4- حضرت عيسى عليه السلام 5- حضرت محمد صلى الله عليه و آله و ما همه آنها را پذيرفته و به همه آنها احترام مىگذاريم و آنان را از هر گونه گناه و لغزش و خطا مبرّا و همه را معصوم مىدانيم. ولى نظر بر اين كه حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران و كامل كننده اديان پيشين است و آنچه از اديان پيامبران قبل بوده مورد قبول آن حضرت است و از طرفى قوانين و راهنمايىهاى او بهترين و كاملترين قوانين است، دستورات و وظايف خود را از آن بزرگوار گرفته و به آنها معتقد و طبق آن عمل مىكنيم. ان شاء اللَّه.
خلاصهاى از زندگى پيغمبر صلى الله عليه و آله
حضرت محمد صلى الله عليه و آله از قبيله قريش و از خاندان هاشم است.
پدر آن حضرت، عبد الله پسر عبد المطّلب و نوه هاشم است.
مادرش آمنه خاتون دختر وهب از خاندان بنى زهره، از قبيله قريش است. عبد الله پس از ازدواج به شام سفر كرد و در بازگشت از سفر شام در مدينه وفات يافت و همانجا دفن شد. خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله پس از چند ماه از وفات پدرش عبد الله در ماه ربيع الاول سال 571 ميلادى در مكه معظمه متولد و عالم را روشن ساخت. پس از ولادت، مادرش آن حضرت را به رسم بزرگان مكه به حليمه سعديه، از قبيله بنى سعد سپرد تا وى را شير دهد. چهار سال نزد حليمه، بود پس از آن مادرش او را
گرفت و همراه خود براى ديدار با بستگان پدرش به مدينه برد، در مراجعت از مدينه مادرش فوت كرد و در ابواء، يكى از منازل ميان مدينه و مكه دفن شد، پس از آن جدش عبد المطّلب و بعد از او عمويش ابو طالب پدر امير المؤمنين على عليه السلام كفالت او را به عهده گرفتند، در سن بيست و پنج سالگى با خديجه كه چهلساله بود ازدواج فرمود و مدت بيست و پنج سال با او زندگى كرد تا آن كه خديجه در سن شصت و پنج سالگى وفات يافت. در سن چهل سالگى از جانب خدا به نبوت مبعوث شد و قرآن كريم كه انس و جن از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند، بر او وحى شد و خدا او را خاتم پيغمبران خواند و به مكارم اخلاق ستود. مدت زندگانى آن حضرت در دنيا شصت و سه سال بود كه مىتوان عمر مبارك آن حضرت را به سه قسمت تقسيم نمود:
چهل سال از اول عمرش تا بعثت، سيزده سال از زمان بعثتش تا هنگام هجرت به مدينه و ده سال پس از هجرت تا هنگام وفات كه بنا بر مشهور در ماه صفر سال يازدهم هجرت در روز دوشنبه در شهر مدينه منوره به جوار رحمت حق شتافت صلوات اللَّه و سلامه عليه.
راههاى شناخت پيامبر
به طور كلى نبوت هر پيغمبرى منوط به سه امر است و از سه
راه ثابت و پذيرفته مىشود: 1- ادعاى نبوّت 2- صلاحيت داشتن براى نبوت 3- معجزه داشتن. اول: ادعاى نبوّت بر احدى مخفى و پوشيده نيست كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در سال 611 ميلادى، در زمانى كه شرك و بتپرستى و آتشپرستى و غيره سراسر جهان را فرا گرفته بود، در مكه معظمه ادعاى نبوت نمود و تا آخر عمر مردم را به دين اسلام دعوت فرمود و جمع كثيرى دعوت او را پذيرفته به دين اسلام مشرف شدند. دوم: صلاحيت داشتن براى نبوت و آن به اين است كه مدعى نبوّت بايد جميع اخلاق و صفات پسنديده را دارا و در تمام كمالات نفسانى از همه امت افضل و اكمل و اعلى و از جميع صفات زشت و اخلاق و اعمال ناپسند مبرّا باشد و اين امر نسبت به پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله به تواتر ثابت و مسلم است و دوست و دشمن آن حضرت را به خصال نيك ستوده و از صفات كمال و اعمال پسنديده آن بزرگوار خبر داده و او را از اخلاق و كردار زشت و ساير موانع نبوت مبرّا دانستهاند. به تواتر ثابت و مسلم است و دوست و دشمن مكارم اخلاق و صفات كمال آن حضرت را ستوده و از اعمال نيك آن بزرگوار خبر دادهاند و او را از اخلاق زشت و ناپسند و ساير موانع نبوت مبرا دانستهاند. خلاصه، مكارم اخلاق و محامد اوصاف و محاسن آداب
