همين معنى است زيرا در اين صورت، عمل فاقد قصد امتثال وقربت مىباشد.
3- ريا صورتهاى ديگرى هم دارد كه انسان در اين صورتها فاقد قصد امتثال وقربت محسوب نمىشود، مانند اينكه انگيزه عمل، قربت وامتثال باشد امّا در كنار آن ريا هم كند، يااينكه در بعضى از اجزاى واجب عبادت، قصد ريا داشته باشد. فقها گفتهاند: در اينحالات نيز به خاطر قصد ريا، عبادت باطل است واين سخن غالباً موافق احتياط است پس بنابر احتياط واجب، عبادت بايد اعادهشود.
4- اما اگر در بعضى از اجزاى مستحبّ عبادت، قصد ريا داشته باشد مثل قنوت در نماز، بنابر احتياط مستحب نماز را- پس ازتمام كردن- اعاده نمايد، ولى اين واجب نيست.
5- اگر عبادت او خالص براى خدا باشد ولى در انتخاب مكان (مثل نماز در مسجد) يا زمان (مثل نماز در اولوقت) يا در جزئيات ديگر عبادت (مانند به جماعت خواندن) قصد ريا داشته باشد، اگر اين ريا بر اصل عبادتتأثير بگذارد به گونهاى كه بگويند نماز او ريايى است، پس بنابر اقوا، عبادت او باطل مىشود، اما اگر چنين تأثيرى نداشته باشد، عبادت او باطل نخواهد بود.
6- اگر خود عمل را خالصانه براى خدا انجام دهد ولى خوشش بيايد از اينكه مردم اورا ببينند، ظاهراً عبادت او باطل نيست.
چنانكه خطور ريا در قلب هم ضررى به صحت عبادت ندارد، مخصوصاً در صورتى كهاو ازاين حالت ناراحت وناراضى بودهودرصدد باشد كهاز آن دورى كند.
7- اگر عبادت را خالصانه براى خدا انجام دهد اما بعد از پايان عمل، قصد ريا كند يا حالت خود ستايى اورا فراگيرد، عبادتِ اوباطل نمىشود.
سوم- تكبيرة الاحرام
1- «اللَّهُ أَكْبَرُ» همان عبارت وجملهاى است كه نماز با آن آغاز مىگردد، و «تكبيرة الاحرام» يا «تكبيرة الافتتاح» ناميده مىشود.
2- تكبيرة الاحرام بايد به زبان عربى صحيح، تلفظ شود وتلفظ آن به عربى غلط يا تلفظ ترجمه آن به زبانهاى ديگر كفايتنمىكند وهمچنين گفتن جملات مرادف آن وهر نوع تغيير دادن واضافه كردن در آن مانند «اللَّهُ تَعالى أَكْبَرُ»، «الْأَكْبَرُ هُوَاللَّهُ» يا «اللَّهُ أَحْسَنُ» ومانند آن نيز كفايت نمىكند.
3- احوط اين است كه تكبيرة الاحرام به طور مستقل تلفظ شود وبه ماقبل خود يعنى اقامه يا
دعا متّصل نشود، و اوْلى اين است كهبه مابعدش يعنى دعا يا (بسم اللَّه) هم متّصل نشود، واگربه مابعدش وصل شود بايد راى (اكبر)، مضموم تلفظ شود، اما اگر به مابعدش وصل نشود، راى (اكبر) ساكنتلفظ مىشود.
4- تكبيرة الاحرام از اركان نماز است، ولذا ترك عمدى يا سهوى آن، باطل كننده نماز است. اما زياد كردن تكبير نيز بنابر نظرمشهور فقها، باطل كننده است واحوط- در صورت زياد كردن- تمام كردن نماز واعاده آن است، اگر چه اقوا اين است كه با زياد كردنسهوى، نماز صحيح است.
