را هزار بار خوشتر آيد تا مخفى باشد. اگرش سلطان گويد برنجد كه برو مرا در من يزيد انداختى. گوهر را بگرفت. گفت خوب هست. گفت خوب است بر آن هيچ زيادت نكرد.
لطيف هست. لطيف است و اللّه بر آن هيچ زيادت نكرد. گفت بشكن. او خود پيشين خواب ديده بود. و دو سنگ با خود آورده و در آستين كرده بزد گوهر را خشخاش كرد.
غريو و آه برآمد از همه. گفت چه آه است چه غريو است؟ گفت چنين گوهر قيمتى را بشكستى؟ گفت امر پادشاه با قيمتتر است يا اين گوهر. سرها فرو كشيدند. اين بار صد هزار آه از دل بر مىآرند كه چه كرديم. شاه سرهنگان جلاد را فرمود كه از كنار بگيريد. تا كنار اين احمقان را پاك كنيد. اياز گفت اى شاه حليم، الْعَفُو اوْلىَ. مقالات شمس، نسخه ولى الدّين، ورق 23- 22 [ص 193 قصص مثنوى]
[عفوهاى عالم ذرّهاى]
886-
«عفوهاى جمله عالم ذرّهاى
عكس عفوت اى ز تو هر بهرهاى
مناسب است با خبر ذيل.
إنَّ للَّه مائَةَ رَحْمَةٍ أَنْزَلَ منْهَا رَحْمَةً وَاحدَةً بَيْنَ الْجنِّ وَ الإنْس وَ الطَّيْر وَ الْبَهَائم وَ الْهَوَامِّ فَبهَا يَتَعَاطَفُونَ وَ بهَا يَتَرَاحَمُونَ وَ اخَّرَ تسْعاً وَ تسْعينَ رَحْمَةً يَرْحَمُ بهَا عبَادَهُ يَوْمَ الْقيَامَة[1].
المنهج القوى، ج 5، ص 586 [ص 183 احاديث مثنوى]
[آن كه رست از نار از كوثر شكفت]
887-
«هر كه را سوزيد دوزخ در قَوَد
من برويانم دگر بار از جسد
كار كوثر چيست كه هر سوخته
گردد از وى نابت و اندوخته
مطابق مضمون خبرى است كه در ذيل شماره (320) آوردهايم.
[ص 183 احاديث مثنوى]
[1]- خداوند از صد قسمت رحمتش فقط يك قسمت را در دنيا به جن و انس، پرندگان، حيوانات و حشرات عطا كرده است، تا بين خود با محبت و مهربانى زندگى كنند و نود و نه قسمت ديگر را در آخرت به بندگان خويش اختصاص خواهد داد.
[علت خَلَقْتُ الْخَلْق]
888-
«چون خَلَقْتُ الْخَلْقْ كَىْ يُرْبَحْ عَليَ
لطف تو فرمود اى قَيّوم حَىّ
لا لأَنْ ارْبَح عَلَيْهمْ جود توست
كه شود ز او جمله ناقصها درست
به ذيل شماره (315) رجوع كنيد.
[ص 183 احاديث مثنوى]
(پايان دفتر پنجم)
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
(دفتر ششم)
[رغبت شغل]
889-
«هر كسى را خدمتى داده قضا
در خور آن گوهرش در ابتلا
مناسب است با مضمون حديث:
اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لمَا خُلقَ لَهُ
- كه در ذيل شماره (429) مذكور گرديد.
[ص 184 احاديث مثنوى]
[يكى همچون هزار]
890-
«واحدٌ كَالالفْ كه بْود آن ولى
بلكه صد قرن است آن عَبْد الْعَلى
ناظر است به حديث ذيل:
لَيْسَ شَيْءٌ خَيْراً منْ أَلْفٍ مثْله إلَّا الإنْسَانُ الْمُؤْمنُ[1].
احياء العلوم، ج 3، ص 18 و با حذف (المؤمن) جامع صغير، ج 2، ص 135 كنوز الحقائق، ص 113 و ابو عباده بحترى گفته است:
وَ لَمْ ارَ امْثَالَ الرِّجَال تَفَاوُتاً
لَدَى الْمَجْد حَتَّى عُدَّ الْفٌ بوَاحد[2]
و تعبير: واحدٌ كَالالْف- از مقصوره ابن دريد مأخوذ است:
وَ النَّاسُ الْفٌ منْهُمُ كَوَاحدٍ
وَ وَاحدٌ كَاْلَالْف انْ امْرٌ عَنَى[3]
و مصراع دوم اين بيت در مكتوبات مولانا و نيز در مثنوى آمده است:
خواب ديدم خواجه مُعْطى المُنَى
وَاحدٌ كَاْلَالْف انْ امْرٌ عَنَى
[ص 184 احاديث مثنوى]
[1]- مؤمن به تنهايى مىتواند بهتر از هزار نفر( كار آيى و تأثير داشته) باشد. و اين( تفاوت زياد) در جاهاى ديگر( مشهود) نيست.
