احكام زنى كه سقط جنين كرده
281- زن اگر جنين خود را كه از زنا باردار شده سقط كند مرتكب گناه كبيره شده است و امورى را بايد انجام دهد: الف: بايد فوراً توبه كند؛ ب: ديه جنين سقط شده را پرداخت كند؛ ج: اگر جنين به چهارماهگى رسيده، كفّاره جمع نيز بر عهده او مىآيد. بايد توجه داشت كه بنا بر مشهور بين فقها، ديه ولد الزنا به مقدار ديه حلالزاده است ولى أحوط آن است كه با حاكم شرع مصالحه كند و ديه آن، حكم تركه شخص بدون وارث را دارد كه وارث آن، امام عليه السلام است و در زمان غيبت، بايد به مجتهد جامع الشرايط پرداخت شود.
282- تنها با اين احتمال كه ماندن جنين در شكم مادر موجب مرگ مادر مىشود، نمىتوان جنين را سقط كرد، امّا اگر پزشك متخصص تشخيص داد و مادر نيز از گفته او يا از راه ديگرى اطمينان حاصل كرد كه ماندن جنين براى حيات يا سلامت او خطر جدى دارد، سقط جنين براى نجات جان خود مانعى ندارد.
موارد ضرورت سقط جنين
283- زن باردارى كه در اثر تصادف براى درمان نياز به عمل جراحى فورى دارد و لازمه عمل اين است كه مادر بىهوش شود و در اثر بىهوشىِ مادر، يقين داريم يا احتمال مىدهيم كه جنين- كه بعد از دوران چهارماهگى و دميده شدن روح به اوست- سقط مىشود، در اين فرض بايد كوشش شود حتّى الإمكان با بىحس كردن موضعى يا بدون
بىهوشى، عمل انجام گيرد امّا اگر اينگونه ممكن نبود، بىهوش كردن مادر براى عمل جراحى، اشكال ندارد، هر چند فرزندش سقط شود.
284- مادر باردارى كه ادامه حاملگى با حيات او مغايرت دارد و پرورش جنين خارج رحم ممكن نباشد و بعد از مرگ مادر هم زنده نمىماند، در صورتى مىتوان به منظور نجات جان مادر به حاملگى خاتمه داد كه تا آخرين زمان امكانِ ادامه حيات آن دو صبر شود- لعلّ اللَّه يحدث بعد ذلك امراً[1]- و پس از آن با احراز يقين به اين كه جنين در هر حال فوت خواهد كرد، اسقاط آن به منظور حفظ جان مادر توسط مادر مانعى ندارد.
285- خانمى كه بر اثر وضع حمل زياد گرفتار امراض گوناگون از قبيل استخوان درد، ضعف اعصاب شديد و ناراحتى قلبى شده، در صورتى كه مجدداً حامله شود، خودش يا پزشك نمىتوانند جنين را سقط كنند بلكه در چنين فرضى بايد مادر از باردارى جلوگيرى كند، حتّى با عقيم كردن خود[2]، امّا اگر حامله شد و بقاى حمل موجب ضرر غير قابل تحمل بود، سقط جنين جايز است و چگونگى آن در مسائل بعد مىآيد.
عدم جواز سقط جنين بيمار و عقب مانده
286- اگر بدانيم جنين مبتلا به بيمارى خاصى است كه بعد از تولد، خواهد مُرد و يا به بيمارىهاى ژنتيك و يا به ناهنجارىهاى نوزادان گرفتار خواهد شد، اين امور مجوز سقط جنين نيست، بلكه حرمت آن در
[1]- شايد خداوند بعد از آن راه نجاتى را به وجود آورد.
[2]- موارد جواز عقيم كردن در بحث جلوگيرى از باردارى آمده است.
موارد فوق باقى است.
287- اگر پزشكان به خانمى بگويند: فرزندى كه در رحم دارى از لحاظ ذهنى عقب مانده است، و يا از لحاظ بدنى نقص عضو دارد، زن نمىتواند كارى كند كه جنين ساقط شود و نيز نمىتواند خود را براى اسقاط جنين آماده كند و در صورت تحقق چنين امرى توسط مادر يا پزشك، علاوه بر آن كه مرتكب گناه كبيره شدهاند، ديه بر مباشر واجب است.
عدم جواز سقط جنين بر غير مادر
288- در مواردى كه اسقاط جنين جايز است، لازم است مادر شخصاً- در صورت امكان- فرزند خود را اسقاط كند و در صورتى كه خودش بتواند، جايز نيست ديگرى اين كار را انجام دهد.
