بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 568

ه- جدايى از قاعدان و ترك كنندگان جهاد

قاعدان و بازنشستگان از جهاد هم دو گروه هستند؛ گروهى صاحبان عذر مى‌باشند همچون كور و بيمار و مانند آنها، امّا گروه دوم‌كسانى هستند كه در ساير امور زندگى اشتغال دارند همچون كشاورز در مزرعه‌اش، كارگر دركارخانه‌اش، و كاسب در مغازه‌اش، مهندس، پزشك و هر صاحب حرفه ديگر. خداوند مجاهدان را بر بازنشستگان از جهاد برترى داده وفرموده است:

لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ‌الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرَاًعَظِيماً[1].

«هرگز افراد با ايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى از جهاد بازنشستند با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان جهاد كردند يكسان‌نيستند. خداوند مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان‌]/ ترك كنندگان جهاد [برترى مهمى بخشيد. و به هر يك از اين‌دو گروه وعده پاداش نيك داده و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظيمى برترى بخشيده است.»

در سايه عزّت و كرامت و استقلال است كه هر انسانى ارزش خود را دارد، و در صورت فقدان آنها هيچ فردى ارزش و احترام‌ندارد، و لذا دفاع مهمتر از هر چيز و والاتر از هر ارزشى است.

اگر نظام سياسى يك كشور فاسد يا زير دست قدرت بيگانه باشد، هر گونه حركت و هر فرد و همه ثروتهاى امّت يا در خدمت آن‌رژيم فاسد قرار مى‌گيرد يا حداقل غير مفيد و بيهوده مى‌شود، زيرا در حديث معروف آمده است: «إذا فسد السّلطان فسدالزّمان»؛ «وقتى حكومت فاسد شود همه زمانه فاسد خواهد شد.» و خداوند سبحان هم فرموده است:

وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً[2].

«و هنگاميكه بخواهيم شهر و ديارى را هلاك كنيم، مترفين (ثروتمندان) را امر مى‌كنيم پس آنان فسق و فساد مى‌كنندومستحق مجازات مى‌شوند. بعد به شدّت آنها را درهم مى‌كوبيم.»

اين آيه به رهبرى مترفين و ثروتمندان تفسير شده است؛ رهبرى‌اى كه به عذاب الهى منتهى مى‌شود.

از همين رو بايد گفت: كسانيكه براى نجات امّت از يوغ رژيم‌هاى فاسد جهاد مى‌كنند، يا كسانيكه از نظام سياسى صالح وشايسته حمايت مى‌نمايند و از موجوديّت آن پاس مى‌دارند، در واقع از همه ارزشهاى جامعه و از حرمت همه مردم پاس مى‌دارند، ودر سايه وجود آنان است كه هر تلاشى سودبخش و مفيد واقع مى‌شود.

[1]سوره نساء، آيه 95.

[2]سوره اسراء، آيه 16.


صفحه 569

بدين ترتيب درمى‌يابى كه هر فردى براى خود كار مى‌كند، امّا مجاهد براى ديگران تلاش مى‌ورزد، و به همين جهت خداوندمجاهدين را بر قاعدين برترى و فضيلت بخشيده است.

از اين بصيرت قرآنى حقايق زير روشن مى‌گردد:

1- بر جامعه است كه به مجاهدين خدمت كنند و آنان را در مسايل سياسى بر ساير مردم ترجيح بدهند، پس اگر مردم خواستندشخصى را براى اداره كشور برگزينند، بهتر آن است كه از ميان مجاهدين انتخاب شود.

2- بر دولت است كه بخش مهمّى از بودجه دولت را به مجاهدين اختصاص دهد. در قرآن مجيد موارد مصرف حقوق شرعى رابرشمرده كه در مقدّمه آنها «سبيل اللَّه» است و بارزترين وروشن‌ترين مصداق «سبيل اللَّه» امور جهادى است.

3- بر دولت است كه قوانين و مقرّرات خاصّى را براى مجاهدين وضع كند؛ مانند مقدّم داشتن آنان بر ساير مردم در صحنه سياسى، و تخصيص امتيازات اقتصادى براى آنان به مقتضاى شرايط موجود كشور.

