بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 356

انصراف لازم نيست نماز را اعاده كند.

چهارم- عبور نكردن از وطن‌

مسافر نبايد از ابتداى سفر يا در ميان راه، قصد عبور از وطن يا اقامت ده روزه در محلّى قبل‌از پيمودن هشت فرسخ را داشته باشد واگر چنين باشد بايد تمام بخواند زيرا اقامت ده روزه در محلّى و همچنين عبور از وطن، حكم سفر را ساقط مى‌گرداند.

دو مسأله:

1- كسى كه نمى‌داند آيا قبل‌از هشت فرسخ از وطن خود مى‌گذرد يا نه؟ يا اينكه ده روز در جايى اقامت مى‌كند يا نه؟ بايد نمازش‌را تمام بخواند.

2- كسى كه از آغاز سفر يا در ميان راه قصد عبور از وطن يا اقامت ده روزه در محلّى قبل‌از پيمودن هشت فرسخ را داشته و يا اينكه‌مردّد بوده است ولى بعداً از اين قصد يا ترديد، بيرون شود، چنانچه با قيمانده راه به تنهايى يا با ضميمه بازگشت، مسافت كامل‌باشد، شكسته بخواند، امّا اگر چنين نباشد بلكه هر چند مجموع مسافت از اوّل سفر، هشت فرسخ باشد، از باب احتياط بايد بين‌شكسته وتمام جمع كند.

پنجم- مباح بودن سفر:

1- نبايد سفر، حرام يا به منظور ارتكاب عمل حرام باشد و گرنه بايد نماز را تمام بخواند. برخى از مثالهاى سفر حرام يا معصيت‌امور ذيل است:

الف- در صورتيكه خود سفر فى‌نفسه حرام باشد مانند سفرى كه براى انسان ضرر زيادى دارد، يا سفر فرزند با منع پدر و مادر، در صورتيكه مخالفت با آن دو باعث آزار آنها و موجب عاق كردن او شود، و يا سفرى كه به منظور فرار از جهاد صورت بگير (دچنانكه در باب جهاد به تفصيل بيان شده است.)

ب- در صورتيكه هدف از سفر، ارتكاب كار حرام باشد مثل كسى كه براى كشتن انسانى بى‌گناه، يا براى ارتكاب زنا، يا سرقت ويا دست يافتن ناحق به اموال مردم، يا براى آزار مردم ويا كمك كردن به ظالم، مسافرت كند.

ج- اگر سفر براى شكار از باب لهو و سرگرمى باشد (كه دراين صورت بايد تمام بخواند) امّا اگر شكار به منظور كسب‌روزى و امرار معاش يا براى تجارت باشد، موجب قصر مى‌شود. در شكار فرقى بين شكار دريائى و خشكى نيست.

2- سفر براى استراحت و تفريح و سرگرمى خود و خانواده اگر به منظور ارتكاب حرام‌


صفحه 357

نباشد، مباح است و موجب شكسته‌خواندن نماز مى‌شود.

3- كسى كه سفرش، سفر حرام يا به منظور ارتكاب كار حرام نيست ولى در بين سفر، كار حرامى مرتكب شود مانند: غيبت‌كردن مؤمن، غصب اموال، بستن قرارداد تجارى حرام، مى‌گسارى، قمار، حضور در مجالس لودگى و هرزگى، ديدن فيلم‌هاى مبتذل‌و حرام و مانند آن كه هدف سفر نبوده است، نمازش را بايد شكسته بخواند هر چند با ارتكاب اين محرّمات، گناه كرده است و بايداستغفار كند.

4- اگر هدف اساسى سفرش ترك واجب باشد (مثل فرار از پرداخت بدهى در حاليكه طلبكار مطالبه مى‌كند و او هم قدرت‌پرداخت دارد) احوط جمع بين قصر وتمام است امّا اگر سفرش منجر به ترك واجب شود و از آغاز هدفش آن نبوده است، شكسته بخواند.

5- اگر خود سفر و هدف از آن مباح باشد ولى وسيله نقليّه‌اى كه با آن مسافرت مى‌كند (مانند ماشين، هواپيما، قطار يا اسب‌و قاطر و غيره) غصبى باشد، يا در بين سفر از راههاى غصبى استفاده كند، بنابر اقوى شكسته بخواند اگرچه احوط جمع بين قصرو تمام است.