289- اگر مادر نتوانست شخصاً اقدام به اسقاط جنين كند، پزشك يا شخص ديگر مىتواند اقدام به اين كار كند و حرمتى بر او نيست. امّا اگر از وارثان جنين برائت نگرفته، ضامن ديه مىباشد.
سقوط عده زن باردار، با سقط جنينِ وى
290- زن باردارى كه پايان عده او به وضع حمل مىباشد، با سقط جنين وى- چه به عمد و چه به غير عمد- عدهاش تمام مىشود.
لزوم تأخير مجازات اعدام براى زن باردار
291- زن باردارى كه به خاطر ارتكاب جنايت مستحق اعدام است، نمىتوان او را مجازات كرد و بايد تا زمان وضع حمل وى، اجراى حكم را به تأخير انداخت.
لزوم تجهيز جنين مرده
292- اگر جنين سقط شده، چهار ماه يا بيشتر از چهار ماه داشته باشد، بايد جنين را غسل ميّت داد و كفن كرد و دفن نمود و كسى كه با بدن او تماس داشته است- مانند پزشك، مادر، پرستار و ...- بايد غسل مسّ ميّت انجام دهد و در صورتى كه جنين كمتر از چهار ماه داشته باشد بايد او را در پارچهاى پيچيده و بدون غسل، دفن كنند.[1]
وجوب ديه سقط جنين
293- در مواردى كه سقط جنين حرام است، پرداخت ديه آن واجب مىشود، بلكه در مواردى هم كه سقط جنين جايز است ديه آن ساقط نمىشود و بر عهده كسى مىباشد كه جنين را سقط كرده است. بنابراين اگر پزشك با جراحى و يا تزريق آمپول اين عمل را انجام دهد ضامن ديه خواهد بود.
294- اگر شخصى داراى چند فرزند باشد و به علّت ضعف و ناتوانى جسمى و سختى معاش، بچه بعدى را سقط كند و بعد متوجه شود كه اين كار گناه بوده، مىبايست سريعاً توبه كند، زيرا گناه بزرگى را مرتكب شده
[1]- براى آشنايى بيشتر به بحث زنان و زايمان مراجعه شود.
و ديه سقط جنين نيز بر او واجب است.[1]
وجوب ديه سقط جنين، بر مباشر
295- ديه سقط جنين بر عهده مباشر- كسى كه مستقيماً جنين را سقط كرده است- مىباشد، مگر اين كه مباشر نداند آمپول يا دارو و ... سبب سقط جنين است كه در اين صورت ديه سقط جنين بر عهده دستور دهنده آن است.
296- اگر مرد به همسر خود بگويد: جنين خود را ساقط كن؛ و او اين عمل را انجام دهد، ديه سقط بر عهده زن مىباشد و اگر پزشك، اين كار را انجام دهد، ديه بر او واجب مىشود.
297- اگر پزشك يا شخص ديگر مستقيماً جنين را سقط كند و بعد متوجه شود كه اين كار حرام بوده، مىبايست ابتدا توبه كند، چون گناه بزرگى را مرتكب شده و بعد ديه جنين را به پدر و مادرش بدهد و اگر آنها را نمىشناسد بايد ديه را از طرف آنان به فقير صدقه دهد و احتياط اين است كه پرداخت صدقه با اجازه حاكم شرع باشد.
298- اگر سقط جنين بدون اذن پدر و مادر، توسط پزشك و يا ... انجام
[1]- نكته: در همين رابطه خداوند متعال در قرآن، سوره اسراء، آيه 31 فرموده است: «و فرزندانتان را از ترس فقر نكشيد، ما آنها و شما را روزى مىدهيم، مسلماً كشتن آنها گناه بزرگى است.» و چه بسا همين فرزندى كه شخص به فكر سقط آن افتاده، موجب وسعت رزق و رفع مشكلات زندگى و سعادت دنيا و آخرت پدر و مادر شود. امر رزق و روزى با خداوند متعال است. خداوند در قرآن آيات 22 و 23 از سوره ذاريات مىفرمايد: «و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مىشود، سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه اين مطلب حق است، همانگونه كه شما سخن مىگوييد.»
گرفت، بايد مباشر، ديه آن را به پدر و مادر بدهد امّا اگر فقط اذن پدر بود، بايد ديه را به مادر بدهد و در صورت عكس، ديه را بايد به پدر بدهد و در صورتى كه با اذن پدر و مادر، پزشك و يا ... جنين را سقط كرد بايد مباشر در سقط، ديه را به وارثان طبقه بعد بدهد امّا احتياط اين است كه با اذن پدر و مادر باشد.
299- اگر مباشر در سقط جنين يكى از پدر و مادر باشد، ديه را بايد به ديگرى كه مباشرت در سقط نداشته است، داد و اگر پدر و مادر هر دو مجتمعاً جنين را سقط كنند، ديه را بايد به وارثهاى طبقه بعد بدهند، و به طور كلى كسى كه دخالت مستقيم در سقط داشته از ديه جنين ارث نمىبرد.
