[تسليم خير المرسلين]
972-
«كفر ايمان گشت و ديو اسلام يافت
آن طرف كان نور بىاندازه تافت
مستفاد از حديثى است كه در ذيل شماره (732) مذكور شد.
[ص 203 احاديث مثنوى]
[خلعت لولاك]
973-
«زان كه لولاك است بر توقيع او
جمله در انعام و در توزيع او
اشاره است به حديث:
لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الافْلَاكَ
- كه در ذيل شماره (832) مذكور است.
[ص 203 احاديث مثنوى]
[زيركى مومن]
974-
«از ضمير او بدانست آن خليل
هم ز نور دل بَلى نعْمَ الدَّليل
مستفاد است از مضمون خبر:
اتَّقوُا فراسَةَ الْمُؤْمن فَانَّهُ يَنْظُرُ بنُور اللَّه
- كه در ذيل شماره (103) نقل كرديم.
[ص 203 احاديث مثنوى]
[جان ما چون مهرهاى]
975-
«فردى ما جفتى ما نز هواست
جان ما چون مُهره در دست خداست
مستفاد است از مضمون خبر مذكور در ذيل شماره (55).
[ص 203 احاديث مثنوى]
[مراد حق تجلى]
976-
«چون مراد و حكم يزدان غفور
بود در قدْمت تجلّىّ و ظهور
ناظر است به مضمون روايتى كه در ذيل شماره (205) ذكر كرديم.
[ص 204 احاديث مثنوى]
[دو قلهاى نيستى]
977-
«تو دو قُلّه نيستى يك قلّهاى
غافل از قصه عذاب ظُلّهاى
تعبير: دو قُلّه- مأخوذ است از خبر مذكور در ذيل شماره (370).
[ص 204 احاديث مثنوى]
[هود ياران راز طوفان]
978-
«هود گرد مؤمنان خطى كشيد
تا ز باد آن قوم او رنجى نديد
مؤمنان از دست باد ضايره
جمله بنشستند اندر دايره
مأخذ آن در همين كتاب ذيل شماره (60) گذشت.
[ص 209 قصص مثنوى]
[عترت احمد6]
979-
«هر ولى را نوح و كشتى به آن شناس
صحبت اين خلق را طوفان شناس
بر حديث مذكور در ذيل شماره (575) مبتنى است.
[ص 204 احاديث مثنوى]
[ز درياى نبى]
980-
«بهر اين گفت آن خداوند فَرَج
حَدِّثُوا عَنْ بَحْرنا اذْ لَا حَرَج
جمله: حَدِّثْ عَن الْبَحْر وَ لَا حَرَجَ[1]- مثل است و نظير آن حديث ذيل است:
بَلِّغوُا عَنِّي وَ لَوْ آيَةً وَ حَدِّثُوا عَنْ بَني إسْرَائيلَ وَ لَا حَرَجَ[2].
جامع صغير، ج 1، ص 125 و با
[1]- از درياى( علم ما به ديگران) سخن بگو و حرجى بر تو نيست.
[2]- از سوى من و لو يك آيه را( به مردم) برسان و از بنى اسرائيل نيز سخن بگو كه بر تو حرج و اعتراضى نيست.
حذف صدر خبر ص 146، نهايه ابن اثير، ج 1، ص 213، كنوز الحقائق، ص 56.
[ص 204 احاديث مثنوى]
[مخلصان از هر دو عالم]
981-
«چشمه رحمت بر ايشان شد حرام
مىخورند از زهر قاتل جام جام
ظاهراً مستفاد است از مضمون اين روايت:
الدُّنْيَا حَرَامٌ عَلَى اهْل الْآخرَة وَ الْآخرَةُ حَرَامٌ عَلَى أَهْل الدُّنْيَا وَ الدُّنْيَا وَ الْآخرَةُ حَرَامٌ عَلى أَهْل اللَّه[1].
جامع صغير، ج 2، ص 16 [ص 204 احاديث مثنوى]
[طاعت مايه گيرد از گنه]
982-
«نرد بس نادر ز رحمت باخته
عين كفران را انابت ساخته
هم از اين بدبختى خلق آن جواد
منفجر كرده دو صَد چشمه وَداد
مناسبت دارد با مفاد حديثى كه در ذيل شماره (244) ياد كرديم.
