بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 584

2- قرار دادن شى‌ء مجهول به عنوان پاداش مانند قسمتى از غنايم دارالحرب هم جايز است، و گاهى هم منفعت چيزى مثل محصولات اراضى مفتوحه براى مدّتى به عنوان مزد يا پاداش در نظر گرفته مى‌شود.

3- اگر مزد يا جايزه در نزد جاعل (پاداش دهنده) موجود باشد و به فتح و پيروزى بستگى نداشته باشد به محض اينكه‌شخص عامل به آن كار اقدام كند، مستحقّ آن مزد مى‌شود، پس اگر فرمانده بگويد: كسى كه مرا به شكاف اين قلعه (راه نفوذ وورود) راهنمايى كند، هزار دينار به او مى‌دهم، بر او واجب است كه اين مبلغ را فوراً پرداخت كند براى كسى كه او را راهنمايى‌كرده است، امّا اگر آن مزد در مال دشمن قرار داشته باشد، مثل بعضى از غنايم جنگى، بعداز تحقّق فتح و پيروزى، مستحقّ آن‌مى‌شود، امّا اگر جاعل به آن مالى كه پاداش قرار داده شده اصلًا دست نيابد مثل اينكه مسلمانان با دشمن مصالحه كردند و غنيمتى دركار نبود، بر فرمانده است كه شخص عامل را راضى كند يا از اشخاص عادلى، بخواهد كه داورى كنند تا مقدار حق او را تشخيص بدهندو پرداخت شود.

احكام اسيران جنگى‌

1- فقها گفته‌اند: دشمنى كه در جنگ شركت كرده و در ميدان جنگ اسير مى‌شود، حكم او كشتن است. برخى ديگر از فقهاگفته‌اند: امر او مربوط به امام است، پس اگر خواست او را به قتل برساند يا زنده نگه دارد.

2- بعداز پايان يافتن جنگ، امام اختيار دارد كه اسير را بدون فديه و غرامت، يا با فديه‌و غرامت آزاد كند، طبق آنچه در آيه 4 سوره محمّد آمده است:

فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ‌الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلكِن لِيَبْلُوَا بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَ‌أَعْمَالَهُمْ.

«و هنگاميكه با كافران در ميدان جنگ روبرو شديد، گردنهايشان را بزنيد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد دراين هنگام‌اسيران را محكم ببنديد پس يا بر آنان منّت گذاريد و آزادشان كنيد يا در برابر آزادى از آنان فديه و غرامت بگيريد تا جنگ بار خود را بر زمين‌گذارد. و اگر خدا مى‌خواست خودش آنها را مجازات مى‌كرد امّا مى‌خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر آزمايش نمايد و كسانيكه در راه‌خدا كشته شدند خداوند هرگز اعمال‌شان را از بين نمى‌برد.»

البتّه در حديث شريف راه ديگرى يعنى برده گرفتن اسيران نيز وارد شده است.

3- زنان و كودكان كشته نمى‌شوند، بلكه به گفته فقها به بردگى گرفته مى‌شوند.


صفحه 585

4- اگر اسير، مسلمان شد، كشته نمى‌شود ولى ساير احكام اسارت از او ساقط نمى‌گردد.

5- براى اسير بايد خوراكى و آشاميدنى داده شود و همه حقوق او مراعات گردد، زيرا اسلام، اسير را يك انسان قابل اصلاح مى‌داندو دراين رابطه اسلام از همه دنيا، پيشگام بوده است.

6- اگر دولت اسلامى، پيمانهاى بين المللى درباره اسيران جنگى را امضا كرده باشد، بايدبه آنها مقيّد و متعهّد باشد همانطور كه به ساير قراردادها و پيمانها متعهّد و پايبند است.

7- پيمانهاى بين المللى كسى را اسير جنگى مى‌شناسد كه جنگجوى نظامى باشد كه تسليم شده است چه سرباز وظيفه باشد ياسرباز احتياط يا داوطلب و يا از نيروهاى ويژه و كماندو، امّا جاسوسان دشمن، اسير جنگى محسوب نمى‌شوند.

اين پيمانها، دولت مربوطه را نسبت به حيات اسيران و حمايت آنان از خطرات و اذيّت و آزار مردم، مسؤول مى‌شناسد و استفاده‌از آنان را در كارهاى نظامى ممنوع مى‌داند ولى اجازه مى‌دهد كه در امور غيرنظامى آنان را مجبور به كار سازند. همچنين اين پيمانهاباز گرداندن اسيران رابه كشورشان بعداز ختم جنگ، لازم و واجب مى‌شمارد.

