347- اگر زن جزء كسانى باشد كه تغيير جنسيت براى آنان واجب است، در اين صورت تغيير جنسيت زن نياز به اذن شوهر ندارد.
مواردى كه موجب ضرورت اقدام به تغيير جنسيت نيست
348- مسائلى از قبيل وجود تمايلات و روحيات جنس مخالف و همچنين تهديد به خودكشى و يا ترس از خودكشى- در صورت عدم تغيير جنسيت- هيچيك دليل بر ضرورت تغيير جنسيت نمىباشد.
احكام دوجنسىها
349- دوجنسى كاذب كه طبيعتش بر خلاف ظاهر اوست، مكلّف است بر اساس جنسيت ظاهرى خويش عمل نمايد، يعنى اگر ظاهرش زنانه است، خود را از نامحرم بپوشاند و مىتواند شوهر نمايد و اگر ظاهرش مردانه است به نامحرم نگاه نكند و مىتواند با زن ازدواج نمايد.
احكام شرعى بعد از تغيير جنسيت
350- شخصى كه تغيير جنسيت داد، همه احكام او تغيير مىكند و بايد احكام جنسيت پس از تغيير- از قبيل محرميّت، ازدواج و ...- را مراعات نمايد.
تكليف همسران، بعد از تغيير جنسيت
351- تغيير جنسيت در دو همسر به چند صورت ممكن است:
الف: اگر تنها يكى از آنها تغيير جنسيت دهد، عقد زوجيت آن دو باطل مىگردد؛ ب: اگر هر دو همسر تغيير جنسيت دهند ولى يكى جلوتر و ديگرى در زمان بعد، در اين صورت نيز عقد نكاح باطل مىشود؛ ج: اگر تغيير جنسيت در دو همسر همزمان صورت گيرد، زوجيت آن دو بلافاصله فسخ مىگردد، ولى مىتوانند مجدداً در شكل جديد- بعد از تغيير جنسيت- عقد ازدواج بخوانند و احتياط مستحب آن است كه صبر كنند تا زمان عدّه بگذرد.
حكم مهر بعد از تغيير جنسيت
352- اگر تغيير جنسيت از طرف زن و با اذن شوهر انجام شود در صورت عدم آميزش قبل از تغيير، مهر زن بايد بطور كامل پرداخت شود و احتياط آن است كه مصالحه كنند.
353- اگر زن بدون اجازه شوهر، اقدام به تغيير جنسيت كرده باشد، در صورتى كه بايد با اذن شوهر اقدام به اين كار مىكرد، مرتكب گناه شده است، ولى از مهر محروم نمىشود و طبق حكم شرعى، تمام مهر به او مىرسد.
تغيير جنسيت زن در زمان عدّه
354- اگر زن هنگامى كه در عدّه است، تغيير جنسيت دهد، باقيمانده عدهاش ساقط مىشود و ديگر لازم نيست بقيه عدّه را نگهدارد، حتى اگر در عدّه وفات باشد.
حكم ولايت فرزندان، بعد از تغيير جنسيت
355- اگر مرد تغيير جنسيت داد و زن شد، ديگر بر كودكانش ولايت ندارد، همچنين اگر زن تغيير جنسيت داد و مرد شد، بر كودكانش ولايت پيدا نمىكند، بلكه ولايت آنان با پدر، و در صورت نبودن او با جدّ پدرى است و اگر او هم نباشد، ولايت اولاد به ولىّ امر مىرسد.
احكام ارث، بعد از تغيير جنسيت
356- فردى كه تغيير جنسيت دهد، نسبتش با نزديكان قطع نمىشود، بلكه عنوان نسبت، عوض مىشود، مثلًا برادر، خواهر مىشود و ... و ارث بردن آنان نيز تابع جنسيت بعد از تغيير است.
357- پدر، مادر، جدّ و جدّه اگر تغيير جنسيت دهند، در ارث بردن ايشان حالت قبل از تغيير جنسيت لحاظ مىشود، هر چند احتياط اين است كه در مقدار ارث با يكديگر مصالحه نمايند.
محرميّت بعد از تغيير جنسيت
358- همانطور كه گذشت، تغيير جنسيت موجب از بين رفتن نسبت شخص با نزديكان نمىشود و فقط عنوان نسبت عوض مىشود، لذا حكم محرميّت با محارم نيز باقى است و تغيير نمىكند.
359- كسى كه تغيير جنسيت بدهد نسبت به همجنسان پيشين خود نامحرم مىشود، چه پسر باشد و چه دختر؛ چه از بستگان سببى يا نسبى
باشد و تنها نسبت به محارم پيشين خود محرم است، مگر زن و شوهر كه با تغيير جنسيت يكى از آنان، ازدواج آنها باطل مىشود.
فصل يازدهم: مرگ مغزى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
از ديدگاه اسلامى، انسان در بين ساير موجودات از جايگاه والا و ارزش ويژهاى برخوردار است. حفظ حيات انسان مورد توجه اكيد اسلام قرار گرفته و حفظ جان هر فرد را بر ديگران واجب كرده و آن را يكى از مهمترين واجبات شمرده است.«وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»[1]و هر كس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است. به خطر انداختن حيات انسانها و گرفتن جان آنان، از گناهان كبيره و موجب دورى از رحمت خدا و گرفتار شدن به عذاب جانكاه و ابدى الهى است و تا زمانى كه فردى زنده باشد، هيچكس حق ندارد حيات او را به خطر اندازد. به جز مواردى كه شخص با ارتكاب بعضى اعمال موجبات سلب احترام از حيات خود را به وجود آورده و مجوّز كشته شدن خويش را فراهم سازد. از سوى ديگر از ديدگاه اسلام، انسان زنده كسى را مىگويند كه روح
[1]- سوره مائده، آيه 32.
از بدنش جدا نشده، گرچه مشاعر خود را از دست داده باشد. بر همين اساس كسانى كه به اصطلاح پزشكى دچار مرگ مغزى شدهاند، انسان زنده به حساب مىآيند و از همان احترام قبلى برخوردار مىباشند و هرگونه اقدامى در مورد اين افراد از ديدگاه فقه اسلامى حكم ويژهاى دارد كه در اين فصل به ذكر پارهاى از آنها مىپردازيم.
مرگ از ديدگاه فقهى و پزشكى
360- مرگ از ديدگاه فقهى طبق آنچه در قرآن آمده عبارت است از «جدايى روح از بدن»، در نتيجه مىتوان گفت: حيات نيز همراهى روح با بدن است.
361- از ديدگاه پزشكى جديد، مرگ انسان، همان مرگ مغزى است.
مرگ مغزى و احكام آن
362- مرگ مغزى حالتى است كه همه فعاليتهاى شناختهشده مغز متوقف شود. ولى قلب و بعضى ارگانهاى ديگر بدن به كار خود ادامه دهند. تنفس در اين بيماران متوقف شده و با استفاده از دستگاههاى تنفس دهنده- اسپيراتور- مىتوان تنفس را برقرار كرد. اينگونه بيماران در فواصل زمانى چند ساعت تا چند ماه نهايتاً دچار ايست قلبى شده و خواهند مرد.
363- در صدق عنوان ميّت كه موضوع بخشى از احكام شرعى است، آنچه معتبر است نظر عرف است، يعنى عرف او را مرده به حساب آورد و