6- كسى كه به همراه ظالم (چه حاكم باشد يا غير حاكم) مسافرت كند، چنانچه مضطرّ (ناگزير به اين‌سفر) باشد يا هدفش دفع ظلم يا تغيير اوضاع فاسد، يا جلوگيرى از مفاسد وانحرافات يا هدفهاى سالم و راجح ديگر باشد، شكسته بخواند امّا اگر مضطرّ نباشد و سفرش كمك به ظالم حساب شود، نمازش را تمام بخواند با قطع نظر از حقيقت سفر ظالم وهدف او و هر چند كه سفر حجّ هم باشد زيرا همراهى و مصاحبت ظالم معمولًا به معناى تأييد اوست.

7- امّا كسى كه در حال بازگشت از سفر معصيت است، چنانچه بعداز توبه از معصيت باشد بايد بين قصر و تمام جمع كند و اگرهنوز توبه نكرده است، وجوب تمام خواندن بعيد نيست اگرچه احتياط مستحب، جمع بين قصر و تمام مى‌باشد.

8- همانطور كه مباح بودن سفر، در ابتداى سفر شرط است، لازم است كه در طول سفر نيز استمرار داشته باشد. بنابراين اگر كسى‌سفرش در ابتدا مباح باشد ولى در حين سفر قصد معصيت كند بگونه‌اى كه سفرش، سفر حرام و معصيت شمرده شود، واجب است كه‌نماز را تمام بخواند.

امّا اگر در آغاز سفر، هدفش معصيت بوده ولى در ميان راه از نيّت معصيت منصرف شود، چنانچه باقيمانده سفر هر چند با اضافه‌راه بازگشت، به اندازه هشت فرسخ باشد، نماز را قصر كند و اگر چنين نباشد، احوط جمع بين قصر و تمام است اگرچه اقوى قصراست در صورتيكه مجموع راه، به اندازه مسافت شرعى باشد.

9- اگر هدف سفر، تلفيقى از طاعت و معصيت باشد (مانند كسى كه براى ديدار خويشاوندان و ارتكاب گناه مسافرت‌مى‌كند يا براى درس خواندن و ارتكاب حرام به مسافرت‌


صفحه 358

مى‌رود) مسأله سه صورت پيدا مى‌كند:

الف- اينكه معصيت هدف اصلى امّا طاعت هدف فرعى باشد. دراين صورت بدون اشكال بايد تمام بخواند.

ب- طاعت هدف مستقل امّا معصيت هدفى جنبى باشد. دراين صورت احوط جمع بين قصر وتمام است.

ج- طاعت و معصيت هر دو هدف مشترك باشد بگونه‌اى كه اگر اجتماع هر دو نمى‌بود، به مسافرت نمى‌رفت، دراين صورت، وجوب تمام بعيد نيست اگرچه احوط جمع است.

ششم- از خانه بدوشان نباشد:

1- از كسانى نباشد كه محلّ معيّنى براى سكونت ندارند مانند صحرانشينان و چادرنشينان كه در جاى خاصى اقامت ندارند و درجستجوى علف و آب و چراگاه به اين جا و آنجا كوچ مى‌كنند وخانه بدوش هستند. اين افراد در همه مسافرتهاى خود هر چند مسافت‌طولانى هم داشته باشند، بايد نماز خود را تمام بخوانند زيرا سفر و مسافر به آنها صدق نمى‌كند و همچنين است سياحت گران وتوريستهايى كه براى خود وطن خاصى نداشته و در طول زندگى به سياحت مى‌پردازند.

2- اين نوع افراد اگر غير از جستجوى آب و علف و چراگاه، به منظور ديگرى مسافرت كنند مانند سفر حجّ و زيارت، و خانه وكالاهاى‌شان با خودشان نباشد (يعنى از وضعيّت معمولى زندگى كوچ‌نشينى خود خارج شوند) بايد نماز خود را قصر كنند.

3- اگر يكى از صحرانشينان براى پيدا كردن منزل، يا در جستجوى آب و چراگاه سفر كند ومسافت هشت فرسخ را هم طى كند، چنانچه با خانه و وسايل خود سفر كرده بايد تمام بخواند واگر به تنهايى رفته شكسته بخواند واحتياط دراين كه هم شكسته وهم تمام‌بخواند، خوب است.

هفتم- شغل او مسافرت نباشد

كسى كه شغلش مسافرت است، در طول سفرهاى شغلى خود، نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد حتّى موقعى كه در يكى از اين‌مسافرتها، از شغلش براى منافع شخصى خود استفاده كند مثل اينكه راننده، خانواده و اثاثيّه خود را از شهرى به شهر ديگرى منتقل‌كند.

