بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 208

يُوقِنُونَ‌[1]

«اين كتاب مايه هدايت و رحمت براى نيكوكاران است* همان كسانيكه نماز را برپا مى‌دارند وزكات را مى‌پردازند و همانها به‌آخرت يقين دارند.»

نماز از مهم‌ترين عباداتى است كه نفس را تزكيه مى‌كند و آن را به برترين درجات كمال ارتقا مى‌دهد. در قرآن آمده است:

(إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً* إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً* إِلَّا الْمُصَلِّينَ* الَّذِينَ هُمْ عَلَى‌صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ‌[2]

و به يقين انسان، حريص و كم طاقت آفريده شده است* هنگامى كه بدى به او برسد، بى‌تابى مى‌كند* و هنگامى كه خوبى به او برسد، مانع ديگران مى‌شود* مگر نمازگزاران، آنها كه نماز را پيوسته بجا مى‌آورند.»

برپا داشتن نماز در رشد روحيّه اصلاح‌طلبى در نفس انسان، نقش مؤثّرى دارد ونمازگزاران، مصلحان جامعه هستند:

(وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ‌[3]

«كسانى كه به كتاب تمسّك مى‌كنند و نماز را برپا مى‌دارند. ما به يقين پاداش مصلحان را ضايع نمى‌كنيم.»

برپا داشتن نماز از نشانه‌هاى اخلاص در دين است. قرآن كريم مى‌گويد:

(وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذلِكَ دِينُ‌الْقَيِّمَةِ[4]

«به آنها دستورى داده نشده بود جز اينكه خدا را بپرستند در حالى كه دين خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحيد بازگردندو نماز را برپا دارند و زكات را بدهند. و اين است آيين مستقيم وپايدار.»

همچنين خداوند فرموده است:

(إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي‌[5]

«به‌يقين من خدا هستم، معبودى جزمن نيست پس مرا پرستش كن ونماز را براى ياد من برپادار.»

[1]سوره لقمان، آيات 3 و 4.

[2]سوره معارج، آيات 23- 19.

[3]سوره اعراف، آيه 170.

[4]سوره بيّنه، آيه 5.

[5]سوره طه، آيه 14.


صفحه 209

نماز، ياد خدا

جوهر و حقيقت نماز اين است كه نماز ياد خداوند يكتا، رمز عبوديت او، دليل تسليم بودن در مقابل او، نشانه ايمان و علامت‌اخلاص است و از همين رو آنجا كه خداوند فائده نماز را بيان فرموده و آن را باز دارنده از بدى‌ها و گناه معرفى كرده، گفته است:(... وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ...[1]«ياد خداوند بزرگتر و مهم‌تر از هر چيزى است.» و همچنين فرموده است:(وَأَقِمِ الصَّلَاةَلِذِكْرِي‌[2]«نماز را براى ياد من برپادار.» و همچنين فرموده است:(قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى* وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى‌[3]«به يقين رستگار شد كسى كه خود را پاك ساخته است* و نام پروردگارش را ذكر كرده‌ونماز خوانده است.»

در قرآن مجيد آمده است:

الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَابَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ[4]«همانها كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه بر پهلو خوابيده‌اند ياد مى‌كنند و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مى‌انديشندو مى‌گويند پروردگارا! اينها را بيهوده نيافريده‌اى منزّهى تو! ما را از عذاب آتش نگاه دار.»

نماز چون ذكر و ياد خدا است، در هيچ حالى نبايد ترك شود و تا انسان زنده است بايد آن را برپا دارد. قرآن مجيد مى‌گويد:

(وَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَادُمْتُ حَيّاً[5]

«و مرا هرجا باشم، وجودى با بركت قرار داده و تا زمانى كه زنده‌ام مرا به نماز وزكات توصيه كرده است.»

در جاى ديگر مى‌گويد:(إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن‌ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ‌[6]

«شيطان مى‌خواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند وشما را از ياد خدا

[1])- سوره عنكبوت، آيه 45.

[2]سوره طه، آيه 14.

[3]سوره اعلى، آيات 15- 14.

[4]سوره آل عمران، آيه 191.

[5]سوره مريم، آيه 31.

[6]سوره مائده، آيه 91.


صفحه 210

و از نماز باز دارد. آياخوددارى خواهيد كرد؟»

از اين آيه الهام مى‌گيريم كه نماز نوعى از انواع ذكر و ياد خدا است وبيان آن بعداز «ذكر اللَّه»، از باب تأكيد بر اين نوع‌خاص از ذكر خدا، به عنوان برترين و كاملترين ذكر است.

نماز، تذكّر براى اهل تذكّر است:(وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ‌ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ‌[1]

«در دوطرف روز و اوايل شب نماز را برپادار زيرا حسنات، سيّئات را از بين مى‌برند. اين تذكرى است براى كسانى كه اهل‌ذكرند.»

