بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 451

مقدّمه‌

چرا خمس؟

قرآن مجيد در بيان فريضه خُمس، ايمان را با خُمس و جهاد پيوند داده است. خداوند متعال مى‌فرمايد:

وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‌ءٍ فَأَنَّ للَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ‌آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ[1].

«بدانيد هر گونه غنيمتى به دست آوريد، خمس آن براى خدا، و براى پيامبر، و براى نزديكان ويتيمان و مسكينان و واماندگان درراه است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى حق از باطل، روز درگيرى دو گروه (با ايمان و بى‌ايمان)]/ روز جنگ‌بدر [نازل كرديم، ايمان آورده‌ايد؛ وخداوند بر هر چيزى تواناست.»

پس خُمس و جهاد هر دو باهم از حقايق ايمان است، آيا مگر ايمان تسليم شدن به خدا و اوامر و دستورات او نيست؟ هركس‌ايمان را برگزيد بايد خُمس بپردازد، تا صداقت ايمان خود رانشان دهد.

در آيات زكات نيز رابطه اين فريضه با نماز بيان شده و درآيات جهاد دستور آشكارى براى انفاق ذكر گرديده است كه نشان مى‌دهداستوارى دين به نماز و انفاق و جهاد است.

ولى چرا؟ چون حقيقت دين، گذشتن از مرز هوا و هوس و رسيدن به هدايت وبرترى يافتن بر تمامى جاذبه‌هاى دنيوى و رسيدن‌به درجات آخرت است.

اين حقيقت در وجود مؤمنين به وسيله مبارزه با مال اندوزى، وتطهير نفس خود از مظاهر فريبنده دنيا، و تزكيه آن از آزمندى‌وحرص تجلّى مى‌يابد.

چنين است كه انفاق در راه خدا زكات ناميده شده زيرا كه در آن تزكيه نفس نهفته است. خداوند سبحان مى‌فرمايد:

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم‌[2].

[1]سوره انفال، آيه 41.

[2]سوره توبه، آيه 103.


صفحه 452

«از اموال‌آنها صدقه‌اى (به‌عنوان‌زكات) بگير، تا به‌وسيله آن، آنها را پاك سازى وپرورش دهى ...»

در آيه ديگر از انفاق به صدقه تعبير شده است:

يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ‌[1].

«خداوند ربا را نابود مى‌سازد و صدقات را فزونى مى‌بخشد.»

زيرا هر كس كه اموال خود را در راه خدا انفاق كند، دين خدا را تصديق نموده، و به آياتى كه در مورد ثواب انفاق كنندگان بر رسول‌خدا نازل شده، ايمان آورده است.

از انفاق در راه خدا با واژه جهاد نيز تعبير شده است.

خداوند مى‌فرمايد:

وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ‌[2].

«در راه خدا با اموال و جانهاى خود جهاد كنيد.»

زيرا بخشش خالصانه براى خدا انعكاسى از مجاهدت نفس ومبارزه با شهوات و دلبستگى به‌زمين و شهوات زودگذر آن مى‌باشد.

در حاليكه دين واقعى، رهايى از هواهاى نفسانى و پر كشيدن به سوى هدايت الهى است. و اگر اين رهايى صورت نگيرد انسان به‌دنيا و شهوات و خواهشهاى آن دلبند مى‌گردد و در زندان خويشتن خويش و حرص و آز نفس، اسير مى‌شود. در حاليكه انفاق كننده درراه خدا از حصار آن رهايى مى‌يابد و از رستگاران مى‌گردد، خداوند متعال مى‌فرمايد:

وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌[3].

«هر كس از حرص و آز دنيا خود را باز دارد آنان به حقيقت رستگاران‌اند.»

بدين سان صدقه و انفاق راستين بر دو نوع است: صدقه پنهان كه مؤمن با خود نمايى ستيز مى‌كند، و صدقه آشكار كه با خِسّت‌وبُخْل نكوهش كنندگان كه با انفاق در راه خدا مخالف هستند، مبارزه مى‌كند؛ با آنان كه بُخل مى‌ورزند و ديگران را به بخل‌وامى‌دارند.

خداوند مى‌فرمايد:

الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلَانِيَةً[4].

«كسانى كه اموال خود را انفاق كنند در شب و روز، نهان و آشكارا.»

[1]سوره بقره، آيه 276.

[2]سوره توبه، آيه 41.

[3]سوره حشر، آيه 9.

[4]سوره بقره، آيه 274.


