بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 89

[حق براى صالحان چشم است و گوش‌]

148-

«رو كه بى‌يَسْمَع و بى‌يُبْصر تويى‌

سر تويى چه جاى صاحب سر تويى‌

اشاره است به حديث ذيل: [1]

انَّ اللَّهَ تَعَالى‌ قَالَ مَنْ عَادَى لى وَليّاً فَقَدْ آذَنْتُهُ بالْحَرْب وَ مَا تَقَرَّبَ إلَىَّ عَبْدى بشَىْ‌ءٍ احَبَّ الَىَّ ممَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَيْه وَ مَا يَزَالُ عَبْدى يَتَقَرَّبُ الَىَّ بالنَّوَافل حَتَّى احبُّهُ فَاذَا احْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذي يَسْمَعُ به وَ بَصَرَهُ الَّذي يَبْصُرُ به وَ يَدَهُ الَّتى يَبْطش بهَا وَ رجْلَهُ الَّتى يَمْشى بهَا وَ انْ سَأَلَنى لَأُعطيَنَّهُ وَ ان اسْتَعَاذَنى لَاعيْذَنَّهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‌ءٍ انَا فَاعلُهُ تَرَدُّدى عَنْ قَبْض نَفْس الْمُؤْمن يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ انَا اكْرَهُ مَسَاءَتَهُ‌[1].

جامع صغير، ج 1، ص 70 [ص 18 احاديث مثنوى‌]

[هر كه وقف حق شود حق يار اوست‌]

149-

«چون شدى مَنْ كَان للَّه از وَ لَه‌

من تو را باشم كه كانَ اللَّهُ لَه‌

اشاره است به اين حديث:

مَنْ كَانَ للَّه كَانَ اللَّهُ لَه‌[2].

كشف الاسرار (انتشارات دانشگاه تهران) ص 562 و 371 [2] [ص 19 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

عَنْ حَمَّاد بْن بَشيرٍ قَالَ سَمعْتُ أَبَا عَبْد اللَّه7يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّه6: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: مَنْ أَهَانَ لي وَليّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لمُحَارَبَتي وَ مَا تَقَرَّبَ إلَيَّ عَبْدٌ بشَيْ‌ءٍ أَحَبَّ إلَيَّ ممَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْه وَ إنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بالنَّافلَة حَتَّى أُحبَّهُ فَإذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذي يَسْمَعُ به وَ بَصَرَهُ الَّذي يُبْصرُ به وَ لسَانَهُ الَّذي يَنْطقُ به وَ يَدَهُ الَّتي يَبْطشُ بهَا إنْ دَعَاني أَجَبْتُهُ وَ إنْ سَأَلَني أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‌ءٍ أَنَا فَاعلُهُ كَتَرَدُّدي عَنْ مَوْت الْمُؤْمن يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ.

(حماد بن بشير از امام صادق7نقل مى‌كند از رسول خدا6كه فرمود: خداوند متعال مى‌فرمايد: كسى كه به دوست من اهانت كند براستى به جنگ من برخاسته است.

و خيلى دوست دارم بنده من با عمل كردن به آنچه بر او واجب كرده‌ام به من تقرّب يابد. بنده من همواره مى‌كوشد با انجام دادن عبادات مستحبّى به من نزديك شود تا حبيب من گردد. پس هنگامى كه او را به عنوان حبيب برگزيدم گوش او مى‌شوم تا با آن بشنود و چشم او مى‌شوم تا با آن ببيند و زبان از مى‌شوم تا سخن بگويد و دست او مى‌شوم تا با آن تلاش كند اگر مرا بخواند جوابش دهم و اگر درخواستى كند عطايش كنم.

هرگز ترديد در من راه ندارد فقط آنچه در انجامش جاى ترديد است قبض روح مؤمن است كه از مرگ ناخشنود است و من نمى‌پسندم آنچه را كه او بد مى‌داند.) كافى ج 2 ص 352 باب من آذى المسلمين و احتقرهم ح 7.