و همچنين تحولات و انقلاباتى كه در عالم بشريت خصوصاً در مردم حجاز و جزيرة العرب به وجود آورده، همچنين كلمات شريفه آن حضرت در توحيد و صفات خدا و احكام و حلال و حرام و مواعظ و نصايح و اخلاقيات و غير اينها كه از آن بزرگوار بروز و ظهور و بازگو شده
لَما نَفِدَتْ اوْصافُهُ وَ صِفاتُهُ صلى الله عليه و آله
وَ لَو كانَتْ الأَمْلاكُ وَ النَّاسُ كُتَّبٌ
[1]هر يك صلاحيت آن حضرت را براى منصب نبوت قطعى نموده و براى هر انسان منصفى جاى هيچ گونه شكّ و ترديد نگذاشته است. سوم: معجزه داشتن مىتوان معجزه را در پنج امر خلاصه كرد: 1- معجزه اخلاقى 2- علمى 3- عملى 4- اثر معنوى 5- اثر وجودى. و رسول اكرم صلى الله عليه و آله هر پنج قسم را به نحو اتم و اكمل دارا بود: اول: معجزه اخلاقى رسول اسلام صلى الله عليه و آله از زمان جوانى به صدق و امانت معروف و به صبر و شكيبايى و استقامت و كرم و بخشش موصوف بود، در حلم و تواضع نظير نداشت، در خوش خلقى بىمانند بودإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍدر عفو و گذشت يگانه بود، در مقابل ايذاء و سخريه مردم عرض مىكرد:
«اللّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِى فَانَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ».
هميشه خير خواه و دلسوز مردم و نسبت به مؤمنين رؤف و مهربان بود.بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌخوش رويى و خوشخويى را از صحابه هرگز دريغ نمىداشت و از آنها جستجو مىنمود، نيكان خلق را نزد خو
[1].
لَما نَفِدَتْ اوْصافُهُ وَ صِفاتُهُ صلى الله عليه و آله
وَ لَو كانَتْ الأَمْلاكُ وَ النَّاسُ كُتَّبٌ
جاى مىداد، افضل خلق نزد او كسى بود كه خير خواهى او براى مسلمانان معروف بود و عزيزترين افراد در نظر او كسى بود كه مواسات و معاونت او احسان او نسبت به مردم بيشتر بود، در مجلسى نمىنشست و برنمىخاست مگر با ياد خدا و اكثراً رو به قبله مىنشست و جاى مخصوصى براى خود قرار نمىداد، با مردم چنان معاشرت مىفرمود كه هر كس را گمان آن بود كه گرامىترين خلق است نزد او، سخن بسيار نمىگفت، و سخن كسى را قطع نمىفرمود مگر آن كه باطل گويد، كسى را مذمت نمىكرد، و احدى را سرزنش نمىنمود، لغزشهاى مردم را تفحص نمىفرمود، خلق عميمش همه خلق را فرا گرفته بود، بر سوء ادب غريبان و اعرابيان صبر مىفرمود، بر روى زمين مىنشست، با فقرا و مساكين مىنشست و با ايشان غذا مىخورد، در خورش و پوشش بر مردم معمولى زيادتى نمىكرد، به هر كه مىرسيد سلام مىكرد و ابتدا به مصافحه مىنمود، هرگز نمىگذاشت كسى در برابر او بايستد، صاحبان علم و صلاح و اخلاق حسنه را گرامى مىداشت، از همه كس حكيمتر و داناتر و بردبارتر و عادلتر و شجاعتر و مهربانتر بود، پيران را توقير، و خردسالان را عطوفت، و غريبان را رعايت مىكرد، تا امكان داشت تنها چيزى نمىخورد، هنگامى كه رحلت فرمود درهم و دينارى نگذاشت. شجاعت آن حضرت به حدى بود كه حضرت على عليه السلام مىگفت: هرگاه جنگ شدت مىيافت به آن حضرت پناه مىبرديم.
عفو و گذشتش به مرتبهاى بود كه چون مكه مكرمه را فتح فرمود در كعبه را گرفت و اهل مكه را مخاطب قرار داد و فرمود:
ما ذا تَقُولون؟ و ما ذا تظنُّونَ؟
در حق خويش چه مىگوييد و چه گمان داريد؟ گفتند: سخن به خير گوييم و گمان به خير داريم، برادر كريم و برادرزاده كريمى، بر ما قدرت يافتهاى به هر چه خواهى مىتوانى، رسول خدا صلى الله عليه و آله را از اين كلمات رقّتى آمد و آب در چشم بگردانيد اهل مكه چون اين بديدند صداى گريهشان بلند شد و زار زار بگريستند، آنگاه حضرت فرمود: من آن مىگويم كه برادرم يوسف گفت:
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ(سوره يوسف/ 92). پس جنايت ايشان را معفو و از جرمشان درگذشت و فرمود: راه خويش گيريد كه شما آزادشدگانيد.