صفحه 453

شرط پذيرش صدقه و انفاق در راه خدا اين است كه بايد خالصانه به پيشگاه احديّت باشد. پروردگار عالم در اين خصوص‌مى‌فرمايد:

إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُوراً[1].

« (گويند) ما فقط براى رضاى خدا به‌شما طعام مى‌دهيم واز شما هيچ‌پاداش وسپاسى‌هم نمى‌طلبيم.»

پروردگار از بخششى آميخته با منّت و آزار دادن، نهى نموده ومى‌فرمايد:

ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنّاً وَلَا أَذىً‌[2].

«درپى انفاق حتّى «بر مُستحقّان» منّت و آزارى نمى‌رسانند.»

و نيز خداوند مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ‌[3].

«اى اهل ايمان به هدر ندهيد صدقات خود را با منّت گذاردن و آزار دادن مانند آن كس كه مال خود را انفاق كند از روى ريا براى‌مردم.»

و چون صدقه براى خداست، بخشش راستين بايد خالصانه به پيشگاه خداوند كريم باشد، پروردگار مى‌فرمايد:

وَمَا تُنْفِقُونَ إلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ‌[4].

«و جز در راه رضاى الهى انفاق نكنيد.»

از اين رو مورد انفاق واقعى در نزد مؤمن با موارد انفاق رياكاران تفاوت دارد، انفاق كننده رياكار به منظور دريافت پاداش و سپاس‌از مردم و يا خواستار كُرنش و ذليل شدن از سوى دريافت كننده است، در حاليكه فرد مخلص اموال خود را به فقرا و نيازمندانى «كه گمان مى‌كنيم بدليل پارسايى و پاكدامنى ثروتمند هستند»، مى‌دهند، چنانكه خداوند بدان اشاره نموده است:

لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ‌التَّعَفُّفِ‌...[5].

«انفاق شما براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‌اند و نمى‌توانند مسافرتى كنند و از شدّت خويشتن دارى افرادناآگاه آنها را بى‌نياز مى‌پندارند ...».

به همان مقدار كه قرآن‌انفاق كنندگان را مورد ستايش قرار داده‌است، بخل‌ورزان را مذمّت‌

[1]سوره انسان، آيه 9.

[2]سوره بقره، آيه 262.

[3]سوره بقره، آيه 264.

[4]سوره بقره، آيه 272.

[5]سوره بقره، آيه 273.


صفحه 454

ونكوهش مى‌كند زيرا آنان كمك و بخشش را از محتاجان منع مى‌كنند.

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ* الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ* الَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ* وَيَمْنَعُونَ‌الْمَاعُونَ‌[1].

«پس واى بر آن نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند همانان كه «اگر اطاعتى كنند» به ريا وخودنمائى كنند و زكات واحسان از فقيران منع كنند.»

خداوند بُخل ورزان را كه مردم را از احسان و بخشش منع مى‌كنند مورد نكوهش قرار داده ومى‌فرمايد:

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ‌[2].

«همان كسانى كه خودشان در احسان به فقيران بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل واميدارند.»

وكسانى كه طلا ونقره ذخيره مى‌كنند، خداوند به آنان عذاب دردناك بشارت داده ومى‌فرمايد:

وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ* يَوْمَ يُحْمَى‌عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ‌تَكْنِزُونَ‌[3].

«و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه و ذخيره مى‌كنند و در راه خدا انفاق نمى‌كنند آنها را به عذاب دردناك بشارت ده، روزى كه (آن طلا و نقره) در آتش گداخته شود وپيشانى و پشت و پهلوى آنها را به آن داغ كنند (فرشتگان عذاب به آنها گويند) اين‌است نتيجه آنچه از زر و سيم براى خود ذخيره كرديد اكنون بچشيد عذاب سيم و زرى كه اندوخته مى‌كرديد.»

اوّلين كسى كه از بخل ورزى زيان مى‌بيند خود او است زيرا خداوند او را از پاداش انفاق كنندگان و همچنين از فوايد تزكيه و تطهيرخويش در دنيا محروم مى‌سازد.

خداوند مى‌فرمايد:

فَمِنكُم مَن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَفْسِهِ‌[4].

«بعضى از شما بخل مى‌ورزند و هر كه در انفاق بخل ورزد بر ضرر خود اوست (كه از اجر وثواب) خود را محروم كرده‌است.»

قرآن مجيد با وسوسه‌هاى شيطانى كه ابليس در دلها برمى‌انگيزاند، مقابله كرده است. بُخل‌ورزان خيال مى‌كنند كه انفاق براى‌فقرا، سودى ندارد زيرا خداوند خواسته است آنان‌

[1]سوره ماعون، آيات 7- 4.