[2] بحار الانوار ج 82 ص 319

[1]- خداوند متعال فرمود كسى كه با دوست من به دشمنى برخيزد با او اعلام جنگ مى‌كنم و دوست دارم بنده من با عمل كردن به آنچه بر او واجب كرده‌ام به من تقرّب يابد. بنده من همواره مى‌كوشد با انجام دادن عبادات مستحبّى حبيب من شود. پس هنگامى كه او را به عنوان حبيب برگزيدم گوش او مى‌شوم تا با آن بشنود و چشم او مى‌شوم تا با آن ببيند و دست او مى‌شوم تا با آن كار كند و پاى او مى‌شوم تا با آن برود. و اگر چيزى از من درخواست كند به او عطا مى‌كنم و اگر به من پناه برد پناهش مى‌دهم. فقط آنچه در انجامش مردّد هستم اين است كه مؤمن را قبض روح كنم در حالى كه از مرگ ناخشنود است و من نمى‌پسندم كه آنچه را او بد مى‌داند در حقّش اعمال كنم.

[2]- كسى كه خود را وقف راه خدا كند خدا هم مدافع اوست.


صفحه 90

[ «گفت پيغمبر كه اصحابى نجوم»]

150-

مقتبس شو زود چون يابى نجوم‌

گفت پيغمبر كه اصحابى نجوم‌

مراد حديث ذيل است:

اصْحَابى كَالنُّجُومِ فَبأَيِّهِم اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُم‌[1].

كنوز الحقائق، ص 13

سَأَلْتُ رَبِّى فِيمَا تَخْتَلِفُ فِيهِ اصْحَابِى مِنْ بَعْدِى فَأَوْحَى الَىَّ يَا مُحَمَّدُ انَّ اصْحَابَكَ عِنْدِى بِمَنْزلَةِ النُّجُومِ فِى السَّمَاءِ بعْضُهَا اضْوَأُ مِنْ بَعْضٍ فَمَنْ أَخَذَ بِشَي‌ءٍ مِمَّا هُمْ عَلَيْهِ مِنِ اخْتِلَافِهِمْ فَهُوَ عِنْدِى عَلَى هُدىً‌[2].

جامع صغير، ج 2، ص 28 [ص 19 احاديث مثنوى‌]

[ «گفت طُوبى مَن رَآنى، مصطفى»]

151-

«گفت طُوبى مَنْ رآنى مصطفى‌

وَ الَّذى يُبْصر لمَنْ وَجهى رَأَى‌

مقصود اين حديث است:

طُوبَى لمَنْ رَآنى وَ لمَنْ رَأَى مَنْ رَآنى وَ لمَنْ رَأَى مَنْ رَأَى مَنْ رَآنى‌[3].

[1] جامع صغير، ج 2، ص 54 و با حذف جمله سوم كنوز الحقائق ص 79

طُوبَى لمَنْ رَآنى وَ آمَنَ بى وَ طُوبَى لمَنْ رَأَى مَنْ رَآنى وَ لمَنْ رَأَى مَنْ رَأَى مَنْ رَآنى وَ آمَنَ بي. طُوبَى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآب‌[4]. [2]

جامع صغير، ج 2، ص 54 [ص 19 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

قَالَ رَسُولُ اللَّه6طُوبَى لمَنْ رَآني وَ آمَنَ بي وَ طُوبَى ثُمَّ طُوبَى يَقُولُهَا سَبْعَ مَرَّاتٍ لمَنْ لَمْ يَرَني وَ آمَنَ بي.

(رسول خدا6فرمودند: خوشا به حال كسى كه مرا ديد و ايمان به من آورد و خوشا به حال خوشا به حال تا هفت بار فرمود خوشا به حال كسى كه مرا نديد و به من ايمان آورد).