300- اگر پزشك معالج تشخيص دهد كه مادر فوت كرده ولى فرزندش در رحم زنده است، بايد با عمل جراحى آن را بيرون آورد، ولى اگر نزديكان زن يا كسى ديگر مانع شوند و جنين از دنيا برود، در اين صورت پزشك هيچ مسئوليتى ندارد و ديه جنين بر عهده شخص يا اشخاصى است كه مانع شدهاند، چنانچه عرفاً قتل مستند به آنان باشد.
301- در فرض سابق اگر شخصى مانع شد و نگذاشت كه جنين زنده را از داخل رحم بيرون آورند، امّا از قوه قهريه استفاده نكرد و جنين از دنيا رفت، در اين صورت كسى ضامن ديه نيست، گرچه معصيت كردهاند.
اطلاعرسانى پزشك به والدين درباره چگونگى جنين
302- اگر پزشك معالج متوجه شد كه جنين ناقص العضو است و والدين در مورد صحت و سلامت فرزندشان سؤال كردند، وظيفه پزشك است
كه خلاف واقع را نگويد. امّا اگر سؤال نكردند، واجب نيست پزشك آنان را مطّلع سازد.
303- در فرض فوق اگر پزشك معالج دانست كه اطلاع او به والدين چه بسا باعث شود كه آنان اقدام به سقط جنين كنند، هر چند احتمال هم دارد كه براى درمان و بهبودى جنين نيز اقدام كنند، در چنين موردى پزشك مىتواند آنان را از حالت فرزندشان با خبر سازد و اگر والدين بعد از اطلاع يافتن مرتكب سقط جنين بشوند، خودشان مسئول خواهند بود.
304- اگر پزشك تشخيص دهد با داروهاى مسكّن قوى، مىتوان زن باردار را كه از درد خود رنج مىبرد، تسكين داد ولى احتمال مىدهد كه اين داروها بر جنين تأثير منفى- هرچند در آينده- بگذارد، در چنين صورتى پزشك مىتواند دارو را براى بيمار تجويز كند ولى بايد او را از عوارض و پيامدهاى احتمالى با خبر سازد تا زن، خود در مورد استفاده از دارو تصميم گيرد.
وجوب كفّاره
305- با تحقق شرايط ذيل، علاوه بر ديه، كفّاره جمع[1]نيز بر كسى كه سقط جنين مىكند، واجب مىشود: الف: سقط به صورت عمدى باشد؛ ب: مباشرتاً صورت گرفته باشد؛
[1]- كفّاره جمع، يعنى اين كه شخصى كه اسقاط جنين كرده بايد 1- بندهاى را آزاد كند 2- دو ماه روزه پىدرپى- كه در مبحث كفّارات مفصلًا مطرح شده است- بگيرد 3- شصت مسكين را اطعام كند.
ج: سقط بعد از چهارماهگى و دميده شدن روح به جنين باشد.
306- در صورتى كه سقط از روى خطاى محض و يا شبه عمد باشد و جنين در مرحله بعد از دميده شدن روح قرار داشته باشد، علاوه بر وجوب ديه، كفّاره مرتّبه، واجب مىشود. يعنى مىبايست اول بندهاى را آزاد كند و اگر ممكن نشد نوبت به دو ماه روزه پىدرپى مىرسد و اگر اين هم براى او ممكن نشد بايد شصت مسكين را طعام دهد.
307- مواردى كه براى سقط جنين كفّاره- مرتّبه يا جمع- واجب مىشود، اگر بيشتر از يك نفر در اسقاط جنين شركت داشته باشند بر هر كدام، به طور جداگانه كفّاره واجب است.
مواردى كه سقط جنين كفّاره ندارد
308- سقط جنين در موارد زير تنها ديه دارد و كفّاره ندارد: الف: سقط جنين قبل از چهارماهگى باشد، چه در صورت عمد و يا غير عمد؛ ب: جنين بعد از گذشت چهارماهگى و دميدن روح در آن باشد، ليكن مستقيماً- بالمباشره- به سقط عمدى اقدام نكرده باشد، بلكه بالتّسبيب باشد، يعنى كارى كند كه به وسيله آن سقط، محقق شود، مثلًا چاهى بكند كه با افتادن زن باردار در آن، جنين وى سقط شود.
309- گرچه سقط جنين حرام است و ديه و در بعضى موارد، كفّاره هم دارد، ولى موجب قصاص از سقطكننده نمىشود.
اخذ برائت پزشك قبل از اسقاط جنين