بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 184

مى‌كنى سپس تكبير مى‌گوئى وبعدازتكبير اوّل مى‌گوئى:

«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ».

سپس بعداز گفتن تكبير دوّم مى‌گوئى:

«اللَّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَصَلّ عَلى جَمِيعِ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلِينَ».

سپس بعداز گفتن تكبير سوم مى‌گوئى:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ».

بعداز گفتن تكبير چهارم مى‌گوئى:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَيِّتِ»، أو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَيِّتَةِ» اگر زن باشد.

امّا اگر ميّت طفل باشد بعداز تكبير چهارم مى‌گوئى:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِأَبَوَيْهِ وَلَنَا سَلَفاً وَفَرَطاً وَأَجْراً».

سپس تكبير پنجم مى‌گوئى و نماز پايان مى‌يابد.

دوّم- روش مفصّلى كه شامل ذكرهاى مستحبّ نيز مى‌باشد بدين ترتيب:

بعداز گفتن تكبير اوّل مى‌گوئى:

«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالْحَقّ بَشِيراً وَنَذِيراً بَيْنَ يَدَىِ السَّاعَةِ».

و بعداز تكبير دوّم مى‌گوئى:

«اللَّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَبَارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ، كَأَفضَلِ مَا صَلَّيْتَ وَبَارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى إِبْرَاهِيمَ وَآلِ‌إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. وَصَلِّ عَلى جَمِيعِ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّدّيقِينَ وَجَمِيعِ عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ».

بعداز تكبير سوم مى‌گوئى:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، وَالْمُسْلِمِينَ وَالْمُسلْمَاتِ، الْأَحْيَاءِ مِنْهُمْ وَالْأَمْوَاتِ، تَابِعْ اللَّهُمَّ بَيْنَنا وَبَيْنَهُمْ بِالْخَيْرَاتِ، إِنَّكَ مُجِيبُ الدَّعَوَاتِ، إِنَّكَ عَلى‌كُلّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ».

بعداز تكبير چهارم اگر ميّت مرد است مى‌گوئى:

«اللَّهُمَّ إِنَّ هذَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ نَزَلَ بِكَ وَأَنْتَ خَيْرُ مَنْزُولٍ بِهِ، اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَيْراً وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا، اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِى‌إِحَسَانِهِ، وَإِنْ كَانَ مُسِيئاً فَتَجَاوَزْ عَنْهُ وَاغْفِرْ لَهُ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَكَ فِي أَعْلى عِلّيِّينَ وَاخْلُفْ عَلى أَهْلِهِ فِى الْغَابِرِينَ، وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».

سپس تكبير پنجم را مى‌گوئى و نماز پايان مى‌يابد.

امّا اگر ميّت زن باشد دعاى بعداز تكبير چهارم چنين است:

«اللَّهُمَّ إِنَّ هذِهِ أَمَتُكَ وَابْنَةُ عَبْدِكَ وَابْنَةُ أَمَتِكَ نَزَلَتْ بِكَ وَأَنْتَ خَيْرُ مَنْزُولٍ بِهِ. اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهَا إِلَّا خَيْراً


صفحه 185

وَأَنْتَ أَعلَمُ بِهَا مِنَّا، اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْفِي إِحْسَانِهَا، وَإِنْ كَانَتْ مُسِيئَةً فَتَجَاوَزْ عَنْهَا وَاغْفِرْلَهَا. اللَّهُمَّ اجْعَلْهَا عِنْدَكَ فِي أَعْلى عِلّيِّينَ، وَاخْلُفْ عَلى أَهْلِهَا فِي الْغابِرِينَ، وَارْحَمْهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ».

ميّت چگونه دفن مى‌شود؟

1- دفن كردن ميّت مسلمان واجب كفايى است. پس بايد جسد مسلمان زير خاك قرار داده شود به گونه‌اى كه از درندگان محفوظباشد ومردم هم از بوى آن در امان باشند، گذاشتن جسد در ميان تابوت يا ديوار بدون اينكه زير خاك قرار داده شود كفايت نمى‌كندمگر در هنگام ضرورت.

2- ميّت در قبر بر پهلوى راستش گذاشته مى‌شود به گونه‌اى كه صورتش به سمت قبله باشد، وهم‌چنين اگر عضوى از بدن دفن شودهم در صورت امكان بايد به ترتيب مذكور گذاشته شود.

3- كسى كه در كشتى بميرد بايد نگهدارى شود تا به خشكى برسد واگر امكان نداشته باشد بايد در سبوى بزرگى گذاشته شده وبه‌دريا انداخته شود ويا با سنگ وآهنى بسته شود تا سنگين گردد وبه دريا انداخته شود و احتياط مستحب آن است كه در هنگام انداختن‌به دريا، روى ميّت‌به طرف قبله باشد.

