بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 556

كنند، راههاى بسيار دورى را انتخاب‌مى‌كنند، و چه‌بسا كه اصلًا به هدف خود نرسند.

سوم- جهاد از نزديكترين نقطه به تو آغاز مى‌شود، از خانواده‌ات، از اهل و تبارت، از همسايه و دوستانت، از نزديكترين‌نظامها به تو. رها كردن نقطه نزديكتر و اهتمام به نقطه دور نوعى وسوسه است كه ضعف ايمان را نشان مى‌دهد.

ب- تقوا دو چهره دارد؛ از يكسو تقوا به معناى عدم ارتكاب محرّمات و ترك معصيت و گناه است كه «ورع» هم‌ناميده مى‌شود، و از سوى ديگر تقوا عبارت است از عمل كردن به آنچه خدا امر كرده است. خداوند در قرآن امر به تقوا كرده‌[1]و بعدآن را با امر به «جستجوى وسيله» مقرون ساخته است و اين بدان معنى است كه بايد پيوسته در تلاش بود و از وسيله‌هاى‌مختلف براى نزديك شدن به خدا استفاده كرد همچون اطاعت از اولياى خدا، و شتاب در كارهاى خير، و دعا و نيايش به اميد بهشت‌ورحمت خدا و ترس از خشم و غضب او.

پس از امر به تقوا و امر به جستجوى وسيله، به جهاد و مبارزه دائم با دشمنان خدا امر كرده است، زيرا جهاد هم وسيله تقرّب به‌خدا مى‌باشد.

باتوجّه بدانچه گفته شد ما نبايد به تقوا با ديد منفى نگاه كنيم و كسى را با تقواتر از همه بدانيم كه متحجّرتر، ساكت‌تر، منزوى‌ترو در خود فرورفته‌تر از ديگران باشد. تقوا عبارت است از «التزام و تعهّد» به همه آنچه در دين است از: بايدها و نبايدها: نماز، روزه، جهاد، امر به‌معروف و نهى از منكر و ...

ج- ايمان درجه رفيع و بلندى است كه هر انسانى بدان نمى‌رسد. خداوند از ميان بندگان خود تنها به كسى آرامش ايمان مى‌بخشدكه در او نيّت راستين، حسن انتخاب، صفا و پاكى دل وجود داشته باشد. واگر او را براى ايمان برگزيد، مسئوليت دفاع از ايمان، جهاد و مبارزه در راه آن را نيز بر دوش او مى‌گذارد، و اين چيزى است كه از آيات 78- 77 سوره حجّ استفاده مى‌شود:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ* وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ‌هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداًعَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ‌النَّصِيرُ[2].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! ركوع كنيد و سجود به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد شايد رستگارشويد* و در راه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نمائيد. او شما را

[1]سوره مائده، آيه 35.

[2]سوره حجّ، آيات 78- 77.


صفحه 557

برگزيد و در دين، كار سنگين و سختى بر شما قرار نداد، از آئين‌پدرتان ابراهيم پيروى كنيد، خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى، مسلمان ناميد تا پيامبر گواه بر شما باشد و شماگواهان بر مردم. پس نماز را برپا داريد و زكات را بدهيد و به خدا تمسّك جوئيد كه او مولا و سرپرست شما است چه مولاى خوب و ياورشايسته‌اى.»

در حديث شريف از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

«الجهادُ عماد الدين ومنهاج السعداء»[1].

«جهاد ستون دين و روش نيكان و سعادتمندان است.»

از اين بصيرت قرآنى الهام مى‌گيريم كه امّت اسلامى تنها براى خود و در جهت مصالح و منافع ويژه خود زندگى نمى‌كند، بلكه‌گستراندن خير، برپاداشتن عدالت و برافراشتن پرچم صلح در جهان، از مسؤليتهاى اصلى امّت اسلامى است، و انجام چنين مسؤليتى‌جز از راه جهاد امكان‌پذير نيست، و همين است فلسفه برگزيدن اين امّت و شاهد وگواه واقع شدن او بر مردم. خداوند سبحان‌مى‌فرمايد:

وَكَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ‌شَهِيداً...[2].

«وهمچنين شما را امّت ميانه‌اى قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد وپيامبر هم بر شما گواه باشد ...»

