شعر طبرى طبرى گاهى اشعارى ميخوانده است كه از مضامين آنها نيز ميتوان بمكارم اخلاق و مناعت نفس و عفت و پاكيزگى اخلاق او پى برد . مورخان و نويسندگان معين نكردهاند كه اشعار از خود طبرى است و يا از ديگرى زيرا بكلمه « انشاء » كه احتمال هر دو وجه را ميدهد تعبير كردهاند .
دور نيست كه اشعار از خود طبرى باشد ، زيرا چنانكه از اين پيش در « مقام علمى طبرى » بحث كرديم ، طبرى در علوم ادبيه نيز مهارت و حذاقت داشت و از اشعار شعراى عرب چه از دورهء جاهليت و چه از عصر اسلام باندازهء كافى حفظ داشت .
در نكوهش از نخوت و تكبر ثروتمندان و اظهار زبونى و مذلت فقيران اين دو بيت را ميخوانده است :
< شعر > خلقان لا ارضى طريقهما تيه الغنى و مذلة الفقر فاذا غنيت فلا تكن بطراً و اذا افتقرت فته على الدهر < / شعر > « دو خوى مرا ناپسنديده است : يكى تكبر در هنگام بىنيازى و ديگرى اظهار بيچارگى در موقع نيازمندى » « پس هر گاه بىنياز شوى متكبر و سركش مشو و چون فقير گردى در مقابل روزگار سربلند بايست » در بزرگوارى طبع و مناعت نفس اين اشعار را ميخوانده است :
< شعر > اذا اعسرت لم اعلم رفيقى و استغنى فيستغنى صديقى حيائى حافظ لى ماء وجهى و رفقى فى مطالبتى رفيقى و لو انى سمحت ببذل وجهى لكنت الى الغنى سهل الطريق[1]< / شعر > « هر گاه تنگدست گردم ، دوستم را آگاه نميكنم ، من اظهار بىنيازى ميكنم و دوستم بىنياز مىشود .
« شرمم نگهدارندهء آبروى من است ، و رفق و نرمى كه در خواستن ميكنم بهترين رفيقم مىباشد اگر من هم آبروى خود را براى بدست آوردن پول از دست ميدادم به زودى پولدار ميشدم »
[1]ابن خلكان نوشته است : در مجموعهاى اين اشعار بطبرى نسبت داده شده است . وفيات الاعيان .
طبرى خود گفته است كه احمد بن عيسى علوى مكتوبى براى او فرستاده بود كه در آن اين اشعار نوشته شده بوده است :[1]< شعر > الا ان اخوان الثقاة قليل فهل لى الى ذاك القليل سبيل ؟
سل الناس تعرف غثهم عن سمينهم فكل عليه شاهد و دليل < / شعر > « همانا دوستان امين و استوار كم هستند . آيا براى من به اين « كم » راهى « هست ؟ از مردمان جويا شو تا خوب و بد آنان را بشناسى ، همگى دليل و شاهد اين مدعى ميباشند » طبرى در پاسخ او اين اشعار را نوشته است :
< شعر > يسيئى اميرى الظن فى جهد جاهد فهل لى بحسن الظن منه سبيل ؟
تأمل اميرى ما ظننت و قلته فان جميل القول منك جميل < / شعر > « امير من درباره كوشش كوشش كننده سوء ظن دارد ، آيا براى من راهى بحسن ظن او هست ؟
بينديش ، امير من ، در آنچه گمان كردى و گفتى زيرا گفتار نيك از تو نيكوست . »
[1]معجم الادباء . چاپ مصر
رعايت حفظ صحت و آداب غذا خوردن طبرى ابو بكر بن كامل كه از شاگردان و اصحاب طبرى بوده است ، شرحى مبسوط دربارهء آداب غذا خوردن طبرى و نظافت و پاكيزگى و رعايت امور بهداشتى او نقل كرده است كه چون خالى از فايده نيست ، در اين جا بنقل مختصرى از آن قناعت ميكنيم . گفته است : من هيچكس را نظيفتر و پاكيزهتر در غذا خوردن از ابو جعفر نديدم . هرگز در مجلسى صداى دماغ وى شنيده نشد و هرگز كسى آب دهان و بينى او را نديد و نيز كسى نديد كه ابو جعفر قسم بخورد و يا غلطى بر زبانش جارى گردد . طبرى از خوردن چربى خوددارى ميكرد و گوشت خالص قرمز را مىخورد و هميشه آن را با كشمش مىپخت . از خوردن كنجد و عسل خوددارى ميكرد و ميگفت آن دو معده را فاسد و دهان را بدبو ميكنند و نيز ميگفت خرماى خشك معده را فاسد و چشم را كم نور و دندانها را ضايع مىكند . كسى بوى گفت من در تمام مدت عمرم از آن ميخورم و جز خوبى از آن چيزى نديدهام . طبرى گفت خرما دربارهء تو هيچ فرو گذار نكرده است . چه ميخواهى دربارهء تو بكند بيشتر از آنچه كرده است ؟ ! گفتهاند كسى كه اين سخن را بطبرى گفت دندانهايش ريخته و چشمش كم نور و جسمش لاغر و رنگش زرد شده بود .