4- واجب در دفن، تحقّق يافتن دفن است هر چند بدون قصد قربت صورت گرفته باشد، پس اگر دستگاهى به حفر زمين بپردازد وميّت را در آن بگذارد كفايت مى‌كند ولى دفن ميّت موكول‌به ولىّ اوست و براى هيچ‌كس جايز نيست كه بدون اذن ولىّ اقدام به دفن نمايد.

5- كودك متولّد از پدر يا مادر مسلمان بنابر اقوى بايد به روش اسلامى دفن شود.

6- هتك حرمت مؤمن به واسطه دفن كردن او در محل جمع‌آورى زباله يا چاه، جايز نيست وهمچنين اگر دفن او در قبرستانهاى‌غير مسلمانان موجب هتك او شود، جايز نيست.

7- در مكان غصبى، دفن جايز نيست و هم‌چنين در قبر ديگرى كه مندرس ومتلاشى نشده است و در زمين موقوفه‌اى كه ولىّ آن‌اجازه نداده باشد و در محل‌هاى موقوفه‌اى كه براى اين منظور وقف نشده مانند مساجد و مدارس و در مراكز عمومى‌اى كه با دفن ميّت‌منافات دارد مانند راههاى عمومى كه دفن كردن در اين اماكن به وضعيت آنها زيان مى‌رساند، دفن كردن جايز نيست.

8- قسمتهايى كه از جسد ميّت جدا شده است بايد با خودميّت دفن شود حتى موى و دندان كه بايد با ميّت در كفنش گذاشته شود، امّا قسمتهايى كه از بدن شخص زنده جدا شده باشد مانند ناخن و دندان و موى، دفن آنها واجب نيست بلكه مستحب است.

9- اگر جنين در شكم مادرش بميرد، با هر وسيله‌اى كه مناسب با احترام ميّت باشد، بايد بيرون گردد و اگر مادر بميرد و در شكم‌او جنين زنده باشد بازهم بايد بيرون شود هر چند


صفحه 186

با شكافتن شكم مادر و بخيه زدن آن پيش از دفن.

10- در روايات، مجموعه‌اى از آداب دفن وبعد از دفن ذكر شده كه شايسته است مؤمنين به آنها تعبّد و التزام داشته باشند و درمقام عمل رعايت نمايند.

احكام قبور

1- هتك حرمت ميّت جايز نيست، زيرا حرمت ميّت مؤمن مانند حرمت زنده او است. فقهاى بزرگوار ما فتوا داده‌اند كه نبش‌قبر ميّت حرام است يا بدين جهت كه هتك صاحب قبر حرام است يا بدين دليل كه فلسفه و حكمت دفن اقتضا مى‌كند كه قبر نبش‌نشود، زيرا حكمت دفن اين است كه تغييرات و دگرگونى‌هايى كه براى انسان بعد از مرگ پيش مى‌آيد، مخفى بماند و از پخش شدن‌بوى بد جلوگيرى شود و اگر نبش قبر جايز باشد، اين حكمت منتفى مى‌شود.

2- برخى از علما از حرمت نبش استثنا كرده‌اند جائى را كه اداى حقّى توقّف بر نبش داشته باشد مانند اينكه ميّت در زمين غصبى‌دفن شده باشد، و يا در كفن غصبى كفن شده باشد و يا اينكه اثبات جرمى بر رؤيت جسد دفن شده توقّف داشته باشد و يا اثبات حق‌شخص ديگرى بر ديدن جسد متوقّف باشد.

امّا اين نوع حقوق و مانند آن، در صورتى مقتضى جواز نبش است كه واقعاً مهمتر از حرمت ميّت باشد ولى اگر به عنوان مثال‌قيمت كفن يا زمين يا آن حق مورد اختلاف بسيار ناچيز باشد، اصل قسط و عدالت و اصل «لا ضرر ولا ضرار» و حكم‌حرمت نبش، ايجاب مى‌كند كه حق صاحب حق به طريقه ديگرى ادا شود هر چند او راضى هم نباشد، زيرا رضايت او در صورتى‌شرط است كه ضررى به ميّت نزند ونبش، موجب ستم بر ميّت و هتك حرمت او نگرددواللَّه العالم.

