بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 26


طبرى در تمام علوم زمان خود دست داشت چنانكه اشاره شد طبرى در اغلب علوم متداول عصر خود از : حديث ، فقه ، تفسير ، تاريخ ، قرائت قرآن ، نحو ، لغت ، عروض ، شعر ، حساب ، هندسه ، جبر و مقابله ، منطق ، جدل ، طب مهارت و تبحر داشت و از استادان محسوب ميشد .
نكتهء قابل توجه آنست كه طبرى در بيشتر علوم مذكوره تأليفات نفيس دارد و هر يك از مؤلفات او در قسمت خود از جهت استحكام و صحت مطالب كم نظير مىباشد . طبرى با اينكه يك تن فقيه و محدث و آشنا بعلوم قرآن و قراآت مختلف آن بود ، در عين حال از علم طب نيز بهرهء وافى و اطلاع كافى داشت و اينگونه وسعت اطلاعات و تخصص و تبحر در علوم گوناگون براى كمتر كسى از دانشمندان اسلامى بلكه از مردم جهان اتفاق افتاده است .
دربارهء تبحر و تخصص طبرى در يكى يكى از علوم مختلفى كه فرا گرفته بود چنين نوشته‌اند :
« طبرى مانند يك تن عالم بعلوم قرآن بود و چنان مينمود كه از هيچ علمى بهره‌اى ندارد مگر از قرآن و چون يك تن محدث بود كه جز حديث علم ديگرى نميداند . و همچون فقيهى بود كه به غير از فقه از علوم ديگر آگاهى ندارد و مثل عالم نحوى بود كه بجز نحو چيز ديگرى نميشناسد ، و چون حسابدانى بود كه فقط علم رياضى و حساب ميداند . » بنابرين طبرى همچون ذو فنونى بود كه در هر يك از علوم و فنون مانند يك تن ذى فن تبحر و تخصص داشت چنانكه هر ذى فنى كه با وى در مباحثه و مناظره روبرو ميشد چنان گمان ميكرد كه طبرى فقط در همان علم و فن تخصص دارد .[1]در نتيجهء اين وسعت اطلاعات و تبحر در علوم گوناگون بود كه ابن خزيمه يكى از دانشمندان همعصر طبرى دربارهء او گفت : « بر روى سطح پهناور زمين مردى داناتر


[1]طبرى از جهت ذو فنونى و ذو فنى مصداق شعر نظامى بوده است : چو هر ذو فنونى بفرهنگ و هوش بسا يك فنان را كه ماليده گوش


صفحه 27


از پسر جرير نميشناسم . » هر گاه يكى يكى از آثار علمى طبرى را با يكى يكى از كتب و مؤلفات علماى ديگر جمع كنند و آنها را با يك ديگر مقايسه و موازنه نمايند ، آنگاه فضل و رجحان كتب وى بر كتب ساير علما - چه از نظر كيفيت و چه از نظر كميت - معلوم خواهد شد . سمعانى دربارهء طبرى چنين نوشته است[1]« . . . يكى از بزرگان و پيشوايان علمى در مسائل بعقيدهء طبرى فتوى و حكم ميداد ، و در مواقع اختلاف بآراء و عقايد او رجوع ميكرد زيرا او را عالمتر و متبحرتر ميدانست . طبرى آن اندازه از علوم جمع كرده بود كه هيچيك از دانشمندان عصرش بپايهء او نميرسيدند . طبرى حافظ قرآن و آشنا بقراآت مختلف و بصير بمعانى و احكام آن بود . . . همچنين در فقه و حديث مهارت تمام داشت و باقوال صحابه و تابعان و كسانى كه بعد از آنان بودند محيط بود . در علم تاريخ و آشنائى باخبار مردمان گذشته نيز اطلاع كامل داشت . . . » ابن خلكان در تاريخ خود نوشته است :[2]« . . . و طبرى را مصنفات گرانبهائى است كه در فنون عديده نوشته شده و دلالت دارد بر وسعت علم و بسيارى فضل او . طبرى از ائمه مجتهدين بود كه از هيچكس تقليد نكرد . ابو الفرج نهروانى معروف به ابن طرار در مذهب پيرو او بود . . . »


[1]الانساب خطى - كتابخانهء مجلس شوراى ملى .
[2]وفيات الاعيان ج 2 - چاپ ايران .