براساس مفاد اين قراردادها، صليب سرخ جهانى و كشورهاى بيطرف، بين دو طرف جنگ در مسايل اسيران ميانجى هستند. بندهاى ديگرى نيز دراين پيمانها وجود دارد كه از ذكر آنها صرف نظر مى‌كنيم، و اگر دولت اسلامى اين قراردادها را امضا كرده باشد، ملزم به اجراى آن مى‌باشد.

8- دولت اسلامى در صورتى اين معاهدات را امضا مى‌كند كه داراى منافع و مصالح عاليه‌اى باشد از قبيل: حمايت از اسيران‌مسلمان در نزد دشمن يا حفظ اعتبار اسلام و مسلمانان در جهان يا مصالح ديگر.

9- جنگجويان مسلمان، تنها شهدا و مردگان خود را دفن مى‌كنند، نه كشته‌هاى دشمن را، ودر صورت اشتباه بايد از امارات وعلايم مفيد اطمينان كمك بگيرند، و در صورتيكه اماره‌اى وجود نداشته باشد، همه دفن مى‌شوند.

غنايم جنگى‌

1- غنيمت جنگى، چيزهايى است كه ارتش اسلام از طريق قهر وغلبه، بر آنها استيلا يافته‌اند از قبيل: اسلحه، پادگانها، مهمّات‌جنگى و هر نوع امكاناتى كه به جنگ مربوط شود.

2- اگر دولت اسلامى قراردادهاى بين المللى ويژه جنگ را امضا كرده باشد كه اموال خصوصى و پست را جزء غنايم جنگى‌نمى‌داند، بايد مطابق آنها عمل كند و به عهد خود وفادار بماند.

3- غنايم، بعداز خارج كردن خمس و هزينه‌هاى حمل و نقل ونگهدارى و غيره، ملك ارتش است، ولى متولّى و متصدّى امورآن، به حسب مصالح عاليه، دولت مى‌باشد، و اگر دو طرف‌


صفحه 586

(يعنى دولت و ارتش) بر روش خاصّى در توزيع غنايم توافق‌كنند، توافق آنان شرعى و قانونى است.

4- از آنجا كه جنگهاى نوين امروزى با جنگهاى قديم بسيار تفاوت دارد، از اين جهت كه در جنگهاى امروزى منابع مالى واقتصادى ملّت براى جنگ و آمادگى براى آن، از نظر تهيه سلاح ومهمّات و هزينه‌ها، به كار گرفته مى‌شود، ودفاع هوايى در عمق‌سرزمين اسلامى، مانند جبهه‌ها، بر عهده همه ملّت است به گونه‌اى كه اكثر سرزمينهاى كشور، حكم جبهه جنگ را پيدا مى‌كنند، واكثر مردم هم به نسبت معيّنى در جنگ مشاركت مى‌يابند، با توجّه به اين تفاوتها، شايسته است در مورد غنايم يكنوع مصالحه‌اى‌صورت گيرد، به اين گونه كه جنگجويان از حق خود در غنايم صرف نظر كنند، و در مقابل، اداره و سرپرستى همه شؤون نظامى‌ارتش را به عهده بگيرد.

5- اداره مجاهدين و كمكهاى مادى و معنوى به آنان را، دولت اسلامى و در صورت نبودن دولت اسلامى، نهادهاى دينى، به عهده‌مى‌گيرند، و در صورت شهادت آنان، همه خدمات ممكن را براى بازماندگان وخانواده‌هاى آنان انجام مى‌دهند، و حقوق و وجوه‌شرعيّه نيز در همين راه مصرف مى‌شود و همچنين غنايم، در صورتيكه مصالحه‌اى صورت گرفته باشد.

6- براى جنگجو جايز نيست در غنايم جنگى بدون اجازه ولىّ و متصدّى آن، تصرّف كند ولى در هنگام ضرورت و به مقدار رفع‌ضرورت مى‌تواند از آنها استفاده كند به طور مثال اگر جنگجويان، غذا يا مهمّات يا فرش و اثاثى را به غنيمت گرفته باشند مى‌توانند درصورت نياز، از آنها استفاده نمايند و همه اين موارد، ضمان ندارد، امّا بعضى از فقها دراين مورد ترديد دارند واقوى اين است كه اجازه‌متصدّى غنايم به طور صريح يا ضمنى لازم است.

7- غنايم جنگى‌اى كه مجاهدان نمى‌توانند آنها را به پشت جبهه انتقال دهند ومى‌ترسند از اينكه اگر آنها را رها كنند، دشمن‌مجدّداً از آنها استفاده كند، بايد نابود و منهدم شوند.