خداوند در جاى ديگر فرموده است:

(يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ‌تَعْلَمُونَ‌[2]

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! زمانى كه روز جمعه نداى نماز داده مى‌شود، به ياد خداوند بشتابيد و معامله را رها كنيد. اگر شمابدانيد، اين براى شما بهتر است.»

احكام نماز

در اسلام ارزشها و آدابى وجود دارد كه مربوط به نماز و نيك برگزار كردن آن مى‌باشد. بارزترين آنها، مواظبت بر نماز، استمرار ومداومت بر آن است كه آيات شريفه قرآن را در اين رابطه تلاوت كرديم. احكام ديگرى نيز دارد كه در ضمن آيات ذيل مطالعه مى‌كنيم:

1- از احكام برپا داشتن نماز، آغاز كردن آن با طهارت است:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُمْ‌وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا[3]

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! هنگاميكه به نماز مى‌ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد وسر و پاها را تا مفصل (برآمدگى پشت پا) مسح كنيد و اگر جنب باشيد خود را بشوييد ...»

2- يكى ديگر از احكام نماز، تسبيح خداوند است:

(وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا* هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ ...[4]

«صبح و شام، او را تسبيح گوييد* او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‌فرستد و فرشتگان او نيز ...»

[1]سوره هود، آيه 114.

[2]سوره جمعه، آيه 9.

[3]سوره مائده، آيه 6.

[4]سوره احزاب، آيات 43- 42.


صفحه 211

3- از احكام ديگر، اعتدال و ميانه روى بين جهر و اخفات (بلند خواندن وآهسته خواندن) در نماز است:

(... وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبيلًا[1]

«... نمازت را زياد بلند يا خيلى آهسته نخوان و در ميان آن دو راهى معتدل برگزين.»

4- خداوند اوقات نماز را هم در آيه ذيل بيان كرده است:

(أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً[2]

«نماز را از زوال خورشيد (ظهر) تا نهايت تاريكى شب (نيمه شب) برپادار وهمچنين قرآن فجر (نمازصبح) را چرا كه قرآن فجر، مشهود است.»

در اين آيه سه وقت، براى پنج نماز فريضه بيان شده است و اگر كسى براى پنج نماز پنج وقت قرار دهد كار خوبى خواهد بود. وقت‌اوّل، زوال خورشيد است (براى نماز ظهر و عصر). وقت سوم، تقارن فجر است (براى نماز صبح) و بين آن دودر هنگام تاريكى شب، وقت نماز مغرب وعشاء است.

5- قرآن، مسلمانان را براى شب زنده‌دارى و تهجّد و عبادت در نيمه شب دعوت نموده، در حاليكه آن را براى پيامبرصلى الله عليه وآله وپيشگامان امّت واجب كرده است. خداوند مى‌فرمايد:

(يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ* قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا[3]

«اى جامه به خود پيچيده!* شب را جز كمى بپاخيز.»

(وَمِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحمُوداً[4]

«و پاسى از شب را به عبادت بپرداز. اين يك وظيفه اضافى براى تو است. اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش‌برانگيزد.»

6- از احكام نماز، خشوع در نماز است:

(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ‌[5]

«به يقين مؤمنان رستگار شدند* همان كسانيكه در نماز خود خشوع دارند.»

7- نماز در مساجد و همراه با ساير مؤمنان، فضيلت بيشتر دارد:

[1]سوره اسراء، آيه 110.

[2]سوره اسراء، آيه 78.

[3]سوره مزّمل، آيات 2- 1.

[4]سوره اسراء، آيه 79.

[5]سوره مؤمنون، آيات 2- 1.


صفحه 212

(وَأَقِيمُوا الْصَّلَاةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الْرَّاكِعِينَ‌[1]

«نماز را برپا داريد و زكات را ادا نماييد و همراه با ركوع كنندگان ركوع كنيد.»

8- يكى ديگر از احكام نماز، پرداختن فورى به نماز جمعه است به مجردى كه اذان آن گفته شود، و تعطيل كردن تجارت ودادوستد در آن هنگام:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ‌تَعْلَمُونَ‌[2]

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! زمانى كه در روز جمعه براى نماز ندا داده شود، به ياد خدا بشتابيد و دادوستد را رها كنيد. اگربدانيد اين براى شما بهتر است.»

نماز منافق، كف زدن است‌

نماز، خود يك ميزان و معيار است. با نماز مى‌توانيم مؤمن را از منافق باز شناسيم. كسى كه در نماز خود خشوع دارد و مراقب‌نماز مى‌باشد وتقوا پيشه مى‌سازد و انفاق و احسان مى‌كند، او نماز گزار و مؤمن واقعى است. امّا كسى كه دادوستد و تجارت، او را ازنماز غافل مى‌سازد و اگر هم به نماز بپردازد، با بى‌حالى و تنبلى نماز مى‌خواند، در واقع منافق است.

