بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 213

خود را نام بردم و او را ستودم. امام‌عليه السلام به من فرمود: كيف كانت صلاته؟[1]

«نماز او چگونه است؟»

امّا نماز مشركان و نيايش آنان در خانه خدا، سوت زدن و كف زدن است. خداوند درباره آنها مى‌فرمايد:

(وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً[2]

«نمازشان نزد خانه خدا چيزى جز سوت كشيدن و كف زدن نبود.»

عيّاشى از امام صادق‌عليه السلام در تفسير اين آيه و معناى «مكاءً و تصدية» نقل مى‌كند كه امام فرمود: التصفير والتصفيق‌[3]

«سوت كشيدن و كف زدن».

سعيد بن جبير مى‌گويد: كانت قريش تعارض النبي في الطواف يستهزؤون ويصفّرون ويصفّقون فنزلت هذه الآية[4]

«قريش در هنگام طواف با پيامبرصلى الله عليه وآله معارضه مى‌كردند، مسخره و استهزاء مى‌نمودند، سوت مى‌كشيدند و دست مى‌زدند و لذااين آيه نازل شد.»

كافران، نماز را به باد مسخره مى‌گرفتند، عليرغم اينكه هر انسان سالمى، به شخصى كه با پروردگارش مناجات مى‌كند احترام‌مى‌گذارد، وبه حكم عقل وفطرت، عمل او را تعالى و ارتقاى روح مى‌شمارد.

(وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُواً وَلَعِباً[5]

«آنها هنگاميكه شما به نماز فرامى‌خوانيد، آن را به مسخره و بازى مى‌گيرند.»

كسانى كه نماز را ضايع مى‌سازند!

امّا كسانى كه نماز را ضايع و تباه مى‌سازند يا آن را ترك مى‌كنند، جزايشان اين است كه مناعت نفس را از دست مى‌دهند، ونمى‌توانند خويشتن را از شهوات باز دارند. خداوند مى‌فرمايد:

[1]وسائل الشيعه، ج 3، ص 21.

[2]سوره انفال، آيه 35.

[3]تفسير الميزان، ج 9، ص 86.

[4]تفسير الميزان، ج 9، ص 85.

[5]سوره مائده، آيه 58.


صفحه 214

(فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ‌[1]

«امّا پس‌از آنان، فرزندان ناشايسته‌اى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند و از شهوات پيروى نمودند.»

گاهى هم ترك نماز، شخص را به تكذيب دين و دورشدن از صراط مستقيم مى‌كشاند:

(فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى* وَلكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى‌[2]

«او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند* بلكه تكذيب كرد و رويگردان شد.»

گاهى هم او مانع راه خدامى شود و مؤمنان را از نمازگزاردن باز مى‌دارد:

(أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى* عَبْداً إِذَا صَلَّى‌[3]

«آيا كسى كه نهى مى‌كند* بنده‌اى را به‌هنگامى كه نماز مى‌خواند (مستحق عذاب‌الهى نيست؟).»

آيا كار تارك نماز به همين جا ختم مى‌شود؟ هرگز. تارك عمدى نماز، كافر است.

از پيامبر خداصلى الله عليه وآله روايت شده است:

«من ترك الصلاة متعمّداً فقد كفر.[4]

«كسى كه عامدانه نماز را ترك كند، كافر شده است.»

زيرا حدّ فاصل بين اسلام حقيقى و كفر، نماز است. پيامبرصلى الله عليه وآله مى‌فرمايد:

«بين العبد وبين الكفر ترك الصلاة.[5]

«فاصله بين بنده و كفر، ترك نماز است.»

فرجام كار چنين كسانى، آتش سوزان دوزخ است و در آنجا است كه با حسرت و تأسّف اعتراف مى‌كنند كه نماز را ترك كرده‌اند وبه دنبال آن، هر كار نيك و احسانى را نيز ترك كرده‌اند امّا ديگر سودى ندارد وسرنوشت آنان جهنّم است، آنجا كه خداوندمى‌فرمايد:

(كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ* إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ* فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ* عَنِ الْمُجْرِمِينَ* مَا سَلَكَكُمْ فِي‌سَقَرَ* قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ* وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ* وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضينَ* وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ‌الدِّينِ‌[6]

«هر كس در گرو اعمال خويش است* مگر اصحاب يمين* كه در باغهاى بهشتند و سؤال مى‌كنند*

[1]سوره مريم، آيه 59.