احكام زمين‌ها

1- فقها گفته‌اند: زمينهاى آبادى كه مسلمانان با جنگ بر آنها مسلّط شده و با زور آنها را فتح كرده‌اند، ملك همه مسلمين است، و ولىّ امر مسلمين با كسانيكه دراين زمينها كار مى‌كنند به‌يك نسبت معيّنى از محصول آنها مصالحه مى‌كند و در جهت منافع امّت‌صرف مى‌نمايد.

2- همچنين‌گفته‌اند: زمينهاى با يرى كه مسلمانان باجنگ واز راه زوربرآنها تسلّط يافته‌اند، ملك خود امام‌است. آنها را به‌هركس كه بخواهد مى‌دهد تا آبادش كند.

3- قسم ديگر از زمينها هم آنهايى است كه در مورد آنها امام با صاحبان آنها مصالحه كرده است، چگونگى استفاده از اين زمينها به‌حسب توافقنامه صلح كه بين دو طرف امضا شده‌


صفحه 587

است، مشخّص مى‌شود.

4- براى آگاهى از وضعيّت زمينها و اينكه از كدام قسم است، بايد به راهها و دلايلى رجوع كنيم كه موجب علم يا اطمينان شود.

5- در صورت شك در وضعيت زمينها، بايد به قواعد عمومى اين باب مراجعه كنيم مثل قول پيامبر اسلام‌صلى الله عليه وآله كه فرمود:

«الأرض للَّه ولمن عمرها».

«زمين از آن خداست و از آن كسى كه آن را آباد و احيا كرده است.»

احكام جزيه‌

1- اهل كتاب در سرزمين‌هاى اسلامى، بر دين خود باقى مى‌مانند به شرطى كه شرايط ذمّه را كه از جمله آنها پرداختن جزيه است‌بپذيرند.

2- اهل كتاب عبارتنداز: يهود، مسيحيان و مجوس، و اگر گفته شود كه صفت اهل كتاب، هر كسى را شامل مى‌شود كه ايمان به‌خداوند سبحان داشته و به يك كتاب آسمانى منسوب باشد، بهتر خواهد بود.

3- جزيه تنها از مردان گرفته مى‌شود نه از كودكان و زنان و كسانيكه كنترلى بر خود ندارند همچون ديوانه و سفيه، و از كسيكه‌بهاى جزيه را نه فعلًا و نه بالقوّه، ندارد جزيه گرفته نمى‌شود.

4- مقدار جزيه، و اينكه بر افراد به طور سرانه وضع شود، و يا بر اموال آنان، و روش پرداخت آن، همگى موكول به نظر امام‌است.

5- جزيه در منافع مسلمين مصرف مى‌شود.

6- قبول پرداخت جزيه يكى از شرايط ذمّه است و خود نشانه اين است كه آنان حاكميت اسلام و احكام عمومى دين راپذيرفته‌اند.

7- از شرايط ديگر ذمّه اين است كه آنان با اعلام جنگ بر مسلمانان، امنيّت كشور اسلامى را تهديد نكنند و با دشمنان مسلمانان، وارد توطئه نشوند و بر خلاف مفاد قرارداد ذمّه حركت ننمايند.

8- گاهى هم در عقد ذمّه شرط مى‌شود كه آنان در ميان مسلمانان فساد ايجاد نكنند، و اعمال زشت و فحشا را دامن نزنند، پس اگراين امور در قرارداد ذمّه شرط شود، و آنان به اين شرايط ملتزم ومتعهّد نباشند، جنگ با آنان جايز مى‌شود، واگر در ضمن عقد، اين‌شرط ذكر نگردد، در مورد مجرمين آنان، احكام دين يعنى حدود و تعزيرات اجرا مى‌گردد.


صفحه 588

9- شايسته‌است با اهل ذمّه شرط شود كه به منكرات تظاهر نكنند مانند شرابخوارى، خوردن گوشت خوك، رباخوارى، قمار، تجاهر به زنا، خودآرايى زنان آنان، و اگر اين شرايط در عقد ذكر شد و آنان مخالفت كردند، عقد ذمّه آنان نقض مى‌گردد.

10- همچنين شايسته است شرط شود كه كليسا و معبد جديد نسازند.

11- بلكه شايسته است طبق صلاحديد امام امورى شرط شود كه آنان را به قبول اسلام ترغيب كند، و آنان را در جامعه اسلامى‌ادغام گرداند.

ابن جنيد يكى از پيشينيان و بزرگان فقهاى ما مجموعه‌اى از شرايطى را كه بايد در عقد ذمّه درج شود بيان كرده است. اين شرايطهمگى خوب است بشرطى كه رهبر مسلمين آنها را به نفع امّت تشخيص دهد.