قرآن مجيد دراين مورد چنين مى‌گويد:

(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ* الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ* الَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ* وَيَمْنَعُونَ‌الْمَاعُونَ‌[3]

«واى بر نمازگزارانى* كه در نماز خود سهل‌انگارى مى‌كنند* همان كسانيكه ريا مى‌كنند* وديگران را از وسايل ضرورى زندگى‌منع مى‌نمايند.»

(...وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالى‌...[4]

«نماز را به جا نمى‌آورند مگر با كسالت.»

اين در حالى است كه مؤمنان با شتاب به سوى نماز مى‌روند و براى انجام آن كوشش دارند امّا منافقان، نماز را بجا نمى‌آورند مگر باحالت كسالت و تنبلى. از همين رو نماز، معيار شناخت مؤمن از منافق و ملاك شناخت درجات مؤمنين است.

در حديث منقول از هارون بن خارجه آمده است كه: براى امام صادق‌عليه السلام مردى از اصحاب‌

[1]سوره بقره، آيه 43.

[2]سوره جمعه، آيه 9.آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، احكام عبادات - قم، چاپ: دوم، 1381.

[3]سوره ماعون، آيات 7- 4.

[4]سوره نساء، آيه 142.


صفحه 213

خود را نام بردم و او را ستودم. امام‌عليه السلام به من فرمود: كيف كانت صلاته؟[1]

«نماز او چگونه است؟»

امّا نماز مشركان و نيايش آنان در خانه خدا، سوت زدن و كف زدن است. خداوند درباره آنها مى‌فرمايد:

(وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً[2]

«نمازشان نزد خانه خدا چيزى جز سوت كشيدن و كف زدن نبود.»

عيّاشى از امام صادق‌عليه السلام در تفسير اين آيه و معناى «مكاءً و تصدية» نقل مى‌كند كه امام فرمود: التصفير والتصفيق‌[3]

«سوت كشيدن و كف زدن».

سعيد بن جبير مى‌گويد: كانت قريش تعارض النبي في الطواف يستهزؤون ويصفّرون ويصفّقون فنزلت هذه الآية[4]

«قريش در هنگام طواف با پيامبرصلى الله عليه وآله معارضه مى‌كردند، مسخره و استهزاء مى‌نمودند، سوت مى‌كشيدند و دست مى‌زدند و لذااين آيه نازل شد.»

كافران، نماز را به باد مسخره مى‌گرفتند، عليرغم اينكه هر انسان سالمى، به شخصى كه با پروردگارش مناجات مى‌كند احترام‌مى‌گذارد، وبه حكم عقل وفطرت، عمل او را تعالى و ارتقاى روح مى‌شمارد.

(وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُواً وَلَعِباً[5]

«آنها هنگاميكه شما به نماز فرامى‌خوانيد، آن را به مسخره و بازى مى‌گيرند.»

كسانى كه نماز را ضايع مى‌سازند!

امّا كسانى كه نماز را ضايع و تباه مى‌سازند يا آن را ترك مى‌كنند، جزايشان اين است كه مناعت نفس را از دست مى‌دهند، ونمى‌توانند خويشتن را از شهوات باز دارند. خداوند مى‌فرمايد:

[1]وسائل الشيعه، ج 3، ص 21.

[2]سوره انفال، آيه 35.

[3]تفسير الميزان، ج 9، ص 86.

[4]تفسير الميزان، ج 9، ص 85.

[5]سوره مائده، آيه 58.


صفحه 214

(فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ‌[1]

«امّا پس‌از آنان، فرزندان ناشايسته‌اى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند و از شهوات پيروى نمودند.»

گاهى هم ترك نماز، شخص را به تكذيب دين و دورشدن از صراط مستقيم مى‌كشاند:

(فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى* وَلكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى‌[2]

«او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند* بلكه تكذيب كرد و رويگردان شد.»

گاهى هم او مانع راه خدامى شود و مؤمنان را از نمازگزاردن باز مى‌دارد:

(أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى* عَبْداً إِذَا صَلَّى‌[3]

«آيا كسى كه نهى مى‌كند* بنده‌اى را به‌هنگامى كه نماز مى‌خواند (مستحق عذاب‌الهى نيست؟).»

آيا كار تارك نماز به همين جا ختم مى‌شود؟ هرگز. تارك عمدى نماز، كافر است.

از پيامبر خداصلى الله عليه وآله روايت شده است:

«من ترك الصلاة متعمّداً فقد كفر.[4]

«كسى كه عامدانه نماز را ترك كند، كافر شده است.»

