بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 34

(وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا* قَدْ أَفْلَحَ مَن‌زَكَّاهَا[1].

«و قسم به جان آدمى و آن كسى كه آن را آفريده و منظّم ساخته* سپس فجور و تقوا (شرّ و خير) را به او الهام كرده است* كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده است.»

هنگامى كه نفس انسانى، از شرك، شك، تعصّبات و ساير رذيلت‌ها پاك گردد به فطرت‌اوّليّه الهى بازمى‌گردد.

امّا درباره اجتناب از آلودگيهاى بدن بازهم خداوند سبحان در قرآن به آن دستور داده وفرموده است:

(وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ* وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ[2].

«و لباست را پاك كن* و از پليدى دورى نما.»

همچنين درباره پاكيزگى محيطزيست فرموده است:

وَلَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا ...[3].

«و در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد.»

خداوند همه پليديها (خبائث) را حرام كرده است كه همه نجاستها و ناپاكيهارا شامل مى‌شود و نيز همه آنچه را كه به انسان ضرر و زيان مى‌رساند. خداوند فرموده است:

(... وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ‌...[4].

«... و اشيايى پاكيزه را براى آنها حلال مى‌شمرد و ناپاكيها را تحريم مى‌كند.»

همچنين دورى كردن از نجس را نيز واجب قرار داده و فرموده است:

(... إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ‌هذَا...[5].

«مشركان ناپاكند، پس نبايد بعداز امسال نزديك مسجدالحرام شوند.»

خداوند اجتناب از پليدى را يك حالت فطرى براى انسان تلقّى كرده و در قرآن مجيد بيان‌فرموده كه از پليديهاى معنوى و مادّى بايد دورى كرد:

(... إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ‌رِجْسٌ مِن عَمَلِ الشَّيْطَانِ‌فَاجْتَنِبُوهُ‌...[6].

«شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى از بخت آزمائى) پليد و از عمل شيطان‌است، از آنها دورى كنيد.»

[1]سوره شمس، آيات 9- 7.

[2]سوره مدّثّر، آيات 4 و 5.

[3]سوره اعراف، آيات 56- 85.

[4]سوره اعراف، آيه 157.

[5]سوره توبه، آيه 28.

[6]سوره مائده، آيه 90.


صفحه 35

از آنچه گفته شد دو مطلب مهم را استفاده مى‌كنيم:

اوّل- بالاترين و والاترين هدف از: واجب كردن پاكيزگى و اجتناب از ناپاكيها و بيان‌احكام شرعى اين موضوع كه در سطور ذيل ذكر مى‌گردد، بازگشت به خدا و به فطرت پاكى‌است كه خدا انسان را بر آن آفريده است و بر ماست كه از طريق اجراى احكام بلند آئين مبين‌اسلام، به اين هدف والا جامه عمل بپوشانيم.

دوّم- بر مسلمان لازم است كه به پيروى از عمومات آيات فوق، به هر وسيله ممكن و درحدّ توان و قدرت براى كسب طهارت و پاكيزگى تلاش نمايد. البتّه اين تلاش در همه موارد به‌حدّ وجوب نمى‌رسد مگر اينكه دليل قاطعى براى وجوب، وجود داشته باشد. مثالهاى زيرمطلب را روشن مى‌گرداند:

الف- اگر غذا يا آشاميدنى، به زهر يا ويروس كشنده آلوده شود، اجتناب از آن به خاطرتحصيل طهارت و اجتناب از ناپاكى و براى اجراى اصل عمومى «لاضرر» و براى‌حفظ حيات انسانى، واجب مى‌گردد.

ب- اگر مواد خوراكى يا آشاميدنى و يا ساير كالاهاى انسان به ميكروب غير كشنده آلوده‌شود ويا احتمال عقلايى آلودگى وجود داشته باشد، اجتناب از آن مستحبّ بوده و واجب‌نيست مگر اينكه احتمال دهد از اين آلودگى ضررى فراوان متوجّه او مى‌شود.

ج- رعايت‌پاكيزگى، نظافت وزيبائى براى هميشه مستحبّ‌است تا محيطزيست (خانه، خيابان، كالاها و وسائل) انسان، بيانگر زيبائى شريعت وپاكى و صفاى‌آن باشد. چنانكه آلوده كردن محيطزيست مثل انداختن زباله در خيابان يا تخريب باغهاوپاركها يا روان‌ساختن فاضلاب در بين آبهاى تميز و مانند آن مكروه است واگر ضرر جانى يامالى به مسلمين داشته باشد يا به هر نوع فساد وتباهى در زمين (طبق نظر كارشناسان‌مورد وثوق) منجرّ شود، حرمت پيدا مى‌كند.