شهادت و گواهى بدان معنى است كه بايد حق را برپاداشت و عدالت را اجرا كرد، زيرا خداوند مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ للَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِن يَكُنْ غَنِيّاً أَوْفَقِيرَاً فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَن تَعْدِلُوا وَإِن تَلْوُو أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً[3].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! كاملًا قيام به عدالت كنيد، براى خدا شهادت دهيد اگرچه به زيان خود شما يا پدر و مادر و نزديكان‌شما بوده باشد، اگر آنها غنى يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند. بنابراين از هوا و هوس پيروى نكنيد كه از حق‌منحرف خواهيد شد و اگر حق را تحريف كنيد ويا از اظهار آن اعراض نماييد، خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است.»

پس برپاداشتن قسط، مقاومت در برابر ظالم و دفاع از مظلوم، از ابعاد اصلى گواه بودن بر مردم است، وخداوند سبحان دستورداده‌است كه براى دفاع‌از مستضعفين بايد به‌جنگ ومبارزه پرداخت:

[1]ميزان الحكمه، ج 2، ص 124، به نقل از غرر الحكم.

[2]سوره بقره، آيه 143.

[3]سوره آل عمران، آيه 135.


صفحه 558

وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ‌هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً[1].

«چرا در راه خدا و مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شده‌اند پيكار نمى‌كنيد؟ همان افرادى كه مى‌گويند: پروردگارا! ما را از اين‌شهر كه اهلش ستمگرند بيرون ببر و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود يار و ياورى براى ما تعيين فرما.»

قوام شهادت و گواهى، جهاد در راه خداست و جهاد هم تحقّق نمى‌يابد مگر با تحقّق ويژگيهاى ذيل:

اوّل- آمادگى روحى، تا هر فرد بتواند از واقعيّتهاى زندگى شخصى وقومى و ملّى درگذرد و در سطح همه انسانها بينديشد و به‌مشكلات همه مردم اهتمام بورزد، و تنها دراين صورت است كه به خاطر برپاداشتن قسط و صلح در جهان، مى‌تواند از منافع خود وقوم خود دست بكشد و در راه آرمان بلندتر، ايثار و فداكارى كند.

دوّم- آمادگى مستمر آنگونه كه خداوند دراين آيه دستور داده است:

وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ‌لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِن شَيْ‌ءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ‌[2].

«هر نيرويى در قدرت داريد براى مقابله با آنها]/ دشمنان [آماده سازيد، و (همچنين) اسبهاى ورزيده (براى‌ميدان نبرد)، تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد، و همچنين گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى‌شناسيدوخدا آنها را مى‌شناسد. و هرچه در راه خدا انفاق كنيد به‌طور كامل به شما باز گردانده مى‌شود، و به شما ستم نخواهد شد.»

بنابراين تنها امّتى و ملّتى مى‌تواند شاهد و گواه بر اقامه عدالت در روى زمين باشد كه از نظر اقتصادى، مقتدر و از نظر تسليحاتى، مجهّز و از نظر تمرين و آموزش، آماده باشد.

سوم- وحدت و همبستگى آگاهانه و متّكى بر احساس مسؤوليت، وتمسّك به خدا و گرد آمدن بر محور كتاب خدا و سنّت‌پيامبر خدا وجانشينان بر حق او؛ اين وحدت و يكپارچگى شرط اساسى انجام مسؤوليّت دفاع از دين خدا و دفاع از عدالت در زمين‌است.

د- هر يك از فرزندان آدم را آتش احاطه كرده است، اگر تقوا پيشه نكند و خداوند با فضل وكرم خود او را از عذاب نجات ندهد، مخصوصاً كسانيكه مدّت زمانى از عمرشان را در گمراهى بسر برده، و مرتكب اشتباه شده، و طرفدار ستمگران بوده، و هيزم فتنه‌طاغوتها قرار

[1]سوره نساء، آيه 75.

[2]سوره انفال، آيه 60.


صفحه 559

گرفته‌اند. براستى چگونه خود را از آتش نجات بدهيم؟

خداوند ما را به تجارتى راهنمايى كرده است كه مى‌تواند ما را از عذاب دردناك نجات بدهد. اين تجارت عبارت است از ايمان به‌خدا و پيامبر وجهاد در راه خدا با مال و جان، و لذا مى‌بينى كه مؤمنان صادق هميشه مشتاق جهاد بوده‌اند تا خداوند آنان را از عذاب‌نجات بخشد و شايد هم اين جهاد براى آنان به شهادت ختم مى‌شده است.

امام اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

«أَ مَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ، وَهُوَ لِباسُ التَّقْوَى، وَدِرْعُ اللَّهِ الحَصِينَةُ، وَجُنَّتُهُ‌الوَثِيقَةُ

».[1]

«امّا بعد، جهاد درى است از درهاى بهشت، خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، جامه تقوا، زره‌محكم و سپر مطمئن خداوند است.»