5- همچنين واجب است كه تكبيرة الاحرام در حالت ايستاده بودن واستقرار داشتن (آرام بودن بدن)، ادا شود. پساگر نشسته يا در هنگام ودر اثناى ايستادن تكبير بگويد، نماز او باطل است چه عمداً اين كار را كرده باشد ياسهواً، اما اگر از باب سهودر حالت استقرار نداشتن، تكبير بگويد، احوط آن است كه نماز را تمام سپس اعاده نمايد.
6- گذراندن عبارت «اللَّه اكبر» در دل كفايت نمىكند بلكه واجب است به گونهاى تلفظ كند كه عرف آن را «قرائت» بشمارد.
7- شخص لال، هر طور كه برايش امكان دارد، تكبير را تلفظ كند واگر به طور كامل از تلفظ كردن ناتوان باشد، گذراندن تكبيردر قلبش با اشاره وحركت دادن زبان در صورت امكان، كفايت مىكند.
8- اگر نماز گزار شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته است يا نه؟ چنانچه شك او قبل از شروع به قرائت باشد، بنا را برعدمتكبير بگذارد واز نو تكبير بگويد ونماز بخواند، اما اگر شك او بعد از شروع به قرائت چيزى مانند دعا يا (اعوذ باللَّه) ياحمد باشد، به شكّش اهتمام نورزد وبه نمازش ادامه دهد، ان شاء اللَّه نماز او صحيح است.
9- اگر نماز گزار بعد از تكبير گفتن شك كرد كه آيا تكبير را درست بر زبان جارى كرده است يانه؟ پس چنانچه اين شك بعد ازشروع به قرائت باشد به آن اهميت ندهد، واگر قبل از آن باشد از باب احتياط بنا را بر عدم صحت بگذارد، ودر اين صورت، احتياطمستلزم آن است كه نماز را تمام كند وبعد اعاده نمايد.
آداب تكبيرة الاحرام
1- علاوه بر تكبيرة الاحرام واجب، مستحب است شش تكبير ديگر نيز گفته شود، قبل از تكبيرة الاحرام يابعد ازآن، ياچندتكبير قبل از آن وچند تكبير ديگر بعد از آن كه در مجموع هفت تكبير شود، ومى توان به پنج ياسه تكبير هم اكتفا نمود.
2- هرزمان كه نماز گزار بايك تكبير معيّنى آغاز كردن نماز را قصد كند، باهمان تكبير
وارد نماز مىشود، چه اول تكبيراتهفتگانه باشد ياوسط يا آخر آنها. واگر از همان ابتدا، آغاز كردن نماز را قصد كند، همان تكبير نخستين، «تكبيرةالاحرام» وبقيه مستحب خواهد بود، وبهتر اين است كه شش تكبير مستحب را اول بگويد وسپس با تكبير آخرين، افتتاح نمازرا قصد كند كه در اين صورت، آخرين تكبير، تكبيرة الاحرام خواهد بود.
3- ظاهر اين است كه تكبيرات مستحب به نمازهاى واجب يوميه اختصاص ندارد بلكه در هر نماز واجب يا مستحب، مستحبمىباشد.
4- آنطور كه در روايات آمده است، مستحب است قبل از تكبيرة الاحرام اين دعا را بخواند:
«يا مُحْسِنُ قَدْ أَتاكَ الْمُسِيءُ، وَقَدْ أَمَرْتَ الْمُحْسِنَ أَنْ يَتَجاوَزَ عَنِ الْمُسِيءِ، أَنْتَ الْمُحْسِنُ وَأَنا الْمُسِيءُ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِمُحَمَّدٍ، وَتَجاوَزْ عَنْ قَبِيحِ ما تَعْلَمُ مِنِّي».
برخى از فقها گفتهاند دعاى ياد شده را بعد از تكبيرة الاحرام بخواند.
5- در هنگام تكبير گفتن مستحب است دودست را در حاليكه باز وانگشتان بهم چسبيده باشد، تا برابر گوشها بالاببرد وكفدستها را دراين حالت به سمت قبله قرار دهد به عنوان نشانهاى براى تضرّع وزارى در پيشگاه خداوند- چنانكه در روايات آمده است- واين حالت در همه تكبيرهاى نماز، مستحب است.