[2]- تفاوتى را كه از نظر مجد و بزرگى بين رجال است در هيچ جاى ديگر نديدهام.
گاهى يك نفر از آنان به اندازه هزار نفر( مؤثر و كار آمد) مىشود.
[3]- اگر امرى دشوار پيش آيد مردم عادى هزار نفرشان مثل يك نفرند در حالى كه انسانى لايق و كار آمد به اندازه هزار نفر مؤثر واقع خواهد شد.
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
[خصم حق]
891-
«چون ز ذرّه محو شد نفْس و نَفَس
جنگش اكنون جنگ خورشيد است بس
مناسب است با مضمون حديث:
إنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ مَنْ عَادَى لي وَلياً فَقَدْ آذَنْتُهُ بالْحَرْب[1].
جامع صغير، ج 1، ص 70 و حديث:
مَنْ آذَانى في أَهْل بَيْتى فَقَدْ آذَى اللَّهَ[2].
كنوز الحقائق، ص 121 [ص 184 احاديث مثنوى]
[قلب مومن]
892-
«جنگ ما و صلح ما در نور عين
نيست از ما هست بين اصْبَعَيْن
اشاره به حديثى است كه در ذيل شماره (55) ذكر كرديم.
[ص 185 احاديث مثنوى]
[1]- خداوند متعال فرمود من به كسى كه با دوستانم دشمنى ورزد اعلام جنگ مىكنم.( نيز مراجعه شود به رديف 148)
[2]-( پيامبر- ص- فرمود:) كسى كه اهل بيت و عترت مرا بيازارد خدا را آزرده است.
[جنگ او بهر خداست]
893-
«جنگها بين كان اصول صلحهاست
چون نبى كه جنگ او بهر خداست
مستفاد است از مضمون خبر ذيل:
مَا انْتَقَمَ رَسُولُ اللَّه6لنَفْسه منْ شَيْءٍ انْتُهكَ منْهُ إلَّا أَنْ تُنْتَهَكَ حُرْمَةٌ هىَ للَّه عَزَّ وَ جَلَّ فَيَنْتَقمَ للَّه عَزَّ وَ جَلَّ بهَا[1].
مسند احمد، ج 6، ص 114، 116 [ص 185 احاديث مثنوى]
[قصه مرغ و واعظ و سايل]
894-
«واعظى را گفت روزى سايلى
كاى تو منبر را سنىتر قائلى
ظاهراً اين حكايت مأخوذ است از مضمون اين بيت:
مرغ دُم سوى شهر و سر سوى ده
دم آن مرغ از سر او به
(حديقه سنايى) [ص 197 قصص مثنوى]
[دين رب روز حشر]
895-
«اين جهان گويد كه تو رَهْشان نما
وان جهان گويد كه تو مَهْشان نما
پيشهاش اندر ظهور و در كمون
اهد قَومى انَّهُمْ لَا يَعْلَمُون
مصراع نخستين از بيت اول موافق مضمون خبرى است كه در مصراع اخير از بيت دوم نقل شده و متن و مأخذ آن را در ذيل شماره (322) آوردهايم و مصراع دوم از بيت نخستين مبتنى است بر حديث رؤيت كه بدين گونه آمده است:
إنَّكُمْ سَتَرَوْنَ رَبَّكُمْ كَمَا تَرَوْنَ هَذَا الْقَمَرَ لَا تُضَامُّونَ فى رُؤْيَته[2].
جامع صغير، ج 1، ص 100 و
[1]- رسول خدا6به خاطر اين كه به خودش هتك حرمت شده بود از دشمن انتقام نمىگرفت. بلكه انگيزه پيامبر در انتقام گرفتن از دشمن هتك حرمتى بود كه نسبت به خداوند- عز و جل- روا داشته بودند.
[2]- شما بزودى خدايتان را خواهيد ديد، همان طورى كه اين ماه را مىبينيد.
هر چند ديدن ماه براى همه يكسان نيست.( اشاره به رؤيت خدا در قيامت است كه از اعتقادات فرقه اشعرى است و متأثر از اين فرقه است.)
با تفصيل بيشتر مسند احمد، ج 2، ص 275، 293 [ص 185 احاديث مثنوى]
[باشد از آل نبى هر متقى]
896-
«آن خليفه زادگان مُقبلش
زادهاند از عنصر جان و دلش
گر ز بغداد و هرى يا از رىاند
بى بىمزاج آب و گل نسل وىاند
مبتنى است بر اين حديث:
آلُ مُحَمَّدٍ كُلُّ تَقىٍ[1].