[ص 205 احاديث مثنوى]
[بشر عجولتر از شيطان]
983-
«ديو حرص و آز و مستعجل تگى
بى بىتأنّى جُست و بىآهستگى
[1]- دنيا بر آخرت گرايان حرام است و آخرت بر دنيا گرايان و اين هر دو بر شيفتگان« اللّه» حرامند.
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ)
بر خبر مذكور در ذيل شماره (497) مبتنى است.
[ص 205 احاديث مثنوى]
[آمرزش در سحرگاهان]
984-
«تا سحر جمله شب آن شاه عُلى
خود همىگويد الَستى و بَلى
ظاهراً ناظر است به خبر ذيل:
إنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُمْهلُ حَتّى إذَا كَانَ ثُلْثُ اللَّيْل الآْخر نَزَلَ الَى سَمَاء الدُّنْيَا فَنَادَى هَلْ منْ مُسْتَغْفرٍ هَلْ منْ تَائبٍ هَلْ منْ سَائلٍ هَل منْ دَاعٍ حَتَّى يَنْفَجرَ الْفَجْرُ[1].
جامع صغير، ج 1، ص 77 و با اختلاف در تعبير احياء العلوم، ج 1، ص 215 [ص 205 احاديث مثنوى]
[چشمانى پر آب]
985-
«ور نمانم آب آبم ده ز عَين
همچو عَيْنَيْن نبى هَطّالَتيَنْ
اشاره به حديث ذيل است:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنى عَيْنَيْن هَطَّالَتَيْن تَشْفيَان الْقَلْبَ بذُرُوف الدَّمْع منْ خَشْيَتكَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ الدُّمُوعُ دَمَاً وَ الاضْرَاسُ جَمْرَاً[2].
حلية الاولياء، ج 2، ص 196، احياء العلوم، ج 4، ص 118، جامع صغير، ج 1، ص 59، نهايه ابن اثير، ج 4، ص 250، اتحاف السادة المتقين، ج 7، ص 214 با تحقيق در سند و طرق روايت.
[ص 205 احاديث مثنوى]
[1]- خداوند متعال تا ثلث آخر هر شب( عبادت بندگان را) انتظار مىكشد. آن گاه با نزول در آسمان دنيا و تا طلوع فجر( خطاب به بندگان) چنين مىفرمايد: آيا در بين شما كسى هست كه از من آمرزش بطلبد؟ به سوى من توبه كند؟ از من چيزى بخواهد؟ و به دعا و نيايش پردازد؟
[2]- خدايا قبل از آن كه اشكهايم خون شود و دندانهايم چون ريگ فرو ريزد چشمانى از خوف به خودت اشكبار عطايم كن تا به كمك آن سوزش دلم فرو نشيند.
[اصحاب جنّت]
986-
«بيشتر اصحاب جنّت ابلهند
تا ز شرّ فيلسوفى مىرهند
از مضمون روايت مذكور در ذيل شماره (539) مستفاد است.
[ص 206 احاديث مثنوى]
[قصه حلوا و سه رفيق]
987-
«آن جهود و مؤمن و ترسا مگر
همرهى كردند با هم در سفر
مأخذ آن حكايت ذيل است:
جهودى و ترسايى و مسلمانى در راه زر يافتند. حلوا ساختند. گفتند بىگاه است فردا بخوريم و اين اندك است. آن كس خورد كه خواب نيكو ديده باشد. غرض تا آن مسلمان را ندهند. مسلمان نيمه شب برخاست، خواب كجا عاشق محروم و خواب؟ برخاست، جمله حلوا بخورد. عيسوى گفت عيسى فرو آمد ما را بركشيد. جهود گفت موسى در تماشاى بهشت برد مرا در آن عجايب. تو در آسمان چهارم بودى عجايب آن چه باشد در مقابله عجايب بهشت. مسلمان گفت محمد آمد گفت اى بىچاره آن يكى را عيسى برد به آسمان چهارم و آن دگر را موسى به بهشت برد، تو محروم و بىچارهاى بارى برخيز حلوا بخور. آنگه برخاستم حلوا را بخوردم. گفتند و اللّه، خواب آنها بود كه تو ديدى، آن ما همه خيال بود و باطل. مقالات شمس، نسخه فاتح، ورق 107 [ص 210 قصص مثنوى]
[مهمان نوازى باديه نشينان]
988-
«الكياسه وَ الادَب لَاهَل الْمَدَر
الضّيافَه وَ القرَى لَاهَل الْوَبرَ
الضّيافَه للْغَريب وَ القرى
اوْدَعَ الرَّحمنُ فى اهْل القُرى
مأخوذ است از روايت:
الضيَافَةُ عَلَى أَهْل الْوَبَر وَ لَيْسَتْ عَلَى أَهْل الْمَدَر[1].