چهارم- قيام (ايستادن (
وجوب قيام:
1- واجب است نماز، در حال ايستاده وبدون تكيه كردن بر چيزى بجا آورده شود، البته اين در شرايط عادى است. اما شخصمريض وناتوان، هرطور كه بتواند نماز مىخواند؛ باتكيه بر چيزى، يا نشسته و ياخوابيده كه جزئيات آن در سطور بعدى ذكرمىشود.
2- قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و همچنين قيام پيش از ركوع كه قيام متصل به ركوع ناميده مىشود، ركن است يعنى با تركهريك از آندو عمداً ياسهواً، نماز باطل مىشود.
3- ولى قيام در حال خواندن حمد وسوره، يا تسبيحات اربعه، وقيام بعد از ركوع هر چند واجب است ولى ركن نمىباشد وباتركآن اگر تنها از روى عمد باشد نماز باطل مىشود نه از روى سهو.
جزئيات اين مسأله به شرح ذيل است:
الف- نمازگزار در حاليكه قيام اوكاملًا تحقق يافته باشد، تكبيرة الاحرام مىگويد پس اگر در حال بلند شدن باشد وهنوز كاملًاراست نايستاده باشد، تكبيرة الاحرام گفتن، صحيح نيست.
ب- واجب است تلفظ تكبيرة الاحرام در وقتى پايان يابد كه او در حالت قيام كامل باشد، پس اگر نمازگزار به جماعت ملحقشود در وقتى كه امام جماعت در ركوع است واو تكبيرة الاحرام بگويد، بايد در هنگام تلفظ تكبير كاملًا ايستاده باشد بعد براى ركوعخم شود واگر تلفظ حروف آخر تكبيرة الاحرام با خم شدن او براى ركوع، هم زمان شود، نماز باطل است.
ج- اگر بعد از قرائت حمد وسوره، بنشيند وركوع را فراموش كند وبعد به ياد آورد، واجب است كه به طور كامل وراست بايستد، سپس از حالت ايستاده به ركوع رود تا ركن قيام متصلبه ركوع تحقق يابد، وصحيح نيست كه از حالت نشسته، به صورت خميده وكمانى بلند شود وخود رابه حالت ركوع قرار دهد بدوناينكه كاملًا ايستاده باشد.
د- اگر حمد وسوره يا تسبيحات اربعه را از روى فراموشى در حالت نشسته بخواند وبعد به ياد آورد، اعاده قرائت بر او واجبنيست ولى از جهت ركوع، واجب است كه بايستد. اگر چه احتياط استحبابى مقتضى است كه در حال قيام، حمد وسوره را هم از نوبخواند.
ه- اگر قيام بعد از ركوع را سهواً ترك كند واز حالت ركوع، مستقيماً به سجده رود، نمازش صحيح است.
چگونگى قيام:
4- در شرايط طبيعى وعادى، قيام و ايستادن واجب چنين تحقّق مىيابد: اين كه راست بايستد، به گونهاى كه در عرف قيام ناميدهشود، و اينكه استقرار (آرامش بدن) داشته باشد يعنى بدن واعضايش را حركت ندهد. وجوب استقرار، در ميان فقها، مشهور وموافق احتياط واجب است. و نيز استقلال داشته باشد يعنى بر چيزى تكيه نكند واين هم مشهور وموافق احتياط مستحباست.
جزئيات مسأله:
الف- اگر نماز گزار در حين قيام، خم شود يابه يكى از دو طرف متمايل گردد به گونهاى كه نزد عرف صفت قيام را از دستبدهد، نماز او باطل مىباشد.
ب- اگر استقرار نداشته وبدن واعضايش را حركت بدهد به گونهاى كه با استقرار منافات داشته باشد، نمازش باطل است اماحركت ساده دست وانگشتان اشكال ندارد.