شريعت اسلامى، مجموعه‌اى از مطهّرات را براى ما مشخّص كرده و احكام پاك شدن به‌وسيله آنها را به طور مشروح بيان كرده است مانند: آب، خاك و خورشيد ولى منظور شريعت‌اين نيست كه پاكى و پاك كردن را تنها به آنها اختصاص داده باشد بلكه با ارائه اصول كلّى و عام‌و با صراحت به ما دستور داده كه از هر وسيله ممكن براى پاكيزگى استفاده نمائيم و لذا خداوندفرموده است:


صفحه 36

(وَالرُّجْزَ فَاهْجُر[1].

«از پليدى و ناپاكى اجتناب كن.»

(فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ‌[2].

(... إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِن عَمَلِ الشَّيْطَانِ‌فَاجْتَنِبُوهُ‌...[3].

«شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى از بخت آزمائى) پليد و از عمل شيطان‌است، از آنها دورى كنيد.»

دستورات فوق نشان مى‌دهد كه براى تحقّق طهارت و نظافت، از هر وسيله ممكن بايداستفاده شود. پس اگر بدانيم كه ماده پاك كننده‌اى، آلودگى و نجاست را بدرستى زايل مى‌گرداندو اثرى از آن باقى نمى‌گذارد، بر ما لازم است كه براى اجراى امر شرع به طهارت، از همان ماده‌بهره گيريم. به عنوان مثال اگر خون به گونه‌اى در جامه يا بدن خشكيده باشد كه جز با صابون‌برطرف نشود، بايد براى پاك كردن آن از صابون استفاده كنيم و همچنين اگر نجاست به جائى‌رسيده باشد كه بدون مواد شوينده از بين نرود بايد براى تحقّق پاكيزگى از آن مواد استفاده‌نمائيم.

از طرف ديگر در طهارت بايد از وسواس اجتناب كرد زيرا نجس همان پليدى‌اى است كه‌بايد دور انداخته شود و از آن اجتناب گردد امّا متنجّس يعنى چيزى كه به جهت برخورد بانجس، نجس شده است، اجتناب از آن به خاطر وجود اثر نجاست در آن لازم است ولى اگر به‌طور يقين بدانيم كه اثر نجس از بين رفته است، اجتناب از آن لازم نيست و لذا از شرايطسرايت نجاست، وجود رطوبت ذكر شده است.

از جهت ديگر خداوند در عالم آفرينش، نظام خاصّى براى تطهير وضع كرده است، پس آب‌خود، خود را تطهير مى‌كند. نيز خاك خود، خود را پاك مى‌كند، همچنين خورشيد، تحوّلات شيميايى و غيره پاك كننده چيزهاى ديگر هستند وحتّى به جهت آن نظام الهى‌اى كه‌در خلقت نهفته است، مرور زمان نيز مى‌تواند به پاك شدن اشيا منجرّ شود. از همين رو است‌كه قاعده عمومى و كلّى در مورد طهارت و نجاست اين است كه: طبيعت پيرامون ما پاك است‌مگر در صورتيكه علم به ناپاكى آن پيدا شود. و مضمون اين قاعده در حديث هم چنين آمده‌است:

«كلّ شيْ‌ءٍ نَظِيف حَتّى تَعْلَمَ أنَّهُ قذر».

[1]سوره مدّثّر، آيه 5.

[2]سوره حجّ، آيه 30.

[3]سوره مائده، آيه 90.


صفحه 37

«هر چيز پاك است تا اينكه علم پيدا كنى كه آن نجس و آلوده است.»

درباره اهمّيت پاكيزگى پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله فرمود:

«تنظَّفُوا بِكُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ؛ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالى بَنَى الْإِسْلَامَ عَلَى النَّظَافَةِ، وَلَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا نَظِيفٌ»

[1].

«به هر وسيله‌اى كه مى‌توانيد، نظافت را رعايت كنيد زيرا خداوند متعال اسلام را بر پايه‌نظافت، بنا كرده است و وارد بهشت نمى‌شود مگر كسى كه پاكيزه باشد.»

همچنين آن‌حضرت فرمود:

«إنّ الْإِسْلَامَ نَظِيفٌ، فَتَنَظَّفُوا، فَإِنَّهُ لَا يَدْخُلِ الْجَنَّةَ إِلَّا نَظِيفٌ‌

»[2].