صفحه 28


خوى و خلق شخصى و روش و رفتار اجتماعى طبرى طبرى نه تنها از جهت وسعت معلومات و بسيارى تأليفات و تبحر در انواع علوم و فنون عصر خود كم نظير بوده است ، بلكه از حيث خوى و روش زندگى و تهذيب اخلاق و مناعت طبع و بلندى همت و مراعات اصول و قوانين مربوط بتكميل مراتب نفسانى و حفظ صحت جسمانى ، نيز از دانشمندان كم نظير بوده است .
خوى و خلق شخصى و روش و رفتار علمى و اجتماعى طبرى شايسته است كه سرمشق طالبان دانش و ادب قرار گيرد تا آنان را براه نيكبختى و رستگارى رهبرى كند .
چنانكه بزرگان و پيشوايان دين دستور داده‌اند كه انسان معتدل آنست كه هم در تهذيب و تكميل قواى نفسانى و عقلانى بكوشد و هم مراقبت در صحت و سلامت تن و قواى جسمانى داشته باشد ، طبرى نيز كمال مراقبت و رعايت را دربارهء تن و روان خود داشت . تكميل قواى روحانى و فكرى همان فرا گرفتن علوم و فنون گوناگون و اشتغال دائمى بمطالعه و مباحثه و نوشتن كتب و رسائل و عمل كردن بمعلومات خود و انجام دادن تمام تكاليف و وظايف دينى و اخلاقى بود مراقبت و توجه به بدن و قواى جسمانى ، رعايت بهداشت واقعى و اعتدال در خواب و خوراك و ساير امور مربوط به صحت و سلامت بدن بود . بهترين دليل اين مطلب طول عمر وى توأم با صحت كامل و سلامت تمام اعضا و قواى جسمانى و فكرى او مىباشد ، چنانكه در سن 86 سالگى كه وفات يافت هنوز بيشتر موهاى سر و رويش سياه و قوايش سالم بود و تا همان نزديك مرگ بتعليم و تدريس و تأليف و تصنيف اشتغال داشت . با اين وصف اگر بگوييم پيروى از روش و رفتار طبرى در زندگى تحصيلى و علمى و در زندگانى عادى و اجتماعى دانشجويان و طالبان مقامات علمى و اجتماعى را بسر منزل مقصود رهبرى ميكنند ، سخنى بگزاف و دور از حقيقت نگفته‌ايم .
ازين پيش بپاره‌اى از محاسن اخلاق طبرى اشاره كرديم ، اينك نيز براى تعميم فايده و تكميل مطالب سابق مختصرى از اخلاق و عادات او را ذكر ميكنيم :
ابو جعفر طبرى از جهت رعايت امور مذهبى ، مردى پرهيزگار و پارسا بود و