[2]سوره قيامت، آيات 32- 31.

[3]سوره علق، آيات 10- 9.

[4]المحجّة البيضاء، ج 1، ص 301.

[5]نهج الفصاحة، حديث 1098.

[6]سوره مدّثّر، آيات 46- 38.


صفحه 215

از مجرمان* چه چيز شما رإچخ‌به دوزخ وارد ساخت؟* مى‌گويند: مااز نمازگزاران نبوديم* واطعام مستمند نمى‌كرديم* و پيوسته با اهل باطل همنشين وهمصدا بوديم* و همواره روز جزا را انكار مى‌كرديم.»

حضرت صادق (ع) چنين نماز خواند

حماد بن عيسى روايت مى‌كند كه امام صادق‌عليه السلام روزى به من گفت: اى حمّاد! آيا مى‌توانى نيكو نماز بگزارى؟ گفتم: آقاى من! من كتاب حريز را درباره نماز حفظ كرده‌ام. فرمود: اشكال ندارد. برخيز نماز بگزار.

پس من در مقابل ايشان و رو به قبله ايستادم و نماز را آغاز كردم و ركوع كردم وسجده كردم.

امام‌عليه السلام فرمود: اى حمّاد! نيكو نماز نمى‌گزارى. براى مرد چه زشت است كه 60 يا 70 سال از عمر او سپرى شود امّا نتواند يك‌نماز را با شرايط و حدود كامل آن بجا آورد؟

حمّاد مى‌گويد: در خودم احساس خوارى نمودم. پس گفتم: فدايت گردم، نماز را به من بياموز.

امام صادق‌عليه السلام راست ورو به قبله ايستاد. همه دستانش را به سوى ران‌هايش رها كرد، انگشتانش را بهم چسبانده بود، قدمهايش‌را بهم نزديك ساخت تا آنجا كه بين دو قدم ايشان، سه انگشت باز فاصله بود. همه انگشتان پاهايش را رو به قبله قرار داد. پاهاى‌خود را از قبله منحرف نمى‌ساخت. با خشوع و تذلّل و زارى نماز را آغاز كرد. «اللَّهُ اكْبَر» گفت وسپس سوره حمد و قل‌هو اللَّه احد را با ترتيل قرائت كرد، و بعد براى لحظه‌اى، به اندازه‌اى كه تنفّس كند، در حال ايستاده درنگ كرد وسپس در حاليكه‌هنوز ايستاده بود، «اللَّهُ اكْبَر» گفت.

سپس به ركوع رفت و هر دو كفّ دستش را به صورت باز و گشوده، بر روى زانوانش قرار داد، وزانوها را به سمت عقب، برگرداند، به گونه‌اى كه پشتش، راست و هموار شد چنانكه اگر قطره‌اى آب يا روغن، بر پشت آن‌حضرت ريخته مى‌شد، به خاطرهموار بودن پشتش، ثابت بر سرجاى خود باقى مى‌ماند. حضرت در حال ركوع، گردنش را كشيد و چشمانش را فروبست وسپس سه‌بار وبه ترتيل سُبْحانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ گفت. بعد راست ايستاد و چون به خوبى قرار يافت، سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ‌ گفت و سپس درحاليكه ايستاده بود، تكبير گفت ودستانش را تا موازى صورتش بالا آورد.

سپس به سجده رفت و كفهاى دست خود را با انگشتان بهم چسبيده، بين هر دو زانو و برابر صورت به زمين گذاشت و سه‌ بارسُبْحانَ رَبِّيَ الْأَعْلى وَبِحَمْدِهِ‌ گفت وهيچ عضوى از بدنش را


صفحه 216

روى عضو ديگر ننهاد و بر هشت استخوان بدن سجده كرد: پيشانى، دوكف دست، دو زانو و سر دوانگشت بزرگ پا. اين هفت مورد واجب است و بينى را از روى استحباب بر خاك گذاشت، كه (ارغام) ناميده مى‌شود.