4- همچنين شايسته است جامعه، مجاهدين را در ساير شؤون اجتماعى نيز مورد احترام قرار دهد، مانند كمك دادن به آنان درصورت نياز و برتر دانستن آنان در تأمين اجتماعى و در ازدواج‌و حتّى در مجالس ومانند آن.

5- بر مجاهدين است كه از وحدت و اتّفاق خود پاس بدارند، و اجازه ندهند كه اختلافات اجتماعى در صفوف آنان نيز رخنه‌كرده و در ميان آنان چند دستگى ايجاد نمايد، كه در اين صورت هيبت و اقتدار آنان سقوط كرده و آبرو و عزّت آنان فروخواهد ريخت.

و- صفّ جهاد

ذوب شدن در بوته جهاد، مهمترين شرط تشكيل وحدت صف جهادى، ترقى و تعالى مجاهدين تا مرتبه پيوستن به حزب اللَّه‌است، مرتبه‌اى كه بالاترين درجات تكامل در تشكيلات ايمانى و جهادى است.

خداوند سبحان دراين رابطه مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍعَلَى الْكَافِرينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ‌[1].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! هر كس از شما از آيين خود باز گردد، خداوند جمعيتى را مى‌آورد كه‌

[1]سوره مائده، آيه 54.


صفحه 570

آنها را دوست دارد و آنان او رادوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كفّار سرسخت‌

و نيرومندند، در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مى‌دهد و فضل‌خدا وسيع، و او داناست.»

جامعه مسلمان گاهى در معرض فتنه‌هاى بزرگى قرار مى‌گيرد و در برابر اين فتنه‌ها به درّه ارتداد سقوط مى‌كند، ارتداد از ارزشهاى‌وحى، ارتداد ازا حكام و راهنماييهاى كتاب و سنّت. در چنين حالاتى مشيّت الهى ايجاب مى‌كند كه حزب اللَّه، از ميان گروهى كه‌داراى صفات وويژه‌گيهاى ذيل هستند، به وجود آيد:

اوّل- خداوند آنان را دوست دارد. خداوند كسى را براى شخص خودش دوست نمى‌دارد، بلكه بدان جهت دوست مى‌دارد كه صفات‌نيك، ايمان و عمل صالح در وجود او به كمال رسيده است. وقتى كه خدا كسى را دوست بدارد فرشتگان و اولياى او نيز آن كس رادوست مى‌دارند و آسمان‌و زمين مسخّر او واقع مى‌شوند، زيرا همگى فرمانبردار خداوند هستند.

دوّم- آنان هم خدا را دوست مى‌دارند و احساس مى‌كنند كه خداوند به آنان تفضّل و عنايت كرده است، پس بايد آنان به واسطه‌سود بخش بودن، وبه واسطه نماز، زكات، جهاد و فداكارى خدا را شكر كنند. آنان وقتى نماز مى‌گزارند و زكات مى‌پردازند و جهادمى‌كنند، از راه جبر و اكراه اين اعمال را انجام نمى‌دهند، بلكه داوطلبانه وبا آگاهى و اختيار كامل دست به اين اعمال مى‌زنند و اين‌ناشى از محبّت آنان به خداوند است.

سوم- چون رابطه آنان با خداوند رابطه محبّت است واين بالاترين مراتب انسجام، توافق وهماهنگى است، همديگر را نيزدوست مى‌دارند و در روابط بين خود با تساهل و آسان‌گيرى رفتار مى‌كنند، تا آنجا كه به علّت بالا بودن مراتب فروتنى، ايثار، فداكارى و اجتناب از خودخواهى در ميان آنان، بيننده خيال مى‌كند كه هريك‌از آنان برده ديگرى‌است، زيرا آنان دربرابر مؤمنين متواضع وفروتن هستند.

چهارم- امّا رابطه‌آنان با كفّار، براساس قدرت ومبارزه جويى‌است، زيرا آنان با كفّار با عزّت وسربلندى و پايدارى برخوردمى‌كنند و تحت تأثير افكار آنان قرار نمى‌گيرند و از آنان نمى‌هراسند.