زيرا حدّ فاصل بين اسلام حقيقى و كفر، نماز است. پيامبرصلى الله عليه وآله مى‌فرمايد:

«بين العبد وبين الكفر ترك الصلاة.[5]

«فاصله بين بنده و كفر، ترك نماز است.»

فرجام كار چنين كسانى، آتش سوزان دوزخ است و در آنجا است كه با حسرت و تأسّف اعتراف مى‌كنند كه نماز را ترك كرده‌اند وبه دنبال آن، هر كار نيك و احسانى را نيز ترك كرده‌اند امّا ديگر سودى ندارد وسرنوشت آنان جهنّم است، آنجا كه خداوندمى‌فرمايد:

(كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ* إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ* فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِينَ* مَا سَلَكَكُمْ فِي‌سَقَرَ* قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ* وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ* وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضينَ* وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ‌الدِّينِ‌[6]

«هر كس در گرو اعمال خويش است* مگر اصحاب يمين* كه در باغهاى بهشتند و سؤال مى‌كنند*

[1]سوره مريم، آيه 59.

[2]سوره قيامت، آيات 32- 31.

[3]سوره علق، آيات 10- 9.

[4]المحجّة البيضاء، ج 1، ص 301.

[5]نهج الفصاحة، حديث 1098.

[6]سوره مدّثّر، آيات 46- 38.


صفحه 215

از مجرمان* چه چيز شما رإچخ‌به دوزخ وارد ساخت؟* مى‌گويند: مااز نمازگزاران نبوديم* واطعام مستمند نمى‌كرديم* و پيوسته با اهل باطل همنشين وهمصدا بوديم* و همواره روز جزا را انكار مى‌كرديم.»

حضرت صادق (ع) چنين نماز خواند

حماد بن عيسى روايت مى‌كند كه امام صادق‌عليه السلام روزى به من گفت: اى حمّاد! آيا مى‌توانى نيكو نماز بگزارى؟ گفتم: آقاى من! من كتاب حريز را درباره نماز حفظ كرده‌ام. فرمود: اشكال ندارد. برخيز نماز بگزار.

پس من در مقابل ايشان و رو به قبله ايستادم و نماز را آغاز كردم و ركوع كردم وسجده كردم.

امام‌عليه السلام فرمود: اى حمّاد! نيكو نماز نمى‌گزارى. براى مرد چه زشت است كه 60 يا 70 سال از عمر او سپرى شود امّا نتواند يك‌نماز را با شرايط و حدود كامل آن بجا آورد؟

حمّاد مى‌گويد: در خودم احساس خوارى نمودم. پس گفتم: فدايت گردم، نماز را به من بياموز.

امام صادق‌عليه السلام راست ورو به قبله ايستاد. همه دستانش را به سوى ران‌هايش رها كرد، انگشتانش را بهم چسبانده بود، قدمهايش‌را بهم نزديك ساخت تا آنجا كه بين دو قدم ايشان، سه انگشت باز فاصله بود. همه انگشتان پاهايش را رو به قبله قرار داد. پاهاى‌خود را از قبله منحرف نمى‌ساخت. با خشوع و تذلّل و زارى نماز را آغاز كرد. «اللَّهُ اكْبَر» گفت وسپس سوره حمد و قل‌هو اللَّه احد را با ترتيل قرائت كرد، و بعد براى لحظه‌اى، به اندازه‌اى كه تنفّس كند، در حال ايستاده درنگ كرد وسپس در حاليكه‌هنوز ايستاده بود، «اللَّهُ اكْبَر» گفت.

سپس به ركوع رفت و هر دو كفّ دستش را به صورت باز و گشوده، بر روى زانوانش قرار داد، وزانوها را به سمت عقب، برگرداند، به گونه‌اى كه پشتش، راست و هموار شد چنانكه اگر قطره‌اى آب يا روغن، بر پشت آن‌حضرت ريخته مى‌شد، به خاطرهموار بودن پشتش، ثابت بر سرجاى خود باقى مى‌ماند. حضرت در حال ركوع، گردنش را كشيد و چشمانش را فروبست وسپس سه‌بار وبه ترتيل سُبْحانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ گفت. بعد راست ايستاد و چون به خوبى قرار يافت، سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ‌ گفت و سپس درحاليكه ايستاده بود، تكبير گفت ودستانش را تا موازى صورتش بالا آورد.

سپس به سجده رفت و كفهاى دست خود را با انگشتان بهم چسبيده، بين هر دو زانو و برابر صورت به زمين گذاشت و سه‌ بارسُبْحانَ رَبِّيَ الْأَعْلى وَبِحَمْدِهِ‌ گفت وهيچ عضوى از بدنش را