سپس سر از سجده برداشت و چون به طور كامل نشست، «اللَّهُ اكْبَر» گفت وبعد بر روى ران چپ نشست و روى پاى‌راست را بر كف پاى چپ گذاشت و «اسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاتُوبُ الَيْهِ» گفت. سپس در حاليكه نشسته بود، تكبير گفت و به‌سجده دوّم رفت و همان ذكرى را گفت كه در سجده اوّل گفته بود و در ركوع وسجود، هيچ چيزى از بدنش را بر چيزى تكيه نداده بود، و در حال سجده آرنج‌ها را به زمين نچسبانده بود (و بازوها و آرنج‌ها را از زمين و پهلو جدا نگاهداشته بود) ومانندپرنده‌اى بال‌دار مى‌نمود.

دو ركعت را به همين ترتيب بجا آورد و در حاليكه انگشتان دستش بهم چسبيده بود به تشهّد نشست، و چون از تشهّد فراغت‌يافت، سلام داد وبعد فرمود: اى حمّاد! چنين نماز بگزار، در هنگام نماز به جاى ديگر التفات نكن و با دست وانگشتانت بازى نكن‌و آب دهن به طرف راست يا چپ يا جلو نينداز.[1]

[1]مستدرك وسائل الشيعه، كتاب الصلاة، باب 1، ابواب افعال الصلاة، حديث 1. صاحب وسائل الشيعه نيز در همان كتاب و باب با اختلاف اندك در الفاظ، اين حديث را نقل كرده است.


صفحه 217

فصل اوّل- مقدّمات نماز

اول- نمازهاى واجب و نافله‌

1- خداوند بر انسان پنج نماز را واجب كرده است:

الف- نمازهاى پنجگانه يوميّه.

ب- نماز آيات.[1]

ج- نماز طواف واجب.

د- نماز ميّت.

ه- قضاى نمازهاى فوت شده پدر و مادر بر پسر بزرگتر.

و- گاهى هم به خاطر تعهّدات شخصى مانند: نذر، عهد، قسم يا اجاره، نمازى بر انسان واجب مى‌شود.

2- نمازهاى يوميّه، پنج نماز است:

الف- نماز ظهر كه چهار ركعت است و نماز «وسطى» ناميده مى‌شود.

ب- نماز عصر؛ چهار ركعت.

ج- نماز مغرب؛ سه ركعت.

د- نماز عشاء؛ چهار ركعت.

ه- نماز صبح؛ دو ركعت.

3- در هنگام مسافرت واجب است كه نمازهاى چهار ركعتى، قصر شود يعنى دو ركعت خوانده شود. شرايط قصر نماز وچگونگى نماز مسافر در جاى خود شرح داده مى‌شود.

4- در روز جمعه هم، بجاى نماز ظهر، دو ركعت نماز جمعه با دو خطبه انجام مى‌شود كه شرايط و جزئيات آن در جاى خودبيان مى‌گردد.

5- از آنجا كه نماز وسيله تقرّب هر شخص پرهيزكار به خداوند است، و بهترين چيزى است‌كه مى‌توان به وسيله آن به خداوند تقرّب جست، استحباب نفسى دارد يعنى به طور ابتدائى‌

[1]نماز آيات در موقع خورشيد گرفتگى (كسوف) يا ماه گرفتگى (خسوف) يا زلزله وساير حوادث طبيعى كه باعث خوف و ترس اكثريت مردم‌مى‌شودواجب مى‌گردد. جزئيات آن در آينده بيان مى‌شود.


صفحه 218

مستحب است كه انسان با قصد تقرّب هرچند ركعت كه بخواهد، نماز بخواند، تا در دل او، آرامش ايجاد كند، و او را از بديها و گناهان باز دارد، و او را به خداوند نزديك‌گرداند.

6- در احاديث شريف، انجام نمازهاى مستحبى معيّنى در مناسبتهاى زمانى ومكانى ويژه مورد تشويق قرار گرفته است مانندنمازهاى شبهاى ماه مبارك رمضان، نماز زيارت قبور پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله و اهل بيت طاهرين اوعليهم السلام وهمچنين نماز تحيّت مسجد وغيره.[1]

7- بهترين نمازهاى مستحب، نمازهاى نافله منظّم يوميّه است كه 34 ركعت در هر شبانه‌روز، غير از روز جمعه و به ترتيب‌ذيل است:

الف- هشت ركعت قبل از نماز ظهر.