حق جهاد

جهاد در راه خدا آنچنانكه حق جهاد است، جهاد بزرگ در برابر كفّار ومنافقان، صبر وشكيبايى در امر جهاد؛ همه اينها به‌عنوان واجب وفريضه در قرآن كريم ذكر شده است. مقصود از اين سه مقوله چيست؟

الف- در انسان انرژى‌ها و توان‌هاى گوناگونى نهفته است، و خداوند از فضل خود، هر انسانى را با استعدادها و شايستگى‌هاى ويژه‌اى برترى داده، و او بر خويشتن آگاه است. پس اگر انسان همه توان خود را به كار اندازد، و همه انرژى خود را آزاد سازد، در واقع‌حق جهاد در راه خدا را انجام داده است، خداوند دراين باره چنين مى‌فرمايد:

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‌...[2].

«و در راه خدا جهاد كنيد، و حق جهادش را ادا نماييد؛ او شما را برگزيد و در دين كار سنگين وسختى بر شما قرارنداد ....»

اين آيه نشان مى‌دهد كه حدّ و مرز حق جهاد، رسيدن به حالت عسر وحرج است يعنى انسان، تا آنجا از توان و استعداد خود كاربگيرد كه اگر بالاتر از آن عمل كند، باعث مشقّت ودشوارى در زندگى او خواهد شد.

[1]نهج البلاغه، خطبه شماره 27.

[2]سوره حجّ، آيه 78.


صفحه 560

در آيه ديگر خداوند مى‌فرمايد:

... لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ‌...[1].

«خداوند هيچ‌كس را جز به اندازه توانايى‌اش تكليف نمى‌كند. انسان هر كار نيكى انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار بدى كندبه زيان خود كرده است.»

جهاد يكنوع رويارويى، و كشمكش با طرف ديگر است، و بدون شك هر كسى كه وارد ميدان مبارزه شود، آخرين حدّ توان خودرا به كار مى‌بندد تا پيروز شود. بنابراين بر شخص مؤمن است كه او نيز تمام قدرت خود را به كار اندازد.

ب- قرآن كتاب جهاد است زيرا يك شيوه فراگير براى زندگى است، وآن سرشار از قدرت وحكمت و به چالش كشيدن شيوه‌هاى‌جاهلى است. و هنگاميكه مؤمنان مسؤوليت پياده كردن قرآن را به عهده مى‌گيرند، به وسيله آن با دشمنان به جهاد برمى‌خيزند، جهادى بزرگ و فراگير، جهاد با كلمه طيّبه، با كلمه درهم كوبنده، با عمل مستمر و بى‌وقفه، با آمادگى كامل و با مبارزه مسلّحانه، اين يك جهاد بزرگ و فراگير است. از اين بصيرت نكات ذيل را مى‌آموزيم:

اوّل- ضرورت فراگير بودن ديدگاه مجاهد. مجاهد تنها به يك بعد از ابعاد مبارزه نگاه نمى‌كند، بلكه مبارزه فرهنگى وتبليغاتى، و در كنار آن مبارزه سياسى و اجتماعى، و در كنار آنها مبارزه نظامى و مسلّحانه با همه ابعاد خود در برنامه‌هاى مجاهدقرار دارد.

دوّم- ضرورت هدايت گرفتن از وحى و استفاده از قرآن كريم در همه ابعاد مبارزه. اين ضرورت براى آن است كه مجاهد، حدود وثغور دين را نشكند و از طريق هدايت، منحرف نشود.

سوم- چون جهاد داراى ابعاد گوناگون و مختلف است، پس مؤمن با همه توان و انرژى خود جهاد مى‌كند؛ جهاد با انديشه منظّم وسيستماتيك و توام با نوآورى و ابتكار در برنامه ريزى‌ها؛ جهاد با مال و انفاق دارايى خود، جهاد با سلاح سخن و قلم و سايرابزارهاى تبليغاتى، جهاد از طريق روابط اجتماعى تا آنجا كه خون خود را در جهاد ايثار مى‌كند كه اين والاترين درجه جهاد ومافوق‌هر نيكى قرار دارد.

دوستان و اولياى خدا

برخى از مؤمنان، معارج كمال و تقرّب به ذات حق را از طريق مراحل ومراتب بلند و متعالى به ترتيب ذيل طى مى‌كنند:

[1]سوره بقره، آيه 286.