پنجم- تلاش جامعه مسلمان، متراكم، سنگين و با دوام است، در برابر همه دشواريهاى داخلى و خارجى پايدارى مى‌كند و در راه‌خدا پيوسته در جهاد است و بر ضدّ دشمنان خارجى‌و نقطه ضعفهاى داخلى خود مبارزه مى‌كند.

ششم- آنان در رفتار خود تحت تأثير گفته‌هاى ديگران قرار نمى‌گيرند، بلكه مطابق با انديشه سالم و بصيرت نافذ خود عمل‌مى‌كنند، و لذا شايعات و تبليغات هيچگاه نمى‌تواند به جهادو مبارزه آنان لطمه‌اى وارد كند.


صفحه 571

فصل دوم- احكام جنگ و پيكار با دشمن‌

وجوب جنگ در راه خدا

قرآن كريم:

1-يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِير[1].

«اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنها سخت بگير و جايگاه‌شان جهنّم است و چه بدسرنوشتى است.»

2-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ‌تُفْلِحُونَ‌[2].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و وسيله‌اى براى تقرّب به او بجوييد و در راه او جهاد كنيد، شايد از اين‌طريق رستگار شويد.»

3-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ* تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي‌سَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ‌[3].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مى‌بخشد!* به خدا و رسولش‌ايمان بياوريد و با اموال وجانهايتان در راه خدا جهاد كنيد. اين براى شما بهتر است اگر بدانيد.»

4-يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ* وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَ‌جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ‌شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ‌النَّصِيرُ[4].

«اى كسانيكه ايمان آورده‌ايد! ركوع كنيد و سجود به جا آوريد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نيك انجام دهيد شايد رستگارشويد* و در راه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نماييد. او شما را برگزيد و در دين، كار سنگين و سختى بر شما قرار نداد، از آيين‌پدرتان ابراهيم پيروى كنيد، خداوند شما

[1]سوره توبه، آيه 73.

[2]سوره مائده، آيه 35.

[3]سوره صفّ، آيات 11- 10.

[4]سوره حجّ، آيات 78- 77.


صفحه 572

را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى «مسلمان» ناميد تا پيامبر گواه بر شما باشدو شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد و زكات را بدهيد و به خدا تمسّك جوييد كه او مولاى شماست چه مولاى خوب و ياورشايسته‌اى.»

5-لَا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ‌الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرَاًعَظِيماً[1].

«هرگز افراد با ايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردنديكسان نيستند. خداوند مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد كردند بر قاعدان برترى مهمى بخشيد. و به هر يك از اين دو گروه خداوندوعده پاداش نيك داده و مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظيمى برترى بخشيده است.»

6-أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌لَا يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدَوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةًعِندَ اللَّهِ وَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ‌[2].

«آيا سيراب كردن حجّاج و آباد ساختن مسجدالحرام را همانند عمل كسى قرار داديد كه به خداو روز قيامت ايمان آورده و در راه او جهاد كرده است؟ اين دو نزد خدا مساوى نيستند، و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمى‌كند* آنها كه‌ايمان آوردند وهجرت كردند و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقام‌شان نزد خدا برتر است و آنها پيروز و رستگارند.»

7-أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ‌[3].

«آيا چنين پنداشتيد كه تنها با ادّعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد در حاليكه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخّص‌نساخته است؟»

حديث شريف:

1- امام صادق‌عليه السلام روايت مى‌كند كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«الخير كلّه في السيف، وتحت ظلّ السيف، ولا يقيم الناس إلّا السيف، والسيوف مقاليد الجنّة والنار»[4].

[1]سوره نساء، آيه 95.

[2]سوره توبه، آيات 20- 19.

[3]سوره آل عمران، آيه 142.

[4]وسائل الشيعه، ج 11، باب 1، ابواب جهاد العدوّ، ص 5، حديث 1.


صفحه 573

«همه خير و خوبى در شمشير و در سايه شمشير است و مردم را جز شمشير، استوار نمى‌گرداند. شمشيرها كليدهاى بهشت ودوزخ اند.»