خصال شيخ صدوق ج 2 ص 342 ح 6 بحارالأنوار ج 22 ص 305 باب 8- فضل المهاجرين و الأنصار

[2] امالى صدوق ص 400 مجلس 62 ح 18

[1]- اصحاب من همچون ستارگانند. به هر يك اقتدا كنيد راه را يافته‌ايد.

[2]- از خداى خود پرسيدم پس از من اختلاف نظرهاى اصحاب من چه مى‌شود؟

وحى آمد اى محمد، اصحاب تو نزد من به منزله ستارگان آسمان هستند، كه بعضى از آنها پر نورتر از بعضى ديگر است. بنا بر اين اگر كسى به چيزى عمل كند كه جزء مسائل اختلافى باشد نزد من است و از هدايت دور نشده است.

[3]- خوشا به حال كسى كه مرا رؤيت كرده است و خوشا به حال كسى كه رؤيت كننده مرا ديده است. و باز خوشا به حال كسى كه بيننده رؤيت كننده مرا ديدار كرده است.

[4]- خوشا به حال كسى كه مرا رؤيت كرده و به من ايمان آورده است و خوشا به حال كسى كه رؤيت كننده مرا ديده است. و خوشا به حال كسى كه بيننده رؤيت كننده مرا ديده و به من ايمان آورده است. خوشا به حال همه آنان و باز گشت خوبى كه دارند[ جمله آخر: سوره رعد، آيه 29].


صفحه 91

[هان! نسيم رحمت حق مى‌وزد]

152-

«گفت پيغمبر كه نفحتهاى حق‌

اندر اين ايّام مى‌آرد سبق‌

حديث ذيل مراد است: [1]

انَّ لرَبِّكُمْ فى ايَّام دَهْركُمْ نَفَحَاتٍ الَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا[1].

حلية الاولياء، ج 1، ص 221 و ج 3، ص 162 و احياء العلوم، ج 1، ص 134 و ج 3، ص 7 فتوحات مكيه، ج 1، ص 24

انَّ لرَبِّكُمْ فى ايَّام دَهْركُمْ نَفَحَاتٍ فَتَعَرَّضُوا لَهُ لَعَلَّهُ انْ يُصيبَكُمْ نَفْحَةً منْهَا فَلَا تَشْقُونَ بَعْدَهَا ابَداً[2].

جامع صغير، ج 1، ص 95

اطْلبُوا خَيْرَ دَهْركُمْ كُلَّهُ وَ تَعَرَّضُوا لنَفَحَاتٍ رَحْمَة اللَّه فَانَّ للَّه نَفَحَاتٍ منْ رَحْمَته يُصيبُ بهَا مَنْ يَشَاءُ منْ عبَاده وَ سَلُوا اللَّهَ تَعَالَى انْ يَسْتُرَ عَوْرَاتكُمْ وَ يُؤْمنَ رَوْعَاتكُمْ‌[3].

جامع صغير، ج 1، ص 43 [ص 20 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

إنَّ للَّه في أَيَّام دَهْركُمْ نَفَحَاتٍ أَلا فَتَرَصَّدُوا لَهَا.

(در طول زندگى شما نسيمهايى از رحمت پروردگارتان مى‌وزد. هان! خود را در كمين آنها قرار دهيد). عوالي‌اللآلي ج 1 ص 296 الفصل العاشر.

قَالَ7: إنَّ لرَبّكُمْ في أَيَّام دَهْركُمْ نَفَحَاتٍ أَلا فَتَعَرَّضُنَّ (فَتَعَرَّضوا) لَهَا بكَثْرَة الاسْتعْدَاد

. (در طول زندگى شما نسيمهايى از رحمت پروردگارتان مى‌وزد. هان! خود را با آمادگى زياد در معرض آنها قرار دهيد). عوالي‌اللآلي ج 4 ص 118.

[1]- در طول زندگى شما نسيمهايى از رحمت پروردگارتان مى‌وزد. هان! خود را در معرض آنها قرار دهيد.