برخى از نمونه‌ها و مصداقهاى اين عنوان به قرار ذيل است:

1- رانندگان تاكسى‌ها، اتوبوسها و كاميونها و كسانيكه آنان را دراين كار كمك و همراهى مى‌كنند.

2- رانندگان قطارها و گروههاى همكار آنان.


صفحه 359

3- خلبانها و كمك خلبانهاى هواپيماها و تيمهاى پرواز از قبيل مهندسان، ونيروهاى حفاظتى كه به طور هميشگى پروازها راهمراهى مى‌كنند.

4- ملوانهاى كشتى‌ها و گروه همراه آنها كه سفر هميشگى در روى كشتى، شغل آنان مى‌باشد.

5- راهنمايان توريستها، زائران و مسافران كه كار هميشگى آنان همراهى با آنهاست.

6- چوپانان، كرايه‌كاران، شتربانان و هيزم‌كشان و افراد مانند آنها.

7- تاجرانى كه تجارت خود را در حال گردش در شهرها و مناطق مختلف انجام مى‌دهند.

8- مأمورين ادارات دولتى كه كار آنها در مسافرت هميشگى است مانند مأمورين و حسابرسان مالياتى (كه كارشان هميشه‌در حال سفر است) و مهندسان و كارگران راههاى بيرونى ومانند آنها.

جزئيات اين مسأله بشرح ذيل است:

1- معيار در تشخيص اينكه شغل او مسافرت مى‌باشد، عرف است. پس اگر در عرف صدق كند كه شغل او مسافرت است، واجب‌است تمام بخواند هر چند در سفر اوّل باشد، به شرط اين كه قبل‌از آن در وطن خود يا شهر ديگرى ده روز اقامت نداشته باشد، ماننداين كه از سفرى كه در آن نماز را شكسته مى‌خوانده برگردد، سپس قبل‌از گذشت ده روز از اقامت خود به مسافرت شغلى بپردازد كه‌دراين صورت بايد نماز را تمام بخواند.

2- حمله‌داران كاروانهاى حجّ و عمره و زيارت و سياحت كه در طول سال اين شغل را داشته باشند، تمام بخوانند امّا اگر درموسم‌هاى خاصى از سال مانند موسم حجّ يا تابستان، به اين شغل بپردازند، از باب احتياط بين قصر و تمام جمع كنند، مگر اين كه ازنظر عرف صدق كند كه حمله‌دارى شغلشان است، كه دراين صورت تمام بخوانند.

3- اگر كسى كه شغل او مسافرت است، به سفر خاصى برود كه ارتباطى به شغلش نداشته باشد مثل سفر حجّ و زيارت ياسياحت، نماز را شكسته بخواند مگر اينكه در ضمن شغلش اين هدفها را هم داشته باشد مانند راننده‌اى كه ماشينش را براى سفر حجّ‌به اجاره داده و خودش هم براى حجّ مى‌رود، بايد تمام بخواند.

4- كسى كه تنها در فصلهاى معيّنى، شغلش مسافرت است، ظاهر اين است كه تمام خواندن بر او واجب است اگرچه احوط اين‌است كه هم شكسته بخواند و هم تمام.

5- كسى كه كارش تردّد در مسافرتهاى كوتاه و كمتر از چهار فرسخ است مانند فروشنده دوره گرد يا راننده تاكسى كه در خطوطنزديك كار مى‌كند، از كسانى محسوب مى‌شود كه شغلش مسافرت است پس اگر اتّفاق افتاد كه در يكى از دفعات، مسافرت او طولانى‌شد و به مسافت قصر رسيد، او بايد بر تمام خواندن خود باقى بماند زيرا تا زمانى كه شغل او مسافرت است، فرقى بين سفر نزديك‌ودور وجود ندارد.


صفحه 360

6- شرط تمام خواندن در سفرهاى شغلى اين است كه با ده روز اقامت در وطن يا غير وطن، قطع نشود زيرا اقامت ده روز، حكم‌قبلى را از بين مى‌برد پس در سفر اوّل خود بعداز اقامت، واجب است شكسته بخواند و سپس از سفر دوم، تمام بخواند اگرچه در سفراوّل، جمع بين قصر وتمام احوط است. در اينجا تفاوت نمى‌كند كه اقامت ده روز با نيّت قبلى يا بدون قصد و نيّت، صورت گرفته‌باشد.

