فصل چهارم
قصاص
اهميت قصاص
به بازخواست و مجازات جانى در برابر جنايتهايى همچون قتل، قطع عضو و ضرب و جرح «قصاص» گويند.[1]
اسلام قصاص را تشريع كرده است تا عدالت و امنيّت برپا گردد و از تجاوز، هرج و مرج و كشتار جلوگيرى به عمل آيد، همچنين احساسات جريحه يافته جامعه التيام پيدا كند.
اسلام كيفر قصاص را به عنوان «حق الناس» تشريع نموده و اين حق را به اولياى مقتول يا شخص جنايت ديده عطا كرده تا تسلى بخش آلام روحى و مصايب آنان گردد. قرآن كريم درباره اهميت قصاص مىفرمايد:
(وَ لَكُمْ فِى الْقِصاصِ حَيوهٌ يا اولِى الْالْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)(بقره: 179)
اى خردمندان، حكم قصاص براى حيات شماست تا شايد پرهيزگار شويد.
موجبات قصاص
1- قتل نفس
«به ناحق كشتن افراد بى گناه» از جمله گناهان كبيره شمرده مىشود و قرآن كريم از آن نهى كرده، به پيروانش چنين سفارش مىكند:
1- مجمع البحرِین، فخر الدِین طرِیحِی، ج 4، ص 180.
(وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتى حَرَّمَ اللَّهُ الَّا بِالْحَقِّ ....)(اسراء: 33)
كسى را كه خدا كشتن او را حرام كرده، نكشيد مگر به حق.
و در نكوهش قتل ناحق مىفرمايد:
(وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ اعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً)(نساء: 93)
هر كس مؤمنى را به عمد بكشد، كيفر او جهنم است كه در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و برايش عذاب بزرگى آماده ساخته است.
از اين آيات، ارزش و احترام خون مردمان مؤمن روشن مىشود. رسول خدا6فرمودند:
اوَّلُ ما يَحْكُمُ اللَّهُ فيهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ الدِّماءُ ....[1]
اولين چيزى كه خداوند در روز قيامت دربارهاش حكم مىكند (مسأله) خونهاى (مردم) است.
آنچه موجب قصاص مىشود ازبين بردن جان انسان بىگناه از روى عمد است. از اين رو، قصاص نفس در جايى صورت مىگيرد كه كسى انسان بى گناهى را به ناحق و از روى عمد بكشد.
راههاى ثبوت قصاص نفس
اين راهها عبارتند از:
1- اقرار مجرم به قتل؛
2- شاهد (بيّنه)؛
3- قسامه
1- وسائل الشِیعه، ج 19، ص 4.
توضيح موارد مزبور بدين شرح است:
1- در مورد اقرار:
الف- يك مرتبه اقرار كافى است.
ب- در اقرار كننده، بلوغ، عقل، اختيار، قصد و آزادى شرط است.[1]
2- در مورد شاهد (بيّنه):
الف- قصاص با شهادت دو شاهد عادل ثابت مىشود.
ب- شهادت يك زن- به تنهايى يا به ضميمه يك مرد- اعتبار ندارد.
ج- شهادت بايد صريح يا مانند آن باشد؛ مثل اين كه بگويد: «مقتول را با شمشير كشت».
يا «او را با شمشير زد، سپس مرد» يا «خونش را ريخت، پس از آن مرد» و در صورت اجمال و وجود احتمال در آن پذيرفته نمىشود.
د- شهادت گواهان بايد بر يك موضوع و يك وصف وارد شود. بنابراين، اگر يكى شهادت دهد كه «او را صبح كشت» ديگرى بگويد: «شب كشت» يا يكى بگويد: «با سمّ كشت» و ديگرى بگويد: «با شمشير كشت» و يا يكى بگويد: «در بازار كشت» و دومى بگويد: «در مسجد كشت» شهادت آنها پذيرفته نمىشود.[2]
3- «قسامه» عبارت است از سوگندهايى كه بر اولياى مقتول، هنگام ادعا كردن خون او، تقسيم مىشود.[3]اين قسمهاى متعدد در صورتى است كه قتلى اتفاق افتد، قاتل معلوم نباشد و ولى خون ادعا كند كه فلان شخص، قاتل است و دلايل و مدارك ظنّى نزد حاكم بر صدق ادعاى او اقامه شود؛ مانند شاهد واحد يا دو شاهدى كه واجد همه شرايط قبول نيستند يا پيدا شدن علائم و وسائل جرم نزد مدعا عليه.[4]
تعداد قسم در قتل عمد، 50 و در قتل خطا و مانند آن 25 قسم است.[5]
1- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 524.
2- همان، ص 525.
3- مجمع البحرِین، ج 6، ص 138، واژه «قسم».
4- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 527.
5- همان، ص 528.