صفحه 29


بانچه علم و عقيده داشت عمل ميكرد . در اظهار عقايد دينى و علمى خود كمال صراحت لهجه و شجاعت داشت و بپيروى از دستور قرآن كريم : * ( لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ 5 : 54 ) * ، در مقابل بيان حق و حقيقت از هيچگونه سرزنش و ملامتى ترس و واهمه نداشت چنانكه در داستان مباحثهء او با پيروان احمد بن حنبل اين حقيقت كاملا آشكار مىشود .
طبرى در امانتدارى و خلوص اعمال و صدق و صفاى نيت و پاكيزگى و طهارت نفس و حسن عقيدت از مردان كم نظير بود . بهترين گواه و شاهد اين معنى كتابى است كه وى در « آداب نفوس » تأليف كرده است . كتاب مذكور به خوبى مرتبهء ديندارى و پاكيزگى اخلاق او را نشان ميدهد . طبرى با آنكه بيشتر اوقات خود را مصروف كارهاى علمى از تأليف و تصنيف و املاء احاديث و مباحثه و تدريس ميكرد ، از بجا آوردن اعمال مذهبى و عبادات روحانى اندكى غفلت نميورزيد . گفته‌اند : در هر شب ربعى از قرآن و گاهى مقدار بسيار قرائت ميكرد .
شكى نيست كه تمسك باعمال روحانى و عبادات مذهبى كه از روى بصيرت و فهم باشد براى خردمندان و دانشجويان و دانشمندان بهترين راهى است براى رسيدن بحقائق و درك مشكلات و معضلات علمى و پاك شدن نفس از آلودگيها و پليديها و ارتقاء آن بعوالم ملكوتى و نيل بمقامات عاليهء انسانى .
بزرگان علم و ادب كسانى بوده‌اند كه در تكميل و تهذيب قواى نفسانى و پرورش فكر و ذوق از راه عبادات بىريا و خالص و خشوع و خضوع در مقابل ذات واجب الوجود ، اقدام كرده‌اند . در شرح حال بزرگترين فيلسوف و دانشمند اسلامى ، شيخ الرئيس ابو على سينا ، نوشته‌اند كه در مواقع برخورد بمسائل غامض و لا ينحل فلسفه ، نخست تن خود را از آلودگيهاى ظاهرى پاك ميكرد ، خود را شست و شو ميداد و وضو ميگرفت و آنگاه براى تصفيهء روح با كمال خلوص و عجز روى بدرگاه آفرينندهء جهان مىآورد و به نماز مىايستاد و ازين راه آئينه فكر و خرد را از گرد و غبار و آلايشهاى طبيعى صيقلى ميكرد و صفا و جلا ميداد ، پس از آن بفهم و درك قضايا و مسائل علمى و فلسفى - كه در ابتدا لا ينحل مينمود - توفيق مىيافت .


صفحه 30


< فهرس الموضوعات > صفا و پاكيزگى تن و روان از راه عمل كردن بدستورات دينى پيدا مىشود < / فهرس الموضوعات > صفا و پاكيزگى تن و روان از راه عمل كردن بدستورات دينى پيدا مىشود در اين جا بىمناسبت نيست اندكى درين موضوع بسط سخن داده شود . چون در عصرى كه ما زندگى ميكنيم ، « ماده » و افكار ماديگرى زياد توجه و نظر مردمان جهان را به خود معطوف داشته است و تمام امور و شئون زندگى را از نظر ماديگرى نگاه ميكنند ازين جهت شايد اينگونه حقايق در ابتداى امر به نظر غريب و بر خلاف اصول علمى جلوه كند زيرا كسانى كه در چهار ديوار تنگ ماديگرى فرو رفته‌اند نميتوانند انديشه و خرد خود را از تنگناى « ماده » و ماديگرى خارج سازند و آثار شگرف روح و صفاى آن را درك كنند .
بعقيدهء نويسندهء اين اوراق ، يكى از بزرگترين علل موفقيت علما و بزرگان پيشين و رسيدن آنان بمدارج عاليهء علمى و مقامات شامخهء روحانى پاكيزگى روح و جسم آنان از آلودگيها و پليديها بوده است . اين پاكيزگى تن و صفاى روح پيدا نميشود مگر از راه تهذيب نفس و تزكيهء اخلاق و كشتن هوى و هوسهاى شيطانى و غلبه دادن عقل خود را بر احساسات و تمايلات نفسانى راه راست و آسان براى رسيدن به اين نتيجه پيروى از دستورات بزرگان و پيشوايان دين و انجام دادن وظايف و تكاليف دينى است مخصوصا عبادات كه اگر با خلوص نيت و صفاى عقيدت و با جمع بودن شرايط انجام شود بىشك موجب پاكيزگى و نورانيت روح و خرد آدمى مىشود .
در اين جا نميخواهم فقط از راه تعبد و حديث و خبر فوايد ايمان و ديندارى را بيان كنم بلكه چون بحث و گفتگوى ما دربارهء علل رسيدن دانشمندان پيشين بمقامات عاليهء علمى است ، اين موضوع را نيز از راه علمى تجزيه و تحليل ميكنم .
< فهرس الموضوعات > با تن سالم و روح پاك بهتر ميتوان بدرجات عاليهء علمى رسيد < / فهرس الموضوعات > با تن سالم و روح پاك بهتر ميتوان بدرجات عاليهء علمى رسيد معلوم است كه علوم و فنون از نوع معقولات و معنويات است و مفاهيم و معنويات مستقيما با عقل و روح انسان سر و كار دارند ، پس هر چند روح آدمى صافىتر و عقل و خردش كمتر آلوده