ياقوت حموى نيز بتفصيل چگونگى غذا خوردن طبرى را نوشته و مطالبى بيان كرده است كه دلالت بر اطلاع كامل طبرى از مبانى و مبادى علم طب دارد و نيز حاكى از آنست كه وى بقواعد و دستورات طبى و حفظ الصحه عمل ميكرده و معالجات سودمندى دربارهء خود و ديگران كرده و نتيجهء مطلوب گرفته بوده است . همچنين ياقوت شرح داده است كه طبرى از چه غذاهائى دورى ميكرد و زيانهاى آنها را بيان مينمود و بچه نوع غذا رغبت داشت و چگونه غذا را ترتيب ميداد . براى آگاهى بيشتر مراجعه شود بكتاب ارشاد الاريب الى معرفة الاديب ( معجم الادباء )
مذهب و معتقدات محمد بن جرير طبرى اين اندازه مسلم است كه طبرى در زمان حيات متهم بتشيع و دوستى حضرت على عليه السلام و ائمه اطهار بوده است . در نتيجهء همين اتهام پس از مرگش ، از ترس عوام و متعصبان اهل سنت و جماعت ، او را در شب دفن كردند[1]آنچه تأييد مىكند تمايل او را بتشيع آنست كه مردم طبرستان و گيلان از همان اوايلى كه بدين مقدس اسلام درآمدند اكثر آنان شيعى مذهب بودند و بدوستى اهل بيت شهرت داشتند ازينرو يكى از پناهگاههاى شيعيان و سادات علوى در زمانهائى كه خلفاى اموى و عباسى در صدد آزار و افناء آنان بودند ، جبال طبرستان و گيلان بود . سلاطين آل بويه نيز كه خود شيعه پاك اعتقاد بودند و از مذهب شيعهء اثنى عشرى ترويج ميكردند از گيلان برخاسته بودند .
در عصرى كه طبرى نشو و نما يافت مردم طبرستان عموما پيرو حضرت على عليه - السلام و اولاد بزرگوار او بودند . از مجموع اين قرائن ميتوان استنباط كرد كه طبرى نيز از جهت تأثير محيط و خانواده و پرورش ابتدائى قطعاً شيعه و يا متمايل بتشيع بوده است ولى معلوم نيست كه بر فرض تشيع طبرى و يا تمايل او بتشيع ، معتقدات وى دربارهء صحابه و خلفاى راشدين همچون معتقدات شيعههاى دوازده امامى بوده است ؟
از حكايات و قضايائى كه در تاريخ زندگانى وى ديده مىشود چنان بر مىآيد كه اگر هم تمايل بمذهب شيعه داشته است ، نسبت بخلفاى راشدين و صحابه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز بدبين نبوده و آنان را گرامى ميداشته است . مگر اينكه بگوييم تجليل وى از خلفا و صحابه از راه تقيه بوده است و اين گمان در پارهاى از موارد چندان دور از حقيقت نمىنمايد زيرا چنانكه معلوم است شيوع مذهب تسنن در زمان طبرى آن هم در مركز خلافت اسلامى و در دربار خليفه در نهايت شدت بود و مخالفان آن مذهب بويژه شيعيان دوازده امامى هيچگونه آزادى اظهار عقايد و عمل نمودن بآداب و مراسم مذهبى خود نداشتند و ازينرو برخى از علماى آن عصر كه محققاً شيعه بودهاند ، به ظاهر خود را همرنگ ديگران ميكردند و از تقيه خوددارى نمينمودند .