ب- هشت ركعت قبل از نماز عصر.

ج- چهار ركعت بعداز نماز مغرب.

د- دو ركعت بعداز نماز عشاء كه نشسته خوانده مى‌شود و يك ركعت محسوب مى‌گردد.

ه- دو ركعت قبل از نماز صبح.

و- يازده ركعت نافله شب به اين ترتيب: هشت ركعت نماز شب، دو ركعت نماز شفع، ويك ركعت نماز وتر.

امّا در روز جمعه علاوه بر 16 ركعت يادشده در نافله ظهر و عصر، چهار ركعت ديگر نيز افزوده مى‌شود.

8- بايد نمازهاى مستحبّى، به صورت دو ركعتى، دو ركعتى انجام شود مگر نماز وتر كه يك ركعت است.

دوّم- اوقات نمازهاى واجب يوميّه‌

اگر نماز ستون دين است، پس مهم‌ترين چيزى كه در نماز مورد تأكيد دهها روايت قرار گرفته است، مقيّد بودن به اوقات نماز ومواظبت از آن مى‌باشد. كسى كه نمازهاى يوميّه را در وقتش بجا آورد و مراقب آن باشد، خداوند را ملاقات مى‌كند در حاليكه براى اونزد خداوند عهد و پيمانى است كه بر اساس آن او را وارد بهشت مى‌گرداند، و كسى كه نماز را در وقتش بخواند، از غافلان شمرده‌نمى‌شود.

از آنجا كه نماز اوّلين چيزى است كه در قيامت از آن سؤال مى‌شود، تضييع وسهل انگارى‌

[1]در اين مورد به كتابهاى موثّق ادعيه و كتابهاى مفصّل احاديث مراجعه شود.


صفحه 219

درباره آن به معناى تضييع همه زندگى‌انسان است زيرا اگر نماز انسان، شايسته و مورد قبول حضرت حق باشد، ساير اعمال او نيز مورد قبول قرار خواهد گرفت.

و اگر روايات تأكيد مى‌كند: تا زمانيكه انسان مواظب اوقات نمازهاى پنجگانه است، شيطان از او وحشت دارد و مى‌ترسد، پس‌چرا ما نمازهاى خود را ضايع كنيم؟ و چرا مقيّد به اوقات نماز نباشيم؟ و چرا آن دربى را كه شيطان از آن وارد مى‌شود وسبك‌شمارنده نماز را به گناهان بزرگ مى‌كشاند، بر روى شيطان نبنديم؟

و اگر محبوب‌ترين اعمال در نزد خداوند، بجا آوردن نماز در وقتش باشد و اين عمل بر نيكى به‌والدين و جهاد در راه خدا هم مقدّم‌باشد، پس چرا ما با بجا آوردن نماز در وقتش، خود را محبوب خداوند نگردانيم و از خشم او خود را دور نگه نداريم؟

اگر ما انتظار داريم كه در روز قيامت پيامبر خداصلى الله عليه وآله ما را شفاعت نمايد، راهى جز محافظت بر نماز و بجاآوردن آن در وقتش‌نداريم. بنابراين بايد به امور ذيل توجّه كنيم:

1- براى مؤمن شايسته نيست كه درباره نماز سهل انگارى كند يا آن را سبك بشمارد بلكه بايد در حدّامكان نماز خود را در اوّل‌وقت آن بجا آورد و هيچ كار غير ضرورى را بر نماز مقدّم نشمارد.

2- همچنين جايز نيست نماز از وقت مقرّر آن به تأخير انداخته شود مخصوصاً نماز صبح كه بايد انسان به هر وسيله ممكن سعى‌كند براى اداى نماز صبح، قبل از طلوع خورشيد، از خواب بيدار شود.

3- كسى كه مى‌داند بيدار ماندن در شب، سبب مى‌شود كه براى نماز صبح از خواب، بيدار نشود، بايد شب زودتر بخوابد به‌گونه‌اى كه براى نماز از خواب بيدار شود.