2- باز هم امام صادق‌عليه السلام از پيامبر خداصلى الله عليه وآله نقل مى‌كند كه آن‌حضرت فرمود:

«للجنّة باب يقال له باب المجاهدين، يمضون إليه فإذا هو مفتوح وهم متقلّدون بسيوفهم، والجمع في الموقف والملائكة ترحّب بهم، قال: فمن ترك‌الجهاد ألبسه اللَّه ذلّاً وفقراً في معيشته ومحقاً في دينه، إنّ اللَّه أعزّ امّتي بسنابك خيلها ومراكز رماحها

»[1].

«بهشت دروازه‌اى دارد كه به آن «دروازه مجاهدين» گفته مى‌شود. مجاهدان به سوى آن مى‌روند در حاليكه آن گشوده‌است و آنان شمشيرهاى خود را به كمر بسته‌اند. همگى در محشر هستند و فرشتگان‌به آنان خوشامد مى‌گويند. حضرت فرمود: كسى كه جهاد را ترك كند، خداوند به او لباس ذلّت و فقر در زندگى‌اش مى‌پوشاند و دينش نيزنابود مى‌شود. به يقين خداوند امّت مرا به سُم اسبان آنان ومحل فرورفتن نيزه‌هاى آنان، عزّت بخشيده است.»

3- پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«خيول الغزاة في الدنيا خيولهم في الجنة، وإن أردية الغزاة لسيوفهم‌

»[2].

«اسبان جنگجويان در دنيا، اسبان آنها در آخرت هستند و زيبايى و پوشش مجاهدان، شمشيرهاى آنان است.»

4- پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«أخبرني جبرئيل بأمر قرّت به عيني وفرح به قلبي، قال: يا محمّد، من غزى من امّتك في سبيل اللَّه فأصابه قطرة من السماء أو صداع، كتب اللَّه له‌شهادة يوم القيامة

»[3].

«جبرئيل مرا به چيزى خبر داد كه چشم من به آن روشن و دل من به آن شاد شد. جبرئيل گفت: اى‌محمّد! هركس از امّت تو در راه‌خدا بجنگد پس قطره‌اى از آسمان به او اصابت كند يا سردردى او را بگيرد، خداوند شهادت را براى او در روز قيامت مى‌نويسد.»

5- امام صادق‌عليه السلام فرمود:

«إنّ اللَّه عزّ وجلّ بعث رسوله بالإسلام إلى الناس عشر سنين، فأبوا أن يقبلوا حتّى أمره بالقتال، فالخير في السيف وتحت السيف، والأمر يعود كمابدء

»[4].

«خداوند متعال پيامبر خود را براى دعوت مردم به اسلام فرستاد و ده سال گذشت و مردم از پذيرفتن‌

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 1، ابواب جهاد العدوّ، ص 5، حديث 2.

[2]همان، حديث 3.

[3]همان، ص 6، حديث 6.

[4]همان، ص 9، حديث 14.


صفحه 574

اسلام امتناع ورزيدند تااينكه خدا پيامبرش را مأمور به جنگ و پيكار نمود. پس خير و خوبى در شمشير و در سايه شمشير است و اين ماجرا تكرار مى‌شودهمانطور كه آغاز گشت.»

6- حضرت على‌عليه السلام فرمود:

«إنّ اللَّه فرض الجهاد وعظّمه وجعله نصره وناصره، واللَّه ما صلحت دنيا ولا دين إلّا به‌

»[1].

«خداوند جهاد را واجب كرده و آن را بزرگ داشته و آن را يارى و ياور خود قرار داده است. سوگند به خدا، دين و دنيا جز به‌شمشير اصلاح نخواهد شد.»

7- امام صادق‌عليه السلام از پيامبر خدا نقل مى‌كند كه فرمود:

«اغزوا تورثوا أبناءكم مجداً

»[2].

«بجنگيد تا به فرزندان خود، مجد و عظمت به ارث بگذاريد.»