7- كسى كه شغلش مسافرت نيست امّا براى او كارى پيش مى‌آيد كه سبب مى‌شود چندين سفر متوالى برود، وظيفه او تمام نيست‌بلكه بايد شكسته بخواند، چه، تعدّد مسافرتها كاملًا تصادفى باشد يا اينكه از زمان اوّلين سفر، قصد آن را داشته باشد مثل كسى كه‌كالاى تجارى يا محصولات كشاورزى دارد كه مى‌خواهد طى چند سفر متوالى، آنها را به جاى ديگر انتقال دهد.

8- كسى كه از وطنش اعراض كرده امّا هنوز براى خود وطن جديدى انتخاب نكرده است و در جستجوى وطن به سفر مى‌پردازد، بايد در سفر قصر كند امّا اگر خانه به دوش شود و قصد ماندن در جاى معيّنى را نداشته باشد، بايد تمام بخواند، و مانند اوست كسانى‌كه براى فرار از ظلم و قهر ستمگران وطاغيان، به جنگلها، بيابانها، كوهها و مردابها پناه مى‌برند.

هشتم- رسيدن به حدّ ترخّص‌

حد ترخّص نقطه‌اى است كه مسافر در هنگام رفتن، شكسته خواندن نماز را از آنجا آغاز مى‌كند و در هنگام بازگشت از سفر بارسيدن به آن نقطه، نماز را تمام مى‌خواند.

1- اقرب اين است كه حدّى كه مسافر در هنگام رفتن، شكسته خواندن را از آنجا شروع مى‌كند، خروج از خانه‌ها و رسيدن به‌بيابان است، آنجا كه صداى اذان ديگر شنيده نمى‌شود ومسافر از خانه‌ها دور مى‌شود به گونه‌اى كه صاحبان خانه‌ها، مسافر رانمى‌بينند و امروزه از طرف راهنمائى و رانندگى علايمى براى خروج از شهرها گذاشته مى‌شود كه نزديك به همين معيارى است كه‌گفته شد.

همچنين است در هنگام بازگشت يعنى به محض رسيدن مسافر به حد ترخّص به همين معنى كه گفته شد، حكم شكسته خواندن‌هم پايان مى‌يابد يعنى هنگاميكه مسافر در بين خانه‌ها داخل شود و اذان شهر را بشنود.

امّا در شهرهاى بزرگ مثل مكّه و كوفه سابق بنابر احتياط واجب، در هنگام بازگشت بايد نماز را تا هنگام وارد شدن به منزل‌خود به تأخير اندازد.

2- حدّ ترخّص چنانكه نسبت به وطن معتبر است، در شهرى كه مسافر قصد اقامت ده روزه دارد نيز معتبر است. پس كسى كه به‌قصد هشت فرسخ و اقامت ده روزه در مقصد، سفر كند،


صفحه 361

او به محض رسيدن به حدّ ترخّص شهر خود، نماز را شكسته مى‌خواند تا اينكه به حدّ ترخّص شهر مقصد برسد كه از آنجا بايد تمام‌بخواند زيرا قصد دارد ده روز در مقصد اقامت كند. اگرچه احوط اين است كه نماز را تا رسيدن به منزل به تأخير اندازد.

سپس در هنگامى كه بازگشت را آغاز مى‌كند، بايد همچنان تمام بخواند تا موقعى كه‌به حدّترخّص شهر محل اقامت ده روزه خود برسد امّا در راه كه هشت فرسخ يا بيشتر است بايد شكسته بخواند تا اينكه به حدّترخّص وطن خود برسد.

3- اگر شهر در جاى بلندى قرار داشته باشد كه نشانه‌هاى آن از مسافت بسيار دورهم ديده شود يا در زمين خيلى پستى قرار داشته‌باشد كه به صرف خارج شدن آثار آن ديده نشود يا اينكه ساختمانهاى چندين طبقه بلندى داشته باشد كه از مسافت‌هاى دور ديده شودو يا اينكه آغاز سفر از جايى باشد كه نه خانه‌اى در آنجا وجود دارد و نه اذان، در همه اين حالات و موارد مشابه، معيار در تشخيص‌حدّترخص، وضعيت شهرهاى عادى در اراضى هموار و طبيعى است.

4- در مناطقى كه اهالى آن در چادرها زندگى مى‌كنند، همين كه چادرها را نبيند، در تحقّق حدّترخّص كفايت مى‌كند.