[2]- در طول زندگى شما نسيمهايى از رحمت پروردگارتان مى‌وزد. هان! خود را در معرض آنها قرار دهيد. اميد است چنين نسيمى سبب شود ازين پس و براى هميشه شقاوت از شما دور شود.

[3]- آنچه خير دنيايتان است همه را طلب كنيد و خود را در معرض نسيمهاى رحمت الهى قرار دهيد. خداوند هر كدام از بندگانش را كه بخواهد، مشمول چنين رحمتى قرار مى‌دهد. از خداى متعال درخواست كنيد عيوبتان را ببوشاند و ترستان را بر طرف كند.


صفحه 92

[شاخ طوبى رويد از بيت على (ع)]

153-

«تازگى و جُنبش طوبى است اين‌

همچو جنبشهاى حيوان نيست اين‌

«طوبى نام درختى است در بهشت اصل او در سراى على بن ابى طالب است و در سراى هر مؤمنى شاخى از آن باشد.» به تفسير ابو الفتوح، طبع تهران، ج 2 ص 193- 192 و تفسير طبرى، طبع مصر، ج 13 ص 88- 87 مراجعه شود.

... صوفيان، «طوبى» را به معنى طيب وقت و حالت خوش گرفته‌اند. حقايق سلمى، لطائف الاشارات از ابو القاسم قشيرى نسخه خطّى [ص 801 شرح مثنوى‌]

[روح باشد مصطفى، تن اشترش‌]

154-

«اشتر آمد اين وجود خار خوار

مصطفى زادى برين اشتر سوار

مولانا جان را كه از آن به «مصطفى زاد» تعبير مى‌كند به سوار و تن را كه از آن به «شتر» مثال مى‌زند به مركب تشبيه كرده است. اين تمثيل در كتب پيشينيان مانند:

اخوان الصفا، طبع مصر، ج 3، ص 6 و 61، تمهيدات عين القضاة، انتشارات دانشگاه تهران، ص 159 و 160، و در احياء العلوم غزالى نيز ديده مى‌شود.

[ص 809 شرح مثنوى‌]

[اى حميرا بهر من كن گفت و گو]

155-

«مصطفى آمد كه سازد همدمى‌

كَلِّمينى يَا حميرا كَلِّمى‌

اشاره است به حديث معروف:

كَلِّميني يَا حُمَيْرَا[1].

كه در احياء العلوم، ج 3، ص 74 بلفظ:

كَلّمينى يَا عَائشَةُ

- نقل شده و در شرح احياء العلوم موسوم به اتّحاف السادة المتّقين، طبع مصر، ج 7، ص 432 و نيز در طبقات الشافعيّة، طبع مصر، ج 4، ص 163 ذكر شده است كه سند اين روايت به دست نيامده و در كتاب اللؤلؤ المرصوع (ص 103) جزو موضوعات شمرده شده است.

[1]- اى حميرا، با من سخن بگو!


صفحه 93

[ص 20 احاديث مثنوى‌] حُمَيْرا مصغر حَمْراء است. عربان «احمر» را به معنى سپيد (رنگ مخالف سياه) به كار مى‌برده‌اند. حديث:

بُعثْتُ الَى الْاحْمَرَ وَ الْاسْوَد[1]

بدين معنى تفسير شده است. و از اين قبيل است:

اتَانى كُلُّ اسْوَدَ وَ احْمَرَ

يعنى سياه و سپيد. حميرا مى‌خواند. در حديثى از پيمبر روايت مى‌كند:

خُذُوا شَطْرَ دينكُمْ منَ الْحُمَيْراءَ.