[1]معجم الادباء : چاپ مصر
ممكن است طبرى نيز كه محل اقامتش بغداد ، مركز خلافت اسلامى و اجتماع علما و مفتيان بزرگ اهل سنت و مدارس و مجامع تدريس و تدريس بر وفق مذهب اهل سنت بود ، خواهى نخواهى به ظاهر خود را همرنگ عموم قرار داده بوده است .
نويسندهء اين اوراق دربارهء طبرى و كسانيكه مانند وى در نظر ما مشتبه هستند و از شرح احوال و عقايد آنان بطور قطع و مسلم نميتوانيم مذهب و معتقدات آنان را بدست بياوريم ولى در گوشه و كنار تاريخ زندگانى آنان اشارات و كناياتى ديده مىشود كه حاكى از تمايل آنان بمذهب تشيع است ، چنان عقيده دارد كه قطعا طرف تشيع آنان رجحان دارد زيرا اگر كسى فى الحقيقه معتقد به اين مذهب نباشد هيچ دليل منطقى و عقلائى وجود ندارد كه در عصرى كه همهء مردمان بر خلاف مذهب مذكور هستند و تمايل و تظاهر بدان مذهب موجب ضررها و خسارات مالى و جانى و اعتبارى است معهذا كسيكه معنا و باطنا معتقد و متمايل به آن مذهب نيست ، اظهار ميل به آن مذهب كند و جسته و گريخته و باشاره و تلويح حقانيت آن مذهب و علاقه و تمايل خود را بدان برساند و يا بطرزى سخن گويد كه در آن ايهام و ابهام باشد چه آنكه اگر در حقيقت اينگونه كسى معتقد بمذهب تسنن باشد ، هيچ ترس و واهمهاى از اظهار عقيدهء باطنى خود ندارد بلكه آن را موجب سرافرازى و افتخار ميداند ولى در غير اين صورت ناگزير است كه سخن در پرده گويد و از راه اشاره و ايهام گاهى معتقدات باطن خود را بيان كند .
از اينگونه كلمات و سخنان دو پهلو و ايهام دار در گفتار اغلب كسانى كه مشتبه هستند از قبيل : طبرى ، نظامى ، سعدى و غير ايشان زياد ديده مىشود .
اينك پس از ذكر اين مقدمه مختصر ، مطالب و قضايائى را كه مورخان و محققان دربارهء مذهب و معتقدات او نوشتهاند در اين جا نقل و داورى را بذوق سليم خوانندگان واگذار ميكنيم : تذكر اين نكته در اين جا لازم است كه طبرى در فروع احكام و مسائل فقهى خود مذهب خاصى داشت كه از مجموع احاديث و اخبار و كلمات فقها و محدثان استنباط كرده و در فروع از هيچيك از ائمهء اربعهء اهل سنت كه مدار
احكام و مسائل در مذهب اهل سنت بستگى بگفته آنان دارد پيروى نميكرد و چنانكه در سابق اشاره كرديم ، در زمان طبرى و بعد از او جمعى از علماء كه بنام « جريريه » معروف شدهاند در فروع و مسائل فقه از طبرى پيروى ميكردند .