5- معيار در ديده نشدن ديوارها و شنيده نشدن اذان، حالات عادى و معمولى از هر جهت است، پس اگر هوا غبارآلود يا مه‌آلودباشد به گونه‌اى كه از فاصله چند متر، ديوارها ديده نشود يا اينكه چشم بيننده خيلى ضعيف يا خيلى قوى باشد يا اينكه گوش شنونده‌خيلى ضعيف يا خيلى حسّاس باشد يا صداى اذان خيلى بلند يا خيلى ضعيف باشد، در همه اين حالات، ملاك اصلى آن حالت عادى وطبيعى و متعارف است.

6- اگر مسافر در بين سفر، از وطن خود عبور مى‌كند، تا به حدّترخّص وطن خود رسيد بايد نمازش را تمام بخواند و بر تمام‌خواندن باقى بماند تا موقعيكه براى ادامه سفر از وطن خود خارج مى‌شود. و در هنگام خروج، وقتى كه به حدّترخّص وطن خودرسيد دوباره قصر بخواند بشرطى كه سفر جديد او هشت فرسخ يا بيشتر باشد.

7- اگر در هنگام رفتن شك كند كه به حدّترخّص رسيده يا نه، بايد همچنان تمام بخواند واگر در هنگام بازگشت يا رسيدن به‌شهرى كه ده روز در آنجا اقامت مى‌كند، شك كند كه به حدّ ترخّص رسيده يا نه بايد همچنان شكسته بخواند.

احكام اقامت شرعى‌

كسى كه مى‌داند ده روز يا بيشتر در جايى غير از وطنش مى‌ماند يا تصميم گرفته باشد كه ده روز يا بيشتر در جايى غير از وطنش (چه آنجا شهر باشد يا روستا يا چادر يا بيابان) اقامت‌


صفحه 362

كند، احكام وطن بر او جارى مى‌شود يعنى بايد روزه بگيردونمازش را تمام بخواند و فرق ندارد كه اين اقامت از روى اختيار باشد يا اجبار يا اضطرار.

جزئيات مسأله به شرح ذيل بيان مى‌شود:

1- تنها گمان به اقامت ده روز براى جارى شدن احكام اقامت كفايت نمى‌كند بلكه بايد علم داشته باشد يا تصميم گرفته باشد، چنانكه نيّت اقامت هم بدون علم به ماندن ده روز يا تصميم بر آن، تحقّق پيدا نمى‌كند. پس اگر مردّد باشد يا در ماندن ده روز شك ياحتّى گمان داشته باشد، صرف نيّت قلبى كفايت نمى‌كند.

2- اگر اقامت خود را منوط به امرى كند كه تحقّق آن مشكوك است، اقامت شرعى صدق نمى‌كند مثل اينكه ماندن خود را به‌اجازه مقامات مربوطه، يا يافتن رفيق، يا پيدا كردن جاى مناسب براى سكونت و مانند آن معلّق كند زيرا همه اين امور با تصميم‌ماندن ده روز منافات دارد.

3- اگر تصميم بر ماندن داشته باشد ولى احتمال ضعيفى بدهد كه مانعى براى ماندن او ايجاد شود، احتمالى كه با تصميم او منافات‌نداشته باشد، ضرر به اين حكم نمى‌رساند و او بايد نمازش را تمام بخواند.

4- در تحقّق يافتن ده روزه، ماندن ده روز و نه شب كفايت مى‌كند و لازم نيست كه شب دهم نيز ضمن ده روز باشد. پس اگر كسى‌تصميم بگيرد كه از روز اوّل ماه تا غروب روز دهم در جايى بماند، اقامت او درست است و همچنين اگر روز شكسته را از يك روزديگر جبران نمايد، مانند اين كه از ظهر روز اوّل تا ظهر روز يازدهم قصد اقامت كند، اين براى تمام خواندن كفايت مى‌كند اگرچه‌احوط در اين فرض، جمع بين قصر و تمام است.

5- اقامت ده روز بايد در يك شهر يا در يك روستا باشد و نه تلفيقى از دو محلّ دور از هم يعنى در صورتى مى‌تواند نماز را تمام‌بخواند كه همه ده روز را در يكجا بماند. پس اگر قصد كند كه ده روز در نجف و كربلا بماند، اقامت شرعى تحقّق نمى‌يابد و بايد درهر دو جا شكسته بخواند ولى اگر يك شهر به وسيله رودخانه‌اى به دو بخش تقسيم شود، مانند دو طرف رودخانه در شهر بغداد، درصورتيكه عرف هر دو بخش را يك شهر بداند، اقامت ده روز در هر دو بخش صحيح است ونماز تمام خوانده مى‌شود.