صفحه 561

الف- اوّلين وابستگى‌

اوّلين گام در وابستگى به خط جهاد و مبارزه، دورى جستن از تأثيرات محيط خانوادگى است. كسى كه علاقه و محبّتش به پدر، مادر، فرزندان، برادران و همسرش، مهمتر و بيشتر از محبّت به خدا و پيوستن به دين او و ايمان به پيامبر و جهاد در راه خدا باشد، بايد در انتظار اين باشد كه خداوند كيفرش را براى او برساند.

از همين روست كه خداوند بعداز آنكه مؤمن را از تسليم شدن در برابر خانواده منع مى‌كند، به‌پيروى از راه كسانيكه به سوى خدابرگشته‌اند، دستور مى‌دهد و مى‌فرمايد:

وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفاً وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ‌أَنَابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‌[1].

«و هرگاه آن دو تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى كه از آن آگاهى ندارى، از ايشان اطاعت نكن، ولى با آن دو، در دنيابه طرز شايسته‌اى رفتار كن، واز راه كسانى پيروى كن كه توبه‌كنان به سوى من آمده‌اند، پس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما رااز آنچه عمل مى‌كرديد آگاه مى‌كنم.»

كسانيكه به سوى خدا بازگشته‌اند، كسانى هستند كه آنان، جامعه وخانواده‌هاى‌شان از ايمان دور بودند ولى بعد به بهشت ايمان‌بازگشتند، و پيروى از راه آنان به معناى پذيرفتن روش آنان است كه با روشهاى جامعه جاهلى مغايرت دارد. روش آنان برائت جستن‌از طاغوت و طرفداران او، و برائت جستن از فرهنگ و نظامهاى طاغوتى، وبرگزيدن شيوه رويارويى و مقابله با طاغوت به جاى‌تسليم در برابر اوست.

اين وابستگى، مجاهد را به طور كلّى از محيط خانوادگى او جدا نمى‌كند (مگر در شرايط رويارويى سخت)؛ بلكه‌وابستگى خود را به خط جهاد، اصل و اساس روابط خود قرار مى‌دهد وبراساس آن فرهنگ خود را باز مى‌يابد و تصميمات لازمه رااتّخاذ مى‌كند، امّا در خانواده خود همچنان به عنوان يك عضو مفيد باقى مى‌ماند، به آنان نيكى مى‌كند، در امور زندگى با آنان‌همكارى مى‌نمايد مشروط به اينكه با شيوه جهادى او تضاد و تعارض نداشته باشد. بلكه او سعى مى‌كند خانواده را نيز به سوى خطجهاد سوق دهد، و هرگز نااميد نمى‌شود، زيرا اميدوار است خداوند آنان را به راه درست هدايت كند.

شايسته است دراين جا حديث شريف منقول از امام صادق‌عليه السلام را با گوش جان بشنويم وبخوانيم، حضرت صادق‌عليه السلام فرمود:

[1]سوره لقمان، آيه 15.


صفحه 562

«برّ الوالدين من حسن معرفة العبد باللَّه؛ إذ لا عبادة أسرع بلوغاً بصاحبها إلى رضا اللَّه تعالى من حرمة الوالدين المسلمَين لوجه اللَّه؛ لأنّ حق الوالدين‌مشتقّ من حقّ اللَّه تعالى إذا كانا على منهاج الدين والسنّة. ولا يكونان يمنعان الولد من طاعة اللَّه إلى معصيته، ومن اليقين إلى الشكّ، ومن الزهد إلى الدنيا، ولا يدعوانه إلى خلاف ذلك. فإذا كانا كذلك فمعصيتهما طاعة، وطاعتهما معصية

»[1].

«نيكى به پدر و مادر ناشى از حسن خداشناسى بنده است، زيرا هيچ عبادتى مانند احترام خالصانه به پدر و مادر مسلمان نيست كه‌صاحبش را هرچه سريع و زود، به خوشنودى خداوند برساند، چون حق پدر و مادر از حق خداوند متعال نشأت يافته است، البتّه درصورتيكه پدر و مادر به روش دين و سنّت (پيامبر) حركت كنند و در اطاعت خدا مانع فرزندشان نشوند، و اورا از اطاعت به‌معصيت، و از يقين به شك، و از پارسايى به دنياپرستى نكشانند، و گرنه اگر چنين كنند، مخالفت با پدر و مادر، اطاعت، واطاعت آنان‌معصيت خواهد بود.»