نقل عقايد ديگران دربارهء مذهب و معتقدات طبرى عبد العزيز بن محمد طبرى گفته است :[1]« ابو جعفر طبرى در قسمت عمدهء مذاهب و آراء خود بران راه ميرفت كه پيشينيان و علما بران راه رفته بودند . وى كاملا بآداب و سنن دينى عمل ميكرد و از مخالفت پيشينيان شديدا احتراز مينمود و درين روش هرگز از ملامت و سرزنش مردم باكى نداشت و دست از عقيدهء خود برنميداشت . . . و نيز با معتزله در عقايدى كه آنان بر خلاف جماعت داشتند مخالف بود . . . » در موضوع جبر و اختيار و اعمال و افعال بندگان چنين عقيده داشت كه :
« . . . هر چه در عالم از افعال بندگان وجود دارد مخلوق خداست و آنچه را كه خداوند باهل ايمان از استطاعت و توفيق بر كارهاى نيك عطا كرده است غير از آن است كه باهل كفر از عقل داده است ، و خداوند بر قلوب بندگانى كه كافر شدهاند مهر نهاده است تا مجازات كفر آنان داده شود . » ياقوت حموى پس از ذكر اين عقيده بطبرى شديدا اعتراض كرده و چنين گفته است : « اين عقيده طبرى جدا نادرست و غلط است زيرا اگر خداوند قبل از كفر كفار بر دل آنان مهر نهاده باشد ، كارى ظالمانه انجام يافته است و اگر بعد از كفر ختم كرده باشد پس ختم بر مختوم است ( يعنى تحصيل حاصل لازم مىآيد ) و چنين قولى را هيچكس از اهل سنت و جماعت نگفته است و اين قول رافضيان ( شيعه اثنى عشرى ) و معتزله است قبحهم الله » نويسنده اين اوراق گويد ، اعتراض ياقوت حموى بر طبرى بيشتر ناشى از جنبهء تعصب خشك مذهبى است كه ياقوت حموى بدان متصف بوده است زيرا چنانكه مورخان و محققان در شرح حال ياقوت نوشتهاند و شواهد زيادى از كتب خود او در دست است ، ياقوت با آن مرتبه فضل و احاطهء بر تاريخ عمومى و تاريخ رجال و بزرگان و جغرافياى مسالك و ممالك معهذا مردى بوده است متعصب و جامد و چون از كوچكى عقايد خاصى در وى تزريق شده بوده با همان عقايد نشو و نما يافته است از اين رو هر عقيدهاى كه مخالف عقايد خود ميديده است جدا انكار ميكرده و در صدد رد و اعتراض برمىآمده است
[1]اين قسمت و مطالب بعد از اين از كتاب معجم الادباء نقل شده است .
چنانكه نسبت بطبرى نيز همين عمل را كرده است . از لهجه و لحن وى مشهور است كه تعمق زياد در اصل گفتار طبرى نكرده بلكه چون عقيدهء مذكور را منتسب برافضيان و معتزله ميدانسته است و با رافضيان بر اثر همان پرورش ابتدائى كمال عداوت داشته و حتى اين عداوت را به جائى رسانده كه نسبت بمولاى متقيان و امير - مؤمنان نيز شهرت ببغض و عداوت پيدا كرده است ازين جهت از همان آغاز امر دامن همت براى رد آن بر كمر بسته و با آوردن عبارت ركيك « رديء يعنى زشت » در اول و نفرين « قبّحهم الله » در آخر چماق تكفير را بر سر طبرى و روافض و معتزله فرو كوبيده است . اين روش و اخلاق آميخته بتعصب جاهلانه بهيچوجه شايستهء دانشمندان و دانش پژوهان نميباشد و بزرگترين آفت تحقيق مىباشد .
طبرى در اظهار عقيدهء بيان شده امرى واقعى و حقيقتى ثابت را خواسته است روشن سازد - و از نظر واقع بينى و حقيقت پژوهى طبرى درين عقيده مصاب است .
آيا ياقوت حموى ميتواند انكار كند كه يك تن بودائى ، هندو ، بتپرست ، گاوپرست ، ستارهپرست و هزاران كسان ديگر كه در نظر او كافر محسوب ميشوند و شقى و اهل دوزخ بشمار مىآيند از همان آغاز وجود و ابتداى رشد و شعور بر دين بود آيا هندو و يا بتپرستى و غيره بزرگ ميشوند و فكر و عقيدهء بودائى و بتپرستى در سرشت آنان رسوخ مىيابد و يك تن مسلمان شيعى يا سنى از همان آغاز امر بر خلاف كفار پرورش مىيابد و بزرگ مىشود ؟ كلام مأثور در ميان شيعيان كه با اصول روانشناسى و علم پزشكى امروز مطابقت دارد يعنى حديث مشهور : * ( الشقى شقى فى بطن امه و السعيد سعيد فى بطن امه ) * » نيز حكايت از همين معنى و عقيده دارد .
طبرى عقايدش دربارهء قضا و قدر و جبر و اختيار بيشتر متوجه جبر و قدر مىباشد - و هر عاقل و متفكرى نيز پس از تفكر و تأمل و تجربه و ممارست در امور و شئون اين جهان به همين نتيجه ميرسد - وى چنان عقيده داشت كه « آنچه را خطا كرده است نميتوانسته است در آن براه صواب برود و در آن چه براه راست و درست رفته است نميتوانسته است در آن خطا كند و جملگى آنچه در عالم كون و فساد جريان دارد باراده و مشيت آفريدگار جهان است . . . »