[2]سوره حديد، آيه 24.

[3]سوره توبه، آيه 35- 34.

[4]سوره محمّدصلى الله عليه وآله، آيه 38.


صفحه 455

(يعنى فقرا) محروم باشند و گرنه آنان را ثروتمند مى‌ساخت و چنين مى‌گويند:

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي‌ضَلَالٍ مُبِينٍ‌[1].

«و چون مؤمنان به آنها گفتند كه از آنچه خدا روزى شما قرار داده به فقيران انفاق كنيد، كافران به اهل ايمان جواب دادند آيا به‌كسى‌كه اگر خدا مى‌خواست به او هم مانند ما روزى مى‌داد، اطعام كنيم؟ شما (كه به ما اين اندرز را مى‌دهيد) پيداست كه سخت‌در گمراهى هستيد.»

سركشى و غرور بعضى از اين افراد بحدّى رسيده كه ادّعا مى‌كنند كه خدا فقير و آنان ثروتمند هستند، خداوند مى‌فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ[2].

«آنها «به تمسخر» گفتند، پس خدا فقير است و ما دارا.»

بدين‌سان ثواب و أجر انفاق كنندگان در راه خدا بسيار زياد است زيرا شيطان را از دلهاى خود رانده و با وسوسه‌هاى او در دل، وفرهنگ شيطانى در جامعه و با حرص و آز نفس خود، مبارزه كرده‌اند و خداوند پاداش آنان را مضاعف نموده است.

پروردگار عالم مى‌فرمايد:

مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّاْئَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ‌لِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ‌[3].

«كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند؛ كه در هر خوشه، يكصد دانه‌باشد؛ و خداوند آن را براى هر كسى بخواهد (و شايستگى داشته باشد) دو يا چند برابر مى‌كند؛ و خدا (از نظر قدرت ورحمت) وسيع، و (به همه چيز) داناست.»

بار ديگر سؤال مى‌كنيم چرا خُمس؟

پاسخ اين است كه خمس انفاق در راه خداست. انفاق، صدقه، جهاد و پالايش نفس از حرص و آز و تزكيه دل از دنياپرستى‌است، وبالاخره خمس حقيقتى است كه مظهر تجلّى ايمان انسان به‌خداى بزرگ مى‌باشد.

وسوسه‌هاى ابليس‌

ابليس اين دشمن خطرناك كه همواره در كمينگاه انسان نشسته و افراد را تحت نظر دارد

[1]سوره يس، آيه 47.

[2]سوره آل عمران، آيه 181.

[3]سوره بقره، آيه 261.


صفحه 456

وتلاش دارد با انواع نيرنگ و وسوسه، مارا گمراه سازد، تا سوگند تهديدآميز و گستاخانه خود را كه در پيشگاه پروردگار عالم، ياد نمود، عملى سازد. آنجا كه گفت:

(قَالَ‌فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ* إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ‌[1].

«شيطان گفت به عزّت تو قسم، خلق را تمام گمراه خواهم كرد مگر آن بندگان تو را كه براى تو خالص شدند.»

آرى! ابليس و پيروان او از افراد بشر، موانع زيادى پيش روى مردم مى‌گذارند تا انفاق نكنند، گويى تمامى قيد وبندهاى دنيا او را ازانفاق و بخشش در راه خدا، باز مى‌دارد و واقعاً تنها كسى از اين قيد و بند رهايى مى‌يابد كه خداوند او را كمك كند و از بند ابليس‌رهايش سازد.

برنده‌ترين سلاحهاى ابليس، وسوسه‌هاى اوست و از جمله، وسواس انسان در امر اعطاى خُمس است. برخى از وسوسه‌ها به‌صورت اشكال و ايراد ظهور مى‌يابد كه برخى از آنها را مورد اشاره و بحث قرار مى‌دهيم:

الف- مى‌گويند: فريضه خُمس در قرآن مجيد فقط يكبار ذكر شده در حاليكه فريضه زكات دهها بار مورد تأكيد قرار گرفته است.