عوامل و اسباب جنگ‌

1- جهاد يك فريضه ايمانى و دينى است كه در جنگهاى زير تجلّى مى‌يابد:

الف- هنگاميكه انسان به خداى يگانه ايمان مى‌آورد و در راه او آزار مى‌بيند واز كشور وسرزمينش اخراج مى‌گردد وا واره مى‌شود وبعداز مهاجرت، مى‌خواهد به كشورش برگردد، دراين جا خداوند به اواجازه مى‌دهد كه در راه او به نبرد برخيزد.

خداوند متعال فرموده است:

أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ[3].

«به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل گرديده، اجازه جهاد داده شده است چرا كه مورد ستم قرار گرفته‌اند و خدا بر يارى آنهاتواناست.»

ب- هنگاميكه دولت اسلامى در سرزمينى تشكيل مى‌شود و مسلمانان در آنجا مورد تهاجم نظامى قرار مى‌گيرند، بر آنان است كه‌براى دفاع از دين، سرزمين، خانواده و اموال خود پيكار نمايند، زيرا خداوند سبحان فرموده است:

وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ‌[4].

«و در راه خدا با كسانيكه با شما مى‌جنگند، نبرد كنيد و از حدّ، تجاوز نكنيد كه خدا تعدّى كنندگان را دوست نمى‌دارد.»

[1]وسائل الشيعه، ج 11، باب 1، ابواب جهاد العدوّ، ص 9، حديث 15.

[2]همان، حديث 16.

[3]سوره حجّ، آيه 39.

[4]سوره بقره آيه 190.


صفحه 575

ج- موقعى كه مسلمانان در برخى از كشورها مورد تعرّض دشمن واقع شوند و از نظر دينى يا دنيوى در ضعف و ناتوانى قرار گيرند، بر ساير مسلمانان واجب است كه براى دفاع از آنان به جنگ بپردازند، زيرا خداوند مى‌فرمايد:

وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ‌هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِن لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً[1]

«چرا در راه خدا و مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شده‌اند پيكار نمى‌كنيد؟ همان افرادى كه مى‌گويند: پروردگارا! ما را از اين‌شهر كه اهلش ستمگرند بيرون ببر، و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود يار و ياورى براى ما تعيين فرما.»

د- جنگ با باغيان، يعنى كسانيكه بر ضدّ دولت اسلامى، قيام مسلّحانه مى‌كنند، واجب است و كسانيكه از پرداخت زكات‌خوددارى مى‌كنند، حكم باغى را دارند و اقوا اين است كه هر نوع تمرّد مسلّحانه به «بغى» ملحق مى‌شود و از همين قبيل‌است جنگ با كسانيكه بعداز برقرارى صلح به بغى و تجاوز مى‌پردازند، زيرا خداوند فرموده است:

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى‌تَفِي‌ءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ‌[2].

«و هرگاه دو گروه از مؤمنان باهم به نزاع و جنگ بپردازند آنها را آشتى دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند با گروه متجاوزپيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد، و هرگاه بازگشت، در ميان آن دو به عدالت، صلح برقرار سازيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت‌پيشگان را دوست مى‌دارد.»

ه- زمانى كه فرد- هر فردى- مورد تهديد واقع شود و جان او، يا دين، يا شرف و حيثيت، و يا مال او مورد تجاوز قرار گيرد، براى او جايز است كه براى دفاع از خود وارد جنگ شود، زيرا رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود:

«مَن قُتِلَ دُونَ مَظْلَمَتِهِ فَهُوَ شَهِيدٌ

»[3].

«كسى كه مورد ظلم واقع شده و در دفاع از خود كشته شود، شهيد است.»

از مصداقهاى همين نوع جنگ است، جنگ در زير پرچم ظالم ولى براى دفاع از خود و شرف و ناموس خود نه براى اطاعت ازاوامر ظالم يا دفاع از سلطه و حاكميت او. در حديث منقول از امام صادق‌عليه السلام آمده است: راوى مى‌گويد: از امام‌عليه السلام پرسيدم درباره‌مردى كه براساس «امان‌

[1]سوره نساء، آيه 75.

[2]سوره حجرات، آيه 9.

[3]وسائل الشيعه، ج 11، باب 46، ابواب جهاد العدوّ، ص 92، حديث 8.