صفحه 31


بآلايشهاى مادى و پليديهاى طبيعى باشد بمعقولات نزديكتر مىشود و براى درك آنها مهياتر ميگردد . و هر چند فرو رفتگيش در امور مادى زيادتر باشد و تن و قواى جسمانيش آلوده بناخوشيها و پليديهاى طبيعى و روح و عقلش آلوده بناخوشيهاى معنوى و هوى و هوس و آز و آلودگيهاى ديگر باشد از معقولات و امور معنوى دور تر مىافتد .
آن كس كه فراغ خاطر و صفاى روح و پاكيزگى جسم داشته باشد بدان مقام ميرسد كه حقايق بىپرده برو مكشوف و مشكلات و معضلات بىوساطت اسباب و علل مادى بوى اشراق و الهام ميشوند . در نتيجه آن فرد شاخص و يگانه‌اى كه صفاى روح و سلامت عقلش از همه بيشتر است يعنى مولاى متقيان و سرور پرهيزكاران حضرت على عليه السلام بدان درجه ميرسد كه ميگويد و حق ميگويد : * ( لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ) * ( اگر پرده‌هائى كه ميان ما و حقايق فاصله است از ميان برود بر علم و يقين من چيزى افزوده نخواهد شد ) .
بارى از موضوع دور نيفتيم ، اميد است از همين فشرده و خلاصه‌اى كه ذكر شد طالبان حقيقت و دانش را بهره و سودى حاصل گردد و راه رسيدن به مقصود و هم آهنگ كردن تن و روح خود را با علوم و فنون بر آنان آشكار و نمايان گردد .
اينك برگرديم بشرح حال و رفتار طبرى كه از همين راه بدان درجهء علمى و زهد و تقوى رسيد كه شمه‌اى از آن بيان و پارهء ديگر بيان مىشود .
عبد العزيز پسر محمد طبرى گفته است : « ابو جعفر ، ظاهرى ظريف و نظيف و باطنى پاكيزه و مصفى داشت . در معاشرت داراى خلق و خوئى نيكو بود و همواره از حال جميع اصحاب و معاشرانش جويا ميشد » در خوراك و پوشاك و رفتار و گفتار داراى ادب نيك و پسنديده بود . با همگى دوستان و يارانش با روئى گشاده و چهرهء متبسم سخن ميگفت و گاهى با نيكوترين وجهى با آنان به شوخى و مزاح ميپرداخت و لطائف و ظرائف ذوقى و ادبى ميگفت .
بسا اتفاق مىافتاد كه ميوه‌اى براى او هديه مىآوردند و او سخنان بسيار در بارهء آن ميوه ميگفت كه از هيچيك از مسائل علمى و فقهى خارج نبود . »