ابن‌جنيدرحمه الله گفته است: به نظر من در عقد ذمّه بايد امور ذيل شرط شود:

پيامبر ما و ساير انبياى الهى و فرشتگان خدا را، دشنام ندهند، هيچ فردى از مسلمانان را هم دشنام ندهند، شرك خود را درمورد عيسى وعزير اظهار نكنند، در بلاد مسلمين، خوك پرورش ندهند، و هيچ حيوانى را مثله ننمايند، و تنها به روشى كه دركتابهاى آنان آمده، حيوانات را ذبح كنند، و آنها را براى بت‌ها يا هيج‌يك از مخلوقات ديگر قربانى ننمايند، و از مسلمانان ربانگيرند، و در بيع و اجاره و مساقات و مزارعه، معامله غير جايز با مسلمانان نداشته باشند، به هيچ مسلمانى، شراب يا حرام ديگر نخورانند، وباهيچ مسلمانى نجنگند، وهيچ ياغى وسركشى را يارى نكنند، اخبار مسلمانان رابه دشمنان‌شان نرسانند، و آنان را بر نقاط ضعف واسرار مسلمين مطلع نگردانند، و هيچ زمينى را در بلاد مسلمين احيا نكنند مگر بااجازه رهبر مسلمين.

12- قرارداد ذمّه از اختيارات امام بر حق است، امّا قراردادى كه امام جائر به آن متعهّد مى‌شود، قبول يا ردّ آن، به ماهيّت سايراحكام و فرمانهاى او از نظر ردّ يا قبول، مربوط مى‌شود، و ولى فقيه دراين مورد تصميم گيرنده است كه گاهى تصميمات حكومت‌جائر را از باب تقيّه يا مصلحت، قبول و تأييد مى‌كند، و گاهى هم به طور كلّى يا جزئى ردّ مى‌نمايد.

13- اهل ذمّه نبايد وارد مسجدالحرام و مسجد النبى‌صلى الله عليه وآله بلكه ساير مساجد شوند، وهمچنين نبايد وارد حرمين شريفين يعنى‌مكّه و مدينه گردند، و بنابر مشهور نبايد در حجاز هم سكنا گزينند.

قرارداد متاركه جنگ‌

1- دولت اسلامى مى‌تواند با رعايت مصالح امّت، قراردادهاى صلح (عدم تجاوز) با دولتهاى ديگر امضا نمايد، و تازمانى كه طرف مقابل به مفاد آن وفادار بماند، دولت اسلامى‌


صفحه 589

هم بايد متعهّد به اجراى آن باشد.

2- تعيين مدّت اين قرارداد كه «هدنه يا متاركه» جنگ ناميده مى‌شود، مشروط به يكسال يا كمتر نيست.

3- فقها گفته‌اند: امضاى قرارداد متاركه جنگ براى هميشه جايز نيست، بلكه بايد براى مدّت معيّنى باشد، هر چند اين مدّت‌طولانى باشد.

4- اگر مسلمانان از نقض قرارداد متاركه جنگ توسط طرف ديگر بيم داشته باشند (به عنوان مثال آگاه شوند كه دشمن براى‌يك حمله غافلگيرانه بر مسلمانان آمادگى مى‌گيرد و نيروهاى خود را جمع مى‌كند)، جايز نيست قرارداد متاركه جنگ از سوى‌مسلمانان، و قبل از آگاه ساختن دشمن، نقض شود.

جنگ با باغيان و شورشيان‌

1- از شاخه‌هاى جهاد، جنگ با كسانى است كه بر امام عادل شوريده‌اند، اگر امام دعوت‌به اين جنگ نمايد. تخلّف از اين جنگ، از گناهان كبيره است.

2- وجوب اين جنگ هم وجوب كفائى است. پس اگر كسانى به اين جنگ بروند و نياز رفع گردد، از ديگران ساقط مى‌شود مگراينكه كسى را امام به طور معيّن و مشخّص به اين جنگ فراخواند.

3- اين جنگ در احكام خود مانند ساير جنگهاست تا زمانيكه جنگ به پايان برسد كه دراين صورت احكام آن با احكام سايرجنگها تفاوت خواهد داشت كه بيان مى‌گردد.

4- قبل از شروع جنگ با گروه شورشى، بايد براى اصلاح و هدايت آنان تلاش شود، بلكه براى پرهيز از ريختن خون مسلمين بايدهمه راههاى مسالمت‌آميز پيموده شود.