2- نقص عضو و جراحت
يكى ديگر از موجبات قصاص از نظر اسلام، نقص عضو و جراحت است، چنان كه قرآن كريم مىفرمايد:
(وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها انَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ ...)(مائده: 45)
بر آنها (بنى اسرائيل) در آن (تورات)، مقرر داشتيم كه جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بينى در مقابل بينى و گوش در مقابل گوش و دندان در مقابل دندان باشد و هر زخمى قصاص دارد.
موجب قصاص نقص عضو
موجب قصاص نقص عضو مانند قصاص قتل نفس است. اگر كسى دست به جنايتى بزند كه غالباً موجب تلف شدن عضوى از اعضاى بدن ديگرى مىگردد، جنايت عمدى محسوب مىشود، خواه قصد ناقص كردن وى را داشته يا نداشته باشد، همچنين اگر به قصد ناقص كردن وى مرتكب جنايتى گردد كه غالباً موجب تلف شدن عضو نمىگردد[1].
1- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 540، مسأله 1.
پرسش
1- موجبات قصاص را نام ببريد.
2- چه چيزى موجب قصاص نفس مىشود؟
3- قصاص نفس از چه راههايى اثبات مىشود؟
4- منظور از «قسامه» چيست؟
5- موجب قصاص نفص عضو را بيان كنيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل پنجم
ديات
پيشينه ديه
مسأله «ديات در اسلام» يكى از مسائل روز است و بسيارى مىخواهند از كمّ و كيف آن آگاه شوند.
«ديه» عبارت است از مقدار مالى كه واجب است در برابر جنايت پرداخت گردد، خواه مقدار آن معلوم باشد يا نباشد. گاهى جرايمى را كه مقدارش معين نيست، «ارش» و «حكومت» (تفاوت ميان صحيح و معيوب[1]) و جرايمى را كه مقدارش معين است، «ديه» مىنامند[2].
گرفتن ديه از روزگار پيش از اسلام رواج داشته، اسلام اين رسم پسنديده را امضاء كرده و به آن شكل معقول، منطقى و عادلانهاى داده است تا بدين وسيله، از قتل و خونريزى كاسته شود. قرآن كريم در تشريع حكم ديه مىفرمايد:
(وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ انْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً الَّا خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَهٌ الى اهْلِهِ ...)(نساء: 92)
هيچ با ايمانى مجاز نيست كه مؤمنى را به قتل برساند. مگر اين كه اين كار از روى خطا و اشتباه از او سرزند (و در عين حال) كسى كه مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند، بايد يك برده مؤمن آزاد كند و خون بهايى به كسان او بپردازد.
1- نحوه تعِیِین مقدار ارش و حکومت بعداً خواهد آمد.
2- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 553.
مسائل مربوط به ديات را در دو محور كلى «موارد ثبوت ديه» و «حكم مباشر و سبب جرم» پى مىگيريم:
موارد ثبوت ديه
ديه در كارهايى مانند قتل انسان بى گناه، جنايت بر اندامها و حواس بدن انسان ثابت مىشود. كه در اينجا به بحث در مورد آنها مىپردازيم.
1- ديه قتل
قتل از نظرگاه فقه اسلامى، به سه گونه «عمد محض»، «شبه عمد» و «خطاى محض» تقسيم مىگردد كه در دو صورت شبه عمد و خطا، ديه بر جنايتكار لازم مىآيد و در صورت عمد، حكم قصاص بر او بار مىشود، ولى در صورت توافق جنايت كار و اولياى مقتول، ممكن است به ديه تبديل گردد توضيح آن را در زير مىخوانيد.
الف- قتل عمد محض: قتل عمد آن است كه به قصد كشتن با كارى كه نوعاً موجب قتل مىگردد و مثل سر بريدن و خفه كردن و غيره انجام شود، يا به قصد كارى كه نوعاً كشنده است، هر چند قصد كشتن نداشته باشد (مثل شليك گلوله) يا با كارى كه نوعاً كشنده نيست، ولى به اميد كشته شدن كسى، (مثل زدن با عصا به اميد كشتن و وقوع قتل به وسيله آن) انجام شود.
ب- قتل شبه عمد: قتل شبه عمد آن است كه:
1- كارى كه غالباً كشنده نيست بدون قصد كشتن انجام دهد مثل موارد ذيل در صورتى كه منجر به قتل گردد.
- زدن با تازيانه و مانند آن، براى تأديب؛
- معالجه پزشك در صورتى كه مباشر معالجه باشد؛
- ختنه كردنى كه از حد تجاوز كند؛
- زدن از روى عداوت با چيزى كه غالباً كشنده نيست و قصد كشتن هم ندارد[1].
1- تحرِیر الوسِیله، ج 2، ص 554، مسأله 5.