«اسلام پاكيزه است پس شما هم پاكيزه باشيد زيرا وارد بهشت نمى‌شود مگر شخص‌پاكيزه.»

همچنين فرمود:

«إِنَّ اللَّه طَيِّبٌ يُحِبُّ الطَّيِّبَ، نَظِيفٌ يُحِبُّ النَّظَافَةَ

»[3].

«خداوند پاك است و پاك را دوست دارد و پاكيزه است و پاكيزگى را دوست دارد.»

همچنين فرمود:

«النَّظَافَةُ مِنَ الْإِيمَانِ‌

»[4].

«نظافت و پاكيزگى جزء ايمان است.»

همچنين فرمود:

«النَّظَافَةُ تَدْعُو إِلَى الْإِيمَانِ، وَالْإِيمَانُ مَعَ صَاحِبِهِ فِي الْجَنَّةِ

»[5].

«پاكيزگى به ايمان فرا مى‌خواند و ايمان همراه رفيق خود در بهشت است.»

همچنين آن‌حضرت به انس فرمود:

«يا أَنَس، أَكْثِرْ مِنَ الطَّهُورِ يزد اللَّه في عمرك، فإن استطعت أن تكون بالليل والنهارعلى طهارة فافعل، فانّك تكون إذا مّتَّ على طهارة متَّ شهيداً»

[6].

«اى انس! بر پاكى و طهارت خود بيفزا تا خداوند بر عمرت بيفزايد و اگر مى‌توانى درطول شب وروز با طهارت باش زيرا اگر با طهارت بميرى، شهيد مرده‌اى.»

احكام آئين مبين اسلام درباره طهارت هم براى آخرت انسان سودمند است وهم براى‌دنياى او. خداوند توبه كنندگان و همچنين پاكى جويان را دوست مى‌دارد و واقعاً كدام فطرت‌سالم‌

[1]ميزان الحكمه، ج 10، ص 93.

[2]ميزان الحكمه، ج 10، ص 93.

[3]همان، ص 92.

[4]مستدرك الوسائل، ج 16، باب 92، ابواب المائده، ص 319، حديث 9.

[5]- مكارم الأخلاق، ص 40.

[6]- مكارم الأخلاق، ص 40.


صفحه 38

است كه پاكى و صفا را دوست نداشته باشد؟ خداوند متعال به ما دستور مى‌دهد كه درهنگام ورودبه مسجد زينت خود را برگيريم و خود را آراسته گردانيم. مگر كدام انسان است كه از زينت‌وآرايش خوشحال نباشد؟

از همين رو ما نيز از سيره سلف صالح پيروى كرديم و آداب پاكيزگى و آراستگى را همراه بااحكام طهارت بيان نموديم چنانكه در هنگام بيان احكام ميّت، آداب بيمارى و آنچه دراين‌مرحله حسّاس از زندگى انسان به روابط اجتماعى او مربوط مى‌شود را نيز بيان كرديم.

شما خواننده گرامى با مطالعه اين مسائل بخوبى درمى‌يابى كه تعاليم آسمانى شريعت‌اسلامى چگونه همه ابعاد زندگى بشر، هم انديشه و روح و هم جسم و روابط اجتماعى او رافراگرفته است! كتاب طهارت در فقه اسلامى دليلى زنده براى اثبات اين حقيقت مهم است.

تعريف طهارت‌

طهارت در لغت به معناى نظافت و پاك بودن از چرك و پليدى است امّا در اصطلاح‌شرعى نام وضو يا غسل يا تيمّم است و فقها آن را چنين تعريف كرده‌اند: «استعمال طهورٍمشروط بالنيّة».

«به كار بردن پاك كننده‌اى (آب يا خاك) به شرط نيّت قربت.»

اسلام به موضوع طهارت، اهمّيت فراوانى قايل شده و آن را از امور اساسى در زندگى انسان‌و- چنانكه در حديث آمده- نصف ايمان تلقّى كرده است، و تعبير «نصف ايمان» كنايه از اهمّيت آن در شريعت اسلامى است.

انسان با طهارت پيدا كردن از چركهاى حسّى و مادّى و نجاساتى كه در فقه از آن با واژه‌خبث (پليدى) تعبير مى‌شود، رهائى مى‌يابد و همچنين با طهارت است كه به‌جاى آلودگيهاى روحى كه فقه از آن به «حدث» تعبير مى‌كند، پاكى و صفاى‌معنوى حاصل مى‌شود. قرآن كريم در آيه ذيل‌به هر دو مورد اشاره كرده است:

(... وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِنَ السَّماءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَالشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ‌[1].