(نيمه دين خود را كه متعلّق به كار زنان است از عايشه فرا گيريد.) فائق زمخشرى، نهايه ابن اثير، تاج العروس، در ذيل حمر [ص 810 شرح مثنوى‌]

[نيست ماده نيست نر روح بشر/ ننگرد حق صورت اشخاص را]

156-

«ليك از تأنيث جان را باك نيست‌

روح را با مرد و زن اشراك نيست [1]

«اگر گويند كه ذكر او (رابعه عَدَويّه) در صفّ رجال چرا كردى؟ گويم خواجه انبيا- عليه الصّلاة و السّلام- مى‌فرمايد كه‌

انَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ الَى صُوَركُمْ‌

، كار به صورت نيست به نيّت نيكوست ...» تذكرة الاولياء، طبع تهران، ص 72 [ص 813 شرح مثنوى‌]

[ «مصطفى گويان ارحنا يا بلال»]

157-

«جان كمال است و نداى او كمال‌

مصطفى گويان ارحْنا يَا بلال‌

اشاره است بدين حديث: [2]

يَا بلَالُ ارحْنَا بالصَّلَاة[2].

مسند احمد، ج 5، ص 364 و 371 و با لفظ:

قُمْ يَا بلَالُ فَارحْنَا بالصَّلاة

[3]. و نيز:

كانَ يَقُولُ يَا بَلَالُ رَوِّحْنَا

[4]. و همچنين:

يَا بلالُ اقم الصَّلَاةَ ارحْنَا بهَا

[5]. در كنوز الحقائق، ص 91 و 106 و 169 مذكور است. [ص 21 احاديث مثنوى‌]

______________________________ [1]

وَ قَالَ6: يَا أَبَا ذَرٍّ ... إنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إلَى صُوَركُمْ وَ لَا إلَى أَمْوَالكُمْ وَ لَكنْ يَنْظُرُ إلَى قُلُوبكُمْ وَ أَعْمَالكُمْ.

(رسول خدا6فرمود: اى اباذر ... به راستى خدا به صورت‌ها و دارايى‌هاى شما نمى‌نگرد بلكه به دلها و كردارتان مى‌نگرد) مستدرك‌الوسائل ج 11 ص 264 باب 20- باب وجوب تقوى الله ح 12951- 6

[2]

قَالَ النَّبيُّ6: جُعلَتْ قُرَّةُ عَيْني في الصَّلاة وَ كَانَ يَقُولُ: أَرحْنَا يَا بَلالُ‌

(رسول خدا6فرمود: روشنى چشم من در نماز نهاده شده است و همواره مى‌فرمود: اى بلال (با اذان گفتنت) به ما آرامش بده) بحارالأنوار ج 79 ص 193 باب 1- فضل الصلاة و عقاب تاركها.

[1]- من براى هدايت انسانها اعم از سفيد يا سياه مبعوث شده‌ام.

[2]- اى بلال با( ترتيب دادن) نماز، به ما آرامش ده.

[3]- اى بلال برخيز( و اذان بگو) تا با ورود در نماز آرامش يابيم.

[4]-[ پيامبر] مى‌فرمود اى بلال( با ترتيب دادن نماز) به ما آرامش ده.

[5]- اى بلال نماز را بر پا دار تا بدين وسيله آرامش يابيم.


صفحه 94

[شد نماز صبح، احمد6را قضا]

158-

در شب تعريس، پيش آن عروس‌

يافت جان پاك ايشان، دست بوس‌

اشاره به قصّه ذيل است:

عَنْ عِمْرانَ بْنِ حصينٍ قَالَ كُنْتُ مَعَ نَبِى اللَّهِ6فِى مَسِيرٍ لَهُ فَادْلَجْنَا لَيْلَتَنَا حَتَّى اذَا كَانَ فِى وَجْهِ الصُّبْحِ عَرَّسْنَا فَغَلَبَتْنَا اعْيُنُنَا حَتَّى بَزَغَتِ الشَّمْسُ قَالَ فَكَانَ اوَّلُ مَنِ اسْتَيْقَظَ مِنَّا ابُو بَكْرٍ وَ كُنَّا لَا نُوقِظُ نَبِىَ اللَّهِ6مِنْ مَنَامِهِ اذَا نَامَ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ ثُمَّ اسْتَيْقَظَ عُمَرُ فَقَامَ عِنْدَ نَبِى اللَّهِ6فَجَعَلَ يُكَبِّرُ وَ يَرْفَعُ صَوْتَهُ حَتَّى اسْتَيْقَظَ رَسُولُ اللَّهِ6فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ وَ رَأى الشَّمْسَ قَدْ بَزَغَتْ قَالَ ارْتَحِلُوا فَسَارَ بِنَا حَتَّى اذَا ابْيَضَّتِ الشَّمْسُ نَزَلَ فَصَلَّى بِنَا الْغَداةَ[1].