پس چرا تنها خُمس اين قدر مورد اهتمام قرار مى‌گيرد با اينكه زكات در موارد خاص واجب گرديده مانند (غلّات‌چهارگانه، طلا و نقره، و چهار پايان و احشام سه‌گانه) در حاليكه خمس شامل تمامى موارد سود حاصله از تجارت مى‌گردد، چرا؟

در پاسخ بايد گفت:

1- زكات در قرآن هميشه به معناى فريضه معروف زكات نمى‌باشد بلكه شامل هر انفاقى است، ولى سنّت پيامبر انفاق را به مواردخاصّى تخصيص داده و آن را زكات ناميده است بى آنكه واژه زكات مخصوص اين انفاق باشد. و اگر احاديث به ويژه روايات‌پيامبرصلى الله عليه وآله را مورد بررسى قرار دهيم، درمى‌يابيم كه واژه زكات شامل تمامى بخشش‌هاى انسان است و حتّى با كلمه انفاق با تمامى‌ابعاد وسيع آن همسو مى‌باشد. آيا نمى‌شنويم كه پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله مى‌فرمايد:

«زكاة العلم تعليمه من لا يعلمه»

[2].

«زكات علم آموزش دادن به كسانى است كه نمى‌دانند.»

و خُمس نوعى از زكات (به معنى عام آن) است نه به معنايى خاص واصطلاحى آن.

2- واژه‌هاى قرآن در بخشندگى متعدّد است كه در حديث پيشگفته به آن اشارت رفت مانند

[1]سوره ص، آيه 83- 82.

[2]بحار الانوار ج 93، ص 136، حديث 68.


صفحه 457

(صدقه، انفاق، زكات، عطاء، جهاد با مال، حقّ معلوم) و گويا منظور از آنها يك واقعيّت مطلق است كه بذل و بخشش باشد امّا سُنّت، آن را تفصيل داده وموارد و جزئياتش را تبيين كرده‌است، اين در حالى است كه واژه خمس بيانى است از ميزان معيّن بخشش، ونبايد اين واژه را هم رديف ديگر واژه‌هاى انفاق در قرآن‌قرار داد.

آيا مگر خمس، انفاق و تصديق رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله، و جلوگيرى از حرص و آز نفس و جهاد با مال و بخشش و دادن حق معلوم‌نيست؟

آرى، تمامى واژه‌هاى فوق بر خُمس صدق مى‌كند و به كار برده مى‌شود، چنانكه بر زكات (به معنى خاصّ آن) و بر انفاق در حجّ ودادن صدقه (بخشش مقدارى از ثروت به فقير) نيز صادق است.

3- بسيارى از احكام دين ذكر آن يكبار در قرآن آمده مانند برخى آيات طلاق وحدود وقصاص، آيا بدليل اينكه يكبار در قرآن‌تصريح شده بايد از اجراى آن چشم‌پوشى كنيم؟ خير ..

ب- مى‌گويند: خمس فريضه‌ايست كه گويا در صدر اسلام نبوده و دير هنگام وضع شده و ائمّه معصومين‌عليهم السلام در زمان متأخّر آن راواجب نمودند زيرا ائمّه‌عليهم السلام ديدند كه ديگران قدرت را بدست گرفته و از اموال زكات در جهت تحكيم سلطه خود سوء استفاده‌كردند، و از اين رو ائمّه‌عليهم السلام با يك دستور ولايى، خمس را واجب قرار دادند.

پاسخ اين اشكال چنين است:

اوّلًا- خمس فريضه‌ايست كه در قرآن ذكر آن آمده و پيامبر اكرم‌صلى الله عليه وآله شخصاً اين فريضه را به اجرا در آورده‌اند، آرى آنچه معلوم‌است اين است كه پيامبر تنها خمس غنايم جنگى را اخذ نمود نه ديگر مصاديق و موارد خمس را؛ و اين كار شايد به اين دليل بوده كه‌معادن، گنج و غواصى (اشياى بدست آمده از راه فرورفتن در آب درياها) و سود تجارت كه همگى از موارد فريضه خمس‌است، در آن زمان رايج نبوده است، يا اينكه پيامبرصلى الله عليه وآله ضرورتى بر واجب كردن آنها نمى‌ديدند چون موضوع خمس به شخص ايشان‌باز مى‌گشت، پس شايد آن را مؤقتاً به تأخير انداخته باشد. وامير المؤمنين امام على‌عليه السلام نيز به همين دليل به اجرا در نياوردند امّاديگر ائمّه معصومين‌عليهم السلام- پس از ايشان- شايد بدليل شرايط سياسى سخت و دشوار حاكم بر زمان خود- يعنى حكومت امويّين- نيزنمى‌توانستند خمس را دريافت كنند زيرا جلب و جمع اموال از وظايف سلطان بوده وهر كس با او دراين زمينه رقابت مى‌كرد، بعنوان‌فرد متمرّد از قانون و مخالف حاكميّت شناخته مى‌شد و اتّهام جمع آورى اموال، مانند اتّهام جمع‌آورى سلاح، توطئه عليه رژيم‌محسوب مى‌گرديد و مى‌گفتند فلانى چون اموال و سلاح جمع مى‌كند پس براى شورش وخروج بر سلطان آمادگى مى‌گيرد.