جامع صغير، ج 1، ص 13، كنوز الحقائق، ص 2
وَ عَنْ عَلىٍّ عَلَيْه السَّلَامُ انَّ اوْلىَ النَّاس بالانْبيَاء اعْلَمُهُمْ بمَا جَاءُوا به ثُمَّ تَلَا عَلَيْه السَّلَامُ انَّ اوْلى النَاس بابْرَاهيَم لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هَذَا النَّبىَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا (الآية) ثُمَّ قَالَ عَلَيْه السَّلَامُ انَّ وَلىَّ مُحَمَّدٍ مَنْ اطَاعَ اللَّهَ وَ انْ بَعُدَتْ لَحْمَتُهُ وَ انَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ انْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ
[2]. ربيع الابرار، باب القرابات و الانساب، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 283 فتوحات مكيه، ج 1، ص 685، ج 2، ص 166، 168. [ص 186 احاديث مثنوى]
[1]- هر با تقوايى اهل بيت پيامبر6محسوب مىشود.
[2]- على( ع) فرمود: هر كس به وحى و دستورات انبيا بيشتر آگاه باشد به آنان نزديكتر است. سپس فرمود:« كسانى كه به حضرت ابراهيم( ع) نزديكترند كه از او و اين پيامبر( حضرت محمد) و مؤمنان تبعيت كنند.»[ آيه 68 سوره آل عمران] آن گاه ادامه داد: دوست محمد6كسى است كه خدا را اطاعت كند. هر چند از نظر خويشاوندى با آن حضرت بىگانه باشد. و دشمن محمد6كسى است كه بر خدا عاصى شود هر چند از خويشان آن حضرت باشد.
[همه از دوزخ مىگذرند]
897-
«گر چه مؤمن را سقر ندهد ضرر
ليك هم بهتر بود ز آنجا گذر
گر چه دوزخ دور دارد ز او نكال
ليك جنّت به ورا فى كُلِّ حال
مبتنى است بر رواياتى كه در تفسير آيه:وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها- (سوره مريم، آيه 71) نقل كردهاند مانند:
لَا يَبْقَي بَرٌّ وَ لَا فَاجرٌ إلَّا دَخَلَهَا فَتَكُونُ عَلَى الْمُؤْمن بَرْداً وَ سَلَاماً كَمَا كَانَتْ عَلَى ابْرَاهيمَ.[1]
مستدرك حاكم، ج 4، ص 587 [ص 186 احاديث مثنوى]
[دنيا؛ گنده پير]
898-
«گنده پير است او از بس چاپلوس
خويش را جلوه كند چون نو عروس
مناسب مضمون اين روايت است:
يُؤْتَى بالدُّنْيَا يَوْمَ الْقيَامَة عَلَى صُورَة عَجُوزٍ شَمْطَاءَ زَرْقَاءَ أَنْيَابُهَا بَاديَةٌ لَا يَرَاهَا احَدٌ إلَّا كَرههَا فَتُشْرفُ عَلَى الْخَلَائق فَيُقَالُ لَهُمْ أَ تَعْرفُونَ هَذه فَيَقُولُونَ نَعُوذُ باللَّه منْ مَعْرفَتهَا فَيُقَالُ هذه الدُّنْيَا الَّتى تَفَاخَرْتُمْ بهَا وَ تَقَاتَلْتُمْ عَلَيْهَا[2].
المنهج القوى، ج 6، ص 54 [ص 187 احاديث مثنوى]
[1]- هر نيكو كار و بد كارى بدون استثنا از دخول در آن( آتش جهنم) ناگزير است.
اما آتش بر مؤمن سرد و سلامت بخش مىشود. همان گونه كه آتش نمرود بر حضرت ابراهيم( ع) گلستان شد.
[2]- روز قيامت دنيا را به صورت پير زنى با گيسوى سياه و سفيد و چشمانى آبى، در حالى كه دندانهاى نيش او پيداست، حاضر مىكنند. مردم او را( از بس زشت و نفرت انگيز است) با كراهت و بىميلى نگاه مىكنند. و هنگامى كه از آنان مىپرسند آيا اين زن را مىشناسيد؟ پاسخ مىدهند پناه مىبريم به خداوند از اين كه با چنين كسى آشنايى داشته باشيم. ولى به آنان گفته مىشود اين زن تجسم همان دنيايى است كه به آن افتخار مىكرديد. و به خاطرش همديگر را به كشتن مىداديد!