5- واجب است جنگ با باغيان و شورشيان ادامه يابد تا زمانى كه به حكم خداوند گردن نهند يا سركوب شوند، و اگر آنان گروهى‌داشته باشند كه به سوى آن برمى‌گردند، بايد زخميان آنان كشته شوند، و فراريان آنان هم تعقيب گردند، واسيران‌شان هم كشته‌شوند. و اگر چنين نباشد، هدف تنها سركوب آنان خواهد بود و به تعقيب كردن فراريان و شكست خوردگان وكشتن زخميان و اسيران‌آنان نيازى نخواهيم داشت.

6- با باغيان بعداز پايان جنگ، معامله مسلمان مى‌شود، يعنى اسيران آنان آزاد مى‌گردند، زنان و كودكان‌شان اسير نمى‌شوند، واموال‌شان به آنان باز گردانده مى‌شود، چه اموالى كه ارتش بر آن تسلّط يافته يا اموالى كه هنوز تحت استيلاى آنان قرار نگرفته است، وچه اموال منقول آنان باشد ويا غير منقول.


صفحه 590

فصل سوم- امر به معروف و نهى از منكر

امر به معروف و نهى از منكر در كتاب و سنّت‌

قرآن كريم:

1-كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلْنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ‌لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرَهُمُ الْفَاسِقُونَ‌[1].

«شما بهترين امّتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده‌ايد، (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنيد و به خداايمان داريد، واگر اهل كتاب ايمان آورند، براى آنها بهتر است (ولى تنها) عدّه كمى از آنها با ايمانند و بيشتر آنها فاسقند.»

2-يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولئِكَ مِنَ‌الصَّالِحِينَ‌[2].

«به خدا و روز واپسين ايمان مى‌آورند، امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنند، و در انجام كارهاى نيك پيشى مى‌گيرند، و آنها ازصالحان‌اند.»

3-وَلْتَكُن مِنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ‌الْمُفْلِحُونَ‌[3].

«بايد از ميان شما، جمعى دعوت به نيكى، و امر به معروف و نهى از منكر كنند. وآنها همان رستگاران‌اند.»

4-إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداًعَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ* التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ‌وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ‌[4].

[1]سوره آل عمران، آيه 110.

[2]همان، آيه 114.

[3]همان، آيه 104.

[4]سوره توبه، آيات 112- 111.


صفحه 591

«خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده، كه در (برابرش) بهشت براى آنان باشد، (به اين گونه‌كه) در راه خدا پيكار مى‌كنند، مى‌كشند و كشته مى‌شوند، اين وعده حقى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده، و چه‌كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟ اكنون بشارت باد بر شما به دادوستدى كه با خدا كرده‌ايد واين است آن پيروزى بزرگ* توبه‌كنندگان، عبادت‌كاران، سپاسگويان، سياحت‌كنندگان، ركوع‌كنندگان، سجده آوران، آمران به معروف و ناهيان از منكر وحافظان‌حدود (و مرزهاى) الهى، (مؤمنان حقيقى‌اند) و بشارت ده به مؤمنان.»

5-الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَللَّهِ عَاقِبَةُالْأُمُورِ[1].

«همان كسانى كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز را برپامى‌دارند وزكات مى‌دهند وامر به معروف و نهى از منكرمى‌كنند و پايان همه كارها از آنِ خداوند است.»

6-وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَوَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمْ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‌[2].

«مردان و زنان با ايمان، ولى (ياروياور) يكديگرند، امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنند، نماز را برپامى‌دارند، وزكات را مى‌پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت مى‌كنند. بزودى خداوند آنان را مورد رحمت خويش قرار مى‌دهد. خداوند توانا وحكيم‌است.»

7-يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزِمِ‌الْأُمُورِ[3]

«پسرم! نماز را برپادار، امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر مصايبى كه به تو مى‌رسد، شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم‌است.»

فقه آيات‌

1- امر به معروف و نهى از منكر از صفات برجسته امّت اسلامى و از عوامل ترقّى اين امّت ورسيدن آن به مرحله «بهترين‌امّتى كه به سود مردم آفريده شده‌اند» مى‌باشد و همچنين امر

به معروف و نهى از منكر از صفات صالحان اهل كتاب نيز مى‌باشد.

گروهى از اين امّت هستند كه فريضه امر به معروف و نهى از منكر بر آنان نسبت به ديگران واجب‌تر و شديدتر است، مانند فقها، علماى ربّانى، مجاهدان، كسانيكه براى خدا قيام مى‌كنند، كسانيكه خداوند از آنان جان و مال‌شان را خريده است، بالاخص‌كسانيكه خداوند

[1]سوره حجّ، آيه 41.

[2]سوره توبه، آيه 71.

[3]سوره لقمان، آيه 17.