3- بايد مورد ديگرى هم از حرمت نبش استثنا شود و آن اينكه اگر اداى يك حق عمومى متوقّف بر نبش باشد مانند اينكه عبور ومرور وامر ترافيك به گونه‌اى اختلال پيدا كند كه موجب ضرر و زيان مردم شود و تنها راه حل هم اين باشد كه خيابانى از روى‌گورستان كشيده شود به اين ترتيب كه اگر اجساد را بعد از نبش قبر از آنجا به جاى ديگر نقل بدهند، ضرر رفع مى‌گردد. دراين صورت‌بعيد نيست كه نبش قبر جايز باشد اگر رفع ضرر، مهمتر از حرمت اموات بوده و از طريق ديگر امكان نداشته باشد.

4- در جايى كه ميّت بدون غسل يا كفن، دفن شده باشد، نبش قبر را جايز دانسته‌اند و اين در صورتى است كه موجب ضرر براى‌كسى نباشد، امّا اگر به طور مثال پس از چندين روز متوجّه شوند كه بدون غسل يا كفن، دفن گرديده و نبش قبر باعث بروز و شيوع‌بيمارى گردد، و


صفحه 187

يا اينكه به خاطر متغيّر شدن جسد، موجب هتك حرمت او شود، نبش قبر جايز نخواهد بود، امّا اگر ميّت بدون نماز دفن شده باشدبر روى قبر او بايد نمازگزارده شود.

5- گفته‌اند جايز است كه ميّت در تابوتى گذاشته شود و تابوت دفن گردد تا اگر بعداً بخواهند جسد را به سرزمين مقدّسى نقل‌دهند، تابوت را بدون نياز به نبش قبر انتقال دهند ولى اوْلى بلكه احوط ترك اين عمل است، زيرا مسلتزم يكى از دو محذور مى‌باشدچون يا به مسأله دفن اخلال شده است اگر گذاشتن در تابوت دفن محسوب نگردد و يا اينكه اگر دفن محسوب شود، نبش بعد از دفن‌صورت گرفته است كه حرام مى‌باشد. واللَّه العالم.

6- هم‌چنين گفته‌اند: جايز است همه قبر نقل داده شود مانند اينكه امروزه چند متر مكعّب از اطراف قبر را يكجا انتقال مى‌دهندتا قبر وآنچه در آن است، همگى يكجا در محل ديگرى منتقل شود. اين عمل هم در حال ضرورت جايز است مانند خوف از سيل ياتوسعه يك ساختمان ضرورى يا افتتاح يك راه و خيابان مورد نياز ومانند آن.

7- اگر باقى ماندن قبر موجب هتك ميّت شود مثل اينكه معلوم گردد ميّت در چاه فاضلاب دفن شده و يا اينكه قبر او در مسير يك‌راه عمومى قرار گرفته كه شايسته شخصى مانند او نيست، اقوى اين است كه نبش قبر به منظور انتقال جايز است، و اوْلى اين است كه‌در صورت امكان، انتقال به گونه‌اى صورت گيرد كه از نبش اجتناب شود.

8- وصيت كردن خود ميّت به نبش بنابر اقوى نافذ نيست (به آن عمل نمى‌شود)، زيرا حرمت نبش گاهى تنها از جهت‌هتك حرمت ميّت نيست تا با وصيّت خود او جايز شود.

9- اگر قبر به گونه‌اى مندرس شود و از بين برود كه ديگر، قبر ناميده نشود مگر به عنوان مجاز، خراب كردن آثار آن جايز است‌مگر اينكه به آن آثار، يك مصلحت شرعى تعلّق گرفته باشد مثل اينكه محل احترام مؤمنين و مركز عبادت و نمازها ودعاهاى آنان‌باشد مانند قبور اوليا و بندگان صالح خداكه خراب كردن آنها جايز نيست.

غسل مسّ ميّت:

1- سنّت شرعى بر اين جارى شده است كه كسى كه جسد ميّت را بعد از سرد شدن بدن و قبل از اتمام غسلهاى سه‌گانه مسّ كند، بايد غسل نمايد. امّا اگر ميّت را بجاى غسل، تيمّم داده باشند احتياط اين است كه در صورت مسّ، غسل ترك نشود، چه ميّت‌مسلمان باشد يا كافر، بزرگ باشد يا صغير حتى سقط در صورتى كه عرفاً انسان گفته شود.

2- اگر موى شخص زنده با مو يا بدن ميّت تماس حاصل كند يا اينكه دست شخص زنده به موى ميّت برسد، غسل ندارد، مگراينكه مردم آن را مسّ ميّت بشمارند مانند اينكه دستش را


صفحه 188

روى سر ميّت يا صورت يا دست او كه مو دارد بگذارد، زيرا عرف چنين حالتى را مسّ ميّت مى‌شمارد. امّا تماس با استخوان وناخن ودندان ميّت، بنابر احوط غسل دارد زيرا مسّ ميّت ناميده مى‌شود.