ب- مهاجرت و يارى رساندن‌

دارالاسلام آن سرزمينى است كه مسلمانان در آنجا اجتماع مى‌كنند، چه از اهالى آن سرزمين باشند و يا از كسانيكه به آنجامهاجرت كرده‌اند، همگى حقوق برابر دارند. همگى يك امّت، و كيان سياسى واحد هستند، و ساير مسلمانانى كه در نقاط ديگر دنيا پراكنده هستند، دراين كيان حقى ندارند، مگر اينكه به‌دارالاسلام هجرت كنند، وا گر مهاجرت كردند و همراه با مسلمانان آنجا، جهاد نمودند، آنان و پيشينيان، همگى در حقوق، برابرخواهند بود، و پيشينيان اين فضيلت را دارند كه زودتر از ديگران مبادرت به اين كار كرده‌اند.

اين وابستگى دينى، هويّت سياسى مسلمان را تشكيل مى‌دهد و بر همه وابستگى‌هاى خونى، نژادى، قومى، ملّى و منطقه‌اى اومُقدّم است.

خداوند سبحان مى‌فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُبَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِن وَلَايَتِهِم مِن شَيْ‌ءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْر إِلَّا عَلَى قَوْمٍ‌بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِيثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ[2].

«كسانيكه ايمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند، و آنها كه پناه دادند و يارى نمودند، آنهاياران يكديگرند، و آنها كه ايمان آوردند و مهاجرت نكردند، هيچ گونه ولايت در برابر آنها نداريد تا هجرت كنند و اگر در حفظ دين خود ازشما يارى طلبند، بر شماست كه‌

[1]نورالثقلين، ج 4، ص 203- 202.

[2]سوره انفال، آيه 72.


صفحه 563

آنها را يارى كنيد جز بر ضد گروهى كه ميان شما و آنها پيمان است و خداوند به آنچه عمل مى‌كنيد بيناست.»

وقتى در جمله‌أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ‌«آنان ياران يكديگرند» تدبّر وتأمّل‌كنيم، درك مى‌كنيم كه در دارالاسلام بين اهالى اصلى آن سرزمين ومهاجرين چه رابطه عميق و مستحكمى پديد مى‌آيد، مشروط به‌اين كه اهالى اصلى اين سرزمين، به مهاجرين پناه و يارى بدهند و ساير مسلمانان هم به اين سرزمين مهاجرت كنند، امّا اگر مسلمانى‌مهاجرت نكند، او حق هيچ نوع ولايتى و يا حقوق سياسى يا اقتصادى ندارد.

آرى تنها به عنوان اينكه مسلمان است اگر از برادران مسلمان خود، در امور دينى يارى خواست بايد يارى شود تا خطراتى كه او راصرفاً از جهت وابستگى دينى‌اش تهديد مى‌كند، دفع شود، ولى مصالح امّت اسلامى ساكن در دارالاسلام، مهمتر از هر چيزى است ولذا اگر مسلمانان براساس مصالح امّت، با دولت ديگر ميثاق و معاهده‌اى امضا نمايند، سپس مسلمانان ساكن در آن دولت در معرض‌فشارها وتنگناها قرار گيرند ومسلمانان را به يارى بخواهند، نبايد آن ميثاق نقض شود و با آن دولت وارد جنگ شد به گونه‌اى كه‌كيان امّت و دولت اسلامى در دارالاسلام در معرض خطر قرار گيرد.

در آيه ديگر خداوند مى‌فرمايد:

وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوْا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُواوَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌[1].

«و براى كسانى است كه در اين سرا]/ سرزمين مدينة [و در سراى ايمان، پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به‌سويشان هجرت كنند دوست مى‌دارند، ودر دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى‌كنند، و آنها را بر خود مقدّم مى‌دارندهر چند خودشان بسيار نيازمند باشند، كسانيكه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته‌اند رستگارانند.»

از اين آيه الهام مى‌گيريم كه بين اهالى بومى دارالاسلام و مهاجرين بايد يكنوع پيوند وهمبستگى روحى و درونى بوجود آيد، تاهسته اصلى امّت واحده‌اى كه مافوق همه امتيازات خونى، نژادى و قومى است، ايجاد شود. آرى پيوند خويشاوندى تنها در چارچوب‌امّت واحده مى‌تواند اعتبار و موقعيّت داشته باشد، زيرا در كتاب خدا «اولوالارحام» يعنى خويشاوندان نسبت به يكديگر سزاوارترند.

[1]سوره حشر، آيه 9.