جامع صغير، ج 2، ص 52، كنوز الحقائق، ص 78 و مؤلف اللؤلؤ المرصوع (ص 48) گويد: لَا اصْلَ لَه.
[ص 206 احاديث مثنوى]
[1]- در ضيافت و مهمان نوازى باديه نشينان زبانزد هستند نه شهر نشينان.
( گفته شده كه اين روايت اصالت ندارد).
[قَسَّامُ فى النَّار از خبر]
989-
«آن دو گفتندش ز قسمت در گذر
گوش كن قَسَّامُ فى النَّار از خبر
مقصود اين روايت است:
القَسَّامُ في النَّار[1].
المنهج القوى، ج 6، ص 343، شرح بحر العلوم، ج 6، ص 151 [ص 206 احاديث مثنوى]
[هيچ كافر را به خوارى منگريد]
990-
«هيچ كافر را به خوارى منگريد
كه مسلمان مردنش باشد اميد
چه خبر دارى ز ختم عمر او
تا بگردانى از او يكباره رو
مبتنى است بر حديث ذيل:
النَّاسُ أَرْبَعَةُ أَقْسَامٍ منْهُمْ مَنْ يُولَدُ كَافراً وَ يَمُوتُ مُؤْمناً وَ منْهُمْ مَنْ يُولَدُ كَافراً وَ يَحْيَى كَافراً وَ يَمُوتُ كَافراً وَ منْهُمْ مَنْ يُولَدُ مُؤْمناً وَ يَحْيَى مُؤْمناً وَ يَمُوتُ كَافراً وَ منْهُمْ مَنْ يُولَدُ مُؤْمناً وَ يَحْيَى مُؤْمناً وَ يَمُوتُ مُؤْمناً[2].
المنهج القوى، ج 6، ص 347 و ممكن است اشاره بدين روايت باشد:
انَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ عَمَلَ أَهْل الْجَنَّة فى مَا يَبْدُو للنَّاس وَ هُوَ منْ أَهْل النَّار وَ إنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ عَمَلَ أَهْل النَّار فى مَا يَبْدُو للنَّاس وَ هُوَ منْ أَهْل الْجَنَّة.
انَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ الزَّمَنَ الطَّويلَ بعَمَل أَهْل الْجَنَّة ثُمَّ يُخْتَمُ لَهُ عَمَلُهُ بعَمَل أَهْل النَّار وَ إنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ الزَّمَنَ الطَّويلَ بعَمَل أَهْل النَّار ثُمَّ يُخْتَمُ عَمَلُهُ بعَمَل أَهْل الْجَنَّة[3]
جامع صغير، ج 3، ص 78 [ص 207 احاديث مثنوى]
[1]- قسمت كننده در آتش جهنم مىافتد( چون در تقسيم چيزى بين خود و ديگران وسوسه مىشود و به نفع خود سوء استفاده مىكند).
[2]- مردم چهار گروهند: گروه اول كسانى هستند كه كافر متولد مىشوند اما سرانجام با ايمان از دنيا مىروند. گروه دوم كافر متولد مىشوند، با كفر زندگى مىكنند و با كفر هم مىميرند. گروه سوم مؤمن متولد مىشوند، با ايمان زندگى مىكنند ولى سرانجام با كفر از دنيا مىروند. گروه چهارم مؤمن متولد مىشوند، با ايمان زندگى مىكنند و با ايمان هم مىميرند.
[3]-( افراد مختلفند) يكى آن چنان است كه مردم نيكو كارش مىدانند اما( به علت خبث درون) اهل جهنم است. ديگرى هم هست كه مردم به ظاهر او را( به علت اعمال بدش) جهنمى مىدانند ولى اهل بهشت است. كسى هست كه بيشتر عمرش به نيكى عمل كرده ولى در اواخر عمر تغيير جهت داده و دوزخى شده است. ديگرى هم هست كه بيشتر عمرش بد كار بوده اما عاقبت به خير و اهل بهشت شده است.