3- عضوى كه از بدن ميّت جدا شده است اگر استخوان داشته باشد، مسّ آن موجب غسل مى‌شود. امّا در حديثى وارد شده و آمده‌است كه مسّ استخوان بدون گوشت كه يك سال يا بيشتر از وفات ميّت بر آن گذشته باشد، غسل ندارد.

4- در موردى كه شك كند آيا موجب مسّ ميّت شده است يا نه، حكم به برائت مى‌شود وغسل واجب نيست و هم‌چنين است اگرشك كنى كه آيا قبل از وفاتش او را لمس كرده‌اى يا بعد از آن يا از پشت ساتر (پوشاننده) يا اينكه جسد را مسّ كرده‌اى ياموى اورا، غسل بر تو واجب نيست؛ آرى! اگر ندانى ميّتى را كه جسدش را مسّ كرده‌اى غسل داده شده بوده يا نه، غسل مسّ ميّت بر توواجب است.

5- اگر كودكى، ميّت را مسّ كند، بعد از بلوغ بايد غسل مسّ ميّت را انجام دهد، و گفته‌اند كه اگر مميّز باشد، غسلش مانند سايرعباداتش صحيح است واحوط اين است كه اگر مميّز نيست، ولىّ او به نيابت از او نيّت كند و سپس او را غسل دهد و همچنين است‌حكم مجنون.

6- كسى كه بر او غسل مسّ ميّت واجب شده است، نماز او و ساير عباداتى كه توقّف بر طهارت دارد، صحيح نيست مگر بعد ازانجام دادن غسل. امّا وضو بنابر اقوى بر او واجب نيست.

7- براى كسى كه اين غسل بر او واجب است، بنابر اقوى جايز است كه وارد مساجد شود وسوره‌هاى سجده را بخواند ولى احوطآن است كه ترك كند آن چيزهايى را كه ترك آنها بر جنب وحائض واجب است.


صفحه 189

احكام نماز


صفحه 190

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 191

نماز، شعار ايمان‌.[1]

(الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ* أُوْلئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌوَرِزْقٌ كَرِيمٌ‌[2](.

«آنها كه نماز را برپا مى‌دارند؛ و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم، انفاق مى‌كنند* مؤمنان حقيقى آنها هستند، براى آنان درجاتى نزدپروردگارشان است، و براى آنها آمرزش وروزى كريمانه‌اى است.»

ايمان آن است كه در دل مؤمن، با «ترس و بيم»، در خرد او، با «يقين»، در عمل او، با «توكّل»، در عبادت او، با «نما» ز، در اقتصاد و معيشت او، با «انفاق»، تجلّى مى‌يابد. اگر ما درمورد صفاتى كه در آغاز سوره انفال ذكر شده، تأمّل و دقّت كنيم، درمى‌يابيم كه اين صفات ما را از ظاهر و مفهوم ايمان، به حقايق آن‌هدايت مى‌كند؛ حقايقى كه در واقعيت زندگى ما تجلّى مى‌يابد و ما را از تاريكى‌هاى خويشتن به سوى نور حق (شناخت‌خداوند، ياد او، آيات و احكام او) رهنمون مى‌سازد. بدين ترتيب ايمان در «توكّل به خدا»، «نماز براى‌خدا» و «انفاق بر بندگان خدا» تجلّى مى‌يابد.

ولى، حقايق ايمان به چه چيز كامل مى‌گردد؟ مگر نه اين است كه با نماز كامل مى‌شود؟ بياييد با هم به سخنان رسول خداصلى الله عليه وآله‌گوش جان بسپاريم.

حضرت مى‌فرمايد:

«من أسبغ وضوءه، وأحسن صلاته، وأدّى زكاته، وكفّ غضبه، وسجن لسانه، واستغفر لذنبه، وأدّى النصيحة لأهل بيت نبيّه، فقد استكمل حقائق‌الإيمان، وأبواب الجنّة مفتّحة له».[3]

«كسى كه وضوى خود را به طور كامل‌انجام دهد، و نمازش را نيكو برپا دارد، وزكاتش را پرداخت كند، و از خشمش جلوگيرى‌نمايد، و زبانش را به بند كشد، وبراى گناهش، آمرزش بطلبد وبراى اهل‌بيت پيامبر خود، صادق و مخلص باشد، حقايق ايمان را تكميل‌كرده است و دروازه‌هاى بهشت براى‌

[1]اين قسمت، از جلد چهارم كتاب «التشريع الاسلامى» نوشته مؤلّف، برگرفته شده و به خاطر اهمّيت موضوعى آن در اين‌جا درج گرديده است.

[2]سوره انفال، آيات 4- 3.

[3]بحارالانوار، ج 79، ص 218، حديث 35.