ج- اگر درحين قيام به چيزى مانند انسان يا ديوار يا عصا بدون علت وضرورت، تكيه كند، نماز را تمام كند وبنابر احتياطمستحب، اعاده نمايد.
د- شايسته است نمازگزار پاهايش را هنگام ايستادن خيلى زياد نگشايد به گونهاى كه در
عرف قيام گفته نشود.
ه- اگر راست ايستادن يا استقلال يا استقرار در قيام را از روى فراموشى وسهو ترك كند، نماز او صحيح است مگر در هنگام قيامركنى (يعنى قيام در موقع تكبيرة الاحرام وقيام متصل به ركوع) كه اگر صدق قيام در عرف، مشكوك باشد، احتياطواجب مقتضى است كه نماز را اعاده نمايد.
و- اصل در قيام اين است كه هردو پاها روى زمين باشد اما واجب نيست كه سنگينى بدن برهردو پا به طور مساوى تقسيم شودبلكه جايز است سنگينى بدن را روى يكى از پاها بيشتر از ديگرى بيندازد.
در شرايط استثنايى:
5- اما در حالات استثنايى مانند بيمارى ياضعف ومانند آن بر نماز گزار است كه تاحدّ امكان، در حال قيام نماز بگذارد وبهتدريج از قيام مستقل به قيام با تكيه برديوار يا انسان منتقل شود.
واگر به هيچ شكلى قيام ممكن نبود، نشسته نماز بخواند واگر نشستن هم برايش مقدور نبود، خوابيده بر پهلوى راست وگرنهبرپهلوى چپ، نماز بخواند ودر اين دو صورت بايد جلو بدنشبه طرف قبله قرار گيرد. اگر بر پهلوى چپ ياراست هم امكان نداشت در حاليكه بر پشت خوابيده (مانند حالتاحتضار) وكف پاهايش به سمت قبله باشد، نماز بگزارد.
جزئيات وفروع اين مسأله به اين شرح است:
الف- در حالات اضطرارى واجب است براى ركوع، اندكى خم شود ودر صورت امكان، برزمين سجده كند، واگر امكان نداشتبراى سجده هم، كمى بيشتر از ركوع، خم شود واگر از خم شدن هم عاجز بود، به جاى ركوع وسجده باسر اشاره كند، اگر آن همامكان نداشت، بادوچشم اشاره نمايد، واحوط اين است كه در همه اين حالات، چيزى را كه سجده برآن صحيح است، برپيشانىبگذارد.
ب- براى كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر بعد از آنكه در حال نشسته حمد وسوره را قرائت كند امكان يابد كه از حالت ايستادهبه ركوع رود، بنابر احتياط واجب بايد اين كار را انجام دهد.
ج- كسى كه نشسته نماز مىخواند اگر در اثناى نماز قدرت بر قيام پيدا كرد، بايد بقيه نمازش را در حال ايستاده بخواند، وهمچنين كسى كه به حالت خوابيده نماز مىخواند، اگر در اثناى نماز توانست بنشيند يا بايستد، بايد بقيه نماز را در حال نشستهياايستاده تمام كند، ولى در زمانى كه از حالتى به حالت ديگر منتقل مىشود نبايد چيزى بخواند.
د- اگر بتواند ايستاده نماز بخواند، ولى نتواند از حالت ايستاده ركوع كند، ركوع را نشسته
انجام دهد، واگر به طور كلى از ركوعوسجود، عاجز باشد، ايستاده نماز بخواند وبراى ركوع وسجده باسر يا چشم اشاره كند، وبنابراحوط در هنگام اشاره به سجده، چيزى را كه سجده برآن صحيح است، برپيشانى بگذارد.
ه- اگر در اول وقت، عاجز از قيام باشد ولى گمان كند يا احتمال دهد كه در آخر وقت، قدرت بر قيام پيدا مىكند، واجب استنماز را تا آخر وقت به تأخير اندازد.
