.
اى و اللّه لايق خزينه است. فرمود كه احسنت. خلعت و بر آن خلعت خلعتى ديگر و جامگيش افزود. اين هم امتحان تا كسى اگر هست پيدا شود. گوهر دست به دست مىآمد تا به اياز. شاه به اندرون مىگويد اياز من. و بر او مىلرزد و مىگويد مبادا كه او اين گويد.
باز مىگويد كه اگر بگويد محبوب است، هر چه خواهد تا بگويد. گوهر رسيد بدين طرف و اين طرف تخته بستهاند تا كس پهلوى اياز نباشد. پادشاه دست مىكند تا گوهر را بگيرد از بيم، كه نبايد كه اياز همين گويد. اياز نظر كرد به شاه كه چرا مىلرزى بر من. اياز از آن باشد كه بر وى بلرزند؟ اندرون او پرورده، دل او مكمل، حقيقت او مؤدب. سلطان گفت كه اى سلطان بگير گوهر را. نه اى بنده بگير. در زير آن بنده گفتن هزار سلطان بيش بود. او
را هزار بار خوشتر آيد تا مخفى باشد. اگرش سلطان گويد برنجد كه برو مرا در من يزيد انداختى. گوهر را بگرفت. گفت خوب هست. گفت خوب است بر آن هيچ زيادت نكرد.
لطيف هست. لطيف است و اللّه بر آن هيچ زيادت نكرد. گفت بشكن. او خود پيشين خواب ديده بود. و دو سنگ با خود آورده و در آستين كرده بزد گوهر را خشخاش كرد.
غريو و آه برآمد از همه. گفت چه آه است چه غريو است؟ گفت چنين گوهر قيمتى را بشكستى؟ گفت امر پادشاه با قيمتتر است يا اين گوهر. سرها فرو كشيدند. اين بار صد هزار آه از دل بر مىآرند كه چه كرديم. شاه سرهنگان جلاد را فرمود كه از كنار بگيريد. تا كنار اين احمقان را پاك كنيد. اياز گفت اى شاه حليم، الْعَفُو اوْلىَ. مقالات شمس، نسخه ولى الدّين، ورق 23- 22 [ص 193 قصص مثنوى]
[عفوهاى عالم ذرّهاى]
886-
«عفوهاى جمله عالم ذرّهاى
عكس عفوت اى ز تو هر بهرهاى
مناسب است با خبر ذيل.
إنَّ للَّه مائَةَ رَحْمَةٍ أَنْزَلَ منْهَا رَحْمَةً وَاحدَةً بَيْنَ الْجنِّ وَ الإنْس وَ الطَّيْر وَ الْبَهَائم وَ الْهَوَامِّ فَبهَا يَتَعَاطَفُونَ وَ بهَا يَتَرَاحَمُونَ وَ اخَّرَ تسْعاً وَ تسْعينَ رَحْمَةً يَرْحَمُ بهَا عبَادَهُ يَوْمَ الْقيَامَة[1].
المنهج القوى، ج 5، ص 586 [ص 183 احاديث مثنوى]
[آن كه رست از نار از كوثر شكفت]
887-
«هر كه را سوزيد دوزخ در قَوَد
من برويانم دگر بار از جسد
كار كوثر چيست كه هر سوخته
گردد از وى نابت و اندوخته
مطابق مضمون خبرى است كه در ذيل شماره (320) آوردهايم.
[ص 183 احاديث مثنوى]
[1]- خداوند از صد قسمت رحمتش فقط يك قسمت را در دنيا به جن و انس، پرندگان، حيوانات و حشرات عطا كرده است، تا بين خود با محبت و مهربانى زندگى كنند و نود و نه قسمت ديگر را در آخرت به بندگان خويش اختصاص خواهد داد.
[علت خَلَقْتُ الْخَلْق]
888-
«چون خَلَقْتُ الْخَلْقْ كَىْ يُرْبَحْ عَليَ
لطف تو فرمود اى قَيّوم حَىّ
لا لأَنْ ارْبَح عَلَيْهمْ جود توست
كه شود ز او جمله ناقصها درست
به ذيل شماره (315) رجوع كنيد.
[ص 183 احاديث مثنوى]
(پايان دفتر پنجم)
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة