بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13


و نواحى نزديك آن بوده و بيشتر علوم خود را در آنجا از محمد بن حميد رازى [ 1 ] فرا گرفته بوده است . خود طبرى روش تحصيل و چگونگى حاضر شدن در مجلس درس استاد را در رى بدين گونه نوشته است : نزد محمد بن حميد رازى كتابت حديث ميكرديم و او در شب چندين بار بنزد ما مىآمد و از آنچه در روز نوشته بوديم سؤال ميكرد و باز آنها را بر ما فرا ميخواند . همچنين رهسپار مجلس درس احمد بن حماد [ 2 ] دولابى[3]ميشديم و وى در يكى از دهات رى ساكن بود كه مسافتى تا شهر فاصله داشت پس از فراگرفتن درس او باز ميگشتيم و در راه همچون ديوانگان ميدويديم تا خود را بمجلس درس ابن حميد در سر وقت برسانيم .
نوشته‌اند كه طبرى متجاوز از صد هزار حديث[4]از ابن حميد فرا گرفت و آنها را نوشت .

[ 1 ، 2 ] هر دو از علما و فقهاى بزرگ بوده‌اند ولى ترجمهء زندگى آنان به نظر نرسيد . ابن النديم در كتاب الفهرست از محمد بن حميد رازى نام ميبرد و او را از شيوخ و اساتيد بزرگ طبرى ميداند از آنچه در همين رساله نيز بطور اختصار ذكر شده است جلالت قدر آن دو روشن مىشود
[3]دولاب نام چندين محل بوده است از آن جمله قريه‌اى است كه نزديك شهر قديمى رى قرار داشته و تاكنون به همين نام باقيمانده است . فعلا در داخل تهران در قسمت شرقى شهر قرار دارد . علما و بزرگان زيادى از دولاب برخاسته‌اند كه در تاريخ بنام دولابى مشهور شده‌اند .
[4]شايد بعضى از طلاب علم و دانشجويان امروز اين موضوع را كه يك تن صد هزار حديث نوشته باشد و يا در همين حدود احاديث با ذكر سند و تعيين اسامى راويان از بر داشته باشد دور از عادت و طبيعت بدانند ولى وقتى بتراجم و شرح احوال دانشمندان و فقهاى سلف مراجعه شود بتواتر نظير اين موضوع در شرح احوال آنان ديده مىشود . چنانكه امروز بيشتر اعتماد و اطمينان دانشمندان و دانشجويان بوسايلى از قبيل يادداشت كردن مطالب و استنساخ و چاپ كردن آنهاست ، در قديم چون اين وسائل در دست نبود تمام اعتماد و توجه بقوهء حافظه بود . ازينرو شعراى درجهء اول براى خود راوى داشتند كه تمام اشعار آنان را از بر ميخواند بسيارى از مردم خطبه‌ها يا قصيده‌هاى طولانى را كه در مجلسى خوانده ميشد در همان بار اول حفظ ميكردند .


صفحه 14


فروتنى طبرى با مقام شامخى كه داشت و كوشش دائمى او در زياد كردن معلومات خود طبرى با مقام بلندى كه در ميان دانشمندان معاصر خود پيدا كرده بود و با احاطه و استيلائى كه بر علوم و فنون متداول زمان خود داشت معهذا هرگز خودبينى و غرورى از وى ديده نميشد و هيچ سوء ادب و بىاحترامى ازو نسبت به ديگران سر نميزد . چه بسيار اتفاق افتاد كه با يكى از علماى فقه و حديث و يا دانشمندان ديگر مباحثه كرد و برو چيره شد ولى كوچكترين حركتى ازو ظاهر نشد كه دليل خودپسندى و غرور وى و حقارت و نادانى طرف گردد . حتى گاهى شاگردان و اصحابش ميخواستند كه حريف و رقيب استاد را اهانت كنند و او شديدا آنان را منع ميكرد .
اگر كسى ازو مسأله‌اى ميپرسيد كه نميدانست با نهايت صراحت و سادگى جهل خود را نسبت بان مسئله ميگفت و اگر مسئله مذكور متوقف بر فراگرفتن علم يا فنى بود كه وى تا آن هنگام نخوانده بود از سائل مهلت ميخواست و آنگاه بيدرنگ در صدد تحصيل آن علم بر مىآمد و از پاى فرو نمىنشست تا آن فن يا علم را فرا ميگرفت .
حكايات و قضاياى زيادى درين زمينه در تاريخ زندگانى علمى و تحصيلى طبرى نوشته اند و ما در اين جا براى نمونه و عبرت دانش پژوهان يكى دو داستان را نقل ميكنيم .
نوشته‌اند هنگامى كه طبرى براى حضور در مجالس درس و بحث علما و فقهاى مصر بدان ديار كوچ كرد ، ويرا با يكى از علماى معروف شافعى آنجا بنام اسماعيل بن ابراهيم مزنى اتفاق مباحثه و مذاكره افتاد و دربارهء مسائل زيادى گفتگو شد از آن جمله در مسئلهء اجماع[1]كه طبرى خود در آن مسئله راى و مذهب خاصى داشت و در آن اجتهاد كرده بود . ابو بكر بن كامل شاگرد طبرى گفته است كه : « طبرى را با مزنى اتفاق ملاقات و مباحثهء علمى افتاد و پس از بحث و جدال زياد بطور آشكار طبرى بر مزنى فائق شد و در مجلس مباحثه شافعيون حضور داشتند و مباحثهء آن دو را مىشنيدند » ابن كامل از آنچه بين طبرى و مزنى گذشته چيزى ذكر نكرده است گويد


[1]اجماع يكى از دلائل چهارگانه است كه موضوع علم اصول فقه از آنها تشكيل مىشود .


صفحه 15


از ابو جعفر طبرى پرسيدم كه در چه مسأله‌اى با مزنى مناظره كردى ؟ ولى وى جوابى نداد زيرا طبرى بالاتر از آن بود كه خويشتن را بستايد و چگونگى تفوق خود را بر حريف در مسأله‌اى بيان كند . طبرى همواره از مزنى به خوبى ياد ميكرد و مقامات علمى و فضلى او را بيان مينمود و زهد و ديندارى ويرا ميستود .
مناظره و مباحثهء طبرى با داود بن على اصفهانى كه شرح آن در بخش دوم اين رساله ايراد خواهد شد و همچنين با محمد پسر داود به خوبى حسن اخلاق و فروتنى او را مىرساند .
ابو كريب يكى از بزرگان و نامداران اصحاب حديث بود و خلقى تند و ناستوده داشت . ابو جعفر گويد كه : « با اصحاب حديث بدر خانهء او حاضر شدم و او سر خود را از پنجرهء خانه بيرون كرده بود و اصحاب حديث التماس دخول ميكردند و فرياد و همهمه داشتند . پس وى رو بحاضران كرد و گفت كدام يك از شما همگى حديثهايى را كه از من شنيده است حفظ دارد ؟ جمعيت بهمديگر نگاه كردند و هيچكدام ياراى پاسخ نداشتند آنگاه بجانب من نظر كردند و گفتند : تو آنچه را كه نوشته‌اى حفظ دارى ؟ گفتم : آرى .
پس مرا بوى نشان دادند و گفتند از وى سؤال كن . آنگاه به او گفتم : در فلان مسئله چنان گفتى و در فلان روز بفلان حديث ما را آگاه كردى . گفته است ابو كريب پيوسته از ما سؤال ميكرد و من پاسخ ميدادم تا اينكه من در نظرش بزرگ نمودم و مرا اجازهء دخول داد » از آن پس طبرى با كمى سن در نزد ابو كريب معزز و محترم شد و مقام و قدرش معلوم گرديد و ابو كريب سلسلهء احاديث خود را بر او فراخواند . گفته‌اند طبرى بيش از صد هزار حديث از ابو كريب شنيد و آنها را فرا گرفت .
و نيز از جمله حكاياتى كه كوشش و همت طبرى را در فرا گرفتن علوم مىرساند حكايت ذيل است : طبرى گفته است كه : « چون داخل مصر شدم كسى از دانشمندان باقى نماند كه بملاقات من نيايد . همگى دسته دسته نزد من مىآمدند و مرا در علومى كه خود در آنها تبحر و مهارت داشتند مىآزمودند . تا آنكه روزى مردى نزد من آمد و مسأله‌اى


صفحه 16


از علم عروض سؤال كرد و من پيش از آن روز بعلم عروض ميل و توجهى نداشتم .
پس بدان مرد گفتم : با خود قرار گذارده‌ام كه امروز در علم عروض سخنى نرانم ، چون فردا شود نزد من آى . آنگاه كتاب عروض خليل بن احمد[1]را از يكى از دوستان خود گرفتم و در تمام شب بمطالعهء آن پرداختم . پس روز را بشب آوردم در حاليكه از عروض بىخبر بودم و شب را بروز آوردم در حاليكه يك تن عالم عروضى بودم » روزى محمد بن جرير از اصحابش پرسيد كه آيا از تفسير قرآن لذت ميبريد ؟
پرسيدند اوراق آن چه مقدار خواهد بود ؟ گفت : سى هزار ورق . گفتند اين مقدار عمر انسان را بپايان مىرساند پيش از آنكه خود بپايان رسد . پس طبرى آن را در سه هزار ورق مختصر كرد . پس از آن پرسيد كه آيا از تاريخ عالم از زمان آدم تا عصر ما لذت ميبريد ؟ گفتند : اوراقش چه اندازه خواهد بود . طبرى آنچه را براى تفسير گفته بود براى تاريخ نيز گفت و آنان نيز همان پاسخ را كه پيش داده بودند ، باز گفتند .
ابو جعفر گفت : دريغ كه همتها مرده است ! پس از آن تاريخ را نيز باندازهء تفسير مختصر كرد[2]حكايت شده است كه محمد بن جرير در مدت چهل سال از عمرش هر روز چهل ورق مينوشت و نيز فرغانى صاحب كتاب صله يا المذيل[3]نوشته است كه جمعى از شاگردان طبرى مدت زندگانى استاد را از هنگام بلوغ تا زمان مرگ ( 86 سالگى ) حساب كردند ، پس از آن اوراق مصنفاتش را بر ايام حياتش قسمت كردند بهر روزى 14 ورق رسيد[4]


[1]خليل بن احمد اصلش از قبيلهء ازد بوده است و نخستين كسى است كه علم عروض را براى شعر عرب وضع كرد و نيز اول كسى است كه كتابى بنام العين در لغت عرب تأليف نمود وفات او در بصره بسال 170 واقع شد .
[2]انساب سمعانى و معجم الادباء .
[3]ابو محمد الفرغانى از شاگردان طبرى بوده است كه بر كتاب طبرى ذيلى نوشته است بنام المذيل يا صله كه از بين رفته است . Encyclopedie de lislam .
[4]معجم الادباء .


صفحه 17


< فهرس الموضوعات > سفرهاى تحصيلى طبرى و مباحثات و مناظرات او با علما و حوادثى كه براى او در مسافرتها رخ داده است < / فهرس الموضوعات > سفرهاى تحصيلى طبرى و مباحثات و مناظرات او با علما و حوادثى كه براى او در مسافرتها رخ داده است ازين پيش گفته شد كه طبرى در آمل مازندران متولد شد و چون بنقل خود طبرى پدرش خوابى ديده بود از همان زمان كودكى طبرى ، بتعليم و تربيت وى همت گماشت و از همراهى به فرزند در راه تحصيل علوم و آداب هيچ دريغ نكرد . طبرى مقدمات علمى را در همان آمل نزد فضلاى آنجا فرا گرفت و پس از آن بگردش و مسافرت در داخل و خارج ايران پرداخت و در هر جا عالم و فقيه و محدثى سراغ داشت بدانجا رهسپار ميشد و فقه و حديث و ادبيات و ديگر علوم متداول آن عصر را از آنان فرا ميگرفت تا بدان پايه رسيد كه بر اغلب دانشمندان معاصرش پيشى گرفت و شهرت و آوازهء علميش در شهرهاى بزرگ اسلامى آن زمان پراكنده شد چنانكه بهر شهرى وارد ميشد دانشمندان و دانش پژوهان آنجا گردش را فرا ميگرفتند و از محضر و مجلس درس و بحث او بهره ميگرفتند و درك صحبتش را غنيمت ميشمردند . تا آخر الامر ، بغداد ، مركز خلافت و علوم و دانشگاههاى اسلامى و بزرگترين شهر آباد و پر جمعيت آن عصر را محل اقامت خود قرار داد و بتعليم و تدريس و تأليف و تصنيف پرداخت .
< فهرس الموضوعات > مسافرت برى < / فهرس الموضوعات > مسافرت برى نخستين سفرى كه طبرى براى فرا گرفتن و نوشتن علم حديث كرد ، بسوى رى بود . در آن عصر علم حديث از مهمترين و رائج ترين علوم اسلامى بود و شهر رى نيز يكى از مراكز علمى و محل رفت و آمد دانشمندان و دانش پژوهان بود . طبرى در رى صحبت و محضر اغلب فقها و اساتيد را درك كرد و در آنجا علوم و احاديث بسيارى فرا گرفت . از اساتيد مشهور وى در رى يكى محمد بن حميد رازى و ديگرى مثنى بن ابراهيم ابلى[1]است . طبرى بيشتر علوم خود را در رى از آن دو تن فرا گرفت چنانكه نوشته‌اند كه طبرى افزون از صد


[1]ابلى منسوب به ابله بضم اول و دوم و تشديد سوم نام شهرى بوده است نزديك بصره و در نزد قدما يكى از جنات سه‌گانه شمرده ميشده است . )


صفحه 18


هزار حديث از ابن حميد نوشت چگونگى تحصيل طبرى در رى و دولاب قبلًا بيان شد .
< فهرس الموضوعات > ورود ببغداد < / فهرس الموضوعات > ورود ببغداد پس از آن طبرى رخت سفر بغداد كه در آن زمان مشهور به مدينة السلام بود بست و بر آن انديشه بود كه مجلس درس ابو عبد الله احمد بن حنبل[1]را درك نمايد و از وى حديث بشنود و بنويسد ولى بدين مقصود نرسيد زيرا ابن حنبل اندكى پيش از ورود طبرى ببغداد از جهان رخت بربسته بود . طبرى در بغداد به خدمت اكثر اساتيد و دانشمندان رسيد و از علماى فقه و حديث اخبار و احاديث زياد نوشت و مدتى در آن شهر اقامت گزيد .
< فهرس الموضوعات > مسافرت ببصره و كوفه < / فهرس الموضوعات > مسافرت ببصره و كوفه طبرى پس از توقف مدتى در بغداد و استفاده از مجلس درس دانشمندان آنجا بسوى بصره كه در آن زمان يكى از مراكز علم و ادب بود ، رهسپار شد و در بين راه از علماى فقه و حديث شهر واسط[2]احاديث بسيارى فرا گرفت و نوشت . پس از آن وارد بصره گرديد و در آنجا بمجلس درس و بحث علماى معروف و بزرگ راه يافت و از آنان احاديث و اخبار زيادى فرا گرفت و نوشت . اسامى اساتيد و شيوخ طبرى را در بصره ياقوت حموى بتفصيل ذكر كرده است و چون در اين جا فايده‌اى بر دانستن آنها مترتب نبود از ذكر آنها خوددارى شد .
چون از محضر درس علماى بصره استفادهء خود را كامل كرد ، بجانب كوفه رهسپار شد و از فقها و علماى آنجا احاديث زيادى شنيد و نوشت .
از معاريف استادان او در بصره ، ابو كريب محمد بن علاء همدانى بوده كه از


[1]ابو عبد الله احمد بن محمد بن حنبل مروزى يكى از ائمه اربعهء اهل سنت است و پيروان او بنام حنبلى معروف ميباشند . احمد بن حنبل احاديث بسيارى ميدانست و كتابهائى نوشت كتاب معروف او بنام مسند است كه در آن افزون از چهل هزار حديث آورده شده است . وفاتش در 241 هجرى قمرى اتفاق افتاد .
[2]واسط نام چندين شهر بوده است و مقصود از آن در اين جا شهرى است كه ميان بصره و كوفه قرار داشته است .


صفحه 19


بزرگان اصحاب حديث بشمار ميرفته است و ازين پيش داستان او را با طبرى ذكر كرديم .
< فهرس الموضوعات > بازگشت ببغداد < / فهرس الموضوعات > بازگشت ببغداد چون مدتى در بصره و كوفه اقامت كرد ببغداد بازگشت و شروع به نوشتن احاديث كرد و مدتى در آنجا اقامت گزيد و به تحصيل و تكميل علوم فقه و قرآن پرداخت .
< فهرس الموضوعات > مسافرت بمصر و شام < / فهرس الموضوعات > مسافرت بمصر و شام پس از آنكه طبرى در شهرهاى شرقى ممالك اسلامى باندازهء كافى گردش كرد و از محضر علما و اساتيد برخوردار شد ، تصميم گرفت كه به شهرهاى غربى مملكت اسلامى نيز سفرى بكند و محضر درس اساتيد آن بلاد را درك كند . ازينرو عزيمت سفر مصر كرد . مصر از همان آغاز صدر اسلام و در دورهء خلفاى عباسى و فاطمى هميشه يكى از مراكز بزرگان و نامداران علوم اسلامى بود . در بين راه طبرى هر جا بيكى از علما و اساتيد بر مىخورد بحضورش ميشتافت و ازو حديث ميپرسيد و مينوشت و همواره در تحقيق و بحث و فراگرفتن علوم و احاديث بود . چنانكه از فقها و مشايخ نواحى شام و سواحل و سرحدات احاديث بسيارى شنيد و نوشت تا آنكه بسال 253 وارد مصر شد و هنوز در آنجا جمع بسيارى از مشايخ و علماى فقه و حديث باقى بودند و مجامع و مجالس درس و بحث داير و رايج بود . طبرى در مصر احاديث زيادى از مالك[1]و شافعى[2]و ابن وهب و غير ايشان نوشت و آنگاه بسوى شام رفت و پس از توقف كمى بمصر بازگشت .
هنگامى كه طبرى در مصر اقامت داشت ، يكى از علماى متبحر و نامدار بنام :
ابو الحسن على بن سراج مصرى در آنجا زمامدار علم و ادب بود و خود در علوم


[1]مالك بن انس بن ابى عامر از قبيلهء قريش و يكى از چهار امام اهل سنت مىباشد . در زمان خود از زهاد و فقهاى بزرگ حجاز بشمار ميرفت . كتاب معروفش بنام موطاء مىباشد . وفاتش بسال 179 در مدينه اتفاق افتاد .
[2]ابو عبد الله محمد بن ادريس شافعى نيز از قبيلهء قريش و يكى ديگر از ائمهء اربعهء اهل سنت است . شافعى معروف بتشيع و محبت حضرت على عليه السلام بوده و اشعارى در مدح آن بزرگوار بوى نسبت داده شده است . كتاب معروفش در فقه بنام مبسوط است . وفاتش بسال 204 در مصر اتفاق افتاد .


صفحه 20


و آداب مهارتى بسزا داشت چنانكه هر كس از دانشمندان و فضلا وارد مصر ميشد بديدن او ميرفت ، و از محضر او استفاده ميكرد . چون طبرى وارد مصر شد و با علما و فقهاى آنجا آشنا گرديد به زودى شهرت فضل و دانشش بالا گرفت و تبحر او در قرآن و حديث و فقه و لغت و نحو و شعر آشكار گرديد . ابو الحسن سراج بملاقات او رفت و ويرا در هر علم و فنى مردى دانشمند و با اطلاع يافت چنانكه هر سؤالى از او ميكرد ، جواب وافى و درست دريافت ميداشت تا اينكه سخن از شعر و ادب بميان آمد و سراج درين قسمت نيز طبرى را اديب و سخنورى بى بديل و فاضل و دانشمندى كم نظير ديد .
آنگاه از شعر طرماح پرسيد و در آن هنگام در مصر كسى نبود كه از شعر طرماح آگاه باشد ، طبرى اشعار طرماح را برو فرو خواند . پس ابو الحسن از طبرى خواهش كرد كه قسمتى از احاديث خود را برو بخواند تا بنويسد و طبرى خواهش او را پذيرفت .
ياقوت در معجم الادباء حكايتى از ابتداى ورود طبرى بمصر آورده است كه نقل آن در اين جا خالى از فايده نيست . نوشته است كه : « چنان اتفاق افتاد كه محمد بن جرير طبرى و محمد بن اسحق بن خزيمه و محمد بن نصر مروزى و محمد بن هرون رويانى[1]در مصر با هم در يك زمان جمع شدند و پس از مدتى اندوخته و پولشان تمام شد و بى زاد و توشه شدند چنانكه ديگر براى امرار معاش چيزى نداشتند .
پس يك شب در خانه‌اى كه سكونت داشتند گرد هم نشستند و قرار گذاشتند كه قرعه بكشند بنام هر كس اصابت كند ، از خانه بيرون رود و از مردم براى ياران خوراكى طلب كند . قرعه بنام محمد بن اسحق بن خزيمه بيرون آمد . وى از ياران مهلت خواست كه وضو بگيرد و نماز حاجت بخواند . ياران موافقت كردند و او مشغول نماز شد . در اين وقت ناگهان شمعهاى بسيارى بدست خادمى نمايان گرديد كه از جانب والى مصر آمده بود . پس از اينكه خادم داخل خانه شد ، گفت : كدام يك از شما محمد بن نصر است ؟ او را بوى نشان دادند . وى كيسه‌اى كه در آن پنجاه دينار بود بيرون آورد و به پسر نصر داد و باز پرسيد : كه كدام يك از شما محمد بن جرير است ؟


[1]رويانى منسوب به رويان شهر بزرگى در قسمت كوهستان مازندران بوده است .