و- اگر كسى قدرت برقيام داشته باشد ولىبترسد از اينكه اگر ايستاده نماز بخواند، بيمار شود يا بيمارى او شدت پيدا كند، براى اوجايز است كه نشسته نماز بخواند، وهمچنين اگر بترسد از بيمارى يا از شدت يافتن بيمارى در صورتيكه نشسته نماز بخواند، جايزاست كه خوابيده بجا آورد.
آداب قيام
در هنگام قيام براى نماز، مستحب است امور زير مراعات شود:
1- پايين انداختن شانهها.
2- رها كردن دستها.
3- گذاشتن دستها روى رانهادر حاليكه انگشتان را بهم چسبانده باشد.
4- نگاه كردن به محل سجده.
5- راست نگهداشتن فقرات پشت وگردن.
6- پاها را صاف و رو به قبله قرار دادن.
7- فاصله گذاشتن بين پاها به اندازه سه انگشت باز تايك وجب (در حدود 15 تا 20 سانتىمتر).
8- انداختن سنگينى بدن بر هردو پاباهم.
9- خاشعانه وخاضعانه بودن قيام به گونهاى كه با ايستادن يك بنده ذليل در برابر پروردگار جليل، متناسب باشد.
پنجم- قرائت
قرائت چيست؟
1- قرائت از واجبات نماز است كه- در اصطلاح فقهى- عبارت است از: آنچه نمازگزار از قرآن يا ذكر خدا در هرركعت قبل ازركوع، مىخواند.
2- در دوركعت نماز صبح، و در دوركعت اول ساير نمازهاى يوميه، ودر همه نمازهاى دوركعتى واجب يامستحب- غير از نمازميت كه كيفيت خاصى دارد- خواندن سوره فاتحه، واجب است زيرا پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرموده است: «لا صلاة إلّا بفاتحةالكتاب»، «بدون فاتحة الكتاب، نمازى نيست.»[1]
3- مشهور بين فقها اين است كه در هرركعت، يك سوره كامل نيز بايد خوانده شود وبه بخشى از يك سوره اكتفا نشود. اين نظر، موافق با احتياط است.
دو مسأله:
اوّل- مقدم كردن سوره برفاتحه جايز نيست واگر عمداً چنين كند، نمازش باطل است اما اگر از روى سهو آن را مقدم بدارد وقبل ازركوع متوجه شود، سوره رابعد از حمد اعاده نمايد واگر بعد از ركوع متوجه شد، به نمازش ادامه دهد وچيزى براو نيست.
دوّم- شايسته است سورههاى طولانى كه منجر به فوت وقت نماز مىشود، خوانده نشود واگر عمداً بخواند، احوط اين است كه، بنابر لزوم قرائت سوره كامل، نماز را باهمان سوره ياغير آن تمام كند وسپس اعاده ياقضا نمايد. اما بنابر عدم وجوب قرائت سورهكامل، از آن سوره طولانى، آن مقدارى را بخواند كه وقت نماز فوت نشود ونمازش را كامل كند.
4- اما در نمازهاى مستحب، بعد از سوره حمد، خواندن چيزى از قرآن واجب نيست بلكه مىتوان تنها به حمد اكتفا كرد مگر درنمازهاى مستحبّىاى كه در سنّت تأكيد شده كه سوره ياآيات معينى در آنها خوانده شود كه در اين صورت اگر نماز گزار بخواهد آنها راباهمان كيفيت مطلوب ومورد نظر بجا آورد، بايد غير از فاتحه، آن آيات ياسوره معين را نيز تلاوت نمايد.
5- همچنين تنها به سوره فاتحه در نمازهاى واجب هم مىتوان اكتفا كرد در صورتيكه نماز گزار در شرايط استثنايى وحالاتاضطرارى قرار داشته باشد مانند: بيمارى، عجله داشتن، تنگى وقت، خوف از خطراتى مانند: سر رسيدن دزد، حمله حيوان درّنده، در معرض آتش دشمن قرار گرفتن، وساير موارد اضطرارى مشابه.