6- اگر شهر به اندازه‌اى بزرگ باشد كه وحدت عرفى خود را از دست بدهد هر چند كه به يك نام ناميده شود، لازم است درمنطقه معيّنى از مناطق متعدّد آن، نيّت اقامت كند مانند شهر نيويورك زيرا- مثلًا- منطقه «بروكلى» عرفاً از منطقه «لونگ آيلند» يا «نيوجرسى» يا حتّى «منهاتن» تفاوت دارد و اينكه همه آنها نيويورك ناميده‌مى‌شود كفايت نمى‌كند امّا اگر شهرى مانند تهران و قاهره باشد كه اقامت در شمال و جنوب آن، اقامت در يك شهر به شمار


صفحه 363

مى‌رود، در هر منطقه‌اى از آن كه اقامت كند كفايت مى‌كند، و به طور كلّى ملاك قضاوت عرف است كه آيا انتقال از يك محلّه آن شهر به‌محلّه ديگر را سفر مى‌نامد يا نه؟ اگر سفر صدق نكند، هر دو محلّه، يك شهر محسوب خواهد شد.

7- قصد اقامت شرعى بدين معنى نيست كه در طول ده روز به هيچ‌وجه از حدود عرفى محل اقامت خود خارج نشود، بلكه اگر ازابتدا قصد داشته باشد يا بعداً تصميم بگيرد كه به نواحى نزديك شهر مانند مناطق سياحتى و تفريحى وزيارتى آن برود، چنانچه كمتراز چهار فرسخ باشد و در عرف، همچنان اقامت در آن شهر صدق كند و در همان روز به محلّ اقامت خود برگردد مثل اينكه صبح برودو عصر بازگردد، اقامت او اشكال پيدا نمى‌كند و نمازش را بايد تمام بخواند.

8- براى كسى كه در سفر تابع ديگرى است مثل فرزند، يا همسر و يا رفقاى همسفر، قصد اجمالى اقامت به مقدارى كه پدر، ياشوهر و يا دوستانش قصد كرده‌اند، بى آن كه دقيقاً بداند كه ده روز را قصد كرده‌اند يا نه كفايت نمى‌كند، بلكه بايد از لحظه‌اى كه‌دانست آنان ده روز قصد كرده‌اند، او هم قصد اقامت كند.

9- اگر به عنوان مثال قصد كند كه تا آخر ماه در جايى بماند و تا آخر ماه هم ده روز باشد، نمازش را تمام بخواند امّا اگر روز ترك‌محل اقامت او روز آخر ماه باشد ولى او نمى‌داند كه از روز آمدن او تا روز ترك محل اقامت (آخر ماه) ده روز خواهد شديا نه بايد شكسته بخواند مثل اينكه نمى‌داند آيا ماه قمرى كامل است تا مدّت اقامت ده روز شود و او بايد نماز را تمام بخواند يا ناقص‌است كه او بايد او شكسته بخواند، دراين صورت او بايد شكسته بخواند حتّى اگر ماه بعداً كامل شود واو ده روز بماند زيرا در روز اوّل‌نمى‌دانسته كه ماه كامل است واو ده‌روز درآنجا خواهد ماند.

10- اگر قصد كند كه ده روز در جايى بماند ولى بعد تصميم خود را عوض نمايد يا ترديد پيدا كند، چنانچه اين تغيير يا ترديد، بعداز آن باشد كه يك نماز چهار ركعتى (ظهر يا عصر يا عشا) را تمام خوانده باشد، بايد تا زمانى كه در آنجاست‌همچنان تمام بخواند، امّا اگر قبل‌از آنكه يك نماز چهار ركعتى را تمام خوانده باشد، تغيير قصد دهد يا ترديد پيدا نمايد، حكم‌مسافر را داشته و بايد نمازش را شكسته بخواند، امّا نسبت به روزه اگر تغيير تصميم يا ترديد او قبل‌از زوال (ظهر شرعى) باشد، روزه او درست نيست و اگر بعداز زوال باشد، روزه آن روز صحيح است و از باب احتياط قضاى آن را نيز بجا آورد.

11- اگر مسافر يكى از نمازهاى چهارركعتى را به قصد قصر شروع كند و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز در آنجا بماند، نمازش را بصورت تمام تكميل كند وصحيح است.

12- اگر قصد كند ده روز بماند و به نماز چهارركعتى به نيّت تمام شروع كرده باشد ولى در بين نماز، تصميم به سفر بگيرد واقامتش را بهم بزند، چنانچه اين تصميم، قبل‌از وارد شدن در