صحيح مسلم، ج 2 ص 140، نيز رجوع كنيد به صحيح بخارى، ج 1، ص 47 و 73، ج 2 ص 175 [ص 23 قصص مثنوى‌]

[1]- از عمران بن حصين روايت شده كه گفت در يكى از سفرها با رسول خدا6بودم. شب را تا صبح در راه بوديم. هنگام دميدن صبح براى استراحت در محلى فرود آمديم. خواب بر چشمانمان غلبه كرد و خورشيد دميد. اوّل كسى كه از ما بيدار شد ابو بكر بود. تصميم نداشتيم رسول خدا6را بيدار كنيم.

مى‌خواستيم صبر كنيم تا آن حضرت خود بيدار شود. امّا وقتى عمر بيدار شد نزديك رسول خدا6ايستاد و با صداى بلند تكبير گفت تا رسول خدا بيدار شد. آن حضرت همين كه سر خود را بلند كرد و طلوع خورشيد را ديد فرمود حركت كنيد و ما را تا بالا آمدن خورشيد جلو برد آن گاه پياده شد و همگى نماز صبح را( كه قضا شده بود) به جا آورديم.


صفحه 95

[استحاله پاك گرداند نجس‌]

159-

«آن به خاك اندر شد و كل خاك شد

وين نمك اندر شد و كل پاك شد

... به عقيده فقها، هر گاه چيزى كه نجس است بر اثر استحاله نام آن عرفاً تغيير كند حكم نجاست نيز به تبع آن متبدّل مى‌گردد مانند شراب كه به سركه باز گردد.

در اين صورت پاك است. (مَعَ انَّ الْاحْكَامَ الشَّرْعيَّةَ تَابعَةٌ للْاسْمَاء الزَّائلَة بالْاسْتحَالَة وَ منْهُ يَنْقَدحُ الْوَجْهُ فى طَهَارَة كُلِّ مَا وَقَعَ فيه الْاسْتحَالَةُ بنَارٍ كَانَتْ اوْ غَيْرهَا)[1]. رياض المسائل كتاب الطهارة [ص 823 شرح مثنوى‌]

[گفت احمد6من ز يوسف املحم‌]

160-

«آن نمك كز وى محمّد املح است‌

زان حديث با نمك او افصح است‌

اشاره است به روايت ذيل:

كَانَ يُوسُفُ حَسَناً وَ لكنَّني امْلَحُ‌[2].

[1] بحار الانوار، طبع كمپانى، ج 7، ص 190 و چند روايت در مقايسه حُسن حضرت رسول6با يوسف در اللآلى‌ء المصنوعة، ج 1، ص 273 به نظر مى‌رسد.

[ص 21 احاديث مثنوى‌] در حديث ديگر است:

انَا افْصَحُ الْعَرَب بَيْدَ انِّى منْ قُرَيْشٍ وَ نَشَأْتُ فى بَنى سَعْد بْن بَكْرٍ.

(من فصيح‌ترين عربم به ويژه آن كه از قريشم و ميان قبيله بنى سعد بن بكر پرورش يافتم.) نهايه ابن اثير، فائق زمخشرى، در ذيل بَيْدَ.