6- جايز است نمازگزار در نمازهاى مستحب وبلكه واجب، بيش از يك سوره قرائت كند ولى احوط استحبابى آن است كه بهيك سوره اكتفا نمايد.
احكام قرائت
1- قرائت در نماز ركن نيست وهركس آن را از روى سهو ترك نمايد، نمازش باطل نمىشود.
[1]مستدرك الوسائل، ج 1، باب 1، ص 274، حديث 5، به نقل از عوالى اللئالى.
فروع اين مسأله بدين شرح است:
الف- اگر كسى قرائت را از روى سهو ترك كند وبعد از رفتن به ركوع به ياد آورد، نمازش صحيح است واز باب احتياط، دوسجدهسهو بجاآورد.
ب- اگر فاتحه را از روى سهو ترك كند و در اثناى تلاوت سوره به ياد آورد، برگردد، فاتحه وسپس سوره را بخواند ونمازشصحيح است وهمچنين اگر قرائت را كاملًا ياسوره را فراموش كند ودر قنوت به ياد آورد، برگردد وقرائت را انجام دهد ونمازش صحيحاست.
ج- اگر نماز گزار در ركوع يا بعد از ركوع شك كند كه فاتحه يا سوره ياتسبيحات را خوانده است يانه، به شكّش اعتنا نكند وبهنمازش ادامه دهد وان شاء اللَّه نماز او صحيح است.
2- واجب است حمد وسوره در نماز از نظر اعراب وتلفظ به طور صحيح و به حسب قرآن موجود ومتداول در بين ما، قرائتشود؛ اما آن چيزهايى را كه اهل تجويد وزبان عربى گفتهاند همچون همزه وصل وقطع يا سكون وحركت آخر كلمه يامدّ ومانند آن، مراعات آنها واجب نيست مگر اينكه در صورت عدم مراعات، معناى كلمه عوض شود.
3- اقوا اين است كه مقيد بودن به يكى از قرائتهاى هفتگانه معروف واجب نيست بلكه قرائت به حسب روش زبان عربى وبهشيوهاى كه از زمان نزول قرآن تاكنون در ميان مسلمانان متداول ومتواتر بوده است، كفايت مىكند.[1]
4- مراعات ترتيب بين آيات حمد وسوره وهمچنين بين كلمات وحروف آنها واجب است، وهمچنين واجب است كه موالاتوپى درپى بودن نيز در قرائت مراعات شود. پس اگر در ترتيب وموالات در قرائت، عمداً اخلال شود نماز باطل مىشود.
5- براى كسى كه فاتحه ياسوره را حفظ ندارد، جايز است از روى قرآن بخواند.
6- بركسى كه قرائت را به نيكى نمىداند، واجب است آن را بياموزد چنانكه واجب است ساير اجزاى نماز را نيز بياموزد. پس اگرقدرت برآموختن داشته باشد ولى وقت تنگ باشد بنابر احوط اگر امكان دارد، نماز را به جماعت بخواند. واگر جماعت امكانندارد، هرمقدار كه از قرآن مىداند، بخواند، واگر هيچ چيزى از قرآن نمىداند، به اندازه قرائت فاتحه وسوره، تسبيح وتكبير وذكرخدا بگويد.
7- كسى كه به خاطر بيمارى عارض بر زبانش، قادر بر تلفظ نيست، در ذهنش بخواند، اگرچه به واسطه اينكه كلمات يامعانى رادر خاطرش بگذراند، واحوط اين است كه در عين
[1]چنين به نظر مىرسد كه قرائتهاى مختلف قرآن، بيشتر جنبه تحسينى وزيبايى دارد ويابه لهجهها ولحنهاى مختلف مربوط مىشود، وربطى به اصل وگوهر قرآن ندارد. پس تعدد آنهاهم اشكال ندارد اما قرآن در اصل كلمات خود، يكى است واز نزد خداى واحد ويگانه نازل شده است و محسّنات ولهجهها دخالتى در گوهر وأصل قرآن ندارند.