بميرد، واجب نيست زكات فطره او و عيالاتش را از مال او بدهند.
حجّ
702- اگر در سال اولى كه مستطيع شده، حج به جا نياورد و بعد به واسطه پيرى يا مرض و ناتوانى نتواند حج انجام دهد و نااميد باشد از اينكه بعداً خودش حج كند، بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد، بلكه اگر در سال اولى كه به قدر رفتن حج مال پيدا كرده، به واسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حج كند، احتياط مستحب آن است كسى را از طرف خود بفرستد كه حج نمايد.
معاملات
703- همه معاملات ديوانه اعمّ از خريدوفروش، شركت، صلح، اجاره و ... باطل است.
704- فرد سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، همه معاملاتش باطل است.
705- اگر يكى از شريكها ديوانه يا بىهوش يا سفيه شود و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگيرى كند، شريكهاى ديگر نمىتوانند در مال شركت تصرف كنند.
706- ديوانه و سفيه، يعنى كسى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند، نمىتواند در مال خود تصرف نمايد.
707- كسى كه گاهى عاقل و گاهى ديوانه است، تصرفى كه موقع
ديوانگى در مال خود مىكند، صحيح نيست.
708- انسان مىتواند در مرضى كه به آن مرض از دنيا مىرود، هر قدر از مال خود را به مصرف خود و عيال و ميهمان و كارهايى كه اسراف شمرده نمىشود برساند و نيز اگر مال خود را به كسى ببخشد يا ارزانتر از قيمت بفروشد يا اجاره دهد صحيح است.
709- اگر وكيل يا موكّل، ديوانه هميشگى شود وكالت باطل مىشود. و نيز اگر گاهگاهى ديوانه شود يا بىهوش شود، بنا بر احتياط واجب بايد به معاملهاى كه انجام مىدهد، ترتيب اثر ندهند.
710- اگر كسى كه امانت را قبول كرده ديوانه شود، ولىّ او بايد هر چه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد يا امانت را به او برساند.
711- اگر امانتدار نشانههاى مرگ را در خود ببيند چنانچه ممكن است بايد امانت را به صاحب آن يا وكيل او برساند و اگر ممكن نيست بايد آن را به حاكم شرع اطلاع بدهد و چنانچه به حاكم شرع دسترسى ندارد، در صورتى كه وارث او امين است و از امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيّت كند وگرنه بايد وصيّت كند و شاهد بگيرد و به وصىّ و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصيات مال و محل آن را بگويد.
712- اگر امانتدار نشانههاى مرگ را در خود ببيند و به وظيفهاى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند، چنانچه آن امانت از بين برود بايد عوضش را بدهد، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد و مرض او خوب شود، يا بعد از مدتى پشيمان شود و وصيّت كند.
713- كسى كه از روى عمد مثلًا زخمى به خود زده يا سمّى خورده است كه به واسطه آن يقين يا گمان به مردن او پيدا مىشود، اگر وصيّت كند كه
مقدارى از مال او را به مصرف برسانند، صحيح نيست.
714- وقتى انسان نشانههاى مرگ را در خود ديد، بايد فوراً امانتهاى مردم را به صاحبانش برگرداند و اگر به مردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد، و اگر خودش نمىتواند بدهد يا موقع دادن بدهى او نرسيده، بايد وصيّت كند و بر وصيّت، شاهد بگيرد ولى اگر بدهى او معلوم باشد و اطمينان دارد كه ورثه مىپردازند، وصيّت كردن لازم نيست.
715- كسى كه نشانههاى مرگ را در خود مىبيند، اگر خمس و زكات و مظالم بدهكار است، بايد فوراً بدهد و اگر نمىتواند چنانچه از خودش مال دارد، يا احتمال مىدهد كسى آنها را ادا نمايد، بايد وصيّت كند و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد.
716- كسى كه نشانههاى مرگ را در خود مىبيند، اگر نماز و روزه قضا دارد، بايد وصيّت كند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند، بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال دهد كسى بدون آن كه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد، بازهم واجب است وصيّت نمايد و اگر قضاى نماز و روزه او بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد به او اطلاع دهد يا وصيّت كند كه براى او به جا آورند.
717- كسى كه نشانههاى مرگ را در خود مىبيند، اگر مالى نزد كسى دارد يا در جايى پنهان كرده است كه ورثه نمىدانند، چنانچه به واسطه ندانستن، حقشان از بين برود، بايد به آنان اطلاع دهد و لازم نيست براى بچههاى صغير خود قيّم و سرپرست معين كند، ولى در صورتى كه بدون قيّم مالشان از بين مىرود، يا خودشان ضايع مىشوند، خوب است براى
آنان قيّم امينى معين نمايد.
718- اگر كسى در مرضى كه به آن مرض مىميرد، مقدارى از مالش را به كسى ببخشد و وصيّت كند كه بعد از مردن او هم مقدارى به كسى ديگر بدهند، آنچه را كه در حال زندگى بخشيده از اصل مال است و احتياج به اذن ورثه ندارد و چيزى را كه وصيّت كرده، اگر زيادتر از ثلث باشد، زيادى آن محتاج به اذن ورثه است.
719- اگر در مرضى كه به آن مرض مىميرد، بگويد مقدارى به كسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن به ورثه گفته است، بايد مقدارى را كه معين كرده، از ثلث او بدهند و اگر متّهم نباشد و كسى هم منكر گفته او نشود، بايد از اصل مالش بدهند.
720- اگر انسان در مرضى كه به آن مرض از دنيا مىرود، زنى را عقد كند ولى با او نزديكى نكند، آن زن از او ارث نمىبرد و حق مهر هم ندارد.
721- اگر زن در حال مرض، شوهر كند و به همان مرض بميرد، شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد، از او ارث مىبرد. و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطّيّبين الطّاهرين