صفحه 32


از عادات و اخلاق طبرى آن بود كه هر گاه كسى براى او هديه‌اى ميفرستاد ، اگر ميتوانست عوض آن را بفرستد و جبران احسان بنمايد ، آن را ميپذيرفت و تلافى ميكرد و در غير اين صورت از قبول آن خوددارى ميكرد و از هديه فرستنده بوجه نيكوئى پوزش ميخواست .
يكى از ثروتمندان آن زمان بنام ابو الهيجاء پسر حمدان سه هزار دينار براى طبرى فرستاد ، چون طبرى را بران نظر افتاد در شگفت شد و گفت : « آنچه را كه بمكافات و جبران آن توانائى ندارم نميپذيرم . كجا مرا توانائى است كه ازين مبلغ زياد جبران كنم ؟ ! » بوى گفتند كه غرض از اهداء اين دينارها نزديكى به خداوند و تحصيل اجر و ثواب است . ولى طبرى خوددارى از قبول كرد و آن را براى صاحبش باز پس فرستاد .
ابو الفرج بن ابو العباس اصفهانى كاتب نزد ابو جعفر طبرى آمد و شد داشت و كتابهاى خود را پيش او قرائت ميكرد ، روزى ابو جعفر از وى خواست كه براى ايوان كوچكى بوريايى ببافد ابو الفرج اندازهء ايوان را گرفت و پس از چند روز بوريا را ساخت و محض تقرب و ارادت تقديم ابو جعفر كرد . چون از خانه بيرون شد ، ابو جعفر پسر خود را خواند و چهار دينار بوى داد كه بابت بهاى بوريا به ابو الفرج دهد .
ابو الفرج از گرفتن پول خوددارى كرد ، طبرى نيز از قبول حصير امتناع ورزيد مگر اينكه ابو الفرج دينارها را بگيرد .
ديگر از حكاياتى كه دلالت بر مناعت و بزرگوارى طبرى دارد ، حكايت ذيل است كه يكى از معاصران طبرى نقل كرده است .
ابو على محمد بن عبيد الله وزير ، انارى بعنوان هديه نزد طبرى فرستاد . طبرى آن را قبول كرد و در ميان همسايگان خود پخش نمود . چون زمانى ازين واقعه گذشت ، وزير مذكور ، زنبيلى كه در آن كيسه‌اى بود و در ميان كيسه ده هزار درهم بود بسوى طبرى گسيل داشت و با آن رقعه‌اى فرستاد كه در آن درخواست كرده بود كه طبرى هديهء مذكور را بپذيرد . سليمان واسطهء هديه گفته است كه وزير به من


صفحه 33


گفت : « اگر طبرى خود هديه را بپذيرد چه بهتر و الا ازو درخواست كنيد كه آن را در ميان ياران و دوستانش كه استحقاق دارند قسمت كند . » سليمان گويد : كيسه را برداشتم و بدر خانهء طبرى رفتم و در را كوبيدم ، و طبرى از پيش با من آشنا و مأنوس بود و چنان عادت داشت كه هر گاه بعد از مجلس درس بدرون خانه ميرفت هيچكس نميتوانست برو وارد شود مگر براى كار فورى و ضرورى ، زيرا اوقاتش مستغرق در تصنيف و تأليف و مطالعه بود گفته است : بوى پيغام دادم كه از جانب وزير برسالت آمده‌ام ازينرو به من اذن دخول داد ، پس نامهء وزير را بوى دادم ، نامه را گرفت ولى از گرفتن درهمها خوددارى كرد و گفت : « خدا او را و ما را بيامرزد ، بوى سلام رسان و بگو براى ما همان انار را باز فرست . گفتم : درهمها را در ميان يارانت بكسانيكه مستحق ميباشند پخش كن و رد هديهء وزير مكن . گفت : وزير بهتر از من به حال مردمان آشناست . اگر ميخواهد بمحتاجان بخششى كند خود ميتواند . »