صفحه 458

ولى پس از برقرارى آزادى نسبى در عصر عباسيان، شرايط موجود به ائمّه‌عليهم السلام اين امكان را مى‌داد تا به طور شبه سرّى و مخفيانه‌خُمس را از مسلمين دريافت كنند.

از همين رو احاديث وارده از پيامبرصلى الله عليه وآله و امام اميرالمؤمنين عليه السلام حلّيت خُمس براى شيعيان را مورد تأكيد قرار داده است و اگرخُمس فريضه و واجب نبود، حلّيت آن معنى نداشت. حلّيت خمس بنابه شرايط بسيار سختى بود كه شيعيان با آن روبرو بودند، پيامبر و برخى ائمّه معصومين خمس را مباح كردند تا اموال شيعيان پاك شده و رشد و بركت پيدا كند و نسل آنان تطهير شود. بر همين‌اساس فقها (رحمة اللَّه عليهم) احاديث وارده درباره اباحه خمس را بر حلّيت مؤقت حمل نموده‌اند، چون مسأله خمس‌در حدود اختيارات معصومين بوده است.

ثانياً- رويه و سيره معمول در خمس مانند ديگر فرايض شرعيه بر اين بوده كه از شيعيان جمع آورى مى‌شده و اساس يك تشكيلات‌مالى ويژه براى رهبرى مذهبى را تشكيل مى‌داده‌است. اين‌روند از اواخر عصر ائمّه معصومين عليهم السلام تا به امروز ادامه داشته، به طوريكه‌هيچ جاى شك وترديدى در وجوب و پايبندى شيعيان به تأديه خمس باقى نمى‌گذارد، بلكه پرداخت خمس به عنوان يكى ازويژگى‌هاى شيعيان در طول تاريخ به‌شمار مى‌آيد وبا اين وصف چگونه مى‌توان در آن شك كرد؟

به گمان قوى گروهى كه در خمس تشكيك مى‌كند، همان گروهى است كه در بسيارى از خصوصيات و ويژگيهاى تشيّع هم شك وترديد دارد و سعى مى‌كند تا اين ويژگيها را كم‌رنگ نمايد و مى‌خواهد تشيّع در ديگر گروهها ادغام و هضم شود و از بسيارى از ارزشهاو خصوصيات ومزاياى خود دست بردارد، در حاليكه فكر نمى‌كند كه عكس آن بايد مورد نظر باشد، زيرا تا زمانيكه ارزشهاى شيعه‌مفيد ومشروع است چرا اين ويژگيها را بر ساير مذاهب اسلامى تعميم ندهيم؟ چرا نبايد از پيروان ديگر مذاهب اسلامى پيرامون آيه‌خمس سؤال كنيم و بگوئيم چرابه اين فريضه عمل نمى‌شود؟ در حاليكه درآمد زياد و ثابتى را براى مبلّغين و دعوتگران وبرنامه‌هاى دينى تأمين مى‌كند؟ وچرا اين‌سؤال را از پيروان ديگر فرق‌اسلامى بويژه روشنفكران آنان درباره مركزيت و نقش اهل‌بيت‌عليهم السلام در نظام اعتقادى وفرهنگى وتربيتى امّت، ننمائيم؟ واينكه چگونه اين مركزيت به فراموشى سپرده شد؟ و چرا بسيارى از آنان به فضائل اهل بيت اهمّيت نمى‌دهند وحتّى‌هنگام صلوات فرستادن بر پيامبر صلى الله عليه وآله، آل محمّد را حذف مى‌نمايند و صلوات خود را ناقص مى‌كنند؟

اگر شرايط سياسى آن زمان اجازه نمى‌داد كه مسلمانان عشق ومحبّت خود را به آل رسول اللَّه ابراز دارند، چرا امروزه پس از اينكه‌آن شرايط از ميان رفته، دوستدارى و محبّت خود را به اهل بيت‌عليهم السلام ابراز نمى‌كنند؟ و فرزندان خود را با فضايل آنان آشنانمى‌سازند، در حاليكه‌