4- كسى كه دچار خواب سنگين است، به گونه‌اى كه به اختيار خود براى نماز بيدار نمى‌شود، شايسته است كه تدبيرى براى بيدارشدن خود بسنجد، مانند اينكه از كسى ديگر بخواهد كه او را از خواب بيدار كند، يا از ساعت شماطه‌دار استفاده نمايد، و يا راه‌مشابه ديگر.

اوقات نمازهاى يوميّه‌

هر نمازى از نمازهاى يوميّه سه وقت دارد:

1- وقت خاص: وقتى است كه مخصوص يك نماز معيّن است و انجام دادن نماز همتاى آن در آن وقت، جايز نيست (مانندبجا آوردن نماز عصر در وقت خاصّ نماز ظهر) اگرچه در همين وقت خاص، بجا آوردن نمازهاى مستحبّ يا واجب ديگر مانندنمازهاى قضا و نافله، اشكال ندارد.

2- وقت مشترك: وقتى است كه بجا آوردن دو نماز همتا (مانند ظهر وعصر يا مغرب‌


صفحه 220

وعشاء) در آن جايز است. البتّه واجب است ظهر قبل از عصر و مغرب قبل از عشاء خوانده شود.

3- وقت فضيلت: وقتى است كه اداى نماز تنها در آن وقت (نه در ساير اجزاى وقت اضافى) مستحبّ است و براى‌نمازگزار ثواب اضافى دارد.

اوقات نمازهاى ظهر و عصر

1- وقت عمومى نماز ظهر و عصر از زوال خورشيد آغاز و به غروب آن ختم مى‌شود.

2- وقت خاص ظهر، از اوّل وقت به اندازه اداى نماز ظهر يعنى به مقدار چهار ركعت براى شخص حاضر و به اندازه دو ركعت‌براى مسافر است، چون طبيعت ترتيب بين ظهر و عصر، اين امر را اقتضا مى‌كند.

3- وقت خاص نماز عصر، از آخر وقت به اندازه اداى نماز عصر است، يعنى به اندازه چهار ركعت براى حاضر و به اندازه دوركعت براى مسافر.

4- بين هر دو وقت خاص، وقت مشترك نمازهاى ظهر و عصر است ولى واجب است نماز ظهر، قبل از عصر بجا آورده شود.

5- وقت فضيلت ظهر از زوال خورشيد است تا زمانى كه سايه جديد شاخص، بعداز زوال به اندازه دو قدم‌[1]برسد، وقبل‌ازآن‌وقت نوافل‌است، پس كسى‌كه نوافل‌رابجاآورد، بعداز آن بلافاصله نماز ظهر را بخواند، امّا اگر سايه جديد به اندازه دو قدم رسيد، نماز ظهر را بجا آورد، نه نوافل.

6- امّا وقت فضيلت عصر، بعداز زوال و اداى نافله ظهر و نماز ظهر است تا زمانى كه سايه جديد به چهار قدم برسد، و اگر به‌چهار قدم رسيد، نوافل را رها كرده و به فريضه عصر بپردازد.

7- ظاهر اين است كه وقت اداى نماز ظهر به جماعت، هنگامى است كه سايه جديد شاخص به اندازه دو قدم برسد و وقت اداى‌نماز عصر به جماعت، زمانى است كه آن سايه به چهار قدم برسد، تا اين كه به همه افراد وقت كافى براى اداى نوافل داده شود، سپس‌در نماز جماعت شركت كنند.

8- فقها گفته‌اند: وقت نماز جمعه از زوال است تا هنگاميكه سايه شاخص به اندازه خود آن برسد، ولى احوط اين است كه بعداززوال به نماز جمعه و خطبه آن اقدام و مبادرت شود. البتّه اين‌مبادرت معناى عرفى دارد، امّا اگر نماز جمعه را به تأخير انداخت تا اينكه سايه شاخص به اندازه خود آن شد، وقت جمعه گذشته‌است و واجب است نماز ظهر برپا شود.

[1]قدم يك مقياس عرفى است و بين انگشت بزرگ پا و پاشنه پا را قدم مى‌گويند، و به حسب مقياسهاى تقريبى عرفى، هر قدم، يك هفتم قامت انسان متوسّط را تشكيل مى‌دهد وهمچنين هر دو قدم مساوى يك ذراع است. درباره زوال، و شاخص و سايه آن، در آينده شرح بيشترى خواهدآمد.