[ص 824 شرح مثنوى‌]

______________________________ [1] در حديث ديگر است:

أَنَّ أَعْرَابيّاً أَتَاهُ ... فَقَالَ: يَا رَسُولُ اللَّه6مَنْ أَدَّبَكَ؟ قَالَ: اللَّهُ أَدَّبَني وَ أَنَا أَفْصَحُ الْعَرَب مَيْدَ أَنّي منْ قُرَيْشَ وَ رُبّيتُ في حُجْر منْ هَوازنَ بَني سَعْد بْن بَكْرٍ وَ ...

(عربى صحرانشين نزد پيامبر6آمد ... سپس پرسيد اى رسول خدا چه كسى تو را تربيت كرده است؟ فرمود: خدا مرا تربيت كرده است و من فصيح‌ترين عربم به ويژه آن كه از قريشم و ميان قبيله هوازن از طايفه بنى سعد بن بكر پرورش يافته‌ام و ...) اختصاص شيخ مفيد ص 187 حديث سقيفة بني ساعدة

[1]- چيزهاى نجسى كه با استحاله شدن نجاستشان زايل شده و نامشان تغيير مى‌كند- با آتش و غير آن- از نظر احكام شرعى پاك دانسته مى‌شوند.

[2]- يوسف خوب رو بود. ولى ملاحت من بيشتر است.


صفحه 96

[ «غيب را ابرى و آبى ديگر است»]

161-

«مصطفى روزى به گورستان برفت‌

با جنازه مردى از ياران برفت‌

مأخذ آن روايتى است موضوع كه سيوطى آن را در كتاب اللئالئ المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة، چاپ مصر، ج 1، ص 173 نقل كرده و آن روايت اين است:

عَنْ انَسٍ قَالَ بَيْنَمَا نَحْنُ نَطُوفُ مَعَ رَسُول اللَّه6اذْ رَأَيْنَا بَرْداً وَ نَدىً فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّه مَا هَذَا الْبَرْدُ وَ النَّدَى قَالَ وَ قَدْ رَأَيْتُمْ ذَلكَ قُلْنا نَعَمْ فَقَالَ ذَاكَ عيسَى بْنُ مَرْيَمَ سَلَّمَ عَلَىَّ.

[ص 23 قصص مثنوى‌] از انس بن مالك نقل مى‌كنند كه گفت روزى با پيمبر گردش مى‌كرديم، ناگاه سردى و رطوبتى را احساس كرديم. پرسيديم اى پيامبر اين سردى و رطوبت چيست و چراست؟

فرمود: مگر شما آن را دريافتيد؟ گفتيم بلى. فرمود عيسى بن مريم بود كه بر من درود فرستاد.

[ص 826 شرح مثنوى‌]

[ «تن مپوشانيد از باد بهار»]

162-

«گفت پيغمبر ز سرماى بهار

تن مپوشانيد ياران زينهار

اشاره است به روايت ذيل:

وَ قَالَ عَليّ7: تَوَقَّوُا الْبَرْدَ في أَوَّله وَ تَلَقَّوْهُ في آخره فَإنَّهُ يَفْعَلُ في الْأَبْدَان كَفعْله في الْأَشْجَار أَوَّلُهُ يُحْرقُ وَ آخرُهُ يُورقُ.

[1] شرح نهج البلاغه طبع مصر، ج 4، ص 304،. ربيع الابرار، باب الهواء و الريح.

(از امير مؤمنان على7نقل مى‌كنند: از سرماى خزانى كه در اول مى‌رسد بپرهيزيد و سرماى بهارى را كه در آخر سال آغاز مى‌شود پيش‌باز رويد و بپذيريد زيرا سرما در هر دو حالت آن مى‌كند كه با درختان مى‌كند در اول مى‌سوزاند و در آخر برگ و بار مى‌دهد.) [ص 840 شرح مثنوى‌]

[آن ستون نالان شد از هجر رسول‌]

163-

«استُن حنّانه از هجر رسول‌

ناله مى‌زد همچو ارباب عقول‌

______________________________ [1] نهج‌البلاغة ص 491 ح 128