«اذْهَبُوا فَأنْتُمُ الطُّلَقاءُ».
دوم: معجزه علمى، با مراجعه به كتب مربوطه كه به طور مفصل كلمات و خطابهها و مواعظ و نصايح آن حضرت را ضبط و ثبت فرمودهاند واضح و روشن مىشود. سوم: معجزه عملى، بايد گفت كه اعمال و رفتار آن بزرگوار از بدو تولد تا هنگام وفات و رحلت همه معجزه است، و با اندك تأمل و تدبرى در محيط زندگى و مردم حجاز و روحيات آنها خصوصاً مردم آن زمان، معجزه بودن اعمال او ثابت و آشكار مىشود، آرى گلى در خارستان روييد و نه تنها بوى آنها را نگرفت كه آنها را تغيير داد، نه تنها تابع محيط و
زندگى آنها نشد كه محيط و زندگى ديگران را تابع خود ساخت. در مدت بيست و سه سال با آن همه موانع و مشكلات، چهار كار بزرگ و اساسى انجام داد كه هر يك از آنها به طور عادى سالهاى متمادى وقت لازم دارد تا صورت خارجى پابرجا پيدا كند، و آن چهار كار عبارتند از: 1- بر خلاف اديان رايج زمان خود، دين جديد و الهى تأسيس كرد و مردم را بدين خود مؤمن ساخت به طورى كه تا كنون نفوذ روحانى او بر دل صدها ميليون پيروانش مسلط است، مطيع ساختن ظاهر مردم آسان است اما مسخر كردن بدون قيد و شرط قلوب مردم، و آنها را از دل و جان فرمانبردار ساختن كار آسانى نيست، آن هم مردمى متعصب و جاهل. 2- از قبيلههاى مختلف كه دشمن و خونخواه يكديگر بودند و دائماً شعله آتش جنگ در ميان آنها برافروخته بود، يك ملت واحد به وجود آورد و بين آنها عقد اخوت و مساوات و حريت و وحدت كلمه به معناى حقيقى به وجود آورد و پس از چند سال از نژادهاى مختلف يك امت به نام امت محمد صلى الله عليه و آله تشكيل داد و تا امروز همچنان باقى و رو به فزونى است. 3- در ميان همان قبايل متفرق كه هر يك براى خود رئيسى داشتند و به خودسرى عادت كرده بودند و سابقه قدرت و حكومت مركزى نداشتند دولتى تأسيس كرد كه حكومت آن بر اساس حريت و آزادى و استقلال كامل بود و از جهت قدرت و نفوذ و توانمندى به جايى رسيد كه بعد از يك قرن
يگانه دولت عالم و تنها حكومت مطلق جهان شد. خود حضرت در يك روز شش نامه براى پادشاهان زمان خود نوشت و همه را به اسلام دعوت كرد، پادشاهانى كه خود را در اوج قدرت مىديدند و عرب را به هيچ مىگرفتند. وقتى نامه حضرت به دست شاه ايران رسيد و خواند كه نام حضرت پيش از نام شاه نوشته شده بود برآشفت و به مأمورين خود دستور داد بروند مدينه و حضرت را نزد او ببرند. فردوسى از زبان شاه مغرور چنين سروده است:
ز شير شتر خورده و سوسمار
عرب را به جايى رسيدست كار
كه تاج كيانى كند آرزو
تفو بر تو اى چرخ گردون تفو
آرى آنها فكر مىكردند عربها همانها هستند كه در برابر لشكر كوچك حبشه كوچكترين عكس العملى نشان نداده شهر مكه و خانه و زندگى خود را گذاشتند و به كوهها پناه بردند، اما نمىتوانستند بفهمند كه آنها داراى رهبرى الهى و كتابى آسمانى شده و ديگر آن عربهاى سابق نيستند. 4- در مدت بيست و سه سال قوانين و دستوراتى وضع و ارائه فرمود كه تمام مصالح و حوايج انسانها را در بردارد و تا به امروز و تا قيام قيامت برقرار و عمل به آنها موجب سعادت دنيا و آخرت بشر است و هرگز كهنه و بىرونق نخواهد شد كه
«حلال محمد حلال أبداً إلى يوم القيامة، و حرامه حرام أبداً إلى يوم القيامة»
(اصول كافى، ج 1، ص 58، ح 19) و اين قوانين