[قصه شتر گاو و قوچ]
991-
«اشتر و گاو و قُچى در پيش راه
يافتند اندر رَوش بندى گياه
مأخذ آن حكايت ذيل است:
قَالُوا وَجَدَ بَعيرٌ وَ ارْنَبٌ وَ ثَعْلَبٌ جُبْنَةً فَاصْطَلَحُوا عَلَى انْ تَكُونَ لَاكْبَرهمْ سنّاً فَقَالَ الارْنَبُ انِّى وَلدْتُ قَبْلَ انْ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَوَات وَ الارْضَ فَقَالَ الثَّعْلَبُ صَدَقَ وَ انِّى شَهدْتُ ولَادَتَهُ فَاخَذَ الْبَعيرُ الْجُبْنَةَ وَ قَالَ مَنْ رَآنى يَعْلَمُ انِّى لَمْ اولَدَ الْبَارحَةَ[1].
كتاب نثر الدر، باب چهاردهم، نسخه آستان قدس رضوى.
و اين حكايت در سندباد نامه (چاپ اسلامبول، ص 49) بدين گونه آمده است:
آوردهاند كه در مامضاى شهور و سنين اشترى و گرگى و روباهى در راهى موافقت نمودند و از روى مصاحبت مسافرت كردند. و با ايشان از وجه زاد و توشه گردهاى بيش نبود. و چون زمانى برفتند و رنج راه و عناى سفر در ايشان اثر كرد و حرارت عطش قوت گرفت و يبوست مجاعت استيلا آورد، بر لب آبى بنشستند. و ميان ايشان از براى گرده مخاصمت و مجادلتى رفت. هر كس از ايشان بر استحقاق خويش بيانى و برهانى مىنمودى. تا آخر الامر بر آن قرار گرفت كه هر كدام از ايشان به زادْ بيشتر بدين گرده خوردنْ اولىتر. گرگ گفت پيش از آن كه خداى تعالى اين جهان بيافريد مرا به هفت روز
[1]- آوردهاند كه شتر و خرگوش و روباهى قالب پنيرى يافتند و توافق كردند كه پنير نصيب آن كس شود كه سنّش بيشتر است. به اين منظور خرگوش ادّعا كرد كه من قبل از آن كه خداوند آسمانها و زمين را خلق كند متولد شدهام! روباه گفت درست است. من هم در آن شب شاهد چنين ولادتى بودم! شتر ديگر صبر نكرد و به خوردن پنير مشغول شد و گفت هر كس مرا( با اين جثه بزرگ) ببيند مىداند كه( من بزرگتر از آنم كه) در آن شب متولد شده باشم!
پيشتر مادرم بزاد. روباه گفت راست مىگويى من آن شب در آن موضع حاضر بودم و شما را چراغ فرا مىداشتم و مادرت را اعانت مىكردم. اشتر چون مقالات گرگ و روباه بر آن گونه شنيد گردن دراز كرد و گرده برگرفت و بخورد. و گفت هر كه مرا بيند به حقيقت داند كه من دوش نزادهام از مادر و از شما بسيار كلانترم و جهان از شما زيادت ديدهام و بار بيشتر كشيدهام.
[ص 210 قصص مثنوى]
[تواضع با اكابر]
992-
«كه اكابر را مقدّم داشتن
آمده است از مصطفى اندر سنن
مقصود خبرى است كه در ذيل شماره (633) مذكور افتاد.
[ص 207 احاديث مثنوى]
[خلق نيكو]
993-
«در گذر از فضل و از جَلدى و فن
كار خدمت دارد و خُلق حسن
مناسب است با مضمون خبر ذيل:
إِنَّ الرَّجُلَ لَيُدْرِكُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ دَرَجَةَ الْقَائِمِ بِاللَّيْلِ الظَّامِئِ بِالْهَوَاجِرِ[1].
جامع صغير، ج 1، ص 79
انَّ الرَّجُلَ لَيُدْرِكُ بِالْحِلْمِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ[2].
حلية الاولياء، ج 8، ص 289، كنوز الحقائق، ص 29 [ص 208 احاديث مثنوى]
[1]- آدمى با داشتن اخلاق نيكو مىتواند فضيلت كسى را كه شبها به نماز ايستاده و روزهاى تابستان را به روزه گذرانده است به دست آرد.
[2]- آدمى با داشتن حلم و بردبارى مقام كسى را كه روزها روزه مىگيرد و شبها به نماز مىايستد به دست مىآورد.