بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 139

15- پزشكى قانونى‌

الف) كالبد شكافى براى تعيين علّت مرگ‌

سؤال 351- يكى از وظايف پزشكى قانونى تشخيص و تعيين علّت تأمّه مرگ امواتى است كه بنا به دلايلى، از جمله بيم وقوع و يا وقوع جنايت، بايد علّت تامّه مرگ آنان براى محاكم قضايى روشن گردد، و در اكثر موارد تشخيص و تعيين دقيق علّت فوت، فقط با كالبد شكافى مقدور مى‌باشد، و با اين اقدام بسيارى از جنايات به وقوع پيوسته كشف گرديده، و از پايمال شدن خون بناحق ريخته مقتولين جلوگيرى به عمل مى‌آيد. با عنايت به مطالب فوق، نظر مبارك خويش را در خصوص مسائل زير مرقوم فرماييد:

1. با توجّه به اينكه انجام عمل كالبد شكافى راهى است براى كشف حقيقت و احقاق حقّ اولياى دم، آيا انجام اين عمل شرعاً جايز است؟

2. بر فرض جايز بودن، آيا رضايت اولياى دم براى انجام عمل كالبد شكافى لازم است؟ در صورتى كه شرط باشد، اگر بعضى از اولياى دم راضى و بعضى ناراضى باشند، چه حكمى دارد؟

3. آيا براى انجام عمل كالبد شكافى، تشخيص پزشكى قانونى مى‌تواند مجوّز


صفحه 140

شرعى باشد، يا علاوه بر آن، درخواست مقام قضايى نيز در اين خصوص لازم است؟

4. با فرض شرط بودن رضايت اولياى دم در جواز شرعى انجام كالبد شكافى، آيا در صورت درخواست مقام قضايى بازهم رضايت اولياى دم شرط است؟

جواب:چون شارع مقدّس راضى به هدر رفتن و پايمال شدن خون مسلمان نيست، در اين گونه موارد بر حاكم شرع لازم است امر به كالبد شكافى كند، تا مشكل حل شود. و در اين صورت بر متخصّص اين امر جايز، بلكه واجب است اطاعت كند، و در چنين فرضى بر ورثه نيز لازم است رضايت دهند.

ب) كالبد شكافى براى اثبات نسب‌

سؤال 352- امروزه كالبد شكافى داراى اهميّت فراوانى است، و مراكز مهمّ علمى و پژوهشى در اين زمينه مشغول فعاليّت هستند، و عمدتاً براى اثبات نسب، كشف جرم، و هر هدف عقلايى ديگر، يا صرفاً به قصد آموزشهاى پزشكى، اجسادى را كالبد شكافى مى‌نمايند. لطفاً نظر مبارك خود را در مورد جواز، يا عدم جواز اين كار مرقوم فرماييد.

جواب:كالبد شكافى ذاتاً جايز نيست. جز در مواردى كه هدف مهمّ دينى و اجتماعى بر آن مترتب شود، كه تحت قاعده اهمّ و مهم قرار گيرد.

ج) كالبد شكافى با عدم رضايت اولياى دم‌

سؤال 353- در صورتى كه قاضى پرونده‌اى تشخيص دهد كشف حقيقت لازم و ضرورى است، و براى اين منظور چاره‌اى جز كالبد شكافى نيست. ولى اولياى‌


صفحه 141

دم حاضر به كالبد شكافى نباشند، يا بعضى راضى باشند و بعضى ديگر راضى نباشند، يا ميّت بر عدم كالبد شكافى وصيّت كرده باشد، تكليف چيست؟

جواب:هرگاه تشريح جهت احقاق حقوق اولياى دم باشد، و آنها حاضرند از حق خود بگذرند و تشريح صورت نگيرد، نبايد تشريح كرد. ولى اگر پيشگيرى از يك مشكل مهمّ اجتماعى متوقّف بر اين كار باشد، رضايت آنها شرط نيست.

د) كالبد شكافى براى تعليم دانشجويان‌

سؤال 354- لطفاً به سؤالات زير كه پيرامون كالبد شكافى است، پاسخ فرماييد:

1. آيا براى تشخيص علّت مرگ جهت پيشرفت علم پزشكى و تعليم به دانشجويان، كالبد شكافى جايز است؟

2. اگر كالبد شكافى براى كشف جرم و شناسايى قاتل باشد حكم چگونه است؟

3. اگر كالبد شكافى تنها راه براى رهايى يك متهم بى‌گناه از مرگ باشد قضيه چه حكمى دارد؟

جواب:چنانچه كالبد شكافى ضرورتى داشته باشد، مانند نجات جان متهم بى‌گناه، شناسايى قاتل، و تعليماتى كه براى دانشجويان ضرورى است، مانعى ندارد.

ه) كالبدشكافى جنس مخالف‌

سؤال 355- با توجّه به اينكه صدور جواز دفن اجساد منوط به معاينه توسّط پزشك قانونى است، و از آنجا كه در مركز پزشكى قانونى بعضى از استان‌ها به دليل كمبود امكانات، معاينه متوفّيات توسّط پزشك مرد صورت مى‌گيرد، آيا از نظر شرعى پزشك مرد مجاز به معاينه جسد زن مى‌باشد؟ توضيح آنكه معاينه‌


صفحه 142

جسد منوط به عريان بودن كامل آن مى‌باشد.

جواب:اين امر شرعاً جايز نيست؛ بايد تلاش كنند پزشك قانونى زن براى اجساد زنان تعيين شود.

و) اظهار نظر پزشكى قانونى در صورت داشتن مفسده‌

سؤال 356- اگر از طرف قاضى، زنى را جهت معاينه و تشخيص نطفه‌اى كه در رحم دارد به پزشك قانونى بفرستند، و طبيب به طور قطع تشخيص دهد كه نطفه متعلّق به شوهر اين زن نبوده، بلكه از مرد اجنبى است. در اين حال اگر طبيب واقعيّت را گزارش دهد يقين دارد اين زن را بناحق خواهند كشت، و اگر خلاف گزارش كند بچّه ملحق به شوهر اين زن مى‌گردد، و مسائل حقوقى و ارث و محرميّت و ساير مشكلات پيش خواهد آمد، بفرماييد وظيفه طبيب چيست؟

جواب:مهم اين است كه قول طبيب و يقين او براى قاضى در اين گونه موارد حجّت نيست، و حتّى حجيّت يقين خود قاضى هم كه از اين طريق حاصل شود محلّ اشكال است. بنابراين لزومى ندارد يقين خود را در اين گونه موارد بازگو نمايد، و در نتيجه به حسب حكم ظاهرى بچّه ملحق به آن شوهر است، و اين گونه احكام ظاهرى مشكلى ايجاد نمى‌كند.

ز) كالبد شكافى براى تشخيص حيات‌

سؤال 357- اگر براى تشخيص حيات يا مرگ مصدومى تنها راه، شكافتن يكى از شريانهاى وى باشد، بفرماييد:

1. آيا اين كار جايز است؟

2. آيا اين عمل در صورت ضرورت ديه دارد؟ ديه آن بر عهده كيست؟

جواب:جايز است، و ديه هم ندارد.


صفحه 143

سؤال 358- احترام ميّت مسلمان در صحنه قتل، يا در سالن تشريح، عمدتاً مورد توجّه قرار نمى‌گيرد. و از طرفى، جهت ارتقاى دانش پزشكى، و كشف علمى جرم، و بررسى صحنه قتل، و احقاق حق، تشريح ضرورى به نظر مى‌رسد.

در اين صورت تكليف چيست؟

جواب:شرايط سه‌گانه جواز تشريح را براى مقاصد پزشكى، در آخر رساله توضيح المسائل نوشته‌ايم.

ح) نبش قبر براى تشريح‌

سؤال 359- در صورتى كه تعيين علت مرگ ضرورت داشته باشد، به طور مثال جهت تعيين قاتل وى، آيا مجازيم نبش قبر كرده، جسد وى را در پزشكى قانونى تشريح كنيم؟

جواب:در صورت ضرورت جايز است.

و) برداشتن قرنيه اجساد

سؤال 360- برداشتن قرنيه اجساد در سالن تشريح پزشكى قانونى و نگهدارى آن در بانك قرنيه (با اجازه ولى و يا بدون آن) چه حكمى دارد؟

جواب:هرگاه سبب نجات مسلمانى از بيمارى شديد چشم شود مانعى ندارد، و بهتر است از كسان بيمار اجازه بگيرند.


صفحه 144

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 145

16- وظيفه پزشك در برابر افراد مختلف‌

1. وظيفه پزشك در برابر بيماران مختلف‌

سؤال 361- اگر دو مصدوم را جهت معالجه نزد پزشكى ببرند، كه هر دو در شرايط خطر جانى قرار دارند، چنانچه يكى از آن دو، عضو خانواده‌اى باشد كه اين پزشك، طبيب خانوادگى آنان مى‌باشد، و اقدام پزشك براى معالجه هر يك از آن دو مستلزم رها ساختن مصدوم ديگر مى‌باشد، كه در نتيجه مصدوم ديگر خواهد مرد، لطفاً با توجّه به امور زير بفرماييد: وظيفه طبيب پرداختن به معالجه كدام يك از اين دو مصدوم است؟

1. طبيب هيچ گونه تعهّد شرعى نسبت به معالجه اعضاى خانواده مصدومى كه وى پزشك آنان است نداده باشد.

2. نسبت به معالجه اعضاى خانواده يكى از آن دو، تعهّد شرعى داشته باشد.

3. مصدوم و مجروحى كه وى پزشك خانوادگى آنان مى‌باشد حالش بسيار وخيم، ولى احتمال خطر مرگ براى وى كمتر است.

جواب:در صورت اوّل و دوّم با توجه به اينكه هر دو بيمار در شرايط مساوى قرار دارند طبيب مخيّر است، ولى اگر تعهّد شرعى نسبت به يكى از آنها دارد او را


صفحه 146

مقدّم دارد. و در صورت سوم، بايد آن را كه خطرش بيشتر است مقدّم دارد.

سؤال 362- بيان بيماريهاى بيمار براى ساير پزشكان يا برخى از اعضاى خانواده و اقوامش كه از آن اطّلاع ندارند چه حكمى دارد؟

جواب:آنچه براى درمان او لازم است جائز است، و بيش از آن مجاز نيست مگر به اجازه بيمار.

سؤال 363- شخصى سرطان دارد و طبيب مى‌داند هرگونه اقدام در جهت معالجه او بى‌فايده است، و اگر به بيمار و كسان وى اطّلاع دهد گرچه ضربه روحى و صدمات روانى به آنان وارد مى‌شود، امّا از صرف هزينه فراوان براى معالجه جلوگيرى مى‌شود، و طبيب هم مورد شكايت نسبت به كتمان بيمارى قرار نمى‌گيرد. و اگر اطّلاع ندهد، اموال فراوانى خرج معالجه مى‌شود كه بى‌فايده خواهد بود، و طبيب هم مورد اعتراض واقع مى‌شود. با توجّه به اصرارى كه بيمار و كسانش در مورد دانستن واقعيّت دارند، تكليف طبيب چيست؟

جواب:با توجّه به اينكه ضربه‌هاى روحى از يكسو، و هزينه‌هاى درمان از سوى ديگر كاملًا متفاوت است، طبيب بايد آن طرف را اختيار كند كه صدماتش كمتر است.

سؤال 364- پزشكى يقين دارد كه عمل جرّاحى روى فلان بيمار تأثيرى در زنده ماندن او ندارد، بطورى كه بيمار چه عمل شود و چه عمل نشود بيش از مدّت كوتاهى زنده نخواهد ماند. آيا بنا به اصرار همراهان بيمار يا مسئولين بيمارستان، مى‌تواند اقدام به جرّاحى نمايد؟

جواب:در صورتى كه بيمار راضى باشد و اطّلاع كافى به او داده شود، مانعى ندارد.

سؤال 365- مبلغى پول در اختيار است كه آن را مى‌توان يا صرف مداواى يك‌