«آبى از آسمان برايتان مى‌فرستد تا شما را با آن پاك كند و پليدى شيطان را از شما دورسازد ودلهايتان را محكم و گامها را با آن استوار دارد.»

به جهت اهمّيت طهارت در شريعت اسلامى است كه فقها نيز در كتابهاى خود طهارت رااوّلين موضوع مورد بحث و اساس و پيش درآمد ساير مباحث فقهى قرار داده‌اند. شايد اين‌اهتمام‌

[1]سوره انفال، آيه 11.


صفحه 39

ناشى از توجيهات و ارشادات پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله باشد كه در بسيارى از روايات، مسلمانان رابه پاكيزگى و به ساختن جامعه‌اى پيراسته از چركها و آلودگيهاى مادى و معنوى، فراخوانده‌است. در حديث پيامبرصلى الله عليه وآله آمده است:

«تنظَّفُوا بِكُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ؛ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالى بَنَى الْإِسْلَامَ عَلَى النَّظَافَةِ، وَلَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا كل‌نَظِيفٍ»

[1].

«به هر وسيله‌اى كه مى‌توانيد، نظافت را رعايت كنيد زيرا خداوند متعال اسلام را بر پايه‌نظافت، بنا كرده است و وارد بهشت نمى‌شود مگر كسى كه پاكيزه باشد.»

هدف اسلام از اين همه تأكيد و تشويق بر طهارت، اين است كه مؤمن هميشه پاكيزه وازچركهاى مادى و معنوى دور باشد و روح او نيز پاك و تزكيه گردد زيرا مقصود از تشريع‌طهارت تنها بعد مادى محسوس آن نيست بلكه طهارت روحى نيز جزء هدف است.

طهارت حسّى، زايل ساختن نجاست از جامه، بدن و مانند آن است كه به وسيله آب، خورشيد، زمين و مطهّرات ديگر، در چارچوب شرايط خاصّى- كه گفته خواهد شد- حاصل‌مى‌شود.

امّا طهارت معنوى، وضو، غسل، تيمّم و مشرّف شدن به اسلام است كه به وسيله آب وزمين و اقرار به شهادتين براساس شرايط خاصّى حاصل مى‌گردد.

با طهارت است كه انسان براى نماز و طواف واجب و دست زدن به نوشته قرآن و مانند آن‌مهيّا و آماده مى‌شود.

[1]ميزان الحكمه، ج 10، ص 93.


صفحه 40

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 41

فصل اوّل- مُطَهِّرات‌

اوّل- آب‌

تعريف و اقسام آب:

آب يا مطلق است يا مضاف.

الف- آب مطلق هر آبى است كه بر اصل خلقت اوّليه‌اش باشد مانند: آبى كه از آسمان فرودآيد مثل آب باران و آبى كه از ذوب شدن تگرگ و برف به وجود مى‌آيد، و آبى كه در روى زمين‌يا در دل آن قرار دارد مثل آب درياها، رودخانه‌ها، آبشارها، چشمه‌ها، چاهها و آبهاى‌معدنى چه شيرين باشد يا شور. در واقع آب مطلق همان است كه به طور مطلق و بدون اضافه‌كردن كلمه ديگرى «آب» گفته مى‌شود.

آب مطلق هم پاك است و هم پاك كننده، هم نجاست را برطرف مى‌كند و هم وضو و غسل‌وتيمّم با آن صحيح است.

تغييراتى كه در آب بواسطه راكد ماندن زياد يا ريختن خاك و خاشاك و برگهاى درخت‌و به وجود آمدن جلبكها و غيره پديد مى‌آيد، به مطلق بودن آب ضررى نمى‌رساند در صورتيكه‌در عرف، آنرا از نام آب بودن خارج نگرداند.

ب- امّا آب مضاف، مايعات ديگر غير از آب مطلق است مانند گلاب و سركه و هر آبى كه‌از اجسام گرفته مى‌شود مانند آب ميوه‌ها و هر چيزى كه از مخلوط شدن آب با چيز ديگرحاصل شود مانند چاى و غيره.

آب مضاف در ذات خود پاك است ولى پاك كننده غير خود نيست، نجاست را نمى‌تواندپاك كند و وضو و غسل هم با آن صحيح نيست.

آب مطلق به پنج قسم تقسيم مى‌شود:

1- آب باران.

2- آب جارى.

3- آب چاه.