بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 16

خلاف و كذب در آنان، يقين پيدا كرده‌اند، كفايت مى‌كند گرچه نتوانند اقامه دليل و برهان كنند و نتوانند پاسخ شبهات را بدهند.

چرا اصول دين تقليدى نيست؟

علت اين كه فقهاء و مراجع عظام فرموده‌اند: محل تقليد و مورد آن احكام فرعيه عمليه است و در اصول دين تقليد جارى نمى‌شود[1]و ادعاى اجماع نيز بر آن شده است، اين است كه تقليد: عمل كردن به دستور مجتهد است (و به نظر برخى، پذيرفتن گفته غير است تعبّداً و بدون دليل) هرچند يقين به واقع حاصل نشود، و حال اين كه آيات و روايات‌[2]دلالت دارند بر اين كه در اصول دين ايمان و معرفت و يقين معتبر و لازم است و ايمان به معناى اطمينان و سكون‌

[1]- العروة الوثقى: التقليد: مسأله 67: محلّ التقليد و مورده هو الأحكام الفرعيّة العملية، فلا يجرى في اصول الدين.

[2]- قال اللَّه تعالى:«مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ»(سوره نحل/ 106). و قال:«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»(سوره حجرات/ 14). و روي عن النبيّ صلى الله عليه و آله:- ما قيل بتواتره عن طريق الفريقين-: «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية» (راجع بحار الانوار ج 23، ص 76 إلى 95). و نحوها غيرها من الآيات و الروايات الدالّة على لزوم تحصيل الإيمان باللَّه و باليوم الآخر، و المراد بالإيمان الاطمئنان و سكون القلب، كما أنّ الروايات التي دلّت على لزوم تحصيل المعرفة بالإمام ظاهرة في اعتبار الجزم و اليقين، و انّ الظنّ لا يغني من الحق شيئاً، و اللَّه العالم.


صفحه 17

قلب و باور باطنى است. و اين معنا با تقليد حاصل نمى‌شود. به عبارت ديگر، آن چه انسان را به سعادت دنيا و آخرت مى‌رساند و او را از عذاب و هلاكت نجات مى‌دهد اعتقاد قلبى و ايمان جزمى است، آن چه انسان را از فوايد دين (كه قبلًا به آنها اشاره شد) بهره‌مند مى‌كند تنها باور باطنى و يقين و اطمينان است و اين حالت و اين معنا جداى از عمل و تقليد است و به صرف گفته غير حاصل نمى‌شود، لذا تقليد- كه عمل كردن به دستور مجتهد، يا قبول قول غير بدون دليل و تعبّدى است- در اينجا جا ندارد. بلكه بايد گفت: ايمان و تحصيل علم و يقين به اصول دين از فضايل نفسانى است، معرفت و اعتقاد به خدا و صفات كماليه او، شناخت حجج الهى و وسائط فيض و ولاة امر، كسب علم و يقين به معاد و رجوع الى اللَّه، از كمالات انسانى و موجب خروج نفس از رذيله جهل و نادانى است و به حكم عقل تحصيل اين امور مطلوب و پسنديده و لازم است.


صفحه 18

اعتقاد به خداوند يگانه‌

اعتقاد به خداوند يگانه‌أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌(سوره ابراهيم/ 10). يعنى: آيا در خداوند شكى هست كه آفريننده آسمان‌ها و زمين است؟ علم و اقرار به وجود خداوند متعال بديهى است و كفار هم به آن اقرار داشته‌اند چنان چه خدا فرموده است:وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ‌(سوره عنكبوت/ 61). يعنى: و هرآينه اگر از آنها سؤال كنى، كيست كه آسمان و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را مسخّر كرده است؟

مى‌گويند البته خدا پس بگو به كجا به دروغ رانده مى‌شويد؟ لذا رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه مبعوث گرديد مردم را دعوت به توحيد و يگانه‌پرستى كرد نه اقرار به وجود خدا. منشأ اين اقرار و اعتراف، سرچشمه اين دريافت و غريزه، همان فطرت و قوه درك و فهمى است كه خداوند در نهاد و طبيعت هر انسانى قرار داده است‌فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها(سوره روم/ 30). آرى خداوند اين حقيقت را در كمون و سرّ سويدايى هر كس نهاده است و لذا انسان در اصل خلقت و ذات خود حسّ مى‌كند كه به خود واگذار نيست بلكه به يك مبدئى مربوط است كه آن مبدأ او را نگهدارى مى‌كند و به او كمك مى‌رساند و مراقب انديشه‌ها و اعمال او است، همان مبدئى كه‌


صفحه 19

بر سراسر جهان حكم فرما است و همه موجودات به او برپاست. هر متفكرى درك و باور دارد كه همه جهان مطيع نظم و قانون است و او در پرتو همين نظم و قانون از تمام ذرات عالم بهره‌مند است از هوا نفس مى‌كشد، از آب مى‌آشامد، از روييدنى‌ها مى‌خورد، از اشعه آفتاب استفاده مى‌كند و مى‌فهمد كه همه عالم به يك قوه و از يك مبدأ سرچشمه گرفته و تحت يك اراده اداره مى‌شوند و به مقتضاى همين فطرت و فهم و درك است كه در هنگام حاجت به او استغاثه مى‌كند، هنگام سختى به او پناه مى‌برد، هنگام نعمت به او اميدوار مى‌شود و معلوم است كه اين احساس و درك مربوط به ضعف و يا جهل و نادانى نيست، زيرا انسان از هر طبقه و گروهى كه باشد، هرگاه خود را از تمام افكار علمى و عقايد و عادات و رسوم برهنه كند، و خود را موجودى فرض كند كه همين ساعت به وجود آمده و هيچ كس را نديده و هيچ سخنى نشنيده، آنگاه نظرى به خود و نظرى به جهان افكند چه خواهد ديد؟ خود را موجودى خواهد ديد داراى چشم، گوش، فهم و هوش كه در گوشه‌اى از جهان بى‌پايان پيدا شده و به هر سو نظر مى‌افكند نگاهش به آخر جهان نمى‌رسد، جهان را بسيار بزرگ و خود را بسيار كوچك مى‌بيند زير پاى خود زمينى پر از عجايب و بالاى سر خود فضايى پر از غرايب مى‌يابد، در جهان آمد و شد و گردش و حركت مشاهده مى‌كند، مى‌بيند كه آفتاب و ماه طلوع و غروب مى‌كنند، شب و روز منظّماً از پى‌


صفحه 20

يكديگر مى‌آيند و مى‌روند، ماه‌ها و فصل‌ها به نوبت و با نظم و حساب در گردش‌اند، هنگام شب فضاى بالا پر از ستارگان درخشان و زيبا مى‌شود، در روى زمين گياهان و درخت‌هايى مى‌بيند كه دانه بعضى از آنها در ابتداى امر به اندازه‌اى كوچك است كه در لاى انگشتان او گم مى‌شود و پس از چندى درختى تنومند با شاخه‌هاى بلند و برگ‌ها و شكوفه‌هاى رنگارنگ و ميوه‌هاى گوناگون، داراى طعم‌ها و بوهاى جان‌پرور مشاهده مى‌كند، جانورانى مى‌بيند داراى شكل‌ها و حجم‌ها و طبيعت‌ها و غريزه‌هاى گوناگون، موجوداتى مى‌بيند كه پيدا مى‌شوند و باز از ميان مى‌روند، زنده مى‌شوند و مى‌ميرند، جريان حيات را از گياه تا انسان مشاهده مى‌كند. عظمت و ريزه كارى خلقت خود را مى‌بيند، اندام خود، استخوان‌ها و رگ‌هاى بدن، عجايب استخوان سر، چشم و گوش و صورت و دستگاه گوارش و گردش خون و ضربان قلب و خلقت دست‌ها و انگشتان و كيفيت تركيب اعضا و جوارح و چگونگى تغذيه و تأمين مواد لازم بدن، دستگاه توليد فرزند و نقش قوه عقل و شهوت و خيال و واهمه و ساير قواى نامرئى موجود در جسم خود را مدّ نظر مى‌آورد و بى‌اختيار اعتراف مى‌كند كه:

اى همه هستى ز تو پيدا شده‌

خاك ضعيف از تو توانا شده‌

زيرنشين علمت كائنات‌

ما به تو قائم چو تو قائم به ذات‌

و با زبان بى‌زبانى مى‌گويد:

اى ز وجود تو وجود همه‌

پرتوى از بود تو بود همه‌

نيست كن و هست كن و هست و نيست‌

غير تو و صنع تو موجود نيست‌

آرى در چنين حالى انسان با جان خود يك اراده، يك مشيت، يك حيات، يك قدرت، يك علم، يك هستى حقيقى را كه داراى همه اين صفات است و به منزله روح جهان است، به روشنى مى‌بيند و او را محيط به همه موجودات و آگاه از همه آنها و توانا بر همه آنها و گرداننده تمام آنها مى‌بيند و خويشتن را نيز با تمام وجود به او وابسته و مربوط مى‌بيند اگر چه حقيقت او را نمى‌تواند دريابد و بر آفرينش جهان و سرّ خلقت خويش هم نمى‌تواند پى برد اما اين اندازه مى‌فهمد كه جهان را صانعى باشد خدا نام و مى‌فهمد كه در فطرت همه موجودات همين ادراك و برداشت وجود دارد و همه با هستى خود به آن مبدأ يگانه مربوط و وابسته‌اند و همه با تمام وجود به وجود او اقرار و اعتراف دارند. و طبعاً در برابر عظمتش سر تسليم فرود آورده او را سجده مى‌كنند.وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌(سوره رعد/ 16).

مگر مى‌كرد درويشى نگاهى‌

بر اين درياى پر درّ الهى‌


صفحه 21

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 22

كواكب ديد چون شمع شب افروز

كه شب از روى ايشان گشته چون روز

تو گويى اختران استاده‌اندى‌

دهان با خاكيان بگشاده‌اندى‌

كه هان اى غافلان بيدار باشيد

در اين درگه دمى هشيار باشيد

تو خوش خفتى و ما اندر ره او

همى‌پوييم خاك درگه او

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ‌(سوره آل عمران/ 188). يعنى: در آفرينش زمين و آسمان و آمد و شد شب و روز نشانه‌هايى براى صاحبان خرد است.

بلى در طبع هر داننده‌اى هست‌

كه با گردنده گرداننده‌اى هست‌

برگ درختان سبز در نظر هوشيار

هر ورقش دفترى است معرفت كردگار

آرى صاحب فهم و خرد با اندك توجهى احساس مى‌كند كه سراسر جهان هستى پر از حيات و شعور و بينايى و شنوايى است و هر يك از موجودات با زبان باطن با پديدآورنده خود


صفحه 23

در راز و نياز است و به وجود او اقرار دارد و او را تسبيح و تقديس مى‌كنديُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ‌(سوره جمعه/ 1). يعنى: كليّه موجودات كه در آسمان‌ها و زمين‌اند خدا را به پاكى مى‌ستايند، خدايى كه مالك همه و منزه از همه و دانا به همه و توانا بر همه است. و اينجا است كه انسان طبعاً متوجه آفريدگار خود و جوياى او مى‌شود و نمى‌تواند چنين نباشد، اينجا است كه در مقام بندگى و اطاعت از او بر مى‌آيد اينجا است كه هر چند شقى و ستم كار باشد باز رو به خدا و به درگاه او مى‌نالد و تضرع مى‌كند، اينجا است كه بايد باطن انسان‌ها را ديد و نبايد به ظاهرشان حكم كرد، كه هر چه هم بد و طاغى باشيم امّا:

در اندرون من خسته دل ندانم كيست‌

كه من خموشم و او در خروش و در غوغا است‌

روز موسى پيش حق نالان شده‌

نيمه شب فرعون هم گريان شده‌

اينجا است كه دنبال رسول و پيام‌آور او مى‌گردد و مى‌خواهد طريقه بندگى و عبوديت او را از زبان پيغمبر فراگيرد و به او نزديك شود به او تقرب جويد و در مقابل او انجام وظيفه كند